داوری میان شیخ صدوق و شیخ مفید رحمةالله‌علیهما: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'مخصوصا' به 'مخصوصاً'
جز (جایگزینی متن - '‌‌' به '‌')
جز (جایگزینی متن - 'مخصوصا' به 'مخصوصاً')
خط ۳۹: خط ۳۹:
#:{{ب|''له علي أياد لست أكفرها''|2=''و إنَّما الكفر ألا تشكر النعم''}}{{پایان شعر}}
#:{{ب|''له علي أياد لست أكفرها''|2=''و إنَّما الكفر ألا تشكر النعم''}}{{پایان شعر}}
#: «او بر من نعمت‌هايى ارزانى داشته كه من كُفرانش نمى‌كنم و كفر نعمت آن است كه شكر نعمت نكنى». پس شايد منظور از «داود ذا الأيد» عبارت از صاحب نعمت باشد و از همين باب است قول خداى تعالى در آيه: ''' «... بَل يَداهُ مَبسوطَتان» '''<ref>مائده: 64</ref>؛ «... بلكه هر دو دستش گشوده است». سپس نویسنده خودش چنين اظهار نظر كرده است: «مثل اينكه كلمه «أيد» كه مفرد و به معنى قدرت است، با «أيد» كه جمع يد است، اشتباه شده و [[شيخ صدوق]] آيه را بر اساس «أيد» مفرد تفسير كرده، ولى [[شيخ مفيد]] «أيد» جمع را تفسير كرده كه جمع يد است. ظاهراً «أيد» در اينجا همان تفسير اول؛ يعنى به معنى قدرت است.<ref>متن كتاب، ص15 - 16</ref>
#: «او بر من نعمت‌هايى ارزانى داشته كه من كُفرانش نمى‌كنم و كفر نعمت آن است كه شكر نعمت نكنى». پس شايد منظور از «داود ذا الأيد» عبارت از صاحب نعمت باشد و از همين باب است قول خداى تعالى در آيه: ''' «... بَل يَداهُ مَبسوطَتان» '''<ref>مائده: 64</ref>؛ «... بلكه هر دو دستش گشوده است». سپس نویسنده خودش چنين اظهار نظر كرده است: «مثل اينكه كلمه «أيد» كه مفرد و به معنى قدرت است، با «أيد» كه جمع يد است، اشتباه شده و [[شيخ صدوق]] آيه را بر اساس «أيد» مفرد تفسير كرده، ولى [[شيخ مفيد]] «أيد» جمع را تفسير كرده كه جمع يد است. ظاهراً «أيد» در اينجا همان تفسير اول؛ يعنى به معنى قدرت است.<ref>متن كتاب، ص15 - 16</ref>
#نویسنده، نهى واردشده از سوى ائمه اطهار(ع) در مورد قضا و قدر را نهى مطلق شمرده و سكوت و گفتگو نكردن در مورد بحث قضا و قدر را حتى براى دانشمندان و خبرگان و عقيده‌شناسان، نوعى از اخلاق پسنديده و آداب سفارش‌شده اسلامى‌دانسته است. او نوشته است: «اولى اين است كه در اين باب‌ها، به ادبى كه در اين روايات است مؤدَّب باشيم و از تكلم در قَدَر خوددارى كنيم، كه اولى از اين است كه نهىِ مطلق در اين روايات را، مقيد كرده و مخصوص به افرادى بدانيم كه تكلُّم در قدر براى آنها خلاف مصلحت و معرض ضلالت باشد. به‌هرحال گمان مى‌رود طرح مسئله قضا و قدر الهى و ايمان به آن، يكى از فوايدش اين است كه كسى دست خدا را خارج از كار نداند و مردم درعين‌حال توسُّل به اسباب ظاهريه، از توكُّل به خدا و استمداد از او و حول و قوه او غافل نشوند و نيز در برابر جريان‌هايى كه پيش مى‌آيد و مخصوصاً مصائب و حوادث ناگوار، زبان به اعتراض نگشايند و حقيقتى را كه اين آيه ''' «... وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون» '''<ref>بقره: 216</ref>؛ «... و بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است و بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما زيان دارد و خدا [مصلحت شما را در همه امور] مى‌داند و شما نمى‌دانيد»، بيان فرموده است، فراموش ننمايند و رضا به قضاى خدا داشته باشند كه به فرموده [[امام على(ع)|اميرالمؤمنين(ع)]]: «از اركان اربعه ايمان است» و الله هو العالِم»<ref>ر.ک: همان، ص62 - 63</ref>
#نویسنده، نهى واردشده از سوى ائمه اطهار(ع) در مورد قضا و قدر را نهى مطلق شمرده و سكوت و گفتگو نكردن در مورد بحث قضا و قدر را حتى براى دانشمندان و خبرگان و عقيده‌شناسان، نوعى از اخلاق پسنديده و آداب سفارش‌شده اسلامى‌دانسته است. او نوشته است: «اولى اين است كه در اين باب‌ها، به ادبى كه در اين روايات است مؤدَّب باشيم و از تكلم در قَدَر خوددارى كنيم، كه اولى از اين است كه نهىِ مطلق در اين روايات را، مقيد كرده و مخصوص به افرادى بدانيم كه تكلُّم در قدر براى آنها خلاف مصلحت و معرض ضلالت باشد. به‌هرحال گمان مى‌رود طرح مسئله قضا و قدر الهى و ايمان به آن، يكى از فوايدش اين است كه كسى دست خدا را خارج از كار نداند و مردم درعين‌حال توسُّل به اسباب ظاهريه، از توكُّل به خدا و استمداد از او و حول و قوه او غافل نشوند و نيز در برابر جريان‌هايى كه پيش مى‌آيد و مخصوصاًً مصائب و حوادث ناگوار، زبان به اعتراض نگشايند و حقيقتى را كه اين آيه ''' «... وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون» '''<ref>بقره: 216</ref>؛ «... و بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است و بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما زيان دارد و خدا [مصلحت شما را در همه امور] مى‌داند و شما نمى‌دانيد»، بيان فرموده است، فراموش ننمايند و رضا به قضاى خدا داشته باشند كه به فرموده [[امام على(ع)|اميرالمؤمنين(ع)]]: «از اركان اربعه ايمان است» و الله هو العالِم»<ref>ر.ک: همان، ص62 - 63</ref>
#نویسنده با بيان اينكه: «در مسئله «عصمت»، نظر ابوجعفر صدوق اين است كه: «انبيا و رُسُل و ائمه(ع) و ملائكه، در جميع احوالات (قبل از نبوت و در حال نبوت) معصومند و هركس آن را در حالى از احوالاتِ ايشان نفى نمايد، جاهل به مقاماتِ آنهاست» و...، افزوده است: اما از كلام ابوعبدالله مفيد شايد چنين استفاده شود كه: كل انبيا و ائمه طاهرين(ع)، در حال نبوت و امامت، معصوم و موصوف به كمال مى‌باشند و بااينكه تصريح دارد به اينكه قبل از حال تكليف هم حال نقص و جهلى نداشته‌اند و جارى مجراى عيسى و يحيى در حصولِ كمال در صِغَرِ سن بوده‌اند و مى‌فرمايد: «اين امرى است كه عقل، آن را تجويز مى‌نمايد و انكار نمى‌كند و راهى به‌سوى تكذيب اخبار نيست»، ولى در مورد دوره قبل از نبوت و امامت توقف كرده است. سپس نویسنده، منتقدانه چنين اظهار نظر كرده است: اين فرمايش، خلاف ضرورت مذهب و احاديث متواتره است. شيعه بر اين اتفاق دارد كه: پيغمبر(ص)، قبل از بعثت و ائمه(ع)، قبل از مكلف شدن به قيام به وظايف امامت نيز، داراى مقام عصمت و كمال صفات انسانيت بوده‌اند...»<ref>همان، ص110 - 113</ref>
#نویسنده با بيان اينكه: «در مسئله «عصمت»، نظر ابوجعفر صدوق اين است كه: «انبيا و رُسُل و ائمه(ع) و ملائكه، در جميع احوالات (قبل از نبوت و در حال نبوت) معصومند و هركس آن را در حالى از احوالاتِ ايشان نفى نمايد، جاهل به مقاماتِ آنهاست» و...، افزوده است: اما از كلام ابوعبدالله مفيد شايد چنين استفاده شود كه: كل انبيا و ائمه طاهرين(ع)، در حال نبوت و امامت، معصوم و موصوف به كمال مى‌باشند و بااينكه تصريح دارد به اينكه قبل از حال تكليف هم حال نقص و جهلى نداشته‌اند و جارى مجراى عيسى و يحيى در حصولِ كمال در صِغَرِ سن بوده‌اند و مى‌فرمايد: «اين امرى است كه عقل، آن را تجويز مى‌نمايد و انكار نمى‌كند و راهى به‌سوى تكذيب اخبار نيست»، ولى در مورد دوره قبل از نبوت و امامت توقف كرده است. سپس نویسنده، منتقدانه چنين اظهار نظر كرده است: اين فرمايش، خلاف ضرورت مذهب و احاديث متواتره است. شيعه بر اين اتفاق دارد كه: پيغمبر(ص)، قبل از بعثت و ائمه(ع)، قبل از مكلف شدن به قيام به وظايف امامت نيز، داراى مقام عصمت و كمال صفات انسانيت بوده‌اند...»<ref>همان، ص110 - 113</ref>


۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش