الإمام و الأخلاق و السياسة: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - 'ه‎ا' به 'ه‌ا')
    جز (جایگزینی متن - 'ی‎گ' به 'ی‌گ')
    خط ۳۹: خط ۳۹:


    ==ساختار==
    ==ساختار==
    کتاب از مقدمه و سه باب و یک خاتمه تشکیل شده است. نویسنده در «پیشگفتار» (که مترجم عربی از آن با عنوان «المقدمة» یاد کرده است) می‎گوید: بحث‎های این نوشته در سه بخش (باب)‎ فراهم‎ آمده‎ است: بخش نخست، نگاهی است به اصول اخلاق نظری اسلامی [[خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی(ره)]] و آموزه‎های اساسی ایشان در باب اخلاق. بخش دوم، تأملی است‎ در‎ باب‎ رابطه اخلاق و سیاست و در بخش سوم، از سیاست اخلاقی‎ و عناصر‎ اخلاقی در سیاست سخن می‎رود<ref>ر.ک: یوسف کنعانی، مژگان، ص133</ref>.
    کتاب از مقدمه و سه باب و یک خاتمه تشکیل شده است. نویسنده در «پیشگفتار» (که مترجم عربی از آن با عنوان «المقدمة» یاد کرده است) می‌گوید: بحث‎های این نوشته در سه بخش (باب)‎ فراهم‎ آمده‎ است: بخش نخست، نگاهی است به اصول اخلاق نظری اسلامی [[خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی(ره)]] و آموزه‎های اساسی ایشان در باب اخلاق. بخش دوم، تأملی است‎ در‎ باب‎ رابطه اخلاق و سیاست و در بخش سوم، از سیاست اخلاقی‎ و عناصر‎ اخلاقی در سیاست سخن می‎رود<ref>ر.ک: یوسف کنعانی، مژگان، ص133</ref>.


    ==گزارش محتوا==
    ==گزارش محتوا==
    محور کتاب‎، اخلاق‎ و نسبت آن با سیاست از دیدگاه‎ [[خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی(ره)]] است. مؤلف‎ با‎ این باور که اخلاق، جایگاه‎ خاص‎ در نظام فکری امام خمینی دارد، بحث خود را آغاز کرده و نشان داده‎ که‎ امام به سیاست به‎مثابه‎ امتداد‎ اخلاق‎ می‎نگریسته و آن را‎ از‎ منظری اخلاقی می‌دیده و معتقد‎ بوده‎ که سیاست با همه پیچیدگی‎هایی که دارد می‎تواند و باید اخلاقی باشد؛ چراکه اخلاق ازنظر‎ ایشان، منحصر به آموزه و توصیه‎های فردی‎ و فرعی‎ نیست، بلکه‎ زیرساز‎ زندگی‎ فردی و اجتماعی و اساس سعادت‎ دو جهان است. اخلاق نه یک مسئله حاشیه‌ای که اساس حرکت و رشد جامعه است و همه‎ مظاهر‎ اجتماعی را می‎پوشاند؛ لذا نمی‎توان سیاست‎ را‎ از‎ آن‎ برکنار‎ دانست<ref>ر.ک: همان؛ بی‎نام، 1381، ص117</ref>.
    محور کتاب‎، اخلاق‎ و نسبت آن با سیاست از دیدگاه‎ [[خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی(ره)]] است. مؤلف‎ با‎ این باور که اخلاق، جایگاه‎ خاص‎ در نظام فکری امام خمینی دارد، بحث خود را آغاز کرده و نشان داده‎ که‎ امام به سیاست به‎مثابه‎ امتداد‎ اخلاق‎ می‎نگریسته و آن را‎ از‎ منظری اخلاقی می‌دیده و معتقد‎ بوده‎ که سیاست با همه پیچیدگی‎هایی که دارد می‎تواند و باید اخلاقی باشد؛ چراکه اخلاق ازنظر‎ ایشان، منحصر به آموزه و توصیه‎های فردی‎ و فرعی‎ نیست، بلکه‎ زیرساز‎ زندگی‎ فردی و اجتماعی و اساس سعادت‎ دو جهان است. اخلاق نه یک مسئله حاشیه‌ای که اساس حرکت و رشد جامعه است و همه‎ مظاهر‎ اجتماعی را می‎پوشاند؛ لذا نمی‎توان سیاست‎ را‎ از‎ آن‎ برکنار‎ دانست<ref>ر.ک: همان؛ بی‎نام، 1381، ص117</ref>.


    از نظر [[خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی(ره)]] به استناد حدیثی از رسول خدا(ص)، همه دانش‎ها در سه مقوله کلی جای می‎گیرند؛ چراکه انسان دارای سه ساحت وجودی و سه نشئه است: یکی، نشئه ظاهری و حسی و دیگری، نشئه مثالی و سوم نشئه عقلی. علم معاشرت و احکام فقه و معاملات، ناظر به ساحت نخست است و علوم عقلی، ناظر به ساحت سوم؛ اما آنچه متناظر به ساحت دوم و مکمل آن است، اخلاق نامیده می‎شود. انسان اگر بخواهد از منطق و قانون غرایز فراتر برود، نیازمند اخلاق به معنای وسیع آن است. اخلاق در این نگرش به تعدادی دستورات اخلاقی صرف، منحصر نمی‎شود، بلکه در حقیقت دانشی است که عمیق‎ترین زوایای وجودی انسان را می‎کاود و می‎شکافد و بر دمل‎های چرکین او نیشتر می‎زند و او را درمان می‎کند. این اخلاق، در حقیقت گونه‌ای انسان‎شناسی نظری - عملی است. آگاهی به اصولی پایدار و به‎کار بستن آن‎هاست. از اینجاست که می‎توان این دانش را شریف‎ترین دانش‎ها و غایت بعثت پیامبران دانست. سخن رسول خدا نیز ناظر به این‎گونه اخلاق بود که آن را هدف بعثت خود معرفی نمود. بدین معنا، انسان می‎تواند از بسیاری از دانش‎ها بی‎نیاز باشد، اما نمی‎تواند خود را از اخلاق بی‎نیاز شمارد<ref>ر.ک: اسلامی، سید حسن، ص3-4؛ متن کتاب، ص7-8</ref>.
    از نظر [[خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی(ره)]] به استناد حدیثی از رسول خدا(ص)، همه دانش‎ها در سه مقوله کلی جای می‌گیرند؛ چراکه انسان دارای سه ساحت وجودی و سه نشئه است: یکی، نشئه ظاهری و حسی و دیگری، نشئه مثالی و سوم نشئه عقلی. علم معاشرت و احکام فقه و معاملات، ناظر به ساحت نخست است و علوم عقلی، ناظر به ساحت سوم؛ اما آنچه متناظر به ساحت دوم و مکمل آن است، اخلاق نامیده می‎شود. انسان اگر بخواهد از منطق و قانون غرایز فراتر برود، نیازمند اخلاق به معنای وسیع آن است. اخلاق در این نگرش به تعدادی دستورات اخلاقی صرف، منحصر نمی‎شود، بلکه در حقیقت دانشی است که عمیق‎ترین زوایای وجودی انسان را می‎کاود و می‎شکافد و بر دمل‎های چرکین او نیشتر می‎زند و او را درمان می‎کند. این اخلاق، در حقیقت گونه‌ای انسان‎شناسی نظری - عملی است. آگاهی به اصولی پایدار و به‎کار بستن آن‎هاست. از اینجاست که می‎توان این دانش را شریف‎ترین دانش‎ها و غایت بعثت پیامبران دانست. سخن رسول خدا نیز ناظر به این‎گونه اخلاق بود که آن را هدف بعثت خود معرفی نمود. بدین معنا، انسان می‎تواند از بسیاری از دانش‎ها بی‎نیاز باشد، اما نمی‎تواند خود را از اخلاق بی‎نیاز شمارد<ref>ر.ک: اسلامی، سید حسن، ص3-4؛ متن کتاب، ص7-8</ref>.


    در دیدگاه اخلاقی امام، کوشش در جهت ارائه تعریف مشخص و قاطعی از انسان، شدنی نیست و تنها پس از تحقیق همه امکانات و استعدادهای آدمی می‎توان از او تعریف کاملی به دست داد. از این اصل مسلم فلسفی، امام سه نتیجه اخلاقی به دست می‎آورد: امکان تربیت در همه حال؛ همزیستی بیم و امید؛ تعلیق قضاوت.
    در دیدگاه اخلاقی امام، کوشش در جهت ارائه تعریف مشخص و قاطعی از انسان، شدنی نیست و تنها پس از تحقیق همه امکانات و استعدادهای آدمی می‎توان از او تعریف کاملی به دست داد. از این اصل مسلم فلسفی، امام سه نتیجه اخلاقی به دست می‎آورد: امکان تربیت در همه حال؛ همزیستی بیم و امید؛ تعلیق قضاوت.
    خط ۵۰: خط ۵۰:
    از نظرگاه امام، تردید در امکان تربیت، ناشی از وسوسه‎های شیطان و نفس اماره است و این دو هستند که راهزن طریق کمال آدمی می‎شوند و با آوردن بهانه‎هایی همچون «دیگر از ما گذشته است» او را از اصلاح نفس بازمی‌دارند: «گمان مکن که رذایل نفسانی و اخلاقی روحی ممکن الزوال نیست. اینها خیال خامی است که نفس اماره و شیطان القا می‎کند. می‎خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس بازدارد. انسان تا در این دار تغیر و نشئه تبدل است، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند»<ref>ر.ک: همان، ص11-14؛ همان، ص12-17</ref>.
    از نظرگاه امام، تردید در امکان تربیت، ناشی از وسوسه‎های شیطان و نفس اماره است و این دو هستند که راهزن طریق کمال آدمی می‎شوند و با آوردن بهانه‎هایی همچون «دیگر از ما گذشته است» او را از اصلاح نفس بازمی‌دارند: «گمان مکن که رذایل نفسانی و اخلاقی روحی ممکن الزوال نیست. اینها خیال خامی است که نفس اماره و شیطان القا می‎کند. می‎خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس بازدارد. انسان تا در این دار تغیر و نشئه تبدل است، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند»<ref>ر.ک: همان، ص11-14؛ همان، ص12-17</ref>.


    نویسنده با ذکر کلام امام درباره پرهیز از قضاوت درباره خود و دیگران، سه دیدگاه را درباره ذات انسان مورد بررسی قرار داده است. در ابتدا دیدگاه توماس هابز (1588-1679م) را مورد توجه قرار می‌دهد<ref>ر.ک: همان، ص28-32؛ همان، ص30-34</ref>، سپس نظریه ژان ژآک روسو (1712-1778م) را در این‎باره نقل می‎کند. روسو نظریه‌ای در مقابل نظریه هابز دارد و معتقد است که انسان در وضع طبیعی، نجیب، سربه‎راه و آزاده و صلح‎طلب است. این جامعه است که او را فاسد می‎کند<ref>ر.ک: همان، ص32-36؛ همان، 34-37</ref>. نویسنده، می‎گوید: این دو دیدگاه، مدافعان و مخالفانی دارند و بارها آزموده شده و کاستی‎های خود را نشان داده‌اند. بی‎گمان هریک از این دو نظریه، پاره‌ای از حقیقت را در خود دارند. آنچه مسلم است انسان دارای فطرت است. حل این مشکل را می‎توان در فطرت یافت. امام به‎تفصیل نقش فطرت و جایگاه آن را در سرشت آدمی و برخی از جلوه‎های آن را در شرح حدیث یازدهم، از جهل حدیث خویش بیان می‎کند. مهم‎ترین اصل فطری آدمی، سرشت توحیدگرای اوست و دومی، اعتقاد به معاد و سومی، قبول اصل نبوت است. یکی دیگر از احکام فطری انسان فطرت عشق به کمال است که اگر در تمام دوره‎های زندگانی بشر قدم زنی و هریک از افراد، هریک از طوایف و ملل را استنطاق کنی، این عشق و محبت را در خمیره او می‎یابی و قلب او را متوجه کمال می‎بینی... همین فطرت کمال‎جویی و کمال‎طلبی است که کاروان تمدن و دانش را پیش می‎برد و از انسان‎های اولیه که از حیوانات درنده بیمناک بودند، امیران و حاکمان سیارات می‎سازد... اگر این اصل نبود، هیچ قرارداد اجتماعی - چه در عالم فرض و چه در عالم واقع – صورت نمی‎بست و هرگز آدم‎ها حاضر نبودند، از منافع خود بگذرند و یکدیگر را تحمل کنند. پس هم هابز درست می‎گوید که انسان گرگ انسان است و هم روسو برحق است که فطرت آدمی، پاک و صلح‎جوست. هریک جنبه‌ای از وجود او را دیده‌اند<ref>ر.ک: همان، ص40-41؛ همان، ص40-41</ref>.
    نویسنده با ذکر کلام امام درباره پرهیز از قضاوت درباره خود و دیگران، سه دیدگاه را درباره ذات انسان مورد بررسی قرار داده است. در ابتدا دیدگاه توماس هابز (1588-1679م) را مورد توجه قرار می‌دهد<ref>ر.ک: همان، ص28-32؛ همان، ص30-34</ref>، سپس نظریه ژان ژآک روسو (1712-1778م) را در این‎باره نقل می‎کند. روسو نظریه‌ای در مقابل نظریه هابز دارد و معتقد است که انسان در وضع طبیعی، نجیب، سربه‎راه و آزاده و صلح‎طلب است. این جامعه است که او را فاسد می‎کند<ref>ر.ک: همان، ص32-36؛ همان، 34-37</ref>. نویسنده، می‌گوید: این دو دیدگاه، مدافعان و مخالفانی دارند و بارها آزموده شده و کاستی‎های خود را نشان داده‌اند. بی‌گمان هریک از این دو نظریه، پاره‌ای از حقیقت را در خود دارند. آنچه مسلم است انسان دارای فطرت است. حل این مشکل را می‎توان در فطرت یافت. امام به‎تفصیل نقش فطرت و جایگاه آن را در سرشت آدمی و برخی از جلوه‎های آن را در شرح حدیث یازدهم، از جهل حدیث خویش بیان می‎کند. مهم‎ترین اصل فطری آدمی، سرشت توحیدگرای اوست و دومی، اعتقاد به معاد و سومی، قبول اصل نبوت است. یکی دیگر از احکام فطری انسان فطرت عشق به کمال است که اگر در تمام دوره‎های زندگانی بشر قدم زنی و هریک از افراد، هریک از طوایف و ملل را استنطاق کنی، این عشق و محبت را در خمیره او می‎یابی و قلب او را متوجه کمال می‎بینی... همین فطرت کمال‎جویی و کمال‎طلبی است که کاروان تمدن و دانش را پیش می‎برد و از انسان‎های اولیه که از حیوانات درنده بیمناک بودند، امیران و حاکمان سیارات می‎سازد... اگر این اصل نبود، هیچ قرارداد اجتماعی - چه در عالم فرض و چه در عالم واقع – صورت نمی‎بست و هرگز آدم‎ها حاضر نبودند، از منافع خود بگذرند و یکدیگر را تحمل کنند. پس هم هابز درست می‌گوید که انسان گرگ انسان است و هم روسو برحق است که فطرت آدمی، پاک و صلح‎جوست. هریک جنبه‌ای از وجود او را دیده‌اند<ref>ر.ک: همان، ص40-41؛ همان، ص40-41</ref>.


    از نظر امام، انسان در وضع طبیعی، موجودی است خون‎ریز و خودمحور و دارای حب ذات شدید و به تعبیر امام پیرو منطق و «شریعت حیوانات»؛ لیکن فطرت توحیدی و کمال‎طلبش، درصورتی‎که زمینه بروز و رشد پیدا کند، او را بر آن می‌دارد تا بر خود و منطق حیوانی‎اش چیره شود و راه کمالات بپیماید...<ref>ر.ک: همان، ص42-43؛ همان، ص‎42-43</ref>.
    از نظر امام، انسان در وضع طبیعی، موجودی است خون‎ریز و خودمحور و دارای حب ذات شدید و به تعبیر امام پیرو منطق و «شریعت حیوانات»؛ لیکن فطرت توحیدی و کمال‎طلبش، درصورتی‎که زمینه بروز و رشد پیدا کند، او را بر آن می‌دارد تا بر خود و منطق حیوانی‎اش چیره شود و راه کمالات بپیماید...<ref>ر.ک: همان، ص42-43؛ همان، ص‎42-43</ref>.
    خط ۶۶: خط ۶۶:
    سپس با توجه به روایات و وقایع تاریخی صدر اسلام، نمونه‎هایی از اخلاق ائمه، سیاستمداران و حاکمان را به معرض نمایش گذاشته است.
    سپس با توجه به روایات و وقایع تاریخی صدر اسلام، نمونه‎هایی از اخلاق ائمه، سیاستمداران و حاکمان را به معرض نمایش گذاشته است.


    در فصل دوم این باب، به امام و سیاست اخلاقی ایشان اشاره شده است. نویسنده می‎گوید: امام بر این باور است که سیاست می‎تواند و باید اخلاقی باشد؛ چراکه سیاست، چیزی نیست جز امتداد اخلاق در عرصه‎های گسترده‎تر جامعه و تحقق آرمان‎ها و اهداف دینی. بدین ترتیب، ایشان معتقد به آموزه یگانگی اخلاق و سیاست است و برای اثبات آن نکاتی را مطرح می‎کند که طی محورهای جامعیت اسلام، معنای سیاست و جایگاه قدرت، سیاست، لازمه تحقق اسلام و یگانگی اخلاق و سیاست در اسلام بیان می‎شود<ref>ر.ک: همان، ص219-220؛ همان، ص204-205</ref>.
    در فصل دوم این باب، به امام و سیاست اخلاقی ایشان اشاره شده است. نویسنده می‌گوید: امام بر این باور است که سیاست می‎تواند و باید اخلاقی باشد؛ چراکه سیاست، چیزی نیست جز امتداد اخلاق در عرصه‎های گسترده‎تر جامعه و تحقق آرمان‎ها و اهداف دینی. بدین ترتیب، ایشان معتقد به آموزه یگانگی اخلاق و سیاست است و برای اثبات آن نکاتی را مطرح می‎کند که طی محورهای جامعیت اسلام، معنای سیاست و جایگاه قدرت، سیاست، لازمه تحقق اسلام و یگانگی اخلاق و سیاست در اسلام بیان می‎شود<ref>ر.ک: همان، ص219-220؛ همان، ص204-205</ref>.


    در باب پایانی کتاب به سه رکن اخلاق سیاست، یعنی صداقت، انتقادپذیری و ساده‎زیستی اشاره می‎شود. از نظر امام، نه‎تنها ساده‎زیستی، استقلال مسئولان سیاسی را تأمین می‎کند، بلکه آینده سیاسی آنان را نیز تضمین می‎نماید و اگر روزی مسئولین از حالت ساده‎زیستی خارج شوند، مطرود مردم واقع خواهند شد<ref>ر.ک: همان، ص280؛ همان، ص258</ref>.
    در باب پایانی کتاب به سه رکن اخلاق سیاست، یعنی صداقت، انتقادپذیری و ساده‎زیستی اشاره می‎شود. از نظر امام، نه‎تنها ساده‎زیستی، استقلال مسئولان سیاسی را تأمین می‎کند، بلکه آینده سیاسی آنان را نیز تضمین می‎نماید و اگر روزی مسئولین از حالت ساده‎زیستی خارج شوند، مطرود مردم واقع خواهند شد<ref>ر.ک: همان، ص280؛ همان، ص258</ref>.


    نویسنده در خاتمه می‎گوید: از نظر امام، نه‎تنها مصالح اخروی اقتضا می‎کند که سیاستمدار، پایبند اخلاق باشد، بلکه حتی عقل عملی و عقل سیاسی نیز این پایبندی به اخلاق را از او می‎خواهد. لذا ایشان در توصیه به قانون‎گذاران جامعه اسلامی می‌فرماید: «شما معلم اخلاق جامعه باشید و همه جامعه هم پشتیبان شما باشد... و اگر خدای‎نخواسته انحرافات پیدا شود و اغراض شخصیه پیش بیاید... این اولاً انحطاط اخلاقی زیاد است و انحطاط در پیشگاه خداست و ثانیاً خوف این است که نتوانید این بار را به منزل برسانید»<ref>ر.ک: همان، ص284-285؛ همان، ص261-262</ref>.
    نویسنده در خاتمه می‌گوید: از نظر امام، نه‎تنها مصالح اخروی اقتضا می‎کند که سیاستمدار، پایبند اخلاق باشد، بلکه حتی عقل عملی و عقل سیاسی نیز این پایبندی به اخلاق را از او می‎خواهد. لذا ایشان در توصیه به قانون‎گذاران جامعه اسلامی می‌فرماید: «شما معلم اخلاق جامعه باشید و همه جامعه هم پشتیبان شما باشد... و اگر خدای‎نخواسته انحرافات پیدا شود و اغراض شخصیه پیش بیاید... این اولاً انحطاط اخلاقی زیاد است و انحطاط در پیشگاه خداست و ثانیاً خوف این است که نتوانید این بار را به منزل برسانید»<ref>ر.ک: همان، ص284-285؛ همان، ص261-262</ref>.


    ==وضعیت کتاب==
    ==وضعیت کتاب==

    نسخهٔ ‏۲۱ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۲۲:۲۴

    ‏الإمام و الأخلاق و السياسة
    الإمام و الأخلاق و السياسة
    پدیدآوراناسلامی، حسن (نويسنده)

    خورشا، صادق (مترجم)

    امامي زنبيلي، کامل (مصحح)

    سرحدي، مهدي (مصحح)
    عنوان‌های دیگرامام، اخلاق، سياست. عربي

    ‏الإمام الأخلاق و السياسة

    امام، اخلاق، سياست
    ناشرمؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)
    مکان نشرايران - تهران
    سال نشرمجلد1: 2008م , 1429ق,
    شابک964-335-624-8
    موضوعخمینی، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنيان‌گذار جمهوری اسلامی ايران، 1279 - 1368
    زبانعربی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏‏DSR‎‏ ‎‏1576‎‏ ‎‏/‎‏الف‎‏5‎‏ ‎‏الف‎‏8043

    الإمام و الأخلاق و السياسة، تعریبی است از کتاب «امام، اخلاق، سیاست» اثر سید حسن اسلامی، که توسط مهدی خورشا صورت گرفته است.

    موضوع کتاب درباره رابطه اخلاق با سیاست از منظر امام خمینی‎ است. نویسنده با بهره‎گیری از کتاب‎های اخلاقی و عرفانی امام خمینی، به مبانی و اصول‎ اخلاقی‎ از دیدگاه ایشان پرداخته و با توجه به کمال‎خواهی انسان از یک‎سو و داشتن غرایز مختلف از سوی دیگر، معتقد است که از منظر حضرت امام، انسان آمیزه‌ای از فطرت‎ الهی و غرایز خاکی است که می‎تواند بر اثر خودسازی و مبارزه با غرایز نفسانی به قله‎های کمال برسد. وی، همچنین به رابطه سیاست با اخلاق می‎پردازد و با توجه به تعریف امام خمینی از اخلاق، معتقد است که سیاست نیز امتداد همان مبانی و اصول اخلاقی است و صداقت، انتقادپذیری و ساده‎زیستی از ارکان مهم آن بشمار می‎آید[۱].

    ساختار

    کتاب از مقدمه و سه باب و یک خاتمه تشکیل شده است. نویسنده در «پیشگفتار» (که مترجم عربی از آن با عنوان «المقدمة» یاد کرده است) می‌گوید: بحث‎های این نوشته در سه بخش (باب)‎ فراهم‎ آمده‎ است: بخش نخست، نگاهی است به اصول اخلاق نظری اسلامی امام خمینی(ره) و آموزه‎های اساسی ایشان در باب اخلاق. بخش دوم، تأملی است‎ در‎ باب‎ رابطه اخلاق و سیاست و در بخش سوم، از سیاست اخلاقی‎ و عناصر‎ اخلاقی در سیاست سخن می‎رود[۲].

    گزارش محتوا

    محور کتاب‎، اخلاق‎ و نسبت آن با سیاست از دیدگاه‎ امام خمینی(ره) است. مؤلف‎ با‎ این باور که اخلاق، جایگاه‎ خاص‎ در نظام فکری امام خمینی دارد، بحث خود را آغاز کرده و نشان داده‎ که‎ امام به سیاست به‎مثابه‎ امتداد‎ اخلاق‎ می‎نگریسته و آن را‎ از‎ منظری اخلاقی می‌دیده و معتقد‎ بوده‎ که سیاست با همه پیچیدگی‎هایی که دارد می‎تواند و باید اخلاقی باشد؛ چراکه اخلاق ازنظر‎ ایشان، منحصر به آموزه و توصیه‎های فردی‎ و فرعی‎ نیست، بلکه‎ زیرساز‎ زندگی‎ فردی و اجتماعی و اساس سعادت‎ دو جهان است. اخلاق نه یک مسئله حاشیه‌ای که اساس حرکت و رشد جامعه است و همه‎ مظاهر‎ اجتماعی را می‎پوشاند؛ لذا نمی‎توان سیاست‎ را‎ از‎ آن‎ برکنار‎ دانست[۳].

    از نظر امام خمینی(ره) به استناد حدیثی از رسول خدا(ص)، همه دانش‎ها در سه مقوله کلی جای می‌گیرند؛ چراکه انسان دارای سه ساحت وجودی و سه نشئه است: یکی، نشئه ظاهری و حسی و دیگری، نشئه مثالی و سوم نشئه عقلی. علم معاشرت و احکام فقه و معاملات، ناظر به ساحت نخست است و علوم عقلی، ناظر به ساحت سوم؛ اما آنچه متناظر به ساحت دوم و مکمل آن است، اخلاق نامیده می‎شود. انسان اگر بخواهد از منطق و قانون غرایز فراتر برود، نیازمند اخلاق به معنای وسیع آن است. اخلاق در این نگرش به تعدادی دستورات اخلاقی صرف، منحصر نمی‎شود، بلکه در حقیقت دانشی است که عمیق‎ترین زوایای وجودی انسان را می‎کاود و می‎شکافد و بر دمل‎های چرکین او نیشتر می‎زند و او را درمان می‎کند. این اخلاق، در حقیقت گونه‌ای انسان‎شناسی نظری - عملی است. آگاهی به اصولی پایدار و به‎کار بستن آن‎هاست. از اینجاست که می‎توان این دانش را شریف‎ترین دانش‎ها و غایت بعثت پیامبران دانست. سخن رسول خدا نیز ناظر به این‎گونه اخلاق بود که آن را هدف بعثت خود معرفی نمود. بدین معنا، انسان می‎تواند از بسیاری از دانش‎ها بی‎نیاز باشد، اما نمی‎تواند خود را از اخلاق بی‎نیاز شمارد[۴].

    در دیدگاه اخلاقی امام، کوشش در جهت ارائه تعریف مشخص و قاطعی از انسان، شدنی نیست و تنها پس از تحقیق همه امکانات و استعدادهای آدمی می‎توان از او تعریف کاملی به دست داد. از این اصل مسلم فلسفی، امام سه نتیجه اخلاقی به دست می‎آورد: امکان تربیت در همه حال؛ همزیستی بیم و امید؛ تعلیق قضاوت.

    از نظرگاه امام، تردید در امکان تربیت، ناشی از وسوسه‎های شیطان و نفس اماره است و این دو هستند که راهزن طریق کمال آدمی می‎شوند و با آوردن بهانه‎هایی همچون «دیگر از ما گذشته است» او را از اصلاح نفس بازمی‌دارند: «گمان مکن که رذایل نفسانی و اخلاقی روحی ممکن الزوال نیست. اینها خیال خامی است که نفس اماره و شیطان القا می‎کند. می‎خواهد تو را از سلوک راه آخرت و اصلاح نفس بازدارد. انسان تا در این دار تغیر و نشئه تبدل است، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند»[۵].

    نویسنده با ذکر کلام امام درباره پرهیز از قضاوت درباره خود و دیگران، سه دیدگاه را درباره ذات انسان مورد بررسی قرار داده است. در ابتدا دیدگاه توماس هابز (1588-1679م) را مورد توجه قرار می‌دهد[۶]، سپس نظریه ژان ژآک روسو (1712-1778م) را در این‎باره نقل می‎کند. روسو نظریه‌ای در مقابل نظریه هابز دارد و معتقد است که انسان در وضع طبیعی، نجیب، سربه‎راه و آزاده و صلح‎طلب است. این جامعه است که او را فاسد می‎کند[۷]. نویسنده، می‌گوید: این دو دیدگاه، مدافعان و مخالفانی دارند و بارها آزموده شده و کاستی‎های خود را نشان داده‌اند. بی‌گمان هریک از این دو نظریه، پاره‌ای از حقیقت را در خود دارند. آنچه مسلم است انسان دارای فطرت است. حل این مشکل را می‎توان در فطرت یافت. امام به‎تفصیل نقش فطرت و جایگاه آن را در سرشت آدمی و برخی از جلوه‎های آن را در شرح حدیث یازدهم، از جهل حدیث خویش بیان می‎کند. مهم‎ترین اصل فطری آدمی، سرشت توحیدگرای اوست و دومی، اعتقاد به معاد و سومی، قبول اصل نبوت است. یکی دیگر از احکام فطری انسان فطرت عشق به کمال است که اگر در تمام دوره‎های زندگانی بشر قدم زنی و هریک از افراد، هریک از طوایف و ملل را استنطاق کنی، این عشق و محبت را در خمیره او می‎یابی و قلب او را متوجه کمال می‎بینی... همین فطرت کمال‎جویی و کمال‎طلبی است که کاروان تمدن و دانش را پیش می‎برد و از انسان‎های اولیه که از حیوانات درنده بیمناک بودند، امیران و حاکمان سیارات می‎سازد... اگر این اصل نبود، هیچ قرارداد اجتماعی - چه در عالم فرض و چه در عالم واقع – صورت نمی‎بست و هرگز آدم‎ها حاضر نبودند، از منافع خود بگذرند و یکدیگر را تحمل کنند. پس هم هابز درست می‌گوید که انسان گرگ انسان است و هم روسو برحق است که فطرت آدمی، پاک و صلح‎جوست. هریک جنبه‌ای از وجود او را دیده‌اند[۸].

    از نظر امام، انسان در وضع طبیعی، موجودی است خون‎ریز و خودمحور و دارای حب ذات شدید و به تعبیر امام پیرو منطق و «شریعت حیوانات»؛ لیکن فطرت توحیدی و کمال‎طلبش، درصورتی‎که زمینه بروز و رشد پیدا کند، او را بر آن می‌دارد تا بر خود و منطق حیوانی‎اش چیره شود و راه کمالات بپیماید...[۹].

    نویسنده، معتقد است که انسان عرصه نبرد خیر و شر است. او دارای سرشتی دوگانه است. موجودی است آسمانی و زمینی. این موجود، ریشه در زمین دارد و دستان خو را به‎سوی آسمان برکشیده است. نگاهی به این جهان گذرا دارد و چشمی به آن جهان پایدار دوخته است. این موجود، برزخ میان حیوان و فرشته است[۱۰].

    به عقیده نویسنده، از این اصل و واقعیت، آموزه‎های فراوان و ارجمندی به دست می‎آید که مهم‎ترین آن‎ها، حق انتخاب و گزینش، ضرورت خودشناسی و جهاد با نفس (جهاد اکبر) است[۱۱].

    ایشان در ادامه مباحث این باب، مباحثی چون غرایز، دنیا و آخرت، فلسفه رنج و علم را مورد بحث و بررسی قرار داده است.

    باب دوم کتاب درباره اخلاق و سیاست است که حاوی دو فصل رابطه اخلاق و سیاست و امام و سیاست اخلاقی است. در طول تاریخ، داستان سیاست، داستانی تراژیک است و سرشار از پدرکشی‎ها، برادرکشی‎ها و فرزندکشی‎ها. اگر سیاست چنین باشد، با اخلاق چه نسبتی خواهد داشت و آیا می‎توان میان این دو پلی برقرار ساخت؟ نویسنده برای پاسخ به این سؤال، چهار آموزه «جدایی اخلاق از سیاست»، «تبعیت اخلاق از سیاست»، «دوگانگی اخلاق و سیاست» و «یگانگی اخلاق و سیاست» را مورد بررسی و نقد قرار داده است[۱۲] و نظر مختار خویش را آموزه یگانگی اخلاق و سیاست می‌داند و معتقد است که اخلاق و سیاست هر دو در پی تأمین سعادت انسانند[۱۳].

    سپس با توجه به روایات و وقایع تاریخی صدر اسلام، نمونه‎هایی از اخلاق ائمه، سیاستمداران و حاکمان را به معرض نمایش گذاشته است.

    در فصل دوم این باب، به امام و سیاست اخلاقی ایشان اشاره شده است. نویسنده می‌گوید: امام بر این باور است که سیاست می‎تواند و باید اخلاقی باشد؛ چراکه سیاست، چیزی نیست جز امتداد اخلاق در عرصه‎های گسترده‎تر جامعه و تحقق آرمان‎ها و اهداف دینی. بدین ترتیب، ایشان معتقد به آموزه یگانگی اخلاق و سیاست است و برای اثبات آن نکاتی را مطرح می‎کند که طی محورهای جامعیت اسلام، معنای سیاست و جایگاه قدرت، سیاست، لازمه تحقق اسلام و یگانگی اخلاق و سیاست در اسلام بیان می‎شود[۱۴].

    در باب پایانی کتاب به سه رکن اخلاق سیاست، یعنی صداقت، انتقادپذیری و ساده‎زیستی اشاره می‎شود. از نظر امام، نه‎تنها ساده‎زیستی، استقلال مسئولان سیاسی را تأمین می‎کند، بلکه آینده سیاسی آنان را نیز تضمین می‎نماید و اگر روزی مسئولین از حالت ساده‎زیستی خارج شوند، مطرود مردم واقع خواهند شد[۱۵].

    نویسنده در خاتمه می‌گوید: از نظر امام، نه‎تنها مصالح اخروی اقتضا می‎کند که سیاستمدار، پایبند اخلاق باشد، بلکه حتی عقل عملی و عقل سیاسی نیز این پایبندی به اخلاق را از او می‎خواهد. لذا ایشان در توصیه به قانون‎گذاران جامعه اسلامی می‌فرماید: «شما معلم اخلاق جامعه باشید و همه جامعه هم پشتیبان شما باشد... و اگر خدای‎نخواسته انحرافات پیدا شود و اغراض شخصیه پیش بیاید... این اولاً انحطاط اخلاقی زیاد است و انحطاط در پیشگاه خداست و ثانیاً خوف این است که نتوانید این بار را به منزل برسانید»[۱۶].

    وضعیت کتاب

    پاورقی‎ها، حاوی ذکر مستندات مطالب کتاب است.

    با توجه به اینکه این اثر، تعریب کتابی فارسی است، مترجم سعی نموده ترجمه‌ای روان و شیوا ارائه دهد و از خویش چیزی بر آن نیفزاید. ایشان اشعار فارسی را که نویسنده به‎کرات از آنها استفاده برده، به عربی برگردانده و به اصل آنها در پاورقی اشاره کرده است[۱۷].

    فهرست محتویات و مصادر در انتهای کتاب آمده است.

    پانویس

    1. ر.ک: بی‎نام، 1387، ص48
    2. ر.ک: یوسف کنعانی، مژگان، ص133
    3. ر.ک: همان؛ بی‎نام، 1381، ص117
    4. ر.ک: اسلامی، سید حسن، ص3-4؛ متن کتاب، ص7-8
    5. ر.ک: همان، ص11-14؛ همان، ص12-17
    6. ر.ک: همان، ص28-32؛ همان، ص30-34
    7. ر.ک: همان، ص32-36؛ همان، 34-37
    8. ر.ک: همان، ص40-41؛ همان، ص40-41
    9. ر.ک: همان، ص42-43؛ همان، ص‎42-43
    10. ر.ک: همان، ص45؛ همان، ص44
    11. ر.ک: همان، ص51؛ همان، ص50
    12. ر.ک: همان، ص172؛ همان، ص162
    13. ر.ک: همان، ص207؛ همان، ص193
    14. ر.ک: همان، ص219-220؛ همان، ص204-205
    15. ر.ک: همان، ص280؛ همان، ص258
    16. ر.ک: همان، ص284-285؛ همان، ص261-262
    17. ر.ک: ص45، 47، 195، 160، 161

    منابع مقاله

    1. مقدمه و متن کتاب.
    2. اسلامی، سید حسن، «امام، اخلاق، سیاست»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
    3. بی‎نام، «معرفی کتاب»، نامه جامعه، شهریور 1387، شماره 48.
    4. یوسف کنعانی، مژگان، «کتاب‎های تازه (فارسی)»، رسانه، تابستان 1381، شماره 50.
    5. بی‎نام، «معرفی کتاب»، گلستانه، مرداد و شهریور 1381، شماره 42.

    وابسته‌ها