پرش به محتوا

حکایتهای تلخ و شیرین: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'می ماند ' به 'می‌ماند '
جز (جایگزینی متن - 'تاثیر' به 'تأثیر')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز (جایگزینی متن - 'می ماند ' به 'می‌ماند ')
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۰: خط ۱۰:
| زبان =
| زبان =
| کد کنگره =‏۵۷۴DSR/ح۸ ۱
| کد کنگره =‏۵۷۴DSR/ح۸ ۱
| موضوع = خمینی، روح‌الله، رهبرانقلاب و بنیانگذارجمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹ -۱۳۶۸- خاطرات پیامها و سخنرانیها
| موضوع = خمینی، روح‌الله، رهبرانقلاب و بنیانگذارجمهوری اسلامی ایران، ۱۲۷۹ -۱۳۶۸- خاطرات پیامها و سخنرانی‌ها
|ناشر  
|ناشر  
| ناشر = مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
| ناشر = مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
خط ۲۶: خط ۲۶:
| پیش از =
| پیش از =
}}
}}
{{کاربردهای دیگر| حکایت (ابهام زدایی)}}
{{کاربردهای دیگر| حکایت (ابهام‌زدایی)}}
'''حکایتهای تلخ و شیرین: خاطرات و حکایتهایی از زبان امام خمینی (قدس‌سره)،''' مجموعه 314 خاطره و حکایت از زبان [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|حضرت امام خمینی(ره)]] است که توسط مؤسسه فرهنگی قدر ولایت تنظیم شده است.
'''حکایتهای تلخ و شیرین: خاطرات و حکایتهایی از زبان امام خمینی (قدس‌سره)،''' مجموعه 314 خاطره و حکایت از زبان [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|حضرت امام خمینی(ره)]] است که توسط مؤسسه فرهنگی قدر ولایت تنظیم شده است.


خط ۵۵: خط ۵۵:
'''فقط فرنگی‌ها می‌توانند'''
'''فقط فرنگی‌ها می‌توانند'''


من یک قصه شنیدم که مال شاید صد سال پیش از این باشد، صد و بیشتر از صد سال. از شیخ ما مرحوم [[حائری یزدی، عبدالکریم|آیت‌الله  حائری]]، رحمه‌الله نقل شد که فرموده بودند: «من بچه بودم در یزد و تازه این لامپ ها را، لامپ-هایی که آن وقت بود آورده بودند و یک پله‌هایی درست کرده بودند و آن لامپ ها را گذاشته بودندآن جا، آن بالا، مردم تازه می‌دیدند او را، چراغ هایشان قبلاً غیر از آن ترتیب بوده، و یک نفر فرنگی هم آن جا بود. این هر چند دقیقه یک دفعه از این پله‌ها بالا می‌رفت و آن ماشه لامپا را حرکت می‌داد، این یک قدری نورش می‌رفت بالا، مردم صلوات می‌فرستادند. بعد می‌آمد پایین، یک قدری می ماند و مردم مشغول تماشا بودند. دوباره می‌رفت بالا آن را می‌کشید پایین، مردم باز تظاهر می‌کردند».
من یک قصه شنیدم که مال شاید صد سال پیش از این باشد، صد و بیشتر از صد سال. از شیخ ما مرحوم [[حائری یزدی، عبدالکریم|آیت‌الله  حائری]]، رحمه‌الله نقل شد که فرموده بودند: «من بچه بودم در یزد و تازه این لامپ ها را، لامپ-هایی که آن وقت بود آورده بودند و یک پله‌هایی درست کرده بودند و آن لامپ ها را گذاشته بودندآن جا، آن بالا، مردم تازه می‌دیدند او را، چراغ هایشان قبلاً غیر از آن ترتیب بوده، و یک نفر فرنگی هم آن جا بود. این هر چند دقیقه یک دفعه از این پله‌ها بالا می‌رفت و آن ماشه لامپا را حرکت می‌داد، این یک قدری نورش می‌رفت بالا، مردم صلوات می‌فرستادند. بعد می‌آمد پایین، یک قدری می‌ماند و مردم مشغول تماشا بودند. دوباره می‌رفت بالا آن را می‌کشید پایین، مردم باز تظاهر می‌کردند».


این از آن وقت‌ها مطرح بوده است که ما حتی نمی‌توانیم پیچ یک چراغ را بالا ببریم... فرنگی باید این کار را بکند، باید از خارج فرنگی‌ها بیایند و دستشان را این طور کنند تا این ماشه چراغ، فتیله را بالا ببرد و بعد هم این طور کنند تا پایین بیاورد.
این از آن وقت‌ها مطرح بوده است که ما حتی نمی‌توانیم پیچ یک چراغ را بالا ببریم... فرنگی باید این کار را بکند، باید از خارج فرنگی‌ها بیایند و دستشان را این طور کنند تا این ماشه چراغ، فتیله را بالا ببرد و بعد هم این طور کنند تا پایین بیاورد.