۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' ' به ' ') |
جز (جایگزینی متن - '« ' به '«') |
||
خط ۹۱: | خط ۹۱: | ||
بعد از مجلس، سلطان آن شب را در فكر اين مشاهده كه در مجلس رخ داد به سر برده و با كمك علوم غريبه در مىيابد كه تيمور به زودى شاه ايران خواهد شد. فرداى آن روز خوانى از مرواريد و جواهر- به عنوان جريمه دزدِ بازى ديشب- نزد تيمور برده و بعد از گفتن ماجرا از او مىخواهد كه بعد از پادشاهى كارى به کرمان نداشته و آن را به سلطان ببخشد. تيمور نيز بعد از تعجب فراوان آن را قبول كرده و به او دست نوشتهاى مىدهد كه چنين كند كه چنين نيز مىشود. | بعد از مجلس، سلطان آن شب را در فكر اين مشاهده كه در مجلس رخ داد به سر برده و با كمك علوم غريبه در مىيابد كه تيمور به زودى شاه ايران خواهد شد. فرداى آن روز خوانى از مرواريد و جواهر- به عنوان جريمه دزدِ بازى ديشب- نزد تيمور برده و بعد از گفتن ماجرا از او مىخواهد كه بعد از پادشاهى كارى به کرمان نداشته و آن را به سلطان ببخشد. تيمور نيز بعد از تعجب فراوان آن را قبول كرده و به او دست نوشتهاى مىدهد كه چنين كند كه چنين نيز مىشود. | ||
درتبيين اوضاع اجتماعى کرمان، در هفت سال قبل از سقوط اصفهان، آرامش نسبى اوضاع و تعادل نرخهاى بازار را مشاهده مىكنيم، از جمله در باب ثروت خواجه محمد تقى (يكى از اهالى کرمان) مىخوانيم كه:« ... در ثروت و تمول و اسباب، خواجه محمد تقى مشار اليه، از ساير اغنيا امتياز و بر همگى در زيور نعمت و همت ترجيح داشت... و عموم خلايق از صغير و كبير برنا و پير و اعاظم و اكابر الى ساير سكنه و متوطنين دار الامان کرمان، على قدر مراتبهم هر يك مشغول عيش و عشرت و طرب انگيزى بودند. وفور اجناس بى حد و حصر و در تسعيرات كما تنزل بود، چنانچه گندم يك من بيست دينار...، روغن اعلى يك صد و پنجاه دينار و... بود.» | درتبيين اوضاع اجتماعى کرمان، در هفت سال قبل از سقوط اصفهان، آرامش نسبى اوضاع و تعادل نرخهاى بازار را مشاهده مىكنيم، از جمله در باب ثروت خواجه محمد تقى (يكى از اهالى کرمان) مىخوانيم كه:«... در ثروت و تمول و اسباب، خواجه محمد تقى مشار اليه، از ساير اغنيا امتياز و بر همگى در زيور نعمت و همت ترجيح داشت... و عموم خلايق از صغير و كبير برنا و پير و اعاظم و اكابر الى ساير سكنه و متوطنين دار الامان کرمان، على قدر مراتبهم هر يك مشغول عيش و عشرت و طرب انگيزى بودند. وفور اجناس بى حد و حصر و در تسعيرات كما تنزل بود، چنانچه گندم يك من بيست دينار...، روغن اعلى يك صد و پنجاه دينار و... بود.» | ||
يكى از وقايع مهمى كه كتاب بدان مىپردازد، جريان محاصره کرمان توسط طايفه بلوچ است. در روزهاى پايانى كار صفويه، امير شهداد بلوچ، آن قدر پيش روى كرده كه شهر کرمان را در محاصره قرار مىدهد و اقدام به غارت دهات اطراف مىكند. حاكم وقت- كه بيش از حد ضعيف شده بود- تحصيل داران وجوهات را طلبيده، مبلغى پول از تجار قرض كرده و با شهداد بلوچ نوعى مصالحه مىكند كه 12 هزار تومان بدهد و بلوچ به ولايت خود باز گردد، سپس آن پول را به حساب مالياتى تجار و مالكين بگذارد. | يكى از وقايع مهمى كه كتاب بدان مىپردازد، جريان محاصره کرمان توسط طايفه بلوچ است. در روزهاى پايانى كار صفويه، امير شهداد بلوچ، آن قدر پيش روى كرده كه شهر کرمان را در محاصره قرار مىدهد و اقدام به غارت دهات اطراف مىكند. حاكم وقت- كه بيش از حد ضعيف شده بود- تحصيل داران وجوهات را طلبيده، مبلغى پول از تجار قرض كرده و با شهداد بلوچ نوعى مصالحه مىكند كه 12 هزار تومان بدهد و بلوچ به ولايت خود باز گردد، سپس آن پول را به حساب مالياتى تجار و مالكين بگذارد. |
ویرایش