پرش به محتوا

الإشارات و التنبيهات (انتزاعي): تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۷ اوت ۲۰۱۹
جز
جایگزینی متن - 'ولي' به 'ولی'
جز (جایگزینی متن - ' ' به ' ')
جز (جایگزینی متن - 'ولي' به 'ولی')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۳۳: خط ۳۳:
موضوع نهج اول، غرض منطق است كه در واقع تعريف منطق، همراه با توضيح آن است.بعد از آن، اشارات اين بخش شروع مى‌شود كه توضيحاتى است در مورد الفاظ تعريف و دلالت لفظ بر معنا و تقسيم لفظ به مفرد و مركب و همين‌طور به جزيى و كلّى و به ذاتى و عرض لازم و مفارق و...
موضوع نهج اول، غرض منطق است كه در واقع تعريف منطق، همراه با توضيح آن است.بعد از آن، اشارات اين بخش شروع مى‌شود كه توضيحاتى است در مورد الفاظ تعريف و دلالت لفظ بر معنا و تقسيم لفظ به مفرد و مركب و همين‌طور به جزيى و كلّى و به ذاتى و عرض لازم و مفارق و...


نهج دوم بخش منطق، در الفاظ خمسه مفرده و حد و رسم است. اولين اشاره اين نهج، در مورد نوع و جنس است. وى، در اين‌جا فرق ميان نوع و جنس و طريق تشخيص آنها از هم‌ديگر را يادآورى كرده و در ادامه به ترتيب آنها مى‌پردازد.
نهج دوم بخش منطق، در الفاظ خمسه مفرده و حد و رسم است. اولین اشاره اين نهج، در مورد نوع و جنس است. وى، در اين‌جا فرق ميان نوع و جنس و طريق تشخيص آنها از هم‌ديگر را يادآورى كرده و در ادامه به ترتيب آنها مى‌پردازد.


اشاره سوم اين نهج، در مورد فصل است كه در آن فصل مقوّم را از فصل مقسّم باز مى‌شناساند. او مى‌گويد: هر فصلى در قياس با نوع، مقوم بوده و در قياس با جنس آن نوع مقسّم خواهد بود. تنبيهى كه بوعلى در اين‌جا طرح مى‌كند اين است كه اين الفاظ پنج‌گانه؛ يعنى جنس، نوع، فصل، خاصه و عرض عام، همگى در حمل بر جزئيات واقعه در تحتشان، مشترك با اسم و حدّ مى‌باشند.
اشاره سوم اين نهج، در مورد فصل است كه در آن فصل مقوّم را از فصل مقسّم باز مى‌شناساند. او مى‌گويد: هر فصلى در قياس با نوع، مقوم بوده و در قياس با جنس آن نوع مقسّم خواهد بود. تنبيهى كه بوعلى در اين‌جا طرح مى‌كند اين است كه اين الفاظ پنج‌گانه؛ يعنى جنس، نوع، فصل، خاصه و عرض عام، همگى در حمل بر جزئيات واقعه در تحتشان، مشترك با اسم و حدّ مى‌باشند.
خط ۴۹: خط ۴۹:
جمله معدوله و فرق آن با سلبيه نيز موضوع ديگر اشاره اين قسمت است. [[ابن‌سینا، حسین بن عبدالله|شيخ الرئيس]]، در مورد قضاياى شرطيه به طور مبسوطى به تأليف آنها و احكام جملات شرطيه متصله و منفصله پرداخته است كما اينكه در مورد قضاياى حمليّه نيز توضيحاتى داده. اشاره‌اى نيز به شروط قضايا دارد و مى‌گويد: در حمل و اتصال و انفصال، بايد حال اضافه، وقت، مكان و شرط مراعات گردد، چنان‌كه لازم است حال جزء و كل و حال قوه و فعل مراعات شود.
جمله معدوله و فرق آن با سلبيه نيز موضوع ديگر اشاره اين قسمت است. [[ابن‌سینا، حسین بن عبدالله|شيخ الرئيس]]، در مورد قضاياى شرطيه به طور مبسوطى به تأليف آنها و احكام جملات شرطيه متصله و منفصله پرداخته است كما اينكه در مورد قضاياى حمليّه نيز توضيحاتى داده. اشاره‌اى نيز به شروط قضايا دارد و مى‌گويد: در حمل و اتصال و انفصال، بايد حال اضافه، وقت، مكان و شرط مراعات گردد، چنان‌كه لازم است حال جزء و كل و حال قوه و فعل مراعات شود.


چهارمين نهج منطق اشارات، در مواد قضايا و جهاتشان است. اولين اشاره اين نهج، در مواد قضايا است. ماده واجبه، مادّه ممكنه و ماده ممتنعه، مواد قضايا هستند.
چهارمين نهج منطق اشارات، در مواد قضايا و جهاتشان است. اولین اشاره اين نهج، در مواد قضايا است. ماده واجبه، مادّه ممكنه و ماده ممتنعه، مواد قضايا هستند.


اشاره ديگر، به جهات قضايا و فرق بين مطلقه و ضروريه است. [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]]، اقسام ضروريه را مطلقه و معلّقه و اقسام مشروطه را شرط دوام وجود ذات و دوام موضوع موصوف و شرط محمول مى‌داند. امكان نيز از نظر مؤلف، به امكان خاص و عام، امكان اخصّ و امكان استقبال تقسيم مى‌شود. اين توضيحات و تقسميات در مورد قضايا و جهات كه چند گونه ديگر نيز دارد، دنباله اشارات نهج چهارم را در بر مى‌گيرد.
اشاره ديگر، به جهات قضايا و فرق بين مطلقه و ضروريه است. [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]]، اقسام ضروريه را مطلقه و معلّقه و اقسام مشروطه را شرط دوام وجود ذات و دوام موضوع موصوف و شرط محمول مى‌داند. امكان نيز از نظر مؤلف، به امكان خاص و عام، امكان اخصّ و امكان استقبال تقسيم مى‌شود. اين توضيحات و تقسميات در مورد قضايا و جهات كه چند گونه ديگر نيز دارد، دنباله اشارات نهج چهارم را در بر مى‌گيرد.
خط ۶۱: خط ۶۱:
عكس مطلقات نيز كه عبارتند از: عكس سالبه كليّه و عكس موجبه كليه، در اشاره بعدى بررسى شده‌اند. اشاره آخرى نهج پنجم، در عكس ضروريات و عكس ممكنات است كه در اولى، عكس سالبه كليّه، عكس موجبه كليّه و عكس جزئيه و در دومى، سالبه ممكنه و موجبه ممكنه، محل بحث مى‌باشند.
عكس مطلقات نيز كه عبارتند از: عكس سالبه كليّه و عكس موجبه كليه، در اشاره بعدى بررسى شده‌اند. اشاره آخرى نهج پنجم، در عكس ضروريات و عكس ممكنات است كه در اولى، عكس سالبه كليّه، عكس موجبه كليّه و عكس جزئيه و در دومى، سالبه ممكنه و موجبه ممكنه، محل بحث مى‌باشند.


نهج ششم، در مبادى يا مواد قضيه مى‌باشد. در اين نهج، نخست، قضاياى مورد استعمال بين قائسين برشمرده مى‌شوند كه چهار طايفه مسلمات، مظنونات، مشبهات و مخيلات را تشكيل مى‌دهند كه خود مسلّمات يا معتقداتند يا مأخوذات و خود معتقدات به سه طايفه واجب القبول، مشهورات و وهميات تقسيم مى‌گردند. در اين ميان، واجب القبول‌ها نيز عبارتند از: حدسيات، متواترات و قضايا قياسها معها. [[ابن‌سینا، حسین بن عبدالله|شيخ الرئيس]]، در ادامه، به تعريف هر كدام از اينها پرداخته و ميزان مقبوليت و جايگاه هر یک را تبيين مى‌نمايد.
نهج ششم، در مبادى يا مواد قضيه مى‌باشد. در اين نهج، نخست، قضاياى مورد استعمال بين قائسين برشمرده مى‌شوند كه چهار طايفه مسلمات، مظنونات، مشبهات و مخيلات را تشكيل مى‌دهند كه خود مسلّمات يا معتقداتند يا مأخوذات و خود معتقدات به سه طايفه واجب القبول، مشهورات و وهميات تقسيم مى‌گردند. در اين ميان، واجب القبول‌ها نيز عبارتند از: حدسيات، متواترات و قضايا قياسها معها. [[ابن‌سینا، حسین بن عبدالله|شيخ الرئيس]]، در ادامه، به تعريف هر كدام از اينها پرداخته و ميزان مقبولیت و جايگاه هر یک را تبيين مى‌نمايد.


از نگاه بوعلى و با تقسيمى كه او به آن معتقد است، مشهورات، يا از واجبات هستند يا از تأديبات صلاحيه كه مطابق شرايع الهيه مى‌باشد يا خلقياتند يا انفعاليات يا استقرائيات؛ همين‌طور مأخوذات كه به مقبولات و تقريريات، تقسيم مى‌گردند و خود تقريريات بسته به انكار يا مسامحه، به مصادرات و اصول موضوعه منقسم مى‌شوند و نهایتا مشبهات نيز به دو صورت مشبهات لفظيه و مشبهات مصنوعيه مى‌باشند.
از نگاه بوعلى و با تقسيمى كه او به آن معتقد است، مشهورات، يا از واجبات هستند يا از تأديبات صلاحيه كه مطابق شرايع الهيه مى‌باشد يا خلقياتند يا انفعاليات يا استقرائيات؛ همين‌طور مأخوذات كه به مقبولات و تقريريات، تقسيم مى‌گردند و خود تقريريات بسته به انكار يا مسامحه، به مصادرات و اصول موضوعه منقسم مى‌شوند و نهایتا مشبهات نيز به دو صورت مشبهات لفظيه و مشبهات مصنوعيه مى‌باشند.
خط ۷۵: خط ۷۵:
براهين و تناسب علوم كه در آن جايگاه علمى نسبت به علم ديگر، تبيين گرديده است و همين‌طور تعريف برهان إنّ و برهان لم، موضوع ديگر اشارات اين نهج مى‌باشد. دهمين نهج، در قياسات مغالطيه است كه در آن، اسباب غلط و اصناف مغالطات از نظر مؤلف مشخص گرديده است.
براهين و تناسب علوم كه در آن جايگاه علمى نسبت به علم ديگر، تبيين گرديده است و همين‌طور تعريف برهان إنّ و برهان لم، موضوع ديگر اشارات اين نهج مى‌باشد. دهمين نهج، در قياسات مغالطيه است كه در آن، اسباب غلط و اصناف مغالطات از نظر مؤلف مشخص گرديده است.


جزء دوم اشارات كه بخش فلسفه آن مى‌باشد، علم الطبيعه و ما قبله نام گرفته است. اولين نمط از نمطهاى ده‌گانه اين بخش، در تجوهر اجسام است. بوعلى، در اين‌جا در قالب وهم و تنبيه‌هایى، تركيب اجسام را مشخص مى‌كند. وى با خارج كردن تركيبات غير واقعى و بى‌اساس برای اجسام، تركيب آنها از هيولى و صورت را به عنوان یکى از تركيبات مورد بررسى قرار داده و هم‌چنين در مورد نوع، جنس و فصل اشيا مطالبى كوتاه بيان كرده. اشاراتى نيز به حالات مختلف آنها دارد، مثل مفارقت صورت جوهريه از مادّه و عدم امكان قوام شىء به شىء ديگر، به طورى كه هر یک از آنها به لحاظ وجود، متقدم بر ديگرى و بر نفس خود باشد. مؤلف، اشاراتى هم به حركت و جهت دارد كه پایان‌بخش نمط اول است.
جزء دوم اشارات كه بخش فلسفه آن مى‌باشد، علم الطبيعه و ما قبله نام گرفته است. اولین نمط از نمطهاى ده‌گانه اين بخش، در تجوهر اجسام است. بوعلى، در اين‌جا در قالب وهم و تنبيه‌هایى، تركيب اجسام را مشخص مى‌كند. وى با خارج كردن تركيبات غير واقعى و بى‌اساس برای اجسام، تركيب آنها از هيولى و صورت را به عنوان یکى از تركيبات مورد بررسى قرار داده و هم‌چنين در مورد نوع، جنس و فصل اشيا مطالبى كوتاه بيان كرده. اشاراتى نيز به حالات مختلف آنها دارد، مثل مفارقت صورت جوهريه از مادّه و عدم امكان قوام شىء به شىء ديگر، به طورى كه هر یک از آنها به لحاظ وجود، متقدم بر ديگرى و بر نفس خود باشد. مؤلف، اشاراتى هم به حركت و جهت دارد كه پایان‌بخش نمط اول است.


نمط دوم، در جهات و اجسام آنها مى‌باشد. اشارات اين نمط به اين ترتيب است: نخست، اشاره‌اى به جهات اربعه كه مردم بدان توجه دارند؛ يعنى فوق و تحت و يمين و يسار، سپس تعيين جهت اجسام و تحديدشان به لحاظ طبيعت، بعد اشاره‌اى به شأن مفارقت اجسام از موضع طبيعى خودشان و اشاره‌اى به وحدت طبيعت جسم بسيط، اشاره ديگرى به اينكه جسم لو خلّى و طبعه، در صورتى كه تأثير غريبى از خارج برایش عارض نگردد، موضع و شكل معين خواهد داشت.
نمط دوم، در جهات و اجسام آنها مى‌باشد. اشارات اين نمط به اين ترتيب است: نخست، اشاره‌اى به جهات اربعه كه مردم بدان توجه دارند؛ يعنى فوق و تحت و يمين و يسار، سپس تعيين جهت اجسام و تحديدشان به لحاظ طبيعت، بعد اشاره‌اى به شأن مفارقت اجسام از موضع طبيعى خودشان و اشاره‌اى به وحدت طبيعت جسم بسيط، اشاره ديگرى به اينكه جسم لو خلّى و طبعه، در صورتى كه تأثير غريبى از خارج برایش عارض نگردد، موضع و شكل معين خواهد داشت.
خط ۹۹: خط ۹۹:
انبعاث قوا از اجسام، نيز بخشى است كه [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]] در ادامه، مطرح كرده است. موضوع نمط چهارم، وجود و علل آن است. در اين نمط، به توهمى كه مردم دارند و موجود را محسوس مى‌پندارند، اشاره كرده، بعد به اين مطلب متنبه مى‌سازد كه جسم، ممكن است محسوس باشد و ممكن هست محسوس نباشد؛ اگر محسوس باشد، مطمئنا داراى وضع، أين، مقدار معين و كيف معيّن خواهد بود.
انبعاث قوا از اجسام، نيز بخشى است كه [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]] در ادامه، مطرح كرده است. موضوع نمط چهارم، وجود و علل آن است. در اين نمط، به توهمى كه مردم دارند و موجود را محسوس مى‌پندارند، اشاره كرده، بعد به اين مطلب متنبه مى‌سازد كه جسم، ممكن است محسوس باشد و ممكن هست محسوس نباشد؛ اگر محسوس باشد، مطمئنا داراى وضع، أين، مقدار معين و كيف معيّن خواهد بود.


معلوليت اشيا، موضوع تنبيه ديگرى در نمط چهارم است. وجود غيرى ممكنات تا رسيدن به واجب كه در ادامه‌اش متناهى يا غير متناهى بودن سلسله علل موجودات، مطرح گرديده است، از ديگر مطالب اين نمط مى‌باشد.
معلولیت اشيا، موضوع تنبيه ديگرى در نمط چهارم است. وجود غيرى ممكنات تا رسيدن به واجب كه در ادامه‌اش متناهى يا غير متناهى بودن سلسله علل موجودات، مطرح گرديده است، از ديگر مطالب اين نمط مى‌باشد.


تعيين وجود واجبى و عدم وجوب غيرش كه از آن وحدت وجود واجبى به حسب تعيين ذاتش، نتيجه مى‌گردد و اينكه واجب، به كثرت گفته نمى‌شود، اشاره ديگر اين نمط است. در همين راستا به عدم انقسام واجب‌الوجود در معنى و در كمّ اشاره كرده و مى‌گويد: اگر وجود، به جسم محسوسى متعلق باشد، واجب به همان خواهد بود؛ نه واجب به ذاتش، زيرا اجسام محسوس و آنهایى كه متعلق به محسوس مى‌باشند، همه معلول هستند.
تعيين وجود واجبى و عدم وجوب غيرش كه از آن وحدت وجود واجبى به حسب تعيين ذاتش، نتيجه مى‌گردد و اينكه واجب، به كثرت گفته نمى‌شود، اشاره ديگر اين نمط است. در همين راستا به عدم انقسام واجب‌الوجود در معنى و در كمّ اشاره كرده و مى‌گويد: اگر وجود، به جسم محسوسى متعلق باشد، واجب به همان خواهد بود؛ نه واجب به ذاتش، زيرا اجسام محسوس و آنهایى كه متعلق به محسوس مى‌باشند، همه معلول هستند.
خط ۱۲۷: خط ۱۲۷:
تنبيهى كه در سرآغاز اين نمط قرار دارد، حاوى تذكرى راجع به مقامات و درجات ويژه عرفا در زندگى دنيويشان مى‌باشد. در تنبيه دوم، به مفهوم زاهد، عابد و عارف پرداخته تا جايگاه عارف در ميان آنان مشخص گردد. در تنبيه سوم، زاهد و عابد را از ديدگاه عارف بررسى كرده و نگاه یک معامله‌گر را به آن دو از سوى عارف بازگو مى‌كند. در تنبيه بعدى، مى‌گويد: عارف به دنبال حق اول مى‌باشد و هيچ چيز ديگرى در عرفان او تأثيرگذار نمى‌باشد.
تنبيهى كه در سرآغاز اين نمط قرار دارد، حاوى تذكرى راجع به مقامات و درجات ويژه عرفا در زندگى دنيويشان مى‌باشد. در تنبيه دوم، به مفهوم زاهد، عابد و عارف پرداخته تا جايگاه عارف در ميان آنان مشخص گردد. در تنبيه سوم، زاهد و عابد را از ديدگاه عارف بررسى كرده و نگاه یک معامله‌گر را به آن دو از سوى عارف بازگو مى‌كند. در تنبيه بعدى، مى‌گويد: عارف به دنبال حق اول مى‌باشد و هيچ چيز ديگرى در عرفان او تأثيرگذار نمى‌باشد.


[[ابن‌سینا، حسین بن عبدالله|شيخ الرئيس]]، اراده را اولين درجه حركت عارف مى‌داند كه در ادامه نيازمند رياضت مى‌باشد كه به سه منظور لازم مى‌باشد، بعد مقاماتى كه عارف یکى پس ازديگرى مى‌پيمايد و آثارى كه مشاهده مى‌كند، در ادامه توضيحات و اشارات بوعلى آمده است.
[[ابن‌سینا، حسین بن عبدالله|شيخ الرئيس]]، اراده را اولین درجه حركت عارف مى‌داند كه در ادامه نيازمند رياضت مى‌باشد كه به سه منظور لازم مى‌باشد، بعد مقاماتى كه عارف یکى پس ازديگرى مى‌پيمايد و آثارى كه مشاهده مى‌كند، در ادامه توضيحات و اشارات بوعلى آمده است.


اما اينكه عارف، چرا دنبال عرفان است؟ آيا برای خود عرفان است يا برای وصول به مقصودى بالاتر؟ اين، در تنبيه ديگرى يادآورى گرديده است. در آخرين اشاره‌اى كه [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]] در نمط هشتم آورده است، مى‌گويد: جناب حق، اجل از آن است كه شريعه هر واردى باشد يا هر كس بر او اطلاع يابد، فلذا اين فن برای غافلين خنده‌آور و برای محصلين مايه عبرت است و هر كس كه با شنيدن آن مشمئز گردد، نفس خويش را متهم سازد، زيرا او با اين حرف‌ها تناسبى ندارد.
اما اينكه عارف، چرا دنبال عرفان است؟ آيا برای خود عرفان است يا برای وصول به مقصودى بالاتر؟ اين، در تنبيه ديگرى يادآورى گرديده است. در آخرين اشاره‌اى كه [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]] در نمط هشتم آورده است، مى‌گويد: جناب حق، اجل از آن است كه شريعه هر واردى باشد يا هر كس بر او اطلاع يابد، فلذا اين فن برای غافلين خنده‌آور و برای محصلين مايه عبرت است و هر كس كه با شنيدن آن مشمئز گردد، نفس خويش را متهم سازد، زيرا او با اين حرف‌ها تناسبى ندارد.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش