۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - '<ref>' به '.<ref>') |
جز (جایگزینی متن - ' (س)' به '(س)') |
||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
#همچنين نويسنده در مقدمهاش يادآور شده كه مهمترين موضوع در تاريخ شيعه در دوره بعد از رحلت پيامبر(ص)، روشن شدن دلايل انحراف امامت و خلافت از مسير اصلى خود و ريشههاى آن، دلايل عدم انتخاب على(ع) به عنوان شاخص تاريخ شيعه به رهبرى جامعه، با وجود نصوص مستند و معتبر رسيده از پيامبر اكرم(ص) مىباشد كه بايد تبيين گردد. لازم به تذكر است كه تاريخ مكتوب و مشهور نوعاً به اين قسمت اشارهى صريح ندارد. لذا تاريخ تشيّع را بايد در لابلاى مكتوبات مختلف اعم از ادبيات، تاريخ، تفسير، و رجال و حديث جست، چرا كه آنچه تاريخنگاران نوشتهاند آن چيزى است كه حاكم بوده است و آنچه كه حاكم بوده است خلافت انحرافى بوده است نه شيعه. در اين تحقيق برآنيم كه روشن گردد تشيع از همان زمان صاحب رسالت يعنى پيامبر اكرم(ص) به ما رسيده است و ريشه در ايرانيان يا عبدالله بن سبا ندارد بلكه اساس و ريشه آن را در زمان شارع اسلام و عهد او جستجو كنيم. فقط مىخواهيم سابقهى تشيّع و تقدم آن نسبت به هر نحله و مذهب و مكتب را صرفا از بعد تاريخى اثبات نماييم ....<ref>مقدمه، ص 15</ref> | #همچنين نويسنده در مقدمهاش يادآور شده كه مهمترين موضوع در تاريخ شيعه در دوره بعد از رحلت پيامبر(ص)، روشن شدن دلايل انحراف امامت و خلافت از مسير اصلى خود و ريشههاى آن، دلايل عدم انتخاب على(ع) به عنوان شاخص تاريخ شيعه به رهبرى جامعه، با وجود نصوص مستند و معتبر رسيده از پيامبر اكرم(ص) مىباشد كه بايد تبيين گردد. لازم به تذكر است كه تاريخ مكتوب و مشهور نوعاً به اين قسمت اشارهى صريح ندارد. لذا تاريخ تشيّع را بايد در لابلاى مكتوبات مختلف اعم از ادبيات، تاريخ، تفسير، و رجال و حديث جست، چرا كه آنچه تاريخنگاران نوشتهاند آن چيزى است كه حاكم بوده است و آنچه كه حاكم بوده است خلافت انحرافى بوده است نه شيعه. در اين تحقيق برآنيم كه روشن گردد تشيع از همان زمان صاحب رسالت يعنى پيامبر اكرم(ص) به ما رسيده است و ريشه در ايرانيان يا عبدالله بن سبا ندارد بلكه اساس و ريشه آن را در زمان شارع اسلام و عهد او جستجو كنيم. فقط مىخواهيم سابقهى تشيّع و تقدم آن نسبت به هر نحله و مذهب و مكتب را صرفا از بعد تاريخى اثبات نماييم ....<ref>مقدمه، ص 15</ref> | ||
#بر اساس تحقيق نويسنده: گروهى از صحابهى برجستهى پيامبر(ص) با تأكيد بر اينكه خلافت به تصريح رسول خدا(ص) حقّ على(ع) است، پس از رحلت رسول اكرم(ص) با ابوبكر بيعت نكردند و بهطور جدّى از مواضع على(ع) پيروى نمودند و خواستار جانشينى على(ع) بودند و تا زمانىكه على(ع) مصالحه ننمود آنان نيز از امامشان پيروى مىكردند و بعدها نيز با صلاحديد آنحضرت(ع) در بعضى امور همكارى داشتند ....<ref>متن كتاب، ص 71</ref> | #بر اساس تحقيق نويسنده: گروهى از صحابهى برجستهى پيامبر(ص) با تأكيد بر اينكه خلافت به تصريح رسول خدا(ص) حقّ على(ع) است، پس از رحلت رسول اكرم(ص) با ابوبكر بيعت نكردند و بهطور جدّى از مواضع على(ع) پيروى نمودند و خواستار جانشينى على(ع) بودند و تا زمانىكه على(ع) مصالحه ننمود آنان نيز از امامشان پيروى مىكردند و بعدها نيز با صلاحديد آنحضرت(ع) در بعضى امور همكارى داشتند ....<ref>متن كتاب، ص 71</ref> | ||
#بر طبق پژوهش نويسنده: در اينكه بيعت على(ع) يا استنكاف از بيعت ابوبكر و بعد از وفات حضرت زهرا (س) چگونه بود؟ آيا با ميل و علاقه بود يا به زور و ناچارى، يا از باب تقيّه؟ جاى بحث دارد. علماى اهل سنّت آن را بالطّوع مىدانند و برخى هم اجبار و اكراه را در مقدّمات آن و حتّى زور و تهاجم و شكستن در خانهى زهرا (س) را نيز تصريح كردهاند. در اين مورد، اقوال شيعه و علماى اماميّه را مىتوان به دو دسته تقسيم كرد: الف) گروهى معتقدند كه على(ع) با ابوبكر بيعت كرد ولى با اجبار و اكراه و از باب تقيّه نه به ميل و رضاى خود. ب) گروه دوم بر اين عقيدهاند كه وى اصلاً بيعت نكرد. ولى به خاطر مصالح اسلام و خوف از تشتّت و اختلاف و ارتداد ميان مردم، عدم امكان پيروزى سريع نظامى در صورت درگيرى مهمتر از همهى وصاياى پيامبر(ص) كه فرموده بود در صورت فقدان نيرو، صبر پيشه سازيد و درگير نشويد، سكوت اختيار كرد. خليفه و مشاورانش همينكه احساس كردند على(ع) قصد درگيرى و قيام مسلّحانه ندارد و در فكر تهيّهى نيرو و سلاح و مقابله با دستگاه خلافت نيست، او را به حال خود گذاشتند و بعدها اجبار و اكراهى در كار وجود نداشت و او هم بيعت نكرد ....<ref>همان، ص 129</ref> | #بر طبق پژوهش نويسنده: در اينكه بيعت على(ع) يا استنكاف از بيعت ابوبكر و بعد از وفات حضرت زهرا(س) چگونه بود؟ آيا با ميل و علاقه بود يا به زور و ناچارى، يا از باب تقيّه؟ جاى بحث دارد. علماى اهل سنّت آن را بالطّوع مىدانند و برخى هم اجبار و اكراه را در مقدّمات آن و حتّى زور و تهاجم و شكستن در خانهى زهرا(س) را نيز تصريح كردهاند. در اين مورد، اقوال شيعه و علماى اماميّه را مىتوان به دو دسته تقسيم كرد: الف) گروهى معتقدند كه على(ع) با ابوبكر بيعت كرد ولى با اجبار و اكراه و از باب تقيّه نه به ميل و رضاى خود. ب) گروه دوم بر اين عقيدهاند كه وى اصلاً بيعت نكرد. ولى به خاطر مصالح اسلام و خوف از تشتّت و اختلاف و ارتداد ميان مردم، عدم امكان پيروزى سريع نظامى در صورت درگيرى مهمتر از همهى وصاياى پيامبر(ص) كه فرموده بود در صورت فقدان نيرو، صبر پيشه سازيد و درگير نشويد، سكوت اختيار كرد. خليفه و مشاورانش همينكه احساس كردند على(ع) قصد درگيرى و قيام مسلّحانه ندارد و در فكر تهيّهى نيرو و سلاح و مقابله با دستگاه خلافت نيست، او را به حال خود گذاشتند و بعدها اجبار و اكراهى در كار وجود نداشت و او هم بيعت نكرد ....<ref>همان، ص 129</ref> | ||
#نويسنده درباره شوراى شش نفرى، اين پرسش را مطرح كرده است كه: چرا خلافت فقط در شش نفر، آنهم با تركيب ناهمسان خلاصه شود؟ اگر اينها به گفته عمر بهترين افراد امّت هستند كه پيامبر(ص) از آنها خشنود بوده است، چرا در صورت شركت نكردن يا مخالفت كشته شوند؟ و چرا در صورت توافق نكردن همگى كشته شوند؟ اساساً چرا عبدالرّحمن حقّ وتو يا حقّ مخالفت داشته باشد و سخنش حجّت باشد و طرف او خليفه گردد؟! ....<ref>همان، ص 180</ref> | #نويسنده درباره شوراى شش نفرى، اين پرسش را مطرح كرده است كه: چرا خلافت فقط در شش نفر، آنهم با تركيب ناهمسان خلاصه شود؟ اگر اينها به گفته عمر بهترين افراد امّت هستند كه پيامبر(ص) از آنها خشنود بوده است، چرا در صورت شركت نكردن يا مخالفت كشته شوند؟ و چرا در صورت توافق نكردن همگى كشته شوند؟ اساساً چرا عبدالرّحمن حقّ وتو يا حقّ مخالفت داشته باشد و سخنش حجّت باشد و طرف او خليفه گردد؟! ....<ref>همان، ص 180</ref> | ||
#يكى از روشهاى تنبيه شيعيان على(ع) از سوى عثمان تبعيد آنها به شام بوده است كه ممكن است به دلايل زير باشد: 1- در شام معاويّه به عنوان رهبر مخالفان على(ع) و بنى هاشم حاكم بود كه بهتر از هر كسى مىتوانست شيعيان و پيروان على(ع) را سركوب كند. 2- عثمان با تبعيد ناراضيان و مخالفان به شام، مدينه را از اعتراض و برخورد آنان خالى مىساخت و اگر هم سركوب و خشونتى از سوى معاويّه نسبت به مخالفان انجام مىشد بدنامى آن متوجّه خليفه نبود. از جمله كسانى كه به دستور خليفه به شام تبعيد شدند ابوذر، مالك اشتر، صعصعه بن صوحان و برادرش زيد، كميل بن زياد، جند بن زهير بودند. اين عدّه جز ابوذر، از قرّاء و بزرگان كوفه بودند كه در كوفه با سعيد بن عاص، عامل خليفه، درگير شده بودند و بنا به گفتهى [[بلاذری، احمد بن یحیی|بلاذرى]] در كوفه، مردم را به خلع عثمان و بيعت با على(ع) فرامىخواندند ....<ref>همان، ص 190</ref> | #يكى از روشهاى تنبيه شيعيان على(ع) از سوى عثمان تبعيد آنها به شام بوده است كه ممكن است به دلايل زير باشد: 1- در شام معاويّه به عنوان رهبر مخالفان على(ع) و بنى هاشم حاكم بود كه بهتر از هر كسى مىتوانست شيعيان و پيروان على(ع) را سركوب كند. 2- عثمان با تبعيد ناراضيان و مخالفان به شام، مدينه را از اعتراض و برخورد آنان خالى مىساخت و اگر هم سركوب و خشونتى از سوى معاويّه نسبت به مخالفان انجام مىشد بدنامى آن متوجّه خليفه نبود. از جمله كسانى كه به دستور خليفه به شام تبعيد شدند ابوذر، مالك اشتر، صعصعه بن صوحان و برادرش زيد، كميل بن زياد، جند بن زهير بودند. اين عدّه جز ابوذر، از قرّاء و بزرگان كوفه بودند كه در كوفه با سعيد بن عاص، عامل خليفه، درگير شده بودند و بنا به گفتهى [[بلاذری، احمد بن یحیی|بلاذرى]] در كوفه، مردم را به خلع عثمان و بيعت با على(ع) فرامىخواندند ....<ref>همان، ص 190</ref> | ||
ویرایش