۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'علامه طباطبايى' به 'علامه طباطبايى') |
جز (ویرایش Hbaghizadeh@noornet.net (بحث) به آخرین تغییری که Hbaghizadeh@noornet.net انجام داده بود...) |
||
خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
بدائع، مشحون از آراء بديع فلسفى است. آقا على تنها به حدود سؤال اكتفا نكرده و بهمناسبت بسيارى از مطالب لازم فلسفى را متذكر شده است. در چندين مسئله از جمله اصالت وجود، بساطت وجود، علم و حركت جوهرى تقريرهاى تازه و آراى جديدى ارائه نموده است. نثر فارسى و سبك خاص نگارش آقا على در بدائع قابل اعتناست. حكيم مؤسس ضمن نقل آثار بسيارى از حكما، بهويژه صدرالمتألهين و والد خويش، ملا عبدالله زنوزى به تحليل و نقد و نكتهسنجى آراى آنان پرداخته است. در رساله «خودنوشت سرگذشت»، «الذريعة» و «كشف الأستار» از بدائع ياد شده است. به اعتبار اينكه بدائع در زمره آخرين آثار آقا على است، بسيارى از مطالبى كه حكيم مؤسس در ديگر آثار خود بهويژه در تعليقات و رسائل اسفارى مطرح كرده، عينا در بدائع به چشم مىخورد. وى در بدائع از سه اثر ديگر خود؛ يعنى «سبيل الرشاد في إثبات المعاد»، «رسالة في العلة و المعلول» و «تعليقات اسفار» مطلب نقل كرده است (مقاله كتابشناسى توصيفى حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى، نوشته محسن كديور در نشريه آيينه پژوهش، شماره 46، ص81-82). | بدائع، مشحون از آراء بديع فلسفى است. آقا على تنها به حدود سؤال اكتفا نكرده و بهمناسبت بسيارى از مطالب لازم فلسفى را متذكر شده است. در چندين مسئله از جمله اصالت وجود، بساطت وجود، علم و حركت جوهرى تقريرهاى تازه و آراى جديدى ارائه نموده است. نثر فارسى و سبك خاص نگارش آقا على در بدائع قابل اعتناست. حكيم مؤسس ضمن نقل آثار بسيارى از حكما، بهويژه صدرالمتألهين و والد خويش، ملا عبدالله زنوزى به تحليل و نقد و نكتهسنجى آراى آنان پرداخته است. در رساله «خودنوشت سرگذشت»، «الذريعة» و «كشف الأستار» از بدائع ياد شده است. به اعتبار اينكه بدائع در زمره آخرين آثار آقا على است، بسيارى از مطالبى كه حكيم مؤسس در ديگر آثار خود بهويژه در تعليقات و رسائل اسفارى مطرح كرده، عينا در بدائع به چشم مىخورد. وى در بدائع از سه اثر ديگر خود؛ يعنى «سبيل الرشاد في إثبات المعاد»، «رسالة في العلة و المعلول» و «تعليقات اسفار» مطلب نقل كرده است (مقاله كتابشناسى توصيفى حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى، نوشته محسن كديور در نشريه آيينه پژوهش، شماره 46، ص81-82). | ||
3. «بدائع الحكم» در واقع سرآغاز بحث درباره فلسفه تطبيقى در دوران جديد در تاريخ فلسفه اسلامى است و از اهميت تاريخى برخوردار است. كنت دو گوبينو (متوفى 1882/1299)، سفير فرانسه در ايران كه ضمناً فيلسوف نيز بود، با آقا على رفتوآمد داشت و گويا او را براى تدريس فلسفه اسلامى به فرانسه دعوت كرد، ولى آقا على نپذيرفت. آقا على به مطالب فلسفى مطرح در غرب نيز توجه داشت. علاقه او به كسب اطلاعات درباره فلسفه در غرب علاوه بر گزارش گوبينو، از طريق ميرزا حسن خان اعتمادالسلطنه (متوفى 1331) كه با او رفتوآمد نزديك داشت و بديعالملك ميرزا عمادالدوله (متوفى بعد از 1316) كه سؤالات مطروح در «بدائع الحكم» را به او عرضه داشت، نيز قابل پىگيرى است. گفتوشنود عميقترى در اين زمينه بين او و فيلسوفان غربى دست نداد و اين مبادله نظر بين حكيمى مسلمان و فيلسوفى غربى، يك قرن بعد بين | 3. «بدائع الحكم» در واقع سرآغاز بحث درباره فلسفه تطبيقى در دوران جديد در تاريخ فلسفه اسلامى است و از اهميت تاريخى برخوردار است. كنت دو گوبينو (متوفى 1882/1299)، سفير فرانسه در ايران كه ضمناً فيلسوف نيز بود، با آقا على رفتوآمد داشت و گويا او را براى تدريس فلسفه اسلامى به فرانسه دعوت كرد، ولى آقا على نپذيرفت. آقا على به مطالب فلسفى مطرح در غرب نيز توجه داشت. علاقه او به كسب اطلاعات درباره فلسفه در غرب علاوه بر گزارش گوبينو، از طريق ميرزا حسن خان اعتمادالسلطنه (متوفى 1331) كه با او رفتوآمد نزديك داشت و بديعالملك ميرزا عمادالدوله (متوفى بعد از 1316) كه سؤالات مطروح در «بدائع الحكم» را به او عرضه داشت، نيز قابل پىگيرى است. گفتوشنود عميقترى در اين زمينه بين او و فيلسوفان غربى دست نداد و اين مبادله نظر بين حكيمى مسلمان و فيلسوفى غربى، يك قرن بعد بين علامه طباطبايى (متوفى1360ش) و هانرى كوربن (متوفى 1358ش1979/) صورت گرفت... علامه طباطبايى، آقا على را سرآغاز گفتوشنود فلسفى بين شرق و غرب در دوران جديد مىدانست. آقا على كه بزرگترين شارح ملا صدرا و ادامهدهنده حكمت متعاليه در عصر قاجار بود، در مباحث معاد جسمانى، اعتبارات ماهيت، معقولات ثانيه فلسفى، حركت جوهرى و مطالب مهم ديگرِ حكمت متعاليه، نظريات بديعى از خود بهجا گذارده است. وى به اندازه حاج ملا هادى سبزوارى شهرت نداشت، ولى خلاقيت فلسفى او از سبزوارى بيشتر بود (ر.ك: مدخل «حوزه فلسفى و عرفانى تهران»، نوشته سيد حسين نصر در دانشنامه جهان اسلام، ج8، ص751). | ||
4. نويسنده در پاسخ به پرسش هفتم چنين نوشته است: جمهور متكلمين به عينيت صفات واجب الوجود - جل جلاله - با ذات او قائل نيستند، بلكه اشاعره صفات را زايد بر ذات مىدانند و... و قوه و ماده كه بعضى از حكماى فرنگ قائلند، همچو مىنمايد كه همان هيولى و صورت است كه حكماى مشائين قائلند كه صورت را حال و هيولى را محل مىدانند و مىگويند كه هريك به ديگرى محتاج بود، بهطورىكه دور لازم نيايد؛ يعنى هيولى به ذات صورت مطلقه محتاج است و آن صورت مقوم او بود و صورت در تشخيص محتاج باشد به هيولى و همه اجسام از اين دو مركبند و ميانه اين دو تلازم بود و از هم منفك نشوند؛ لكن اين مطلب مستلزم نباشد انكار واجب الوجود را - جل جلاله - چنانكه حكماى مشاء با قول به اين مطلب اثبات واجب الوجود به براهين قاطعه كردهاند و اما قول فرقهاى از حكماى فرنگ كه گفتهاند يك وجود بيش نبود، اين مطلب بهتفصيل بيان شد. به مطالب گذشته رجوع فرمايند. | 4. نويسنده در پاسخ به پرسش هفتم چنين نوشته است: جمهور متكلمين به عينيت صفات واجب الوجود - جل جلاله - با ذات او قائل نيستند، بلكه اشاعره صفات را زايد بر ذات مىدانند و... و قوه و ماده كه بعضى از حكماى فرنگ قائلند، همچو مىنمايد كه همان هيولى و صورت است كه حكماى مشائين قائلند كه صورت را حال و هيولى را محل مىدانند و مىگويند كه هريك به ديگرى محتاج بود، بهطورىكه دور لازم نيايد؛ يعنى هيولى به ذات صورت مطلقه محتاج است و آن صورت مقوم او بود و صورت در تشخيص محتاج باشد به هيولى و همه اجسام از اين دو مركبند و ميانه اين دو تلازم بود و از هم منفك نشوند؛ لكن اين مطلب مستلزم نباشد انكار واجب الوجود را - جل جلاله - چنانكه حكماى مشاء با قول به اين مطلب اثبات واجب الوجود به براهين قاطعه كردهاند و اما قول فرقهاى از حكماى فرنگ كه گفتهاند يك وجود بيش نبود، اين مطلب بهتفصيل بيان شد. به مطالب گذشته رجوع فرمايند. |
ویرایش