واقدی، محمد بن عمر: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '،ش' به '، ش'
جز (جایگزینی متن - ' ،' به '،')
جز (جایگزینی متن - '،ش' به '، ش')
خط ۴۰: خط ۴۰:
بيشتر مراجع، موضوع توجه واقدى به جمع آورى اخبار و احاديث و روايات مختلف مربوط به سيره را ذكر كرده و به كوشش او در اين راه تصريح كرده‌اند.
بيشتر مراجع، موضوع توجه واقدى به جمع آورى اخبار و احاديث و روايات مختلف مربوط به سيره را ذكر كرده و به كوشش او در اين راه تصريح كرده‌اند.


[[ابن عساکر، علی بن حسن|ابن عساكر]] و [[خطيب بغدادى]] و ابن سيد الناس از واقدى نقل مى‌كنند كه مى‌گفت: به هر يك از فرزندان صحابه و شهدا و وابستگان آنها كه مى‌رسيدم مى‌پرسيدم، آيا از كسى خبرى دربارۀ چگونگى شهادت و محل مرگ خويشاوند خود شنيده‌اى؟و چون خبر مى‌دادند،شخصا به جايى كه گفته بود مى‌رفتم و محل را مشاهده مى‌كردم. چنانكه به منطقۀ مريسيع رفتم و از نزديك آنجا را مشاهده كردم و از هيچ جنگى آگاه نشدم مگر اينكه براى معاينه محل آن جنگ به آنجا رفتم.اخبارى شبيه به اين خبر نقل شده است.
[[ابن عساکر، علی بن حسن|ابن عساكر]] و [[خطيب بغدادى]] و ابن سيد الناس از واقدى نقل مى‌كنند كه مى‌گفت: به هر يك از فرزندان صحابه و شهدا و وابستگان آنها كه مى‌رسيدم مى‌پرسيدم، آيا از كسى خبرى دربارۀ چگونگى شهادت و محل مرگ خويشاوند خود شنيده‌اى؟و چون خبر مى‌دادند، شخصا به جايى كه گفته بود مى‌رفتم و محل را مشاهده مى‌كردم. چنانكه به منطقۀ مريسيع رفتم و از نزديك آنجا را مشاهده كردم و از هيچ جنگى آگاه نشدم مگر اينكه براى معاينه محل آن جنگ به آنجا رفتم.اخبارى شبيه به اين خبر نقل شده است.


از جمله هارون فروى مى‌گويد:واقدى را در مكه ديدم كه كوله پشتى سفرى دارد.گفتم: آهنگ كجا دارى؟ گفت:مى‌خواهم به حنين بروم كه محل جنگ حنين را از نزديك مشاهده كنم.
از جمله هارون فروى مى‌گويد:واقدى را در مكه ديدم كه كوله پشتى سفرى دارد.گفتم: آهنگ كجا دارى؟ گفت:مى‌خواهم به حنين بروم كه محل جنگ حنين را از نزديك مشاهده كنم.
خط ۱۶۴: خط ۱۶۴:
در عين حال آنچه كه موجب تعجب و حيرت مى‌گردد اين است كه طوسى(منظور [[طوسی، محمد بن حسن|شيخ طوسى]] قدّس سره است)با آنكه معاصر ابن نديم است در كتاب الفهرست خود هيچيك از كتابهاى واقدى را نام نمى‌برد و مخصوصا كتاب مولد الحسن و الحسين و مقتل الحسين را با همۀ اهميتى كه علما و مورخان شيعه براى اين كتاب قائلند ذكر نكرده است.  
در عين حال آنچه كه موجب تعجب و حيرت مى‌گردد اين است كه طوسى(منظور [[طوسی، محمد بن حسن|شيخ طوسى]] قدّس سره است)با آنكه معاصر ابن نديم است در كتاب الفهرست خود هيچيك از كتابهاى واقدى را نام نمى‌برد و مخصوصا كتاب مولد الحسن و الحسين و مقتل الحسين را با همۀ اهميتى كه علما و مورخان شيعه براى اين كتاب قائلند ذكر نكرده است.  


بر فرض كه تسليم نظريۀ ابن نديم بشويم كه واقدى شيعه بوده ولى تقيه مى‌كرده است، بايد تشيع او به گونه‌اى در موقع نقل مطالب مربوط به على(ع)ظاهر شود ولى در اين گونه موارد چيزى اظهار نداشته است، بلكه برعكس مى‌بينيم كه واقدى گاه احاديثى كه نقل مى‌كند چنان است كه قدر و منزلت على(ع)را كاسته و يا كار او را بى‌ارزش ساخته است.مثلا وقتى كه بازگشت پيامبر(ص) از احد به مدينه را ذكر مى‌كند، مى‌نويسد كه فاطمه(ع)شروع به پاك كردن خون از چهرۀ پيامبر(ص)كرد و على(ع) به مهراس رفت تا آب بياورد، و پيش از آنكه برود،شمشير خود را به فاطمه(ع)داد و گفت: «اين شمشير غير قابل سرزنش را بگير.»چون پيامبر(ص)شمشير على(ع)را خون آلوده ديد،فرمود: «اگر تو خوب جنگ كردى، عاصم بن ثابت و حارث بن صمّه و سهل بن حنيف هم خوب جنگ كردند و شمشير ابودجانه هم غير قابل سرزنش است.»
بر فرض كه تسليم نظريۀ ابن نديم بشويم كه واقدى شيعه بوده ولى تقيه مى‌كرده است، بايد تشيع او به گونه‌اى در موقع نقل مطالب مربوط به على(ع)ظاهر شود ولى در اين گونه موارد چيزى اظهار نداشته است، بلكه برعكس مى‌بينيم كه واقدى گاه احاديثى كه نقل مى‌كند چنان است كه قدر و منزلت على(ع)را كاسته و يا كار او را بى‌ارزش ساخته است.مثلا وقتى كه بازگشت پيامبر(ص) از احد به مدينه را ذكر مى‌كند، مى‌نويسد كه فاطمه(ع)شروع به پاك كردن خون از چهرۀ پيامبر(ص)كرد و على(ع) به مهراس رفت تا آب بياورد، و پيش از آنكه برود، شمشير خود را به فاطمه(ع)داد و گفت: «اين شمشير غير قابل سرزنش را بگير.»چون پيامبر(ص)شمشير على(ع)را خون آلوده ديد،فرمود: «اگر تو خوب جنگ كردى، عاصم بن ثابت و حارث بن صمّه و سهل بن حنيف هم خوب جنگ كردند و شمشير ابودجانه هم غير قابل سرزنش است.»


و هنگامى كه در سيره [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  عدد كشته شدگان قريش در جنگ بدر را مى‌خوانيم، مثلا مى‌بينيم كه [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  مى‌گويد: «طعيمة بن عدى را على(ع)كشته است.» و حال آنكه واقدى مى‌گويد كه او را على(ع)نكشته، بلكه حمزه كشته است. همچنين هنگامى كه واقدى مسأله قتل صوأب و اختلاف نظر دربارۀ كسى كه او را در روز احد كشته است طرح مى‌كند، مى‌گويد: «برخى گفته‌اند:كه سعد بن ابى وقّاص او را كشته است، و برخى گفته‌اند على(ع)، و ديگرى گفته است قزمان و در نظر ما صحيح‌تر آن است كه قزمان صوأب را كشته است.»
و هنگامى كه در سيره [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  عدد كشته شدگان قريش در جنگ بدر را مى‌خوانيم، مثلا مى‌بينيم كه [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  مى‌گويد: «طعيمة بن عدى را على(ع)كشته است.» و حال آنكه واقدى مى‌گويد كه او را على(ع)نكشته، بلكه حمزه كشته است. همچنين هنگامى كه واقدى مسأله قتل صوأب و اختلاف نظر دربارۀ كسى كه او را در روز احد كشته است طرح مى‌كند، مى‌گويد: «برخى گفته‌اند:كه سعد بن ابى وقّاص او را كشته است، و برخى گفته‌اند على(ع)، و ديگرى گفته است قزمان و در نظر ما صحيح‌تر آن است كه قزمان صوأب را كشته است.»


از اين مهمتر آنكه،شيعيان خودشان در نقل اقوال واقدى گفتار او را به عنوان قول شيعه قبول ندارند،چنانكه، مثلا، [[ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله|ابن ابى‌الحديد]]  در كتاب خود بخشى نسبتا مفصل از واقدى نقل كرده است، و سپس در همان مورد روايت ديگرى را كه با آن اختلاف دارد آورده و مى‌گويد: «در روايت شيعيان چنين است» و اين دليل آن است كه [[ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله|ابن ابى‌الحديد]]، واقدى را شيعه نمى‌داند و او را نمايانگر آراى شيعه نمى‌بيند.
از اين مهمتر آنكه، شيعيان خودشان در نقل اقوال واقدى گفتار او را به عنوان قول شيعه قبول ندارند،چنانكه، مثلا، [[ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله|ابن ابى‌الحديد]]  در كتاب خود بخشى نسبتا مفصل از واقدى نقل كرده است، و سپس در همان مورد روايت ديگرى را كه با آن اختلاف دارد آورده و مى‌گويد: «در روايت شيعيان چنين است» و اين دليل آن است كه [[ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله|ابن ابى‌الحديد]]، واقدى را شيعه نمى‌داند و او را نمايانگر آراى شيعه نمى‌بيند.


اين نكته هم قابل ذكر است كه به [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  هم تهمت گرايش به تشيع و قدرى بودن زده‌اند. و چنين به نظر مى‌رسد كه اتهام واقدى و [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  در اين مورد ارتباطى به عقايد شخصى آن دو ندارد، بلكه اين اتهام از آنجا ناشى شده است كه آنها در كتابهاى خود پاره‌اى از اقوال و آراء شيعيان را بيان داشته‌اند.و اين دليل آن نيست كه معتقد به آن مطالب باشند، بلكه طبيعت نويسندگى در اين گونه تأليفات اقتضاى آن را دارد.
اين نكته هم قابل ذكر است كه به [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  هم تهمت گرايش به تشيع و قدرى بودن زده‌اند. و چنين به نظر مى‌رسد كه اتهام واقدى و [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]]  در اين مورد ارتباطى به عقايد شخصى آن دو ندارد، بلكه اين اتهام از آنجا ناشى شده است كه آنها در كتابهاى خود پاره‌اى از اقوال و آراء شيعيان را بيان داشته‌اند.و اين دليل آن نيست كه معتقد به آن مطالب باشند، بلكه طبيعت نويسندگى در اين گونه تأليفات اقتضاى آن را دارد.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش