الشامل في أصول‌الدين: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - '.↵↵رده:کتاب‌شناسی' به '. ==وابسته‌ها== {{وابسته‌ها}} رده:کتاب‌شناسی')
    برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
    جز (جایگزینی متن - 'ل الدین' به 'ل‌الدین')
    برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
     
    خط ۱: خط ۱:
    {{جعبه اطلاعات کتاب
    {{جعبه اطلاعات کتاب
    | تصویر =NUR01124J1.jpg
    | تصویر =NUR01124J1.jpg
    | عنوان =الشامل في أصول الدین
    | عنوان =الشامل في أصول‌الدین
    | عنوان‌های دیگر =
    | عنوان‌های دیگر =
    | پدیدآوران =  
    | پدیدآوران =  

    نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۴:۵۴

    الشامل في أصول‌الدین
    الشامل في أصول‌الدين
    پدیدآورانامام‌الحرمین، عبدالملک بن عبدالله (نویسنده) عمر، عبدالله محمود (حاشيه نويس)
    ناشردار الکتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون
    مکان نشربیروت - لبنان
    سال نشر1420 ق یا 1999 م
    چاپ1
    موضوعکلام اشعری - قرن 5ق. کلام اهل سنت - قرن5ق.
    زبانعربی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏BP‎‏ ‎‏204‎‏ ‎‏/‎‏الف‎‏8‎‏ش‎‏2
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    الشامل في أصول‌الدين تألیف عبدالملك جوينى در موضوع كلام اشاعره است. كتاب به زبان عربى و دربردانده سه كتاب از مؤلف در اعتقادات اشاعره مى‌باشد.

    ساختار و گزارش محتوا

    الشامل داراى سه كتاب اصلى است كه عبارتند از:

    كتاب النظر كه به بحث و بررسى درباره حقيقت جوهر، تجانس جواهر، تحيز و معناى آن و نيز نفى تشبيه و معناى آن و ديدگاه معتزله درباره نفس اختصاص يافته است.

    كتاب التوحيد كه درباره جسم و معناى آن، اقامه برهان بر استحاله جسم بودن قديم، استحاله اجتماع دو جوهر در مكان واحد و راى اشاعره درباره استحاله اجتماع ضدين به بحث و بررسى مى‌پردازد.

    كتاب العلل كه طى چند فصل درباره احوال (نظريه ويژه اشاعره) و نيز حقيقت معلول و...سخن مى‌گويد.

    پس از جوينى، به ويژه از زمان فخر رازى، سه امر وارد كلام شد:

    1. جوينى به عنوان پيش گفتار در ابتداى الشامل و الارشاد، ملاحظاتى مقدماتى درباره «نظر» آورده است كه اين پيش درآمدها، بعدها به تعريف حقيقت كلام در الاقتصاد غزالى، يا به شرح اصول منطق و طبیعیات و هستى شناسى در شرح المواقف جرجانى تعميم يافت. جوينى نظر را چنين تعريف كرده است: تفكرى كه متفكر از خلال آن به دنبال علم و قطع يا ظن غالب است. جوينى بر خلاف معتزله و ديدگاه «تولد» آنها و نيز بر خلاف رأى فلاسفه در استنتاجِ ضرورى نتيجه از مقدمات، كه نظر را موجب علم مى‌دانند، معتقد است نظر تنها بر اساس عادت و اراده الاهى منتِجِ معرفت خواهد شد. وى همچنين از استدلال معتبر و نامعتبر و شرايط آنها بحث كرده است.
    2. جوينى الاهيات به معناى مباحث عقلى درباره خدا و صفات او (البته بر مبناى كتاب الاهى) و سمعيات به معناى مباحث نقلى را تفكيك كرده است. بخش‌هاى فلسفى و الاهيات را تحت عنوان عقليات طبقه‌بندى كرده و در مبحث سمعيات، به امر به معروف و نهى از منكر، اجل، رزق، معاد، اسماء و احكام(مسئله ايمان) و امامت پرداخته است. وى نبوت را عامل پيوند ميان الاهيات و سمعيات دانسته است.
    3. جوينى ميان آنچه در خدا ضرورى است(وجود و صفات حق)، آنچه براى خدا ممكن است(رؤيت پذيرى، خلق افعال بشرى، عقاب و عفو، نبوت) و آنچه براى خدا ممتنع است(اضداد اوصاف خداوند) تمايز گذاشته‌است. البته ملحقات و تفكيك‌هاى ياد شده، اغلب در هم مى‌آميزند. جوينى، با تأكيد بر تقسيم سه گانه واجب و ممكن و ممتنع، نبوت و خلق اعمال را در بخشِ «آنچه بر خداوند جايز است» قرار مى‌دهد و «سمعيات» را بر ديگر بخش‌هاى نقلى اطلاق مى‌كند.

    در موارد ياد شده و مبانى تفكيك‌ها، به روشنى مى‌توان تأثير فلسفه را ديد. مشخص است كه الاهيات، به عنوان اصطلاح، از فلاسفه گرفته شده است. تقسيم بندى مباحث درباره اوصاف و احوال و افعال خدا بر پايه مفاهيم وجوب و امكان و امتناع نيز از همين نوع مى‌باشد.

    او از مفهوم وجوب و امكان در اثبات خدا هم سود برده، همچنان كه از صفتْ نبودنِ وجود براى خدا سخن گفته، چون وجود، نفسِ ذات است و وجود، مشترك معنوى است. همه اين‌ها نشان دهنده آغاز اثر پذيرى متكلمان از فلاسفه‌اى؛ همچون ابن‌ سيناست، هر چند تا زمان غزالى آشنايى آنان با فلسفه چندان جدّى و با وقوف كامل نبود، به جز ابن حَزم كه نظام مندتر به شرح و نقد آراى فلاسفه پرداخت. احتمالاً انتقاد خواجه عبداللّه انصارى، عارف حنبلى مذهب معاصر جوينى، در كتاب ذم‌الكلام و اهله متوجه جوينى و گرايش خاص او به فلسفه بوده است. در ناتمامى فهم جوينى از آراى فلاسفه همين بس كه هيولا را همان جوهر و صورت را همان عرض دانسته است.

    از معدود مواردى كه جوينى دعوى نوآورى داشته برهان حدوث است كه آن را براى اثبات محال بودن حوادثِ بدون آغاز و لزوم تناهى در زمان اقامه كرده است؛ البته دليلى مشابه با همين مضمون در آثار كندى و برخى مشايخ معتزله وجود دارد، اقرار كرده كه اين شيوه استدلال، طريقه‌اى است كه مشايخ به آن اشاره كرده‌اند. در واقع، او مدعى ارائه تقرير جديدى از اين برهان است.

    جوينى همچنين از معدود متكلمان اشعرى است كه نظريه احوال ابوهاشم جُبّائى را در اثبات غيريت صفات و ذات به كار گرفته است. بنا به تعريف جوينى، حالْ صفتى است براى موجودى كه نه به وجود متصف مى‌شود نه به عدم. وى با پذيرش حال به اين معنا، توانست حيات و علم و قدرت و اراده قديم را براى خدا ثابت كند، بدون اين كه در معرض اتهام تعدد قدما قرار گیرد. چون صفات الاهى مصاديقى از حال هستند كه نه به وجود متصف است نه به عدم. به اين ترتيب، جوينى نظريه احوال را، كه در ميان معتزله صورتى معتدل از نفى صفات بود، به صورت روايتى معتدل از پذيرش صفات در آورد.

    جوينى با وضع يك اصطلاح جديد، صفات خدا را به نفسى و معنوى تقسيم كرده است. صفت نفسى، صفتى است كه لازم ذات شى باشد و در عين حال معلَّل به عللى كه قائم به موصوف است، نباشد. به عبارت ديگر، صفت نفسى، صفت ذاتى و برخاسته از ذات، از آن جهت كه ذات است، مى‌باشد. مقصود از صفت معنوى، حكمى براى موصوف است كه معلل به علتى باشد كه به ذات موصوف قيام دارد، مثلاً «تحيز» صفتى نفسى براى جوهر است چون صفت ثبوتى است و لازمِ ذات آن است و معلل به علتى زائد بر ذات جوهر نيست؛ اما «عالِم بودن» معلل به علمى است كه قائم به عالم است و صفت معنوى است. تعبير صفت نفسى قبل از جوينى به كار نرفته است و متكلمانِ قبل از او، به خصوص معتزله، صفات را به دو نوع صفات ذات و صفات فعل تقسيم می‌كردند. صفات نفسى جوينى را مى‌توان متناظر با صفات ذاتى متكلمان پيشين دانست.

    جوينى براى تلفيق و هماهنگ كردن نظريه احوال با نظريه صفات خويش، صفات نفسى يا صفاتِ خودِ موضوع؛ همچون «قديم» و «واحد»، را با «احوال بى‌علت» يا خواص انطباق داده، اما صفات معنوى همچون عالم، قادر، حى و مُريد را «احوال معلول» ناميده و علت‌آنها را معنا خوانده است.

    در ميان اوصاف الاهى، جوينى اهتمام ويژه‌اى به كلام خدا داشته است. هر چند بخش مربوط به كلام الاهى در الشامل به دست ما نرسيده، نظريه او را مى‌توان بر اساس آنچه در الارشاد آمده است به اين نحو تقرير كرد: جوينى بر كلام نفسى، در مقابل اصوات و الفاظِ دالّ بر آن، تأكيد دارد و آن را جوهر و حقيقت كلام الاهى مى‌داند. بر اين پايه، كلام عبارت است از قولِ قائم به نفس، كه عبارات و اشارات مصطلح از آن حكايت مى‌كند. اين كلام خدا بر پيامبران «تنزيل» مى‌شود؛ يعنى جبرئيل كلام خدا را درك كرده، آنگاه به زمين فرود آمده و آن چه را كه فهميده به پيامبر منتقل كرده است، بى آن كه خودِ كلام منتقل شده باشد؛ بنا بر اين، تنزيل، معنايى است نه لفظى. اين نظريه در مباحث كلامى پيش از جوينى سابقه ندارد.

    نسخه شناسى

    نسخه كامل اين كتاب در دسترس قرار ندارد. تنها نسخه‌اى ناقص از اين اثر در مجموعه نسخ خطى "دار الكتب المصريه" قاهره موجود است و نسخه كتابخانه كوپرلى استانبول نيز داراى نقصان مى‌باشد. آن چه از اين اثر در دسترس قرار دارد تنها جزء اول آن مى‌باشد.

    نسخه حاضر در برنامه نيز تنها مشتمل بر جزء اول اين اثر مى‌باشد كه در قطع وزيرى با جلد گالينگور در 440 صفحه با حواشى عبدالله محمود محمد عمر نخستين بار در سال 1420ق1999م توسط انتشارات "دارالكتب العلميه" بيروت منتشر شده است.

    منابع مقاله

    1. هوشنگى، حسین؛ دانشنامه جهان اسلام، جلد 11، ص429-432.
    2. مقدمه كتاب.

    وابسته‌ها