۱۵۲٬۷۴۰
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) (لطفا بیشتر دقت کنید و اسم نویسنده را اشتباه ننویسید.!!!) |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
| پیش از = | | پیش از = | ||
}} | }} | ||
'''معیشت مؤمنانه'''، اثر ابوالقاسم کریمی (معاصر)، مجموعهای است از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظلهالعالی) که به تشریح چهار مفهوم بنیادین زهد، رفاه، تجملگرایی و اشرافیگری میپردازد. موضوع اصلی کتاب، تبیین الگوی زندگی اسلامی و معیارهای اخلاقی و رفتاری برای مسئولین و آحاد جامعه در راستای تحقق حیات طیبه و عدالت اجتماعی است. | '''معیشت مؤمنانه'''، اثر [[کریمی، ابوالقاسم|ابوالقاسم کریمی]] (معاصر)، مجموعهای است از بیانات [[خامنهای، سید علی|رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظلهالعالی)]] که به تشریح چهار مفهوم بنیادین زهد، رفاه، تجملگرایی و اشرافیگری میپردازد. موضوع اصلی کتاب، تبیین الگوی زندگی اسلامی و معیارهای اخلاقی و رفتاری برای مسئولین و آحاد جامعه در راستای تحقق حیات طیبه و عدالت اجتماعی است. | ||
==ساختار== | ==ساختار== | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
==گزارش محتوا== | ==گزارش محتوا== | ||
فصل اول: زهد: این فصل به تبیین مفهوم «زهد» میپردازد که در نگاه اسلامی دارای دو بال «بیاعتنایی به دنیا» و «ضرورت» است. زهد به معنای دستکشیدن از دنیا و لذتهای حلال زندگی نیست، بلکه به معنای عدم دلبستگی روحی و معنوی به زرقوبرق دنیا و ترک وابستگیهای دنیوی است. در این دیدگاه، دنیا وسیلهای برای رسیدن به آخرت و عمل صالح است، نه هدف نهایی. در ادامه، ضرورت فراگیرشدن زهد در جامعه برای اصلاح بیماریهای اجتماعی و اقتصادی موردتأکید قرار میگیرد و به زهد امیرالمؤمنین(ع) بهعنوان نمونهای از سادهزیستی اشاره شده است. بخش مهمی از این فصل به لزوم الگو بودن مسئولان در زهد و بیرغبتی به دنیا، بهمنظور حفظ سلامت حکومت و نظام اسلامی اختصاص دارد که با ذکر نمونههایی از زندگی امیرالمؤمنین(ع) همراه است <ref>متن کتاب، ص1- 33</ref>. | فصل اول: زهد: این فصل به تبیین مفهوم «زهد» میپردازد که در نگاه اسلامی دارای دو بال «بیاعتنایی به دنیا» و «ضرورت» است. زهد به معنای دستکشیدن از دنیا و لذتهای حلال زندگی نیست، بلکه به معنای عدم دلبستگی روحی و معنوی به زرقوبرق دنیا و ترک وابستگیهای دنیوی است. در این دیدگاه، دنیا وسیلهای برای رسیدن به آخرت و عمل صالح است، نه هدف نهایی. در ادامه، ضرورت فراگیرشدن زهد در جامعه برای اصلاح بیماریهای اجتماعی و اقتصادی موردتأکید قرار میگیرد و به زهد [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]] بهعنوان نمونهای از سادهزیستی اشاره شده است. بخش مهمی از این فصل به لزوم الگو بودن مسئولان در زهد و بیرغبتی به دنیا، بهمنظور حفظ سلامت حکومت و نظام اسلامی اختصاص دارد که با ذکر نمونههایی از زندگی [[امام علی علیهالسلام|امیرالمؤمنین(ع)]] همراه است <ref>متن کتاب، ص1- 33</ref>. | ||
فصل دوم: رفاه: این فصل با تأکید بر ضرورت برخورداری مردم از حداقل «رفاه» آغاز میشود و تصریح میکند که رفاه هدف اسلام است، اما نه رفاه به معنای مصرفگرایی و تجمل، بلکه رفاهی که زمینه را برای رشد فکری، علمی و فرهنگی فراهم سازد. در این نگاه، رفاه مادی باید توأم با رشد معنوی باشد و هدف غایی از رفاه، کمک به بندگی خداوند و تعالی انسان است. همچنین، بر ضرورت تأمین رفاه اقتصادی از سوی حکومت اسلامی تأکید میشود و اینکه دولت وظیفه دارد با برنامهریزیهای کلان، عدالت اجتماعی را تحقق بخشیده و محرومین را از رفاه برخوردار سازد. این فصل تلاش میکند تا تفکر جدایی رفاه از معنویت را که یک حربه دشمن است، رد کند<ref>همان، ص35- 51</ref>. | فصل دوم: رفاه: این فصل با تأکید بر ضرورت برخورداری مردم از حداقل «رفاه» آغاز میشود و تصریح میکند که رفاه هدف اسلام است، اما نه رفاه به معنای مصرفگرایی و تجمل، بلکه رفاهی که زمینه را برای رشد فکری، علمی و فرهنگی فراهم سازد. در این نگاه، رفاه مادی باید توأم با رشد معنوی باشد و هدف غایی از رفاه، کمک به بندگی خداوند و تعالی انسان است. همچنین، بر ضرورت تأمین رفاه اقتصادی از سوی حکومت اسلامی تأکید میشود و اینکه دولت وظیفه دارد با برنامهریزیهای کلان، عدالت اجتماعی را تحقق بخشیده و محرومین را از رفاه برخوردار سازد. این فصل تلاش میکند تا تفکر جدایی رفاه از معنویت را که یک حربه دشمن است، رد کند<ref>همان، ص35- 51</ref>. | ||
فصل سوم: تجملگرایی و مصرفزدگی: این بخش به تبیین و تقبیح پدیده «مصرفگرایی» میپردازد که به معنای صرف درآمد در امور غیرضروری است و اسلام دستور به تولید ثروت و جلوگیری از مصرفگرایی داده است. تجملگرایی و اسراف، بهعنوان عوامل بازدارنده از انقلاب و ارزشهای اسلامی، معرفی میشوند. از جمله عوامل ایجاد روحیه تجملگرایی، مصرفگرایی و تجملگرایی در میان مسئولان، بهعنوان یک بیماری واگیردار در جامعه، ذکر شده است که باید در مقابل آن انضباط اقتصادی و مالی رعایت شود. همچنین، ضرورت پرهیز مردم از سوق به سمت مصرفگرایی و اصلاح الگوی مصرف باتکیهبر تولید داخلی و جلوگیری از اسراف در منابع کشور (مانند آب و انرژی) مطرح میگردد. | فصل سوم: تجملگرایی و مصرفزدگی: این بخش به تبیین و تقبیح پدیده «مصرفگرایی» میپردازد که به معنای صرف درآمد در امور غیرضروری است و اسلام دستور به تولید ثروت و جلوگیری از مصرفگرایی داده است. تجملگرایی و اسراف، بهعنوان عوامل بازدارنده از انقلاب و ارزشهای اسلامی، معرفی میشوند. از جمله عوامل ایجاد روحیه تجملگرایی، مصرفگرایی و تجملگرایی در میان مسئولان، بهعنوان یک بیماری واگیردار در جامعه، ذکر شده است که باید در مقابل آن انضباط اقتصادی و مالی رعایت شود. همچنین، ضرورت پرهیز مردم از سوق به سمت مصرفگرایی و اصلاح الگوی مصرف باتکیهبر تولید داخلی و جلوگیری از اسراف در منابع کشور (مانند آب و انرژی) مطرح میگردد. | ||
ضرورت دور نگهداشتن عرصه ازدواج از توصیههای آخرین مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در این فصل است.<ref>همان، ص53- 100</ref> | ضرورت دور نگهداشتن عرصه ازدواج از توصیههای آخرین [[خامنهای، سید علی|مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی)]] در این فصل است.<ref>همان، ص53- 100</ref> | ||
فصل چهارم: اشرافیگری: اشرافیگری به معنای دورشدن از ارزشهای اسلامی، بهخصوص در طبقات حاکم، است. اشرافیگری مسئولان بهدور شدن از زندگی ساده و مردمی، و تلاش برای جمعآوری ثروت و امتیازات است که پیامدهای سوء بر نظام جمهوری اسلامی دارد. این فصل تأکید میکند که زندگی اشرافی مسئولان، موجب بیاعتمادی مردم به نظام و دولت میشود و اسلام به مسئولان توصیه میکند که مانند محرومین زندگی کنند. از جمله راهکارهای مقابله با اشرافیگری، جلوگیری از نفوذ اشرافیگری در دستگاههای دولتی، حفظ سادهزیستی مسئولان و پرهیز از ترویج فرهنگ اشرافیگری در جامعه است. در نهایت، هدف از مبارزه با اشرافیگری، جلوگیری از تضعیف نظام اسلامی و بازگرداندن اعتماد و امید مردم است<ref>همان، ص101- 136</ref>. | فصل چهارم: اشرافیگری: اشرافیگری به معنای دورشدن از ارزشهای اسلامی، بهخصوص در طبقات حاکم، است. اشرافیگری مسئولان بهدور شدن از زندگی ساده و مردمی، و تلاش برای جمعآوری ثروت و امتیازات است که پیامدهای سوء بر نظام جمهوری اسلامی دارد. این فصل تأکید میکند که زندگی اشرافی مسئولان، موجب بیاعتمادی مردم به نظام و دولت میشود و اسلام به مسئولان توصیه میکند که مانند محرومین زندگی کنند. از جمله راهکارهای مقابله با اشرافیگری، جلوگیری از نفوذ اشرافیگری در دستگاههای دولتی، حفظ سادهزیستی مسئولان و پرهیز از ترویج فرهنگ اشرافیگری در جامعه است. در نهایت، هدف از مبارزه با اشرافیگری، جلوگیری از تضعیف نظام اسلامی و بازگرداندن اعتماد و امید مردم است<ref>همان، ص101- 136</ref>. | ||