۴۲۵٬۲۲۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' ' به ' ') |
جز (جایگزینی متن - ' (ص)' به '(ص)') |
||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
آيات و احاديثى كه در متن تاريخ او، به كار رفته است، نشان دهنده ديدگاه خاص او در مسائل دينى و فرهنگى است. چنانكه وى در بخش اوّل كتاب، پس از حمد و سپاس خداوند، چندين صفحه را به مدح و منقبت پيامبر اسلام اختصاص مىدهد و به عنوان فقيهى شافعى مذهب، به حديث «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى»، استناد مىكند و كتاب و عترت را دو منهاج مستقيم و دو معيار قويم مىداند، آن گاه به محورىترين موضوع كه خلافت است مىپردازد. | آيات و احاديثى كه در متن تاريخ او، به كار رفته است، نشان دهنده ديدگاه خاص او در مسائل دينى و فرهنگى است. چنانكه وى در بخش اوّل كتاب، پس از حمد و سپاس خداوند، چندين صفحه را به مدح و منقبت پيامبر اسلام اختصاص مىدهد و به عنوان فقيهى شافعى مذهب، به حديث «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى»، استناد مىكند و كتاب و عترت را دو منهاج مستقيم و دو معيار قويم مىداند، آن گاه به محورىترين موضوع كه خلافت است مىپردازد. | ||
درباره صحابه، براى توجيه آراى خود، به حديث «اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم» استناد جسته، همگى خسروان روى زمين و سلاطين و مجاهدين دين را به موازات كتاب خدا و سنت پيامبر (ص)، به پيروى سيره و قول اصحاب رسول اكرم(ص) فرا مىخواند. او معتقد است كه پيامبر كسى را به جانشينى خود برنگزيده بود و بنابراين تفكّر، چهار خليفه رسول را چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت دانسته، از مقام همگى به نيكى ياد مىكند؛ ولى- على عليهالسّلام- را بيش از سه خليفه نخستين تعريف و تمجيد كرده، از او با لقب «اميرالمؤمنين و ولى المسلمين، سيّد الاولياء، سند الاصفياء، جامع المكارم الزّاهره و المفاخر الباهره...» و خليفه چهارم نام مىبرد. به نظر مىرسد كه نويسنده در اين قسمت تحت تأثير انديشههاى عارفانه پير خود جمالالدّين اردستانى قرار داشته است. | درباره صحابه، براى توجيه آراى خود، به حديث «اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم» استناد جسته، همگى خسروان روى زمين و سلاطين و مجاهدين دين را به موازات كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، به پيروى سيره و قول اصحاب رسول اكرم(ص) فرا مىخواند. او معتقد است كه پيامبر كسى را به جانشينى خود برنگزيده بود و بنابراين تفكّر، چهار خليفه رسول را چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت دانسته، از مقام همگى به نيكى ياد مىكند؛ ولى- على عليهالسّلام- را بيش از سه خليفه نخستين تعريف و تمجيد كرده، از او با لقب «اميرالمؤمنين و ولى المسلمين، سيّد الاولياء، سند الاصفياء، جامع المكارم الزّاهره و المفاخر الباهره...» و خليفه چهارم نام مىبرد. به نظر مىرسد كه نويسنده در اين قسمت تحت تأثير انديشههاى عارفانه پير خود جمالالدّين اردستانى قرار داشته است. | ||
پس از ذكر خلافت على بن ابىطالب، نخست به شرح خلافت امام حسن و سپس وقايع جانگداز كربلا مىپردازد. وى با استناد به روايتى از پيامبر اكرم(ص) خلافت بعد از حضرتش را سى سال مىداند و معتقد است، چراغ دودمان رسالت در زمان بنىاميه فرو مرد. هر چند كه اولاد بنىاميّه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آوردند و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند؛ امّا «مدعاى ايالتشان بىدليل و پايه امامت در عهدشان ذليل بود». نظر اخير او درباره خلفاى اموى به عنوان فقيهى شافعى قابل توجّه است. | پس از ذكر خلافت على بن ابىطالب، نخست به شرح خلافت امام حسن و سپس وقايع جانگداز كربلا مىپردازد. وى با استناد به روايتى از پيامبر اكرم(ص) خلافت بعد از حضرتش را سى سال مىداند و معتقد است، چراغ دودمان رسالت در زمان بنىاميه فرو مرد. هر چند كه اولاد بنىاميّه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آوردند و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند؛ امّا «مدعاى ايالتشان بىدليل و پايه امامت در عهدشان ذليل بود». نظر اخير او درباره خلفاى اموى به عنوان فقيهى شافعى قابل توجّه است. | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
ديباچه كتاب، با عبارت مذكور و نقل چند بيت شعر به پايان مىرسد. اين ديباچه حسن مطلعى براى اثر اوست و به نحوى تأليف شده كه خود نوشتهاى مستقل باشد و «اگر ديباچه را كسى به كتابت افراد نمايد، كتاب مكمل تواند بود». اين قسمت از كتاب با بخش دوم كه درباره سلطان يعقوب نوشته شده، پيوندى ندارد و به نظر مىرسد كه هدف از تأليف آن، يكى آشنا كردن سلطان و خوانندگان با تاريخ اسلام بوده و ديگرى بيان تفكّر سياسى نويسنده كه مبتنى است، بر دفاع از خلافت و سلطنت. | ديباچه كتاب، با عبارت مذكور و نقل چند بيت شعر به پايان مىرسد. اين ديباچه حسن مطلعى براى اثر اوست و به نحوى تأليف شده كه خود نوشتهاى مستقل باشد و «اگر ديباچه را كسى به كتابت افراد نمايد، كتاب مكمل تواند بود». اين قسمت از كتاب با بخش دوم كه درباره سلطان يعقوب نوشته شده، پيوندى ندارد و به نظر مىرسد كه هدف از تأليف آن، يكى آشنا كردن سلطان و خوانندگان با تاريخ اسلام بوده و ديگرى بيان تفكّر سياسى نويسنده كه مبتنى است، بر دفاع از خلافت و سلطنت. | ||
در ديباچه كتاب، مسأله امامت، استخلاف و شورا از ديدگاه تفكر سياسى نويسنده، درخور توجه است. اهل سنّت، امامت يا پيشوايى را همان خلافت پيامبر و از فروع دين و مصالح عامّه مىشمرند كه جانشين رسول خدا (ص)، وظيفه پاسدارى از دين و سياست را به عهده دارد. از نظر نويسنده، امامت هرگز به صورت يك مقام مطرح نبوده، بلكه تنها مسئوليتى بزرگ در برابر خدا نسبت به خلق است. | در ديباچه كتاب، مسأله امامت، استخلاف و شورا از ديدگاه تفكر سياسى نويسنده، درخور توجه است. اهل سنّت، امامت يا پيشوايى را همان خلافت پيامبر و از فروع دين و مصالح عامّه مىشمرند كه جانشين رسول خدا(ص)، وظيفه پاسدارى از دين و سياست را به عهده دارد. از نظر نويسنده، امامت هرگز به صورت يك مقام مطرح نبوده، بلكه تنها مسئوليتى بزرگ در برابر خدا نسبت به خلق است. | ||
از نظر فضلاللّه امامت از چهار راه: اجماع، استخلاف، شورا، استيلا و شوكت فراهم مىآيد. | از نظر فضلاللّه امامت از چهار راه: اجماع، استخلاف، شورا، استيلا و شوكت فراهم مىآيد. | ||
ویرایش