۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'مثنوی معنوی، تصحیح کاظم محمّدی' به 'مثنوی معنوی (مصحح محمدی)') |
جز (جایگزینی متن - 'قـ' به 'ق') |
||
خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
از منابعی که زندگی مولانا را رقم زدهاند و یادی از سیّد برهان کردهاند در هر دو دیده میشود که مولانا در دو مقطع زمانی متفاوت از راهنماییها و ارشادات سیّد برهان برخوردار بوده است، یکی دوران کودکی و یکی هم بعد از مرگ پدر در قونیه که به محض مطّلع شدن سیّد از مرگ استاد خود، خود را به مولانا رسانده و تعالیم سلوکیِ او را هم از بابت نظری و هم عملی به انتها رسانده است و این چیزی نیست که مورد انکار باشد. نویسندهی کتاب بر خلاف اغلب مفسّران قدیم و جدید بر این است که مولانا سلوک و فهم سلوکی و کمال معنوی خود را مدیون سیّد برهان بوده و از شمس تبریزی چیزی به عنوان سلوک وام نگرفته است که شمس را در این راستا ناقص و خام میدانسته و در سلوک و آداب آن در اشکالات عدیده. به گفتهی فرزند مولانا، [[سلطانولد، محمد بن محمد|سلطان ولد]] با بازگشت سیّد برهان بعد از مرگ [[سلطانولد، محمد بن محمد|بهاء ولد]] حدود نه سال دیگر [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] را همراهی و در کار سلوک یاری میکرده است. <ref>ولدنامه، صص 166-165</ref>. همین مطلب را [[افلاکی]] نیز در [[مناقب العارفین]] اشاره کرده است<ref>مناقب العارفین، ج1، ص 58</ref>. نویسنده در بخشی از کتاب اشاره به جامع حال و قال بودن سیّد برهان دارد و این بدان معناست که در نظر و عمل هر دو استادی تمام بوده است و مولانا نیز نمونه ای از شاگردان برجستهی او منظور میشده است، گر چه قبلاً [[صلاح الدّین زرکوب]] هم در زمرهی مریدان و شاکردان وی بوده است که مولانا او را به جهت کمالاتی که داشت مدّتی خلیفهی خود ساخته بود و با درگذشت او غزلی بسیار عالی و سوزناک در مصیبت او گفت که در [[دیوان کبیر]] وجود دارد. | از منابعی که زندگی مولانا را رقم زدهاند و یادی از سیّد برهان کردهاند در هر دو دیده میشود که مولانا در دو مقطع زمانی متفاوت از راهنماییها و ارشادات سیّد برهان برخوردار بوده است، یکی دوران کودکی و یکی هم بعد از مرگ پدر در قونیه که به محض مطّلع شدن سیّد از مرگ استاد خود، خود را به مولانا رسانده و تعالیم سلوکیِ او را هم از بابت نظری و هم عملی به انتها رسانده است و این چیزی نیست که مورد انکار باشد. نویسندهی کتاب بر خلاف اغلب مفسّران قدیم و جدید بر این است که مولانا سلوک و فهم سلوکی و کمال معنوی خود را مدیون سیّد برهان بوده و از شمس تبریزی چیزی به عنوان سلوک وام نگرفته است که شمس را در این راستا ناقص و خام میدانسته و در سلوک و آداب آن در اشکالات عدیده. به گفتهی فرزند مولانا، [[سلطانولد، محمد بن محمد|سلطان ولد]] با بازگشت سیّد برهان بعد از مرگ [[سلطانولد، محمد بن محمد|بهاء ولد]] حدود نه سال دیگر [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] را همراهی و در کار سلوک یاری میکرده است. <ref>ولدنامه، صص 166-165</ref>. همین مطلب را [[افلاکی]] نیز در [[مناقب العارفین]] اشاره کرده است<ref>مناقب العارفین، ج1، ص 58</ref>. نویسنده در بخشی از کتاب اشاره به جامع حال و قال بودن سیّد برهان دارد و این بدان معناست که در نظر و عمل هر دو استادی تمام بوده است و مولانا نیز نمونه ای از شاگردان برجستهی او منظور میشده است، گر چه قبلاً [[صلاح الدّین زرکوب]] هم در زمرهی مریدان و شاکردان وی بوده است که مولانا او را به جهت کمالاتی که داشت مدّتی خلیفهی خود ساخته بود و با درگذشت او غزلی بسیار عالی و سوزناک در مصیبت او گفت که در [[دیوان کبیر]] وجود دارد. | ||
از سیّد برهانالدّین نیز به مانند [[سلطانولد، محمد بن محمد|بهاء ولد]] [[معارف]]ی باقی مانده که بسیار مختصر است و از لحاظ حجم و نگارش به پای کتاب بهاء ولد نمیرسد ولی هماناندک مقالات نیز نشان از عمق معنا و گسترهی فهم سیّد دارد. قهراً کسی که با عرفان آشنا باشد و به آن رساله نظری بیندازد درک و دانش سیّد را میتواند حدس بزند. از آن کتاب نیز چیزهای زیادی در مثنوی مولانا وارد شده است که نشان هم ارادت و علاقهی مولانا به آنگونه مطالب و هم باور به آنها است. نویسنده در این باره مینویسد: برهانالدّین [[معارف]] را در طول ده سال، یعنی بین سالهای (629 ق) تا آخر عمر، یعنی (638 ق) تقریر و بیان نموده است، این کتاب از جهاتی چند ارزشمند است، یکی از این بابت که به احتمال بسیار زیـاد عین عبارات و | از سیّد برهانالدّین نیز به مانند [[سلطانولد، محمد بن محمد|بهاء ولد]] [[معارف]]ی باقی مانده که بسیار مختصر است و از لحاظ حجم و نگارش به پای کتاب بهاء ولد نمیرسد ولی هماناندک مقالات نیز نشان از عمق معنا و گسترهی فهم سیّد دارد. قهراً کسی که با عرفان آشنا باشد و به آن رساله نظری بیندازد درک و دانش سیّد را میتواند حدس بزند. از آن کتاب نیز چیزهای زیادی در مثنوی مولانا وارد شده است که نشان هم ارادت و علاقهی مولانا به آنگونه مطالب و هم باور به آنها است. نویسنده در این باره مینویسد: برهانالدّین [[معارف]] را در طول ده سال، یعنی بین سالهای (629 ق) تا آخر عمر، یعنی (638 ق) تقریر و بیان نموده است، این کتاب از جهاتی چند ارزشمند است، یکی از این بابت که به احتمال بسیار زیـاد عین عبارات و اقوال خـود سیّد است، دیگر آنکه برخی از اقوال و خصلتهای پدر مولانا از این کتاب به دست میآید، سه دیگر اینکه با توجّه به خدمت و حضور نُه سالهی مولانا که در حضور شریف سیّد بوده قهراً این عبارات و کلمات به خود مولانا نیز تعلیم و القاء شده است و وجود مشابهاتی چند که در [[مثنوی معنوی|مثنوی]] هست نیز مؤیّد همین مطلب میتواند باشد. کتاب [[معارف]] نشان میدهد که سیّد بر عرفان و تصوّف زمان خود و بر آنچه که پیش از زمان خود در این باره وجود داشته است تسلّط و اشرافی تام داشته و برخی از عبارات و مفاهیم را در این خصوص نقد و نقل میکند و بسیار نکته سنجانه و نافذ به مسائل عرفانی نظر نموده است. کتاب معارف به انضمام دو تفسیر مجزّا از سورههای محمّد(ص) و فتح که توسط مرحوم [[فروزانفر، بدیعالزمان|بدیعالزّمان فروزانفر]] به چاپ رسیده کاری بسیار گران و پسندیده است و در شناخت مولانا و افکار او قدمیبلند و تمهیدی گسترده به حساب میآید. آنچه که در معارف سیّد آمده نه تنها در مثنوی و دیگر آثار مولانا به مانند [[دیوان کبیر]] و [[فیه ما فیه]] تأثیر گذاشته بلکه در آثار دیگری که در شناخت مولانا مؤثّر است به مانند [[ولدنامه]]، [[مناقب العارفين|مناقب العارفین]]، و نیز [[رسالهی سپهسالار|رسالهی سپهسالار]] تأثیری ژرف گذاشته است و برخی از سخنان سیّد به تمامیدر این کتابها ذکر و تکرار شده است<ref>متن، صص 42-41</ref>. | ||
در بخشی ذیگز از دانشهای این عارف و هم از سخنوری و استادیِ او در وعظ و خطابه سخن گفته میشود. در دیگر بخشها هم به باورمندی، ایمانداری، شریعتمداری، و در بند احکام نبوی بودن را متذکّر میشود. درک توحید و نبوّت را در وی به قوّت تمام معرّفی کرده و تسلیم دین شدنش را کامل بیان میکند. ارادتی که وی به اشعار عرفانی سنایی داشته از اسباب آشنایی [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] با [[سنایی، مجدود بن آدم|سنایی]] است او نیز چونان سنایی در حکم حق و نبوت سلّمنا و اطعنا از خود نشان داده و دربست در اختیار حقیقت دین و دین حقیقی بوده است. در بین اعمال عبادی به نماز و روزه بیش از هر چیز دیگر بها میداده است و خود اکثر اوقات روزه بوده است و روزه را در تکامل سلوک معنوی بسیار مؤثّر میدانسته است. روزه و نماز نیز از ارکان خلوت و چلّههای کبرویه محسوب میشده است و از آنها که سیّد برهان، بهاء ولد و خود مولانا از زمرهی این طریق عرفانی و مکتب معنوی بودهاند و این روال کاری آنان محسوب میشده به جد به احکام شریعت، خاصه نماز و روزه اهتمام داشتهاند. <ref>متن، صص 76-74</ref>. | در بخشی ذیگز از دانشهای این عارف و هم از سخنوری و استادیِ او در وعظ و خطابه سخن گفته میشود. در دیگر بخشها هم به باورمندی، ایمانداری، شریعتمداری، و در بند احکام نبوی بودن را متذکّر میشود. درک توحید و نبوّت را در وی به قوّت تمام معرّفی کرده و تسلیم دین شدنش را کامل بیان میکند. ارادتی که وی به اشعار عرفانی سنایی داشته از اسباب آشنایی [[مولوی، جلالالدین محمد|مولانا]] با [[سنایی، مجدود بن آدم|سنایی]] است او نیز چونان سنایی در حکم حق و نبوت سلّمنا و اطعنا از خود نشان داده و دربست در اختیار حقیقت دین و دین حقیقی بوده است. در بین اعمال عبادی به نماز و روزه بیش از هر چیز دیگر بها میداده است و خود اکثر اوقات روزه بوده است و روزه را در تکامل سلوک معنوی بسیار مؤثّر میدانسته است. روزه و نماز نیز از ارکان خلوت و چلّههای کبرویه محسوب میشده است و از آنها که سیّد برهان، بهاء ولد و خود مولانا از زمرهی این طریق عرفانی و مکتب معنوی بودهاند و این روال کاری آنان محسوب میشده به جد به احکام شریعت، خاصه نماز و روزه اهتمام داشتهاند. <ref>متن، صص 76-74</ref>. |
ویرایش