۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' <ref>' به '<ref>') |
جز (جایگزینی متن - ' ' به ' ') |
||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
در دومین فصل کتاب، به متن حدیث مذکور اختصاص یافته است. این حدیث، با متون گوناگونی نقل شده است، اما نویسنده برای رعایت اختصار، به نقل حدیث یادشده از قول امیرمؤمنان علی(ع)، بریدة بن حصیب، عمران بن حصین و عبدالله بن عباس بسنده کرده است. | در دومین فصل کتاب، به متن حدیث مذکور اختصاص یافته است. این حدیث، با متون گوناگونی نقل شده است، اما نویسنده برای رعایت اختصار، به نقل حدیث یادشده از قول امیرمؤمنان علی(ع)، بریدة بن حصیب، عمران بن حصین و عبدالله بن عباس بسنده کرده است. | ||
این حدیث به روایت امیرمؤمنان علی(ع) به اختصار بدینشرح است: حافظ طبرانی به اسناد خود از عبدالله بن بریده از علی(ع) چنین روایت میکند: روزی رسول خدا(ص) [[امام على(ع)|علی بن ابیطالب(ع)]] | این حدیث به روایت امیرمؤمنان علی(ع) به اختصار بدینشرح است: حافظ طبرانی به اسناد خود از عبدالله بن بریده از علی(ع) چنین روایت میکند: روزی رسول خدا(ص) [[امام على(ع)|علی بن ابیطالب(ع)]] و خالد بن ولید را به یمن گسیل داشت و هر کدام را به فرماندهی سپاهی منصوب کرد. پیامبر خدا(ص) هر دو را فراخواند و فرمود: اگر به هم رسیدید علی فرماندهی هر دو سپاه را برعهده بگیرد. این دو سپاه هر کدام به راه خود رفتند... بریده میگوید: من از دشمنان سرسخت علی بودم، در این هنگام مردی به نزد خالد بن ولید آمد و به او خبر داد که علی از میان خمس غنایم، کنیزی را برگرفته است. خالد گفت این چه کاری است؟ سپس مرد دیگری آمد. به این ترتیب اخبار مربوط به اقدام علی(ع)، یکی پس از دیگری به خالد رسید. خالد مرا فراخواند و گفت: بریده! حال که از ماجرا باخبر شدهای نامه مرا به رسول خدا(ص) برسان. او پس از نوشتن نامه، آن را به من داد و من به راه افتادم تا آنکه نزد رسول خدا(ص) رسیدم، آنحضرت نامه را با دست چپ خویش گرفت. بریده میگوید: من هرگاه سخن میگفتم سرم را پایین میانداختم و تا پایان سخنانم سر برنمیداشتم، از همینرو درحالیکه سر به زمین افکنده بودم شروع به سخن گفتن کردم و از علی بدگویی نمودم تا آنکه حرفهایم تمام شد. همینکه سرم را بلند کردم دیدم رسول خدا(ص) چنان خشمگین است که جز در جریان جنگ با بنیقریظه و بنینظیر، ایشان را آنقدر خشمگین ندیده بودم، آنگاه به من نگاه کرد و فرمود: ای بریده! علی را دوست بدار، زیرا همه کارهایش را فقط بر اساس دستورات انجام میدهد. بریده میگوید: من در حالی از محضر پیامبر برخاستم که هیچ کس را به اندازه علی(ع) دوست نداشتم<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص29-27؛ متن کتاب، ص20-19</ref> | ||
در حدیث به روایت بریده چنین میخوانیم که رسول خدا(ص) به بریده فرمود: از علی بدگویی نکن، زیرا او از من است و من از او هستم و او پس از من، ولی شماست<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص31؛ متن کتاب، ص21</ref> | در حدیث به روایت بریده چنین میخوانیم که رسول خدا(ص) به بریده فرمود: از علی بدگویی نکن، زیرا او از من است و من از او هستم و او پس از من، ولی شماست<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص31؛ متن کتاب، ص21</ref> | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
در فصل سوم کتاب، نویسنده فقه الحدیث یا مفهوم حدیث را از چند محور بررسی نموده است. دلالت حدیث بر ولایت علی(ع)، دلالت حدیث بر عصمت و وجود نفاق در زمان رسول خدا(ص) موضوعاتی است که از این حدیث استفاده شده است<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص75-63؛ متن کتاب، ص51-39</ref> | در فصل سوم کتاب، نویسنده فقه الحدیث یا مفهوم حدیث را از چند محور بررسی نموده است. دلالت حدیث بر ولایت علی(ع)، دلالت حدیث بر عصمت و وجود نفاق در زمان رسول خدا(ص) موضوعاتی است که از این حدیث استفاده شده است<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص75-63؛ متن کتاب، ص51-39</ref> | ||
نویسنده معتقد است که این حدیث بر عصمت [[امام على(ع)|حضرت علی(ع)]] | نویسنده معتقد است که این حدیث بر عصمت [[امام على(ع)|حضرت علی(ع)]] نیز دلالت دارد. رسول خدا(ص) در این حدیث درباره علی(ع) اینگونه فرمودند: علی فقط کاری را انجام میدهد که بدان دستور داده شده است. بنابر متن دیگر فرمودند: او تنها آنچه را دستور دارد، انجام میدهد. دلالت این عبارت بر عصمت امیرمؤمنان علی(ع) بهطور کامل واضح و روشن است<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص71؛ متن کتاب، ص43</ref> | ||
در جریان ماجرای یمن خالد گمان میکرد که اگر از این فرصت استفاده کند، گروهی را همراه نامه به نزد رسول خدا(ص) بفرستد و با همفکران و همکاران توطئهگر خود در مدینه هماهنگیهای لازم را انجام دهد امام علی(ع) را از چشم پیامبر(ص) خواهد انداخت، چنانکه در روایت مربوطه نیز آمده است. بنابراین، اقدامات خالد و همدستان منافق او، توطئهای طراحی شده علیه امیرمؤمنان علی(ع) بود، غافل از اینکه رسول خدا(ص) به همه مسائل توجه دارد و از نیتهای آنها آگاه است. این منافقان که در مقابل درب خانه رسول خدا(ص) ایستاده بودند نمیدانستند که ایشان صدایشان را از پشت در میشنود. در این هنگام رسول خدا(ص) با چهرهای خشمآلود از خانه بیرون آمد و فرمود: «از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ علی را رها کنید». این توطئهها تا به امروز نیز علیه علی(ع) ادامه دارد و آن بزرگوار همچنان مظلوم است<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص84-83؛ متن کتاب، ص51-50</ref> | در جریان ماجرای یمن خالد گمان میکرد که اگر از این فرصت استفاده کند، گروهی را همراه نامه به نزد رسول خدا(ص) بفرستد و با همفکران و همکاران توطئهگر خود در مدینه هماهنگیهای لازم را انجام دهد امام علی(ع) را از چشم پیامبر(ص) خواهد انداخت، چنانکه در روایت مربوطه نیز آمده است. بنابراین، اقدامات خالد و همدستان منافق او، توطئهای طراحی شده علیه امیرمؤمنان علی(ع) بود، غافل از اینکه رسول خدا(ص) به همه مسائل توجه دارد و از نیتهای آنها آگاه است. این منافقان که در مقابل درب خانه رسول خدا(ص) ایستاده بودند نمیدانستند که ایشان صدایشان را از پشت در میشنود. در این هنگام رسول خدا(ص) با چهرهای خشمآلود از خانه بیرون آمد و فرمود: «از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ علی را رها کنید». این توطئهها تا به امروز نیز علیه علی(ع) ادامه دارد و آن بزرگوار همچنان مظلوم است<ref>ر.ک: حسینی میلانی، سید علی، ص84-83؛ متن کتاب، ص51-50</ref> | ||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
==منابع مقاله== | ==منابع مقاله== | ||
#مقدمه و متن کتاب. | #مقدمه و متن کتاب. | ||
#حسینی میلانی، سید علی، داستان سپاه یمن: سخنی در اثبات ولایت علی(ع) و نفاق خالد بن ولید، قم، | #حسینی میلانی، سید علی، داستان سپاه یمن: سخنی در اثبات ولایت علی(ع) و نفاق خالد بن ولید، قم، انتشارات الحقایق، چاپ اول، 1390ش. | ||
== وابستهها == | == وابستهها == | ||
ویرایش