مولانا پیر عشق و سماع: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' الدین ' به 'الدین '
جز (جایگزینی متن - ' اهل بیت' به ' اهل‌بیت')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز (جایگزینی متن - ' الدین ' به 'الدین ')
 
خط ۲۸: خط ۲۸:
کتاب مولانا پیر عشق و سماع برای نخستین بار در سال 1381 به همّت انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌منتشر شد و بعدها نیز توسّط انتشارات نجم کبری ‌که انحصاراً آثار استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] را منتشر می‌کند به انتشار رسیده است و تا کنون شش چاپ از این کتاب منتشر و در اختیار دوستداران مولانا قرار گرفته است. در این کتاب چنانکه شیوه‌ی نویسنده‌ی آن است با تسلّطی‌که بر [[مولوی، جلال‌الدین محمد|مولانا]] و آثار او دارد با مطالبی نو آشنا می‌شویم که در واقع از اجتهادات و پژوهشهای انحصاری اوست. برخی از این مطالب را در دیگر آثار مربوط به مولانا نمی‌یافت. نویسنده در مقدّمه‌ی ‌کوتاه خود بر این کتاب نوشته است: در این کتاب که برای جوانان و به زبان بسیار ساده نوشته شده قصد به اختصار است و نهایت سعی مبذول این شده که لُبّ لباب اندیشه، سلوک و نحوه‌ی زندگانی شخصیت مورد نظر ثبت شود و از هرگونه سخت‌نویسی و اطاله‌ی‌ کلام پرهیز شود، لذا کلمات مرسوم و اصطلاحات خاص نویسندگان تصوّف و عرفان کمتر در آن دیده می‌شود تا خواننده محتاج شروح عرفانی و فرهنگهای صوفیانه نشود<ref>مقدّمه، ص 12</ref>. و این نکته‌ی بسیار مهمی‌است که نویسنده خود را به رعایت آن ملزم نموده است و این امر مهم را متأسّفانه در کتاب‌سازان نمی‌بینیم، حتّی برخی از مؤلّفان نیز در این امر خلاف این راه را طی‌کرده و تصوّر نموده‌اند با دشوار نویسی خواننده را به خود بیشتر جلب و جذب می‌کنند، و حال آنکه این تصوّر در بین اهل پژوهش امروزه مشتری و طرفدار ندارد.
کتاب مولانا پیر عشق و سماع برای نخستین بار در سال 1381 به همّت انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌منتشر شد و بعدها نیز توسّط انتشارات نجم کبری ‌که انحصاراً آثار استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] را منتشر می‌کند به انتشار رسیده است و تا کنون شش چاپ از این کتاب منتشر و در اختیار دوستداران مولانا قرار گرفته است. در این کتاب چنانکه شیوه‌ی نویسنده‌ی آن است با تسلّطی‌که بر [[مولوی، جلال‌الدین محمد|مولانا]] و آثار او دارد با مطالبی نو آشنا می‌شویم که در واقع از اجتهادات و پژوهشهای انحصاری اوست. برخی از این مطالب را در دیگر آثار مربوط به مولانا نمی‌یافت. نویسنده در مقدّمه‌ی ‌کوتاه خود بر این کتاب نوشته است: در این کتاب که برای جوانان و به زبان بسیار ساده نوشته شده قصد به اختصار است و نهایت سعی مبذول این شده که لُبّ لباب اندیشه، سلوک و نحوه‌ی زندگانی شخصیت مورد نظر ثبت شود و از هرگونه سخت‌نویسی و اطاله‌ی‌ کلام پرهیز شود، لذا کلمات مرسوم و اصطلاحات خاص نویسندگان تصوّف و عرفان کمتر در آن دیده می‌شود تا خواننده محتاج شروح عرفانی و فرهنگهای صوفیانه نشود<ref>مقدّمه، ص 12</ref>. و این نکته‌ی بسیار مهمی‌است که نویسنده خود را به رعایت آن ملزم نموده است و این امر مهم را متأسّفانه در کتاب‌سازان نمی‌بینیم، حتّی برخی از مؤلّفان نیز در این امر خلاف این راه را طی‌کرده و تصوّر نموده‌اند با دشوار نویسی خواننده را به خود بیشتر جلب و جذب می‌کنند، و حال آنکه این تصوّر در بین اهل پژوهش امروزه مشتری و طرفدار ندارد.


از دیگر مواردی‌که در این خصوص قابل ذکر است این که این اثر نخستین کتاب از مجموعه‌ی مشاهیر عرفان و فلسفه است و بعد از این نیز کتابهای ارزشمندی ‌که هر کدام امروزه مرجعی برای عرفان پژوها به حساب می‌آید بدین شرح نوشته شده است: [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربی]]، [[شبلی]]، [[غزالی، محمد بن محمد|ابوحامد غزّالی]]، [[ابوسعید ابوالخیر]]، [[بایزید بسطامی‌]]، [[نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر|نجم‌الدّین کبری]]، [[علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد|علاءالدوله سمنانی]]، [[حلاج]]، [[سیّد برهان]]، [[سعدالدین حمویه، محمد بن مؤید|سعدالدّین حموی]] و [[سهروردی، یحیی بن حبش|شهاب‌الدّین سهروردی]] شیخ اشراق و [[بهاء الدین ولد، محمد بن حسین|بهاء الدّین ولد]] پدر مولانا.
از دیگر مواردی‌که در این خصوص قابل ذکر است این که این اثر نخستین کتاب از مجموعه‌ی مشاهیر عرفان و فلسفه است و بعد از این نیز کتابهای ارزشمندی ‌که هر کدام امروزه مرجعی برای عرفان پژوها به حساب می‌آید بدین شرح نوشته شده است: [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربی]]، [[شبلی]]، [[غزالی، محمد بن محمد|ابوحامد غزّالی]]، [[ابوسعید ابوالخیر]]، [[بایزید بسطامی‌]]، [[نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر|نجم‌الدّین کبری]]، [[علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد|علاءالدوله سمنانی]]، [[حلاج]]، [[سیّد برهان]]، [[سعدالدین حمویه، محمد بن مؤید|سعدالدّین حموی]] و [[سهروردی، یحیی بن حبش|شهاب‌الدّین سهروردی]] شیخ اشراق و [[بهاءالدین ولد، محمد بن حسین|بهاء الدّین ولد]] پدر مولانا.




خط ۴۶: خط ۴۶:
از مواردی‌که استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] در این کتاب اشاره دارد که موافق با دیگر نوشته‌ها نیست و یا کمتر اثری در این باره با وی موافق و همراه است اشاره به سال تولّد مولاناست که نویسنده تاریخ مرسوم، یعنی 604 را به رسمیّت نمی‌شناسد و بر این است که [[مولوی، جلال‌الدین محمد|مولانا]] سالها پیش از این تاریخ متولّد شده است. استنادات وی نیز به اقوا خود مولانا در آثار رسمی‌اوست. نویسنده در صفحه 14 مطلبی را از کتاب [[فیه ما فیه]] در واقعه‌ی «حصر سمرقند» خاطر نشان می‌کند که این واقعه در سالهای 602 تا 604 اتّفاق افتاده است و مولانا خود راوی این ماجراست، لذا اگر به تاریخ فوق ناظر باشیم یا مولانا هنوز متولّد نشده و یا با تاریخ دوّم دوران شیرخوارگی را گذاره می‌کرده است. نویسنده در صفحه 15 نیز به چهار بیت از [[دیوان کبیر]] اشراه می‌کند که هر کدام نظر وی را تأیید می‌کند. نهایت این که به نظر استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] چنانکه در صفحه 16 همین کتاب آمده مولانا متولّد حدود سال 580 هجری است و این سال با توجّه به مطالبی است که در صفحات مذکور اسناد آن را با صراحت از زبان خود مولانا بیان داشته است.
از مواردی‌که استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] در این کتاب اشاره دارد که موافق با دیگر نوشته‌ها نیست و یا کمتر اثری در این باره با وی موافق و همراه است اشاره به سال تولّد مولاناست که نویسنده تاریخ مرسوم، یعنی 604 را به رسمیّت نمی‌شناسد و بر این است که [[مولوی، جلال‌الدین محمد|مولانا]] سالها پیش از این تاریخ متولّد شده است. استنادات وی نیز به اقوا خود مولانا در آثار رسمی‌اوست. نویسنده در صفحه 14 مطلبی را از کتاب [[فیه ما فیه]] در واقعه‌ی «حصر سمرقند» خاطر نشان می‌کند که این واقعه در سالهای 602 تا 604 اتّفاق افتاده است و مولانا خود راوی این ماجراست، لذا اگر به تاریخ فوق ناظر باشیم یا مولانا هنوز متولّد نشده و یا با تاریخ دوّم دوران شیرخوارگی را گذاره می‌کرده است. نویسنده در صفحه 15 نیز به چهار بیت از [[دیوان کبیر]] اشراه می‌کند که هر کدام نظر وی را تأیید می‌کند. نهایت این که به نظر استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] چنانکه در صفحه 16 همین کتاب آمده مولانا متولّد حدود سال 580 هجری است و این سال با توجّه به مطالبی است که در صفحات مذکور اسناد آن را با صراحت از زبان خود مولانا بیان داشته است.


از دیگر مطالبی ‌که در این کتاب در معرّفی مولانا در بخش شرح زندگانی دیده می‌شود گزینشهای نابی است از آثار مولانا که وی را در عالم معنا و حضور او را در تمامیّت مفهوم معرّفی می‌کند و در تبیین شخصیت او فراصوری و بیرون از شناسنامه سخن می‌گوید. کما این که اصل و خویش و تبار مولانا را عشق می‌داند و در عالم عاشقی از پدر پیش و بیش افتاده است<ref>متن، ص 18</ref>. در بخشی از تأثیر پذیری مولانا از پدر [[بهاء الدین ولد، محمد بن حسین|بهاء الدّین ولد]] و نیز از [[محقق ترمذی، سید برهان‌الدین حسین|سیّد برهان‌الدّین محقّق ترمذی]] یاد می‌کند. در بخشی دیگر از همسر و فرزندان او سخنی مختصر می‌رود<ref>متن، ص 30</ref>.
از دیگر مطالبی ‌که در این کتاب در معرّفی مولانا در بخش شرح زندگانی دیده می‌شود گزینشهای نابی است از آثار مولانا که وی را در عالم معنا و حضور او را در تمامیّت مفهوم معرّفی می‌کند و در تبیین شخصیت او فراصوری و بیرون از شناسنامه سخن می‌گوید. کما این که اصل و خویش و تبار مولانا را عشق می‌داند و در عالم عاشقی از پدر پیش و بیش افتاده است<ref>متن، ص 18</ref>. در بخشی از تأثیر پذیری مولانا از پدر [[بهاءالدین ولد، محمد بن حسین|بهاء الدّین ولد]] و نیز از [[محقق ترمذی، سید برهان‌الدین حسین|سیّد برهان‌الدّین محقّق ترمذی]] یاد می‌کند. در بخشی دیگر از همسر و فرزندان او سخنی مختصر می‌رود<ref>متن، ص 30</ref>.


بخش مولانا و شعر که با کتاب مفصّل و عالمانه‌ی [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] با نام [[مولانا و شعر]] یکسان است از شعر ناب مولانا در عین بی اعتقادی مولانا به شعر سخن می‌گوید. در واقع پارادوکسی تمام در این ماجرا وجود دارد. از سویی بی اعتقادی به شعر و عدم خشنودی از آن و از دیگر سو بیان شعرهایی جوششی و ناب. نویسنده در همین بخش اشاره می‌کند اگر به [[مولوی، جلال‌الدین محمد|مولانا]] شاعر بگوییم در حقّش جفا کرده‌ایم، که او شاعر نیست و اگر برای آنکه شعر می‌گوید و در جهان ادب به عنوان شاعر شناخته شده است شاعر نگوییم باز در حقّش جفا کرده‌ایم. در آنجا با گفتن و در اینجا با نگفتن<ref>متن، ص 37</ref>.
بخش مولانا و شعر که با کتاب مفصّل و عالمانه‌ی [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] با نام [[مولانا و شعر]] یکسان است از شعر ناب مولانا در عین بی اعتقادی مولانا به شعر سخن می‌گوید. در واقع پارادوکسی تمام در این ماجرا وجود دارد. از سویی بی اعتقادی به شعر و عدم خشنودی از آن و از دیگر سو بیان شعرهایی جوششی و ناب. نویسنده در همین بخش اشاره می‌کند اگر به [[مولوی، جلال‌الدین محمد|مولانا]] شاعر بگوییم در حقّش جفا کرده‌ایم، که او شاعر نیست و اگر برای آنکه شعر می‌گوید و در جهان ادب به عنوان شاعر شناخته شده است شاعر نگوییم باز در حقّش جفا کرده‌ایم. در آنجا با گفتن و در اینجا با نگفتن<ref>متن، ص 37</ref>.