پرش به محتوا

اندیشه‌های عطار در لسان الغيب، وصلت‌نامه و مفتاح الإرادة: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'است<ref>' به 'است.<ref>'
جز (جایگزینی متن - 'فارسي' به 'فارسی')
جز (جایگزینی متن - 'است<ref>' به 'است.<ref>')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۴۰: خط ۴۰:
«لسان الغيب»، اولین مثنوی این مجموعه است که در بحر رمل‎ مسدس سروده شده و در اصل از‎ عطار‎ تونی است که به [[عطار، محمد بن ابراهیم|عطار نیشابوری]] منسوب شده و این‎‎طور‎ آغاز می‎شود: {{شعر}}{{ب|''اسم توحید ابتدای نام اوست''|2=''مرغ روح جملگی در دام اوست''}}{{ب|''اسم توحیدم به نام ذات بود''|2=''در بیانم عین تحقیقات بود''}}{{ب|''اوست گویای لسان ‎الغيب را ''|2=''اوست بینای دل بی‎عیب را''}}{{ب|''او به جسم و جان ما چون باده است''|2='' باب فتح غیب را بگشاده است''}}{{پایان شعر}}<ref>ر.ک: سجادی، سید ضیاءالدین، ص57 و متن کتاب، ص136</ref>.
«لسان الغيب»، اولین مثنوی این مجموعه است که در بحر رمل‎ مسدس سروده شده و در اصل از‎ عطار‎ تونی است که به [[عطار، محمد بن ابراهیم|عطار نیشابوری]] منسوب شده و این‎‎طور‎ آغاز می‎شود: {{شعر}}{{ب|''اسم توحید ابتدای نام اوست''|2=''مرغ روح جملگی در دام اوست''}}{{ب|''اسم توحیدم به نام ذات بود''|2=''در بیانم عین تحقیقات بود''}}{{ب|''اوست گویای لسان ‎الغيب را ''|2=''اوست بینای دل بی‎عیب را''}}{{ب|''او به جسم و جان ما چون باده است''|2='' باب فتح غیب را بگشاده است''}}{{پایان شعر}}<ref>ر.ک: سجادی، سید ضیاءالدین، ص57 و متن کتاب، ص136</ref>.


این مثنوی از سیر و سلوک با‎ پیروی‎ از شریعت و امامان بزرگوار و مدح شاه اولیا [[امام على(ع)|علی(ع)]] سخن گفته و وصف «لسان‎ الغيب» کرده و به عزلت ناصرخسرو در یمگان (به‎غلط ملکان) اشاره نموده و به وصیت شیخ‎ پایان داده‎ است<ref>ر.ک: سجادی، سید ضیاءالدین، ص57 </ref>.
این مثنوی از سیر و سلوک با‎ پیروی‎ از شریعت و امامان بزرگوار و مدح شاه اولیا [[امام على(ع)|علی(ع)]] سخن گفته و وصف «لسان‎ الغيب» کرده و به عزلت ناصرخسرو در یمگان (به‎غلط ملکان) اشاره نموده و به وصیت شیخ‎ پایان داده‎ است.<ref>ر.ک: سجادی، سید ضیاءالدین، ص57 </ref>.


ابیات پایانی این مثنوی، بدین قرار است:{{شعر}}{{ب|''در حیاتم نیست قید هیچ چیز''|2=''لیک دارم ترس بس از بی‎تمیز''}}{{ب|''مصطفی بگریخته از حاسدان ''|2=''مرتضی خورده است زخم فاسقان''}}{{ب|''با حسین مرتضی کردند زور''|2=''هیچ اندیشه نه‎شان از حال گور''}}{{ب|''همچو ایشان رفت خواهم از جهان''|2=''این بود حال فریدالدین بدان''}}{{ب|''ختم اسرارم بر ایشان بود بس''|2=''این بود ما را به عقبی دسترس''}}{{پایان شعر}}<ref>متن کتاب، ص421</ref>.
ابیات پایانی این مثنوی، بدین قرار است:{{شعر}}{{ب|''در حیاتم نیست قید هیچ چیز''|2=''لیک دارم ترس بس از بی‎تمیز''}}{{ب|''مصطفی بگریخته از حاسدان ''|2=''مرتضی خورده است زخم فاسقان''}}{{ب|''با حسین مرتضی کردند زور''|2=''هیچ اندیشه نه‎شان از حال گور''}}{{ب|''همچو ایشان رفت خواهم از جهان''|2=''این بود حال فریدالدین بدان''}}{{ب|''ختم اسرارم بر ایشان بود بس''|2=''این بود ما را به عقبی دسترس''}}{{پایان شعر}}<ref>متن کتاب، ص421</ref>.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش