المسايرة في علم الكلام و العقائد التوحيدية المنجية في الآخرة: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ه‎ع' به 'ه‌ع'
جز (جایگزینی متن - 'ن‎ه' به 'ن‌ه')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز (جایگزینی متن - 'ه‎ع' به 'ه‌ع')
خط ۳۶: خط ۳۶:


==گزارش محتوا==
==گزارش محتوا==
[[ابن همام، محمد بن عبدالواحد|ابن همام]] در مقدمه کتاب، پس از اشاره به اینکه کتاب در چهار رکن تألیف خواهد شد، هریک از ارکان را مشتمل بر ده اصل می‌داند. به اشتمال ارکان کتاب بر ده اصل در ابتدای هر رکن نیز تصریح شده، اما جز در رکن اول در دیگر رکن‌های کتاب این موضوع محقق نشده است؛ به‎عنوان مثال رکن سوم کتاب مشتمل بر پنج اصل است.  
[[ابن همام، محمد بن عبدالواحد|ابن همام]] در مقدمه کتاب، پس از اشاره به اینکه کتاب در چهار رکن تألیف خواهد شد، هریک از ارکان را مشتمل بر ده اصل می‌داند. به اشتمال ارکان کتاب بر ده اصل در ابتدای هر رکن نیز تصریح شده، اما جز در رکن اول در دیگر رکن‌های کتاب این موضوع محقق نشده است؛ به‌عنوان مثال رکن سوم کتاب مشتمل بر پنج اصل است.  


وی در این اثر از روش [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] در کتاب «قواعد العقائد من إحياء علوم‎ الدين» - رساله‌ای‎ که در قدس شریف نوشته شده است و به همین جهت به رساله قدسیه اشتهار یافته و حاوی چهار رکن و در هر رکنی ده اصل آمده که در نهایت با فصلی که در آن از اسلام و ایمان بحث شده، خاتمه یافته است - پیروی کرده است؛ البته این کتاب مفصل‎تر از رساله غزالی بوده و خواننده را با اعتقادات ماتریدیه و اشاعره و مکاتب ناشناخته‌ای چون سمرقندیه آشنا می‌سازد<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/10655/1/13 ر.ک: قاری، کمال‌الدین، ص13] </ref>.
وی در این اثر از روش [[غزالی، محمد بن محمد|غزالی]] در کتاب «قواعد العقائد من إحياء علوم‎ الدين» - رساله‌ای‎ که در قدس شریف نوشته شده است و به همین جهت به رساله قدسیه اشتهار یافته و حاوی چهار رکن و در هر رکنی ده اصل آمده که در نهایت با فصلی که در آن از اسلام و ایمان بحث شده، خاتمه یافته است - پیروی کرده است؛ البته این کتاب مفصل‎تر از رساله غزالی بوده و خواننده را با اعتقادات ماتریدیه و اشاعره و مکاتب ناشناخته‌ای چون سمرقندیه آشنا می‌سازد<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/10655/1/13 ر.ک: قاری، کمال‌الدین، ص13] </ref>.
خط ۴۴: خط ۴۴:
رکن اول کتاب در معرفت خداوند متعال است. در این رکن، علم به وجود خداوند و قدم و بقای او و اینکه جوهر و جسم و عرض نیست، جهت و مکان نداشته و دیده نمی‌شود، مطرح شده است؛ مثلاً نویسنده در اصل هفتم این رکن، جهت نداشتن خداوند را این‎گونه تبیین می‌کند: خداوند جهت ندارد؛ چراکه جهاتی که بالا و پایین و راست و چپ است، با پیدایش انسان و مانند او، که بر دو پا راه می‌روند، ایجاد می‌شود و فوق به معنای آن‎ چیزی است که محاذی سر اوست و در رابطه با موجوداتی که بر چهار پا یا شکم راه می‌روند، بالای پشت آنها را فوق می‌گویند؛ پس جهت امری اعتباری است؛ چراکه مورچه وقتی بر سقف راه می‌رود، فوق نسبت به آن، سمت زمین است؛ چراکه زمین به موازات پشت اوست و اگر هر موجودی مانند کره دایره‌ای باشد، هیچ‎یک از این جهات را نخواهد داشت. خداوند تعالی در ازل، درحالی‎که هیچ‎یک از موجودات نبوده‌اند، وجود داشته است؛ پس بوده، ولی نه در جهتی؛ وانگهی جهت‎دار بودن، یعنی متحیز بودن؛ درحالی‎که خداوند متحیز نیست؛ چراکه جوهر و جسم نیست<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/39811/1/16 ر.ک: متن کتاب، ص17-16] </ref>.  
رکن اول کتاب در معرفت خداوند متعال است. در این رکن، علم به وجود خداوند و قدم و بقای او و اینکه جوهر و جسم و عرض نیست، جهت و مکان نداشته و دیده نمی‌شود، مطرح شده است؛ مثلاً نویسنده در اصل هفتم این رکن، جهت نداشتن خداوند را این‎گونه تبیین می‌کند: خداوند جهت ندارد؛ چراکه جهاتی که بالا و پایین و راست و چپ است، با پیدایش انسان و مانند او، که بر دو پا راه می‌روند، ایجاد می‌شود و فوق به معنای آن‎ چیزی است که محاذی سر اوست و در رابطه با موجوداتی که بر چهار پا یا شکم راه می‌روند، بالای پشت آنها را فوق می‌گویند؛ پس جهت امری اعتباری است؛ چراکه مورچه وقتی بر سقف راه می‌رود، فوق نسبت به آن، سمت زمین است؛ چراکه زمین به موازات پشت اوست و اگر هر موجودی مانند کره دایره‌ای باشد، هیچ‎یک از این جهات را نخواهد داشت. خداوند تعالی در ازل، درحالی‎که هیچ‎یک از موجودات نبوده‌اند، وجود داشته است؛ پس بوده، ولی نه در جهتی؛ وانگهی جهت‎دار بودن، یعنی متحیز بودن؛ درحالی‎که خداوند متحیز نیست؛ چراکه جوهر و جسم نیست<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/39811/1/16 ر.ک: متن کتاب، ص17-16] </ref>.  


رکن دوم به صفات الهی اختصاص دارد؛ به‎عنوان مثال خداوند متعال سمیع و بصیر است، بدون نیاز به چشم و گوش. همچنان‎که علیم است، بدون نیاز به مغز و قلب. خطورات و اوهام پنهانی در برابر دیدگان اوست و صدای گام‎های مورچه بر صخره خشک را می‌شنود؛ چراکه این دو از صفات کمالیه هستند که اتصاف خداوند به آنها شایسته‎تر از اتصاف مخلوق به آنهاست.<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/39811/1/29 ر.ک: همان، ص30-29]</ref>.  
رکن دوم به صفات الهی اختصاص دارد؛ به‌عنوان مثال خداوند متعال سمیع و بصیر است، بدون نیاز به چشم و گوش. همچنان‎که علیم است، بدون نیاز به مغز و قلب. خطورات و اوهام پنهانی در برابر دیدگان اوست و صدای گام‎های مورچه بر صخره خشک را می‌شنود؛ چراکه این دو از صفات کمالیه هستند که اتصاف خداوند به آنها شایسته‎تر از اتصاف مخلوق به آنهاست.<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/39811/1/29 ر.ک: همان، ص30-29]</ref>.  


در رکن سوم، موضوع افعال الهی مطرح شده است. نویسنده پیش از ورود به این موضوع، مسئله اختلاف مشایخ حنفیه و اشاعره در صفات افعال (صفات دال بر نوعی تأثیر که به اعتبار اسماء آثارشان، اسمایی غیر از اسم قدرت دارند و جامع همه آنها اسم «تکوین» است؛ مثلاًاگر آن اثر، «مخلوق» باشد، اسم، «خالق» و صفت، «خلق» خواهد بود و...)را مطرح کرده است. مشایخ حنفی متأخر معتقدند که صفات فعل، صفاتی قدیم و زائد بر صفات متقدم (علم، قدمت، ابدیت، جسم نبودن و...) هستند. اشاعره معتقدند که صفت «تکوین»، با همه فصولش، چیزی جز صفت «قدرت» به اعتبار تعلق آن به متعلقی خاص نیست؛ بنابراین «تخلیق»، همان «قدرت» است به اعتبار تعلق آن به «مخلوق» و..<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/39811/1/37 ر.ک: همان، ص40-37]</ref>.  
در رکن سوم، موضوع افعال الهی مطرح شده است. نویسنده پیش از ورود به این موضوع، مسئله اختلاف مشایخ حنفیه و اشاعره در صفات افعال (صفات دال بر نوعی تأثیر که به اعتبار اسماء آثارشان، اسمایی غیر از اسم قدرت دارند و جامع همه آنها اسم «تکوین» است؛ مثلاًاگر آن اثر، «مخلوق» باشد، اسم، «خالق» و صفت، «خلق» خواهد بود و...)را مطرح کرده است. مشایخ حنفی متأخر معتقدند که صفات فعل، صفاتی قدیم و زائد بر صفات متقدم (علم، قدمت، ابدیت، جسم نبودن و...) هستند. اشاعره معتقدند که صفت «تکوین»، با همه فصولش، چیزی جز صفت «قدرت» به اعتبار تعلق آن به متعلقی خاص نیست؛ بنابراین «تخلیق»، همان «قدرت» است به اعتبار تعلق آن به «مخلوق» و..<ref>[https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/39811/1/37 ر.ک: همان، ص40-37]</ref>.  
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش