البحر المورود في المواثيق و العهود: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '..<ref>' به '.<ref>'
جز (جایگزینی متن - ' | تعداد جلد =' به '| تعداد جلد =')
جز (جایگزینی متن - '..<ref>' به '.<ref>')
خط ۲۹: خط ۲۹:


== ساختار==
== ساختار==
كتاب با مقدمه‌اى مختصر از نويسنده در توضيح محتواى اثر آغاز شده است. متن كتاب مجموعه عهود و پيمان‌هايى است كه نويسنده، با ديدن صفات و اخلاق پسنديده و نيكوى ده تن از اساتيد و علماى عصر خويش، با خود بسته و رعايت آن‌ها را بر خود واجب كرده است. اين بزرگان، عبارتند از: شيخ على خواص، محمد شناوى احمدى، محمد بن عنان، عبدالقادر دشطوطى، محمد منير، محمد بن داود، محمد العدل طناحى، عبدالحليم بن مصلح، ابوبكر حديدى و ابوالحمايل محمد سروى..<ref>شعرانى، عبدالوهاب،، ص5</ref>
كتاب با مقدمه‌اى مختصر از نويسنده در توضيح محتواى اثر آغاز شده است. متن كتاب مجموعه عهود و پيمان‌هايى است كه نويسنده، با ديدن صفات و اخلاق پسنديده و نيكوى ده تن از اساتيد و علماى عصر خويش، با خود بسته و رعايت آن‌ها را بر خود واجب كرده است. اين بزرگان، عبارتند از: شيخ على خواص، محمد شناوى احمدى، محمد بن عنان، عبدالقادر دشطوطى، محمد منير، محمد بن داود، محمد العدل طناحى، عبدالحليم بن مصلح، ابوبكر حديدى و ابوالحمايل محمد سروى.<ref>شعرانى، عبدالوهاب،، ص5</ref>


كتاب فاقد هرگونه تبويب يا فصل‌بندى بوده و در چينش عهود، ترتيب خاصى رعايت نشده است.
كتاب فاقد هرگونه تبويب يا فصل‌بندى بوده و در چينش عهود، ترتيب خاصى رعايت نشده است.


== گزارش محتوا==
== گزارش محتوا==
اولين عهدى كه نويسنده از آن ياد كرده، مربوط به تواضع و فروتنى است؛ اين‌كه آدمى خود را از همنشين مسلمان خود، پايين‌تر و كمتر بداند، هرچند كه آن فرد، در ظاهر، در غايت فسق باشد. نويسنده پيشنهاد داده است، اگر انسان مدعى كه اين كار بر ايشان سخت است، صفات فاسقانه خود از اول عمر را مطالعه و بررسى كرده و آن را بر عمل آن شخص فاسق، عرضه كند، خواهد ديد كه صفات فاسقانه، خيلى بيشتر و بدتر از عمل فسق بوده و اگر خداوند آنان را نمى‌پوشاند، وى فاسق‌تر بود..<ref>همان، ص8</ref>
اولين عهدى كه نويسنده از آن ياد كرده، مربوط به تواضع و فروتنى است؛ اين‌كه آدمى خود را از همنشين مسلمان خود، پايين‌تر و كمتر بداند، هرچند كه آن فرد، در ظاهر، در غايت فسق باشد. نويسنده پيشنهاد داده است، اگر انسان مدعى كه اين كار بر ايشان سخت است، صفات فاسقانه خود از اول عمر را مطالعه و بررسى كرده و آن را بر عمل آن شخص فاسق، عرضه كند، خواهد ديد كه صفات فاسقانه، خيلى بيشتر و بدتر از عمل فسق بوده و اگر خداوند آنان را نمى‌پوشاند، وى فاسق‌تر بود.<ref>همان، ص8</ref>


نويسنده معتقد است كه اين عهد، كليد و دهليز توصل و رسيدن به ساير عهود و ملكات نفسانى است كه وى در كتاب به آن‌ها اشاره كرده است و كسى كه از آن بى‌بهره باشد، رايحه خوش ساير عهود، بر مشامش نخواهد رسيد..<ref>همان، ص8</ref>
نويسنده معتقد است كه اين عهد، كليد و دهليز توصل و رسيدن به ساير عهود و ملكات نفسانى است كه وى در كتاب به آن‌ها اشاره كرده است و كسى كه از آن بى‌بهره باشد، رايحه خوش ساير عهود، بر مشامش نخواهد رسيد.<ref>همان، ص8</ref>


وى در تأييد اين گفته خويش، از سخن استادش، على الخواص استمداد جسته و به آن استناد كرده است كه: «شايسته نيست بنده‌اى، قدم در طريق قومى نهد مگر آن‌كه نفس خويش را در پايين‌ترين درجه و رتبه ايشان ببيند؛ رتبه‌اى كه پايين‌تر از آن، رتبه‌اى نباشد مگر نفوس عارفين»..<ref>همان، ص10</ref>
وى در تأييد اين گفته خويش، از سخن استادش، على الخواص استمداد جسته و به آن استناد كرده است كه: «شايسته نيست بنده‌اى، قدم در طريق قومى نهد مگر آن‌كه نفس خويش را در پايين‌ترين درجه و رتبه ايشان ببيند؛ رتبه‌اى كه پايين‌تر از آن، رتبه‌اى نباشد مگر نفوس عارفين».<ref>همان، ص10</ref>


نويسنده از اين صفت، به «مدد» تعبير نموده و حكم آن را، مانند حكم آب مى‌داند كه: «جريان ندارد، مگر در زمين پست و هموار» و معتقد است منزلت و مقام هر شخصى در بهشت، به حسب تواضع و فروتنى وى نسبت به سايرين بوده و هرچقدر تواضع وى نسبت به جليس و رفيقش بيشتر باشد، مقام و منزلتش، بالاتر خواهد بود..<ref>همان، ص12</ref>
نويسنده از اين صفت، به «مدد» تعبير نموده و حكم آن را، مانند حكم آب مى‌داند كه: «جريان ندارد، مگر در زمين پست و هموار» و معتقد است منزلت و مقام هر شخصى در بهشت، به حسب تواضع و فروتنى وى نسبت به سايرين بوده و هرچقدر تواضع وى نسبت به جليس و رفيقش بيشتر باشد، مقام و منزلتش، بالاتر خواهد بود.<ref>همان، ص12</ref>


عهد دوم، عبارت است از اين‌كه طالب مصاحبت و همنشينى خاص با آدمى، تا امتحان نشده و محبت، تواضع و حرف‌شنوى وى معلوم نگرديده، عهدى از وى گرفته نشده و سرّى به او گفته نشود..<ref>همان، ص14</ref>
عهد دوم، عبارت است از اين‌كه طالب مصاحبت و همنشينى خاص با آدمى، تا امتحان نشده و محبت، تواضع و حرف‌شنوى وى معلوم نگرديده، عهدى از وى گرفته نشده و سرّى به او گفته نشود.<ref>همان، ص14</ref>


نويسنده اقل علامات محبت را اين مى‌داند كه آن شخص، كسى را بر طريقت مقدم نكند، حتى، زن، فرزند، پدر، مادر، اموال و ديگر امورى كه محبوب نفس آدمى مى‌باشد..<ref>همان، ص14</ref>
نويسنده اقل علامات محبت را اين مى‌داند كه آن شخص، كسى را بر طريقت مقدم نكند، حتى، زن، فرزند، پدر، مادر، اموال و ديگر امورى كه محبوب نفس آدمى مى‌باشد.<ref>همان، ص14</ref>


به نظر وى، بهترين چيز براى رسيدن به كمال مراتب تصديق، كثرت ذكر خداوند مى‌باشد و بدين وسيله است كه جميع اوهام و شكوك، ذايل مى‌گردد. وى براى تصديق گفته خود، به آيه شريفه ''' «الا بذكر الله تطمئن القلوب» ''' استناد كرده است..<ref>همان، ص17</ref>
به نظر وى، بهترين چيز براى رسيدن به كمال مراتب تصديق، كثرت ذكر خداوند مى‌باشد و بدين وسيله است كه جميع اوهام و شكوك، ذايل مى‌گردد. وى براى تصديق گفته خود، به آيه شريفه ''' «الا بذكر الله تطمئن القلوب» ''' استناد كرده است.<ref>همان، ص17</ref>


وى بر اين باور است كه معرفت كمال ايمان به واسطه كلام الله و تصديق استاد و محبت وى و تقدم او بر اهل و عيال و مال، حاصل نخواهد شد مگر به واسطه امتحان و تمرين..<ref>همان، ص18</ref>
وى بر اين باور است كه معرفت كمال ايمان به واسطه كلام الله و تصديق استاد و محبت وى و تقدم او بر اهل و عيال و مال، حاصل نخواهد شد مگر به واسطه امتحان و تمرين.<ref>همان، ص18</ref>


عهد بعدى، حكايت از عدم قبول و اكل هدايايى دارد كه از برخى به انسان رسيده باشد مانند: نصرانى، يهودى، مجوس و ملحقين به آن‌ها از قبيل منافقين و ساير افرادى كه شرع، از معامله، موالات و مودت ايشان نهى فرموده است..<ref>همان، ص25</ref>
عهد بعدى، حكايت از عدم قبول و اكل هدايايى دارد كه از برخى به انسان رسيده باشد مانند: نصرانى، يهودى، مجوس و ملحقين به آن‌ها از قبيل منافقين و ساير افرادى كه شرع، از معامله، موالات و مودت ايشان نهى فرموده است.<ref>همان، ص25</ref>


نويسنده در تأييد اين مطلب، به جريان هديه آوردن حكيم بن حزام براى پيامبر(ص)، قبل از اسلام آوردنش و عدم قبول آن حضرت به اين دليل كه ما از مشركين هديه‌اى را نمى‌پذيريم، استناد كرده است..<ref>همان</ref>
نويسنده در تأييد اين مطلب، به جريان هديه آوردن حكيم بن حزام براى پيامبر(ص)، قبل از اسلام آوردنش و عدم قبول آن حضرت به اين دليل كه ما از مشركين هديه‌اى را نمى‌پذيريم، استناد كرده است.<ref>همان</ref>


عدم اعتناء و توجه به مال دنيا و طلا، عهد ديگرى است كه نويسنده به توضيح آن پرداخته است. به باور وى، زمانى انسان به كمال مى‌رسد كه اگر بر كوهى از طلا گذر كرد، به آن كوچكترين اعتنا و توجهى نكرده و چيزى جز قوت روزانه از آن برنگيرد..<ref>همان، ص28</ref>
عدم اعتناء و توجه به مال دنيا و طلا، عهد ديگرى است كه نويسنده به توضيح آن پرداخته است. به باور وى، زمانى انسان به كمال مى‌رسد كه اگر بر كوهى از طلا گذر كرد، به آن كوچكترين اعتنا و توجهى نكرده و چيزى جز قوت روزانه از آن برنگيرد.<ref>همان، ص28</ref>


در اين قسمت از كتاب، به كلام فضيل بن عياض اشاره شده است كه فرمود: «اگر دنيا خودش را به من عرضه كرده و در آخرت نيز محاسبه‌اى در كار نباشد، هر آينه آن را ترك كرده و آن‌چنان كه شما از مردار دورى كرده و مواظبيد كه هنگام عبور از كنار آن، لباستان به آن آلوده نشود، از آن دورى مى‌كردم.».<ref>همان، ص29</ref>
در اين قسمت از كتاب، به كلام فضيل بن عياض اشاره شده است كه فرمود: «اگر دنيا خودش را به من عرضه كرده و در آخرت نيز محاسبه‌اى در كار نباشد، هر آينه آن را ترك كرده و آن‌چنان كه شما از مردار دورى كرده و مواظبيد كه هنگام عبور از كنار آن، لباستان به آن آلوده نشود، از آن دورى مى‌كردم.».<ref>همان، ص29</ref>


در ادامه، به گوشه‌هايى از زهد و پرهيزگارى علمايى همچون محمد بن ادريس شافعى، ابوزيد هلالى، معن بن زائده اشاره و حكاياتى در اين زمينه، آورده شده است..<ref>همان</ref>
در ادامه، به گوشه‌هايى از زهد و پرهيزگارى علمايى همچون محمد بن ادريس شافعى، ابوزيد هلالى، معن بن زائده اشاره و حكاياتى در اين زمينه، آورده شده است.<ref>همان</ref>


در عهدى ديگر، به اين مطلب اشاره شده است كه شايسته نيست انسان عطيه و هديه‌اى را از كسى بپذيرد، درحالى‌كه مى‌داند در شهر، كسانى كه از وى بدان هديه محتاج‌تر مى‌باشند، وجود دارد..<ref>همان، ص34</ref>
در عهدى ديگر، به اين مطلب اشاره شده است كه شايسته نيست انسان عطيه و هديه‌اى را از كسى بپذيرد، درحالى‌كه مى‌داند در شهر، كسانى كه از وى بدان هديه محتاج‌تر مى‌باشند، وجود دارد.<ref>همان، ص34</ref>


نويسنده معتقد است كه كسى قادر بر عمل به اين عهد نيست، مگر آن‌كه دنيا در نظرش كوچك و خوار بوده و عزت دين نزد وى، بيشتر و والاتر از دنيا باشد..<ref>همان، ص35</ref>
نويسنده معتقد است كه كسى قادر بر عمل به اين عهد نيست، مگر آن‌كه دنيا در نظرش كوچك و خوار بوده و عزت دين نزد وى، بيشتر و والاتر از دنيا باشد.<ref>همان، ص35</ref>


از ديگر عهودى كه در كتاب، به آن‌ها اشاره شده است، عبارتند از: عدم اكل از هداياى سلطان؛ اخلاص در توحيد براى خداوند در افعال، اقوال و وجود؛ راه ندادن چيزى از محبت دنيا در قلب، از جمله محبت فرزند، زن، مال، شهوات زيرا خداوند غيور بوده و نمى‌پسندد در قلب مؤمن، غير از محبت او، محبت ديگرى باشد؛ عدم خوابيدن در ثلث آخر شب، در شب جمعه، نيمه شعبان و ده شب آخر ماه رمضان و عدم پرداختن به لغو و باطل در اين شب‌ها؛ كمك به مردم در انجام كارهايشان؛ كوشش در برقرارى صلح و دوستى بين مردم و از بين بردن عداوت و دشمنى.
از ديگر عهودى كه در كتاب، به آن‌ها اشاره شده است، عبارتند از: عدم اكل از هداياى سلطان؛ اخلاص در توحيد براى خداوند در افعال، اقوال و وجود؛ راه ندادن چيزى از محبت دنيا در قلب، از جمله محبت فرزند، زن، مال، شهوات زيرا خداوند غيور بوده و نمى‌پسندد در قلب مؤمن، غير از محبت او، محبت ديگرى باشد؛ عدم خوابيدن در ثلث آخر شب، در شب جمعه، نيمه شعبان و ده شب آخر ماه رمضان و عدم پرداختن به لغو و باطل در اين شب‌ها؛ كمك به مردم در انجام كارهايشان؛ كوشش در برقرارى صلح و دوستى بين مردم و از بين بردن عداوت و دشمنى.
۴۲۵٬۲۲۵

ویرایش