۱۵۹٬۸۰۵
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' اهل بیت' به ' اهلبیت') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' الدین ' به 'الدین ') |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
کتاب مولانا پیر عشق و سماع برای نخستین بار در سال 1381 به همّت انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیمنتشر شد و بعدها نیز توسّط انتشارات نجم کبری که انحصاراً آثار استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] را منتشر میکند به انتشار رسیده است و تا کنون شش چاپ از این کتاب منتشر و در اختیار دوستداران مولانا قرار گرفته است. در این کتاب چنانکه شیوهی نویسندهی آن است با تسلّطیکه بر [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] و آثار او دارد با مطالبی نو آشنا میشویم که در واقع از اجتهادات و پژوهشهای انحصاری اوست. برخی از این مطالب را در دیگر آثار مربوط به مولانا نمییافت. نویسنده در مقدّمهی کوتاه خود بر این کتاب نوشته است: در این کتاب که برای جوانان و به زبان بسیار ساده نوشته شده قصد به اختصار است و نهایت سعی مبذول این شده که لُبّ لباب اندیشه، سلوک و نحوهی زندگانی شخصیت مورد نظر ثبت شود و از هرگونه سختنویسی و اطالهی کلام پرهیز شود، لذا کلمات مرسوم و اصطلاحات خاص نویسندگان تصوّف و عرفان کمتر در آن دیده میشود تا خواننده محتاج شروح عرفانی و فرهنگهای صوفیانه نشود<ref>مقدّمه، ص 12</ref>. و این نکتهی بسیار مهمیاست که نویسنده خود را به رعایت آن ملزم نموده است و این امر مهم را متأسّفانه در کتابسازان نمیبینیم، حتّی برخی از مؤلّفان نیز در این امر خلاف این راه را طیکرده و تصوّر نمودهاند با دشوار نویسی خواننده را به خود بیشتر جلب و جذب میکنند، و حال آنکه این تصوّر در بین اهل پژوهش امروزه مشتری و طرفدار ندارد. | کتاب مولانا پیر عشق و سماع برای نخستین بار در سال 1381 به همّت انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیمنتشر شد و بعدها نیز توسّط انتشارات نجم کبری که انحصاراً آثار استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] را منتشر میکند به انتشار رسیده است و تا کنون شش چاپ از این کتاب منتشر و در اختیار دوستداران مولانا قرار گرفته است. در این کتاب چنانکه شیوهی نویسندهی آن است با تسلّطیکه بر [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] و آثار او دارد با مطالبی نو آشنا میشویم که در واقع از اجتهادات و پژوهشهای انحصاری اوست. برخی از این مطالب را در دیگر آثار مربوط به مولانا نمییافت. نویسنده در مقدّمهی کوتاه خود بر این کتاب نوشته است: در این کتاب که برای جوانان و به زبان بسیار ساده نوشته شده قصد به اختصار است و نهایت سعی مبذول این شده که لُبّ لباب اندیشه، سلوک و نحوهی زندگانی شخصیت مورد نظر ثبت شود و از هرگونه سختنویسی و اطالهی کلام پرهیز شود، لذا کلمات مرسوم و اصطلاحات خاص نویسندگان تصوّف و عرفان کمتر در آن دیده میشود تا خواننده محتاج شروح عرفانی و فرهنگهای صوفیانه نشود<ref>مقدّمه، ص 12</ref>. و این نکتهی بسیار مهمیاست که نویسنده خود را به رعایت آن ملزم نموده است و این امر مهم را متأسّفانه در کتابسازان نمیبینیم، حتّی برخی از مؤلّفان نیز در این امر خلاف این راه را طیکرده و تصوّر نمودهاند با دشوار نویسی خواننده را به خود بیشتر جلب و جذب میکنند، و حال آنکه این تصوّر در بین اهل پژوهش امروزه مشتری و طرفدار ندارد. | ||
از دیگر مواردیکه در این خصوص قابل ذکر است این که این اثر نخستین کتاب از مجموعهی مشاهیر عرفان و فلسفه است و بعد از این نیز کتابهای ارزشمندی که هر کدام امروزه مرجعی برای عرفان پژوها به حساب میآید بدین شرح نوشته شده است: [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربی]]، [[شبلی]]، [[غزالی، محمد بن محمد|ابوحامد غزّالی]]، [[ابوسعید ابوالخیر]]، [[بایزید بسطامی]]، [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]]، [[علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد|علاءالدوله سمنانی]]، [[حلاج]]، [[سیّد برهان]]، [[سعدالدین حمویه، محمد بن مؤید|سعدالدّین حموی]] و [[سهروردی، یحیی بن حبش|شهابالدّین سهروردی]] شیخ اشراق و [[ | از دیگر مواردیکه در این خصوص قابل ذکر است این که این اثر نخستین کتاب از مجموعهی مشاهیر عرفان و فلسفه است و بعد از این نیز کتابهای ارزشمندی که هر کدام امروزه مرجعی برای عرفان پژوها به حساب میآید بدین شرح نوشته شده است: [[ابن عربی، محمد بن علی|ابن عربی]]، [[شبلی]]، [[غزالی، محمد بن محمد|ابوحامد غزّالی]]، [[ابوسعید ابوالخیر]]، [[بایزید بسطامی]]، [[نجمالدین کبری، احمد بن عمر|نجمالدّین کبری]]، [[علاءالدوله سمنانی، احمد بن محمد|علاءالدوله سمنانی]]، [[حلاج]]، [[سیّد برهان]]، [[سعدالدین حمویه، محمد بن مؤید|سعدالدّین حموی]] و [[سهروردی، یحیی بن حبش|شهابالدّین سهروردی]] شیخ اشراق و [[بهاءالدین ولد، محمد بن حسین|بهاء الدّین ولد]] پدر مولانا. | ||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
از مواردیکه استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] در این کتاب اشاره دارد که موافق با دیگر نوشتهها نیست و یا کمتر اثری در این باره با وی موافق و همراه است اشاره به سال تولّد مولاناست که نویسنده تاریخ مرسوم، یعنی 604 را به رسمیّت نمیشناسد و بر این است که [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] سالها پیش از این تاریخ متولّد شده است. استنادات وی نیز به اقوا خود مولانا در آثار رسمیاوست. نویسنده در صفحه 14 مطلبی را از کتاب [[فیه ما فیه]] در واقعهی «حصر سمرقند» خاطر نشان میکند که این واقعه در سالهای 602 تا 604 اتّفاق افتاده است و مولانا خود راوی این ماجراست، لذا اگر به تاریخ فوق ناظر باشیم یا مولانا هنوز متولّد نشده و یا با تاریخ دوّم دوران شیرخوارگی را گذاره میکرده است. نویسنده در صفحه 15 نیز به چهار بیت از [[دیوان کبیر]] اشراه میکند که هر کدام نظر وی را تأیید میکند. نهایت این که به نظر استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] چنانکه در صفحه 16 همین کتاب آمده مولانا متولّد حدود سال 580 هجری است و این سال با توجّه به مطالبی است که در صفحات مذکور اسناد آن را با صراحت از زبان خود مولانا بیان داشته است. | از مواردیکه استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] در این کتاب اشاره دارد که موافق با دیگر نوشتهها نیست و یا کمتر اثری در این باره با وی موافق و همراه است اشاره به سال تولّد مولاناست که نویسنده تاریخ مرسوم، یعنی 604 را به رسمیّت نمیشناسد و بر این است که [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] سالها پیش از این تاریخ متولّد شده است. استنادات وی نیز به اقوا خود مولانا در آثار رسمیاوست. نویسنده در صفحه 14 مطلبی را از کتاب [[فیه ما فیه]] در واقعهی «حصر سمرقند» خاطر نشان میکند که این واقعه در سالهای 602 تا 604 اتّفاق افتاده است و مولانا خود راوی این ماجراست، لذا اگر به تاریخ فوق ناظر باشیم یا مولانا هنوز متولّد نشده و یا با تاریخ دوّم دوران شیرخوارگی را گذاره میکرده است. نویسنده در صفحه 15 نیز به چهار بیت از [[دیوان کبیر]] اشراه میکند که هر کدام نظر وی را تأیید میکند. نهایت این که به نظر استاد [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] چنانکه در صفحه 16 همین کتاب آمده مولانا متولّد حدود سال 580 هجری است و این سال با توجّه به مطالبی است که در صفحات مذکور اسناد آن را با صراحت از زبان خود مولانا بیان داشته است. | ||
از دیگر مطالبی که در این کتاب در معرّفی مولانا در بخش شرح زندگانی دیده میشود گزینشهای نابی است از آثار مولانا که وی را در عالم معنا و حضور او را در تمامیّت مفهوم معرّفی میکند و در تبیین شخصیت او فراصوری و بیرون از شناسنامه سخن میگوید. کما این که اصل و خویش و تبار مولانا را عشق میداند و در عالم عاشقی از پدر پیش و بیش افتاده است<ref>متن، ص 18</ref>. در بخشی از تأثیر پذیری مولانا از پدر [[ | از دیگر مطالبی که در این کتاب در معرّفی مولانا در بخش شرح زندگانی دیده میشود گزینشهای نابی است از آثار مولانا که وی را در عالم معنا و حضور او را در تمامیّت مفهوم معرّفی میکند و در تبیین شخصیت او فراصوری و بیرون از شناسنامه سخن میگوید. کما این که اصل و خویش و تبار مولانا را عشق میداند و در عالم عاشقی از پدر پیش و بیش افتاده است<ref>متن، ص 18</ref>. در بخشی از تأثیر پذیری مولانا از پدر [[بهاءالدین ولد، محمد بن حسین|بهاء الدّین ولد]] و نیز از [[محقق ترمذی، سید برهانالدین حسین|سیّد برهانالدّین محقّق ترمذی]] یاد میکند. در بخشی دیگر از همسر و فرزندان او سخنی مختصر میرود<ref>متن، ص 30</ref>. | ||
بخش مولانا و شعر که با کتاب مفصّل و عالمانهی [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] با نام [[مولانا و شعر]] یکسان است از شعر ناب مولانا در عین بی اعتقادی مولانا به شعر سخن میگوید. در واقع پارادوکسی تمام در این ماجرا وجود دارد. از سویی بی اعتقادی به شعر و عدم خشنودی از آن و از دیگر سو بیان شعرهایی جوششی و ناب. نویسنده در همین بخش اشاره میکند اگر به [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] شاعر بگوییم در حقّش جفا کردهایم، که او شاعر نیست و اگر برای آنکه شعر میگوید و در جهان ادب به عنوان شاعر شناخته شده است شاعر نگوییم باز در حقّش جفا کردهایم. در آنجا با گفتن و در اینجا با نگفتن<ref>متن، ص 37</ref>. | بخش مولانا و شعر که با کتاب مفصّل و عالمانهی [[محمدی وایقانی، کاظم|کاظم محمّدی]] با نام [[مولانا و شعر]] یکسان است از شعر ناب مولانا در عین بی اعتقادی مولانا به شعر سخن میگوید. در واقع پارادوکسی تمام در این ماجرا وجود دارد. از سویی بی اعتقادی به شعر و عدم خشنودی از آن و از دیگر سو بیان شعرهایی جوششی و ناب. نویسنده در همین بخش اشاره میکند اگر به [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] شاعر بگوییم در حقّش جفا کردهایم، که او شاعر نیست و اگر برای آنکه شعر میگوید و در جهان ادب به عنوان شاعر شناخته شده است شاعر نگوییم باز در حقّش جفا کردهایم. در آنجا با گفتن و در اینجا با نگفتن<ref>متن، ص 37</ref>. | ||