مفتح، محمد

    از ویکی‌نور
    (تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
    مفتح، محمد
    نام مفتح، محمد
    نام های دیگر مفتح همدانی، محمد
    نام پدر
    متولد 1307 هـ.ش
    محل تولد
    رحلت 1358 هـ.ش یا 1400 هـ.ق یا 1979 م
    اساتید
    برخی آثار
    کد مولف AUTHORCODE8105AUTHORCODE


    «آيت‌الله محمد مفتح» در سال 1307ش، در خانواده‌اى روحانى در همدان به دنيا آمد. پدرش مرحوم حجت‌الاسلام حاج محمود مفتح، يكى از واعظان مخلص و عاشق خاندان رسالت و ولايت بود و در ادبيات فارسى و عربى، تبحر فراوانى داشت و اشعار زيادى در مدح و رثاى اهل بيت(ع) به زبان‌هاى عربى و فارسى از وى به جا مانده است. او در حوزه علميه همدان، مدرس ادبيات فارسى و عربى بود.

    محمد از كودكى در محضر پدر به فراگيرى ادبيات پرداخت و پس از گذراندن دوره ابتدايى، جهت فراگيرى معارف اسلامى، به مدرسه «آخوند ملاعلى» وارد شد و پس از مدتى جهت استفاده از محضر اساتيد بزرگ، به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و در مدرسه «دارالشفاء» با جديت فراوان به كسب علوم معارف پرداخت و از محضر بزرگانى چون آيات عظام: سيد محمد حجت كوه كمره‌اى، بروجردى، سيد محمد محقق (داماد)، علاّمه طباطبايى صاحب الميزان و امام خمينى(ره) استفاده نمود و خود مدرسى بزرگ در حوزه گرديد.

    در دورانى كه تبليغات استثمارگران، دانشگاه را در نظر علما كفرستان كرده بود و «تحصيل علوم جديد» را اعراض از دين و رفتن به دانشگاه را براى عالِم ننگ مى‌دانستند، وى در حالى كه در قم استادى بزرگ بود، پا به عرصه دانشگاه گذاشت. وى كه در حوزه علميه به درجه اجتهاد رسيده بود، در دانشگاه نيز موفق به اخذ درجه «دكترى» گرديد. رساله دكتراى وى «تحقيقى درباره نهج البلاغه» است كه با درجه بسيار خوب، مورد قبول دانشگاه قرار گرفت. وى پس از گذراندن دوره دانشگاه، علاوه بر تدريس در حوزه، به تدريس در دبيرستان‌هاى قم پرداخت.

    او كه توطئه استعمار را در جدا نگاه داشتن دو قشر دانشگاهى و روحانى، با همه ذرات وجودش حس كرده بود، ايجاد وحدت و انسجام ميان اين دو گروه را وجهه همت خود ساخت. مقاله‌اى كه ايشان در مجله مكتب اسلام درباره وحدت روحانى و دانشگاه نوشت، مبين تفكر ايشان در اين باره است. وى به لحاظ رسالتى كه بر دوش خويش حس مى‌كرد، ضمن مبارزه با عفريت «جهل و بى‌شعورى»، در دو سنگر دبيرستان و حوزه از همان آغاز سعى در روشنگرى دانش‌پژوهان داشت و كلاس‌هاى خويش را مركزى براى تشكل آنان در جهت مبارزه با رژيم قرار داده بود و در اين راه به تأسيس انجمن اسلامى دانش‌آموزان با هميارى شهيد بهشتى همت گمارد.

    وى مبارزه با رژيم را نه تنها در تضاد با تحصيل علم نمى‌ديد، بلكه آگاهى و با سواد شدن را يكى از ابعاد مبارزه مى‌دانست و در كنار بالا بردن سطح مبارزه طلاب و دانش‌آموزان، سعى در بالا بردن سطح آگاهى عقيدتى آن‌ها داشت.

    در زمان تحصيل و تدريس، حاشيه‌اى بر «اسفار» ملاصدرا، نوشت كه سومين حاشيه بر اين كتاب است. هم چنين كتابى به نام «روش انديشه» در علم منطق به رشته تحرير درآورد كه به عنوان كتاب درسى در حوزه و دانشگاه، براى بالاترين سطح منطق استفاده مى‌شود. ترجمه تفسير مجمع البيان هم يكى از تأليفات ايشان است.

    وى در جهت ايجاد تشكل و سازمان دادن به طلاب و فضلا، دست به تشكيل مجمعى به نام «جلسات علمى اسلام‌شناسى» زد كه اين مجمع فعاليت وسيعى را به منظور شناساندن چهره اصلى اسلام در جامعه آغاز كرد.

    وى در زمان تحصيل و تدريس خود در حوزه، با نوشتن مقالات مختلفى در مجلات مكتب تشيّع، مكتب اسلام، معارف جعفرى و ... سعى در گسترش فرهنگ اصيل و انقلابى شيعه در سطح وسيع جامعه داشت.

    در سال‌هاى 1340تا 1342، سخنرانى‌هاى او در شهرهاى مختلف و روشن ساختن مواضع نهضت اسلامى در افشاى چهره رژيم پهلوى بسيار مؤثر بود و به لحاظ اثر عميقى كه اين سخنرانى‌ها در ميان توده‌ها داشت، بارها توسط ساواك تعطيل شد و هر بار اين تعطيلى با دستگيرى و آزار ايشان همراه بود.

    محبوبيت و مقبوليت وى در ميان طلاب و دانش‌آموزان، موجب شد كه او را از آموزش و پرورش اخراج و در سال 1347، به نواحى بد آب و هواى جنوبى ايران تبعيد كنند و هنگامى كه دوران تبعيد ايشان به پايان رسيد، از بازگشت او به قم جلوگيرى كردند. به ناچار وى مجبور به اقامت در تهران شد. اقامت در تهران سرآغاز فصل نوينى در زندگانى سياسى وى گرديد و دانشكدهى الهيات او را دعوت به همكارى كرد.

    در تهران، علاوه بر تدريس در دانشكده و بسط زمينه‌هاى همكارى با استاد شهيد مطهرى، بنا به دعوت انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تهران، به اقامه نماز جماعت در اين مسجد همت گمارد. سخنرانى‌هاى ايشان در مسجد دانشگاه در ترغيب نسل روشنفكر و تحصيل كرده به اسلام اثر به سزايى داشت.

    وى در حسينيه ارشاد نيز مشغول فعاليت‌هاى علمى تبليغى و سخنرانى بود كه بعد از تعطيلى اين حسينيه توسط ساواك، با قبول امامت جماعت مسجد جاويد در سال 1352، هسته ديگرى ايجاد كرد تا خلا به وجود آمده را پر نمايد. در اين مسجد كتابخانه تشكيل داد و كلاس‌هاى دروس اعتقادى، فلسفى، تفسير قرآن، نهج البلاغه و ... داير كرد.

    مقارن با رمضان 1356، كه به دليل تغيير تاكتيك دولت استكبارى امريكا، رژيم پهلوى نيز شعارهايى چون «فضاى باز سياسى» را مطرح كرد. استاد شهيد به افشاى ماهيت خائنانه اين شعار پرداخت و با استفاده از ضعف رژيم، اقدام به تشكيل جلساتى در مسجد قبا كرد كه براى اولين بار در تاريخ معاصر ايران با حضور جمعيتى بيش از 30 هزار نفر برگزار مى‌شد. شهيد در عيد فطر همان سال با برگزارى نماز با شكوه عيد فطر در قيطريه كه با استقبال بى‌نظير مردم تهران رو به رو شد، اركان رژيم پهلوى را به لرزه درآورد. ايشان در خطبه‌هاى نماز براى اولين بار نام امام خمينى(ره) را آشكار بر زبان جارى كرد و رهبرى امام را مورد تأكيد قرار داد.

    در بهمن 1357، جهت بازگشت امام(ره)، وى به همراه ديگر هم‌رزمان، كميته استقبال از ايشان را تشكيل دادند تا مقدمات ورود پيروزمندانه رهبر و مراد خويش را به نحو شايسته فراهم نمايند.

    وى با تشكيل شوراى انقلاب از طرف امام(ره)، به عضويت اين شورا درآمد. بعد از پيروزى انقلاب براى تشكيل كميته‌هاى انقلاب اسلامى فعاليت چشمگيرى كرد و خود سرپرستى كميته منطقه 4 تهران را به عهده داشت. آخرين مسؤوليت وى، سرپرستى دانشكدهى الهيات و عضويت در شوراى گسترش آموزش عالى كشور بود كه به نحو شايسته در اين سنگرها انجام وظيفه نمود و در طى اين دوران، همچنان مسئوليت امامت جماعت مسجد قبا را نيز بر عهده داشت.

    سرانجام ايشان پس از عمرى تلاش و جهاد مستمر و خستگى‌ناپذير در راه تبليغ دين، در ساعت 9 صبح روز 27 آذر 1358، هنگام ورود به دانشكده الهيات، توسط عناصر منحرف گروهك فرقان هدف گلوله قرار گرفت و به فيض عظيم شهادت نايل آمد. پيكر مطهر آن عالم ربانى پس از برپايى مراسم با شكوه تشييع، در صحن مطهر حضرت معصومه(س) در قم به خاك سپرده شد و اين روز به مناسبت فعاليت‌هاى چشمگير اين شهيد والامقام در راه تحقق وحدت بين حوزه و دانشگاه، «روز وحدت روحانى و دانشجو» نامگذارى شد.

    تأليفات:

    از وى علاوه بر آثار مذكور، تأليفات ديگرى نيز منتشر شده كه از آن جمله است:

    1- اسلام پيشرو نهضت‌ها

    2- با ضعف مسلمين دنيا در خطر سقوط

    3- شيعه و زمامداران خودسر

    4- جهانبينى و جهاندارى على(ع)

    5- دعا عامل پيشرفت يا ركود

    6- ره‌آوردهاى استعمار

    7- همسران رسول خدا(ص)

    8- زيارت ما

    9- خرافه

    10- حقيقت

    منبع:

    سايت راسخون، 20 مرداد 1390.


    وابسته‌ها

    ترجمه تفسير مجمع البيان / نوع اثر: کتاب / نقش: محقق

    حکمت الهی و نهج البلاغه / نوع اثر: کتاب / نقش: نويسنده