۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'مىشود' به 'مىشود') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
|||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
[[مجلسی، محمدباقر|علامه مجلسى]] در «[[بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(ع)|بحار الأنوار]]» بابى را با عنوان «معرفتهم صلوات الله عليهم بالنورانية» قرار داده و در این باب تنها دو حدیث از طریق پدر خود از کتابى که در فضایل [[امام على(ع)|امیرالمؤمنین(ع)]] است، نقل کرده است که در روایت اول، [[امام على(ع)|امیرالمؤمنین(ع)]] فرمودهاند: «بر هر زن و مرد مسلمانى این واجب است و کسى ایمانش کامل نمىشود تاآنکه کنه معرفت مرا به نورانیت درک کند؛ معرفت من با نورانیت همان شناخت خداوند متعال است و شناخت خداوند متعال همان شناخت بالنورانیت من است». | [[مجلسی، محمدباقر|علامه مجلسى]] در «[[بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(ع)|بحار الأنوار]]» بابى را با عنوان «معرفتهم صلوات الله عليهم بالنورانية» قرار داده و در این باب تنها دو حدیث از طریق پدر خود از کتابى که در فضایل [[امام على(ع)|امیرالمؤمنین(ع)]] است، نقل کرده است که در روایت اول، [[امام على(ع)|امیرالمؤمنین(ع)]] فرمودهاند: «بر هر زن و مرد مسلمانى این واجب است و کسى ایمانش کامل نمىشود تاآنکه کنه معرفت مرا به نورانیت درک کند؛ معرفت من با نورانیت همان شناخت خداوند متعال است و شناخت خداوند متعال همان شناخت بالنورانیت من است». | ||
نویسنده اصطلاح «معرفة بالنورانية» را از این حدیث شریف گرفته و روش خود را در این کتاب بر آن اساس قرار داده است. وی در پاسخ پرسش دوم مقصود از «معرفة بالنورانية» را توضیح داده و مىگوید: اولا، در معرفت بالنورانیه، جهاد با نفس و تهذیب و تزکیه لازم است؛ ثانیا، در چنین معرفتى سعى و تلاش و جدیت فراوان علاوه بر مجاهده با هواى نفس ضرورت دارد؛ ثالثا، معرفت بالنورانیه فیضى است الهى و نورى است معنوى که به قلب هرکس اشراق نماید، صاحب چنین معرفتى | نویسنده اصطلاح «معرفة بالنورانية» را از این حدیث شریف گرفته و روش خود را در این کتاب بر آن اساس قرار داده است. وی در پاسخ پرسش دوم مقصود از «معرفة بالنورانية» را توضیح داده و مىگوید: اولا، در معرفت بالنورانیه، جهاد با نفس و تهذیب و تزکیه لازم است؛ ثانیا، در چنین معرفتى سعى و تلاش و جدیت فراوان علاوه بر مجاهده با هواى نفس ضرورت دارد؛ ثالثا، معرفت بالنورانیه فیضى است الهى و نورى است معنوى که به قلب هرکس اشراق نماید، صاحب چنین معرفتى مىشود؛ رابعا، تأمل تام در آیات توحیدى و معارف بلند قرآنى و نیز دقت زیاد در روایات تفسیرى ائمه اطهار(ع)، از اسباب حصول معرفت بالنورانیه است؛ خامسا، در معرفت بالنورانیه یا نورانیت قلب توجه به نهج البلاغه و خطبههاى توحیدى آن ضرورت زیاد دارد<ref>ر.ک: همان، ص24-25</ref>. | ||
بنابراین، مىتوان ادعا کرد که روش نویسنده بر علمى است که نوعى کشف و شهود و الهام الهى در آن وجود داشته باشد؛ یعنى علمى که هم به تهذیب نفس نیاز دارد و هم به فکر و تأمل و استدلال و سیره عملى مؤلف نیز هنگام تألیف کتاب که در انزواى کامل بوده نیز همین است<ref>ر.ک: همان، ص25-26</ref>. | بنابراین، مىتوان ادعا کرد که روش نویسنده بر علمى است که نوعى کشف و شهود و الهام الهى در آن وجود داشته باشد؛ یعنى علمى که هم به تهذیب نفس نیاز دارد و هم به فکر و تأمل و استدلال و سیره عملى مؤلف نیز هنگام تألیف کتاب که در انزواى کامل بوده نیز همین است<ref>ر.ک: همان، ص25-26</ref>. | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
در مدتى که نویسنده در مشهد مىزیسته، نامهاى به دستش مىرسد از دوستى که نام آن مشخص نیست و 21 سؤال در آن مطرح شده است. سؤالکننده خود اهل فضل و کمال بوده و [[عصار، محمد|مرحوم عصار]] چند بار در ضمن پاسخ یادآور مىشود که شما خود این پاسخها را مىدانید و در جایى نیز آشکارا مىگوید: شما به اروپا رفته و از قوانین مدنى اروپاییان خبر دارید. از سوى دیگر سؤالکننده کسى است که نویسنده چارهاى از پاسخ دادن به نامه او نداشته است. عبارتهایى که حکایت کمال احترام و ادب [[عصار، محمد|مرحوم عصار]] نسبت به سؤالکننده دارد، در سراسر کتاب مشهود است؛ ضمن آنکه باید رابطه خانوادگى نیز میان آنان وجود داشته باشد. از مطالعه کتاب بهروشنى به دست مىآید که هرگز جایى براى این احتمال وجود ندارد که سؤالها از یک سؤالکننده فرضى باشد و [[عصار، محمد|مرحوم عصار]] خود این پرسشها را مطرح و آنها را پاسخ داده باشد؛ بهصورت قطع و یقین خواننده کتاب از نادرستى این احتمال آگاه | در مدتى که نویسنده در مشهد مىزیسته، نامهاى به دستش مىرسد از دوستى که نام آن مشخص نیست و 21 سؤال در آن مطرح شده است. سؤالکننده خود اهل فضل و کمال بوده و [[عصار، محمد|مرحوم عصار]] چند بار در ضمن پاسخ یادآور مىشود که شما خود این پاسخها را مىدانید و در جایى نیز آشکارا مىگوید: شما به اروپا رفته و از قوانین مدنى اروپاییان خبر دارید. از سوى دیگر سؤالکننده کسى است که نویسنده چارهاى از پاسخ دادن به نامه او نداشته است. عبارتهایى که حکایت کمال احترام و ادب [[عصار، محمد|مرحوم عصار]] نسبت به سؤالکننده دارد، در سراسر کتاب مشهود است؛ ضمن آنکه باید رابطه خانوادگى نیز میان آنان وجود داشته باشد. از مطالعه کتاب بهروشنى به دست مىآید که هرگز جایى براى این احتمال وجود ندارد که سؤالها از یک سؤالکننده فرضى باشد و [[عصار، محمد|مرحوم عصار]] خود این پرسشها را مطرح و آنها را پاسخ داده باشد؛ بهصورت قطع و یقین خواننده کتاب از نادرستى این احتمال آگاه مىشود<ref>ر.ک: مقدمه محقق، ص24</ref>. | ||
اشاره به برخى از مطالب ضمنى کتاب: | اشاره به برخى از مطالب ضمنى کتاب: | ||
ویرایش