ویتگنشتاین، لودویگ

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین (۱۸۸۹-۱۹۵۱م)، فیلسوف اتریشی-بریتانیایی و یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان قرن بیستم در حوزه‌های منطق، فلسفه زبان، فلسفه ریاضیات و فلسفه ذهن. او به همراه برتراند راسل و گوتلوب فرگه از بنیان‌گذاران فلسفه تحلیلی به شمار می‌رود. ویتگنشتاین برجسته‌ترین شاگرد راسل بود و راسل او را جانشین خود می‌دانست و می‌گفت: «او جوانی است که آدم برایش امیدوار است.» فلسفه او معمولاً به دو دورهٔ متقدم (رساله منطقی-فلسفی) و متأخر (پژوهش‌های فلسفی) تقسیم می‌شود. در نظرسنجی سال ۱۹۹۹ از اساتید فلسفه دانشگاه‌های آمریکا، «پژوهش‌های فلسفی» به عنوان مهم‌ترین کتاب فلسفی قرن بیستم انتخاب شد.

لودویگ ویتگنشتاین
NUR18365.jpg
نام کامللودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین
نام پدرکارل ویتگنشتاین
ولادت۲۶ آوریل ۱۸۸۹م / ۶ اردیبهشت ۱۲۶۸ش
محل تولدوین، اتریش-مجارستان، اتریش
محل زندگیوین، کمبریج، اسکولدِن (نروژ)
رحلت۲۹ آوریل ۱۹۵۱م / ۹ اردیبهشت ۱۳۳۰ش
مدفنگورستان عروج، کمبریج، انگلستان
دینمسیحی کاتولیک (تعمید یافته)
پیشهفیلسوف، منطق‌دان، استاد دانشگاه
منصباستاد فلسفه دانشگاه کمبریج (۱۹۳۹-۱۹۴۷)
پس ازجرج ادوارد مور
اطلاعات علمی
درجه علمیدکتری فلسفه
دانشگاهدانشگاه فنی برلین، دانشگاه ویکتوریای منچستر، کالج ترینیتی (کمبریج)
علایق پژوهشیمنطق، فلسفه زبان، فلسفه ریاضیات، فلسفه ذهن، معرفت‌شناسی
اساتید
  • برتراند راسل
  • فرانک رمزی
  • گوتلوب فرگه
شاگردان
  • الیزابت انسکوم
  • راش ریز
  • نورمن ملکلم
  • یوریک اسمیتیز
  • موریس دروری
برخی آثار
  • رساله منطقی-فلسفی (Tractatus Logico-Philosophicus)
  • پژوهش‌های فلسفی (Philosophical Investigations)
  • کتاب آبی و کتاب قهوه‌ای
  • در باب یقین (On Certainty)
  • فرهنگ و ارزش (Culture and Value)
  • ملاحظاتی دربارهٔ فلسفه روان‌شناسی

ولادت

لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین در ۲۶ آوریل ۱۸۸۹م در وین، پایتخت اتریش-مجارستان، در یکی از ثروتمندترین خانواده‌های صنعتی اروپا به دنیا آمد.[۱] پدرش کارل ویتگنشتاین، کارخانه‌دار بزرگ فولاد و یکی از ثروتمندترین مردان اروپا بود که با اندرو کارنگی دوستی داشت و انحصار کارتل فولاد اتریش را در اختیار داشت.[۲] مادرش لئوپولدینه کالموس، زنی هنردوست و موسیقیدان بود.[۱] خانواده ویتگنشتاین پس از خانواده روتشیلد، دومین خانواده ثروتمند امپراتوری اتریش-مجارستان بودند و تا سال ۱۹۳۸ به تنهایی ۱۳ کاخ در وین داشتند.[۲] این خانواده در حیات فرهنگی وین نقش برجسته‌ای داشتند و افرادی چون یوهانس برامس و گوستاو مالر در خانهٔ آنان رفت‌وآمد داشتند و کنسرت برگزار می‌کردند.[۳] گوستاو کلیمت نیز پرتره‌ای از خواهر ویتگنشتاین، مارگارت، برای عروسی او کشید.[۲]

سه برادر از پنج برادر ویتگنشتاین (هانس، رودی و کورت) دست به خودکشی زدند.[۲] هانس، برادر بزرگتر، که یک نابغه موسیقی بود، در سال ۱۹۰۲ در شرایط مرموزی در آمریکا ناپدید شد (به احتمال قوی خودکشی کرد).[۲] رودی، برادر دیگر، در سال ۱۹۰۴ در یک بار برلین با سیانور پتاسیم خودکشی کرد.[۲] کورت، فرمانده ارتش، در اکتبر ۱۹۱۸ زمانی که سربازانش از اطاعت سر باز زدند، به خود شلیک کرد.[۲] خود لودویگ نیز در نامه‌ای نوشت: «باید ... ستاره‌ای در آسمان می‌شدم. به جای آن بر روی زمین مانده‌ام.»[۲]

تحصیلات

ویتگنشتاین تحصیلات ابتدایی را در خانه و زیر نظر معلمان خصوصی گذراند، چرا که پدرش نمی‌خواست فرزندانش عادات بد را در مدرسه یاد بگیرند.[۱] او از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۶ در مدرسهٔ دولتی «رئال‌شوله» در لینتس (اتریش) تحصیل کرد.[۳] در همین دوره بود که آدولف هیتلر نیز در همان مدرسه تحصیل می‌کرد، اگرچه هیچ مدرکی مبنی بر آشنایی یا هم‌کلاسی بودن این دو وجود ندارد.[۳] مورخان می‌نویسند ویتگنشتاین به دلیل سخن گفتن به آلمانی فصیح با لکنت، لباس پوشیدن شیک، و حساس بودن، از سایر پسرها متمایز بود.[۲] در گزارش کارنامه او، بالاترین نمره (۵) را در درس دین، نمره ۲ را در رفتار و انگلیسی، و نمره ۳ و ۴ را در سایر دروس دریافت کرد.[۲] او در املا مشکل داشت و در آزمون کتبی آلمانی مردود شد. ویتگنشتاین بعدها در سال ۱۹۳۱ نوشت: «املا بد من در جوانی، تا حدود ۱۸ یا ۱۹ سالگی، با بقیه شخصیت من (ضعف من در مطالعه) مرتبط است.»[۲]

ویتگنشتاین در سال ۱۹۰۶ وارد دانشگاه فنی برلین شد و در رشته مهندسی مکانیک به تحصیل پرداخت.[۴] در سال ۱۹۰۸ به دانشگاه ویکتوریای منچستر رفت و در آنجا به طراحی موتور هواپیما و کایت‌های هواشناسی علاقه‌مند شد.[۵] او روی طراحی پروانه‌ای با موتورهای جت کوچک در نوک پره‌ها کار کرد و در سال ۱۹۱۱ این طرح را به ثبت رساند.[۵] در همین دوران بود که با خواندن «اصول ریاضیات» برتراند راسل و آثار گوتلوب فرگه، به مبانی ریاضیات و منطق روی آورد و به قول خواهرش هرمینه، «وسواس» ریاضیات او را فرا گرفت.[۵] او در تابستان ۱۹۱۱ به ینا رفت و با فرگه ملاقات کرد. فرگه پس از بحث‌های طولانی به او توصیه کرد برای تحصیل فلسفه نزد راسل به کمبریج برود.[۵]

ویتگنشتاین در ۱۸ اکتبر ۱۹۱۱ ناگهان و بدون اطلاع قبلی در اتاق راسل در کالج ترینیتی ظاهر شد.[۵] راسل در نامه‌ای به معشوقه‌اش نوشت: «یک آلمانی ناشناس ظاهر شد، خیلی کم انگلیسی صحبت می‌کند اما از صحبت به آلمانی خودداری می‌کند. معلوم شد که او مهندسی خوانده، اما در این دوره به طور خودآموز عاشق فلسفه ریاضیات شده و حالا به طور خاص برای شنیدن من به کمبریج آمده است.»[۵] راسل خیلی زود به این نتیجه رسید که ویتگنشتاین یک نابغه است. او نوشت: «من او را دوست دارم و احساس می‌کنم او مشکلاتی را حل خواهد کرد که من برای حل آنها خیلی پیر هستم.»[۲]

فعالیت‌ها

ویتگنشتاین در سال ۱۹۱۲ به عضویت «انجمن علوم اخلاقی» کمبریج درآمد و اولین مقاله خود را با عنوان «فلسفه عبارت است از همه آن گزاره‌های ابتدایی که بدون اثبات به عنوان درست توسط علوم مختلف فرض می‌شوند» ارائه داد.[۶] او همچنین به دعوت جان مینارد کینز به عضویت انجمن مخفی «حواریون» درآمد اما تقریباً بلافاصله به دلیل عدم تحمل سبک بحث‌های آنها استعفا داد.[۲]

ویتگنشتاین در جنگ جهانی اول داوطلبانه به ارتش اتریش-مجارستان پیوست، با وجود اینکه می‌توانست معافیت پزشکی بگیرد.[۳] او ابتدا در یک کشتی و سپس در کارگاه توپخانه خدمت کرد و در یک انفجار تصادفی مجروح شد.[۳] در مارس ۱۹۱۶ به خط مقدم جبهه روسیه اعزام شد و در سنگین‌ترین نبردها شرکت کرد.[۳] او آتش توپخانه را از یک سنگر در منطقه بی‌طرف هدایت می‌کرد (یکی از خطرناک‌ترین کارها) و به دلیل «شجاعت فوق‌العاده، خونسردی و قهرمانی» نشان‌های متعددی دریافت کرد، از جمله نشان لیاقت نظامی با روبان و شمشیر و نشان نقره شجاعت، درجه یک.[۳] در سال ۱۹۱۸ به درجه ستوانی ترفیع یافت و به جبهه ایتالیا اعزام شد و در نهایت در نوامبر ۱۹۱۸ به اسارت نیروهای متفقین درآمد و نه ماه را در اردوگاه اسرا گذراند.[۳]

در طول جنگ، او دفترچه‌هایی داشت که در آنها تأملات فلسفی را در کنار یادداشت‌های شخصی می‌نوشت. در این دوره بود که نوعی بیداری مذهبی را تجربه کرد.[۲] او خلاصه «انجیل به روایت تولستوی» را همه جا با خود حمل می‌کرد و آن را به هر کس در سختی توصیه می‌کرد، تا جایی که در میان سربازان به «مردی با اناجیل» معروف شد.[۲] ویتگنشتاین در تابستان ۱۹۱۸ کار بر روی «رساله منطقی-فلسفی» را به پایان رساند.[۳] در اکتبر ۱۹۱۸، اندکی پس از مرگ برادرش کورت (سومین برادری که خودکشی کرد)، نامه‌ای از مادر دیوید پینزنت، دوست صمیمی‌اش، دریافت کرد که به او خبر می‌داد پینزنت در سانحه هوایی کشته شده است.[۲] ویتگنشتاین چنان در هم شکست که به خودکشی فکر می‌کرد.[۲]

پس از جنگ، ویتگنشتاین تصمیم گرفت دو کار انجام دهد: ثبت نام در دانشکده آموزش معلمان و بخشش تمام ثروتش.[۳] درآمد سالانه او قبل از جنگ ۳۰۰,۰۰۰ کرون بود، اما دارایی او تا سال ۱۹۱۹ بسیار بیشتر شده بود.[۳] او تمام دارایی خود را بین خواهران و برادرانش تقسیم کرد (به جز مارگارت) و اصرار داشت که به عنوان امانت برای او نگهداری نشود.[۳]

ویتگنشتاین از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۶ به عنوان معلم مدرسه ابتدایی در روستاهای تراتنباخ، پوخبرگ و اوترتال در اتریش سفلی کار کرد.[۱] خواهرش هرمینه گفت کار ویتگنشتاین به عنوان معلم ابتدایی مانند استفاده از یک ابزار دقیق برای باز کردن جعبه‌ها بود، اما خانواده تصمیم گرفت دخالت نکند.[۳] توماس برنهارد، نویسنده اتریشی، بعدها در نقد این دوره از زندگی ویتگنشتاین نوشت: «میلیونر به عنوان معلم روستا قطعاً یک انحراف است.»[۳] ویتگنشتاین معلمی سخت‌گیر و پرشور بود، به طوری که خواهرش می‌گفت دانش‌آموزان «به معنای واقعی کلمه روی یکدیگر سوار می‌شدند تا برای پاسخ دادن انتخاب شوند».[۳] اما در آوریل ۱۹۲۶ حادثه «هایدباور» رخ داد. ویتگنشتاین یک دانش‌آموز ۱۱ ساله کندآموز را چند بار بر سر زد و او از حال رفت.[۳] ویتگنشتاین استعفای خود را تقدیم کرد و معلمی را برای همیشه کنار گذاشت.[۳]

«رساله منطقی-فلسفی» ویتگنشتاین ابتدا در سال ۱۹۲۱ در آلمانی و سپس در سال ۱۹۲۲ به صورت دو زبانه (آلمانی-انگلیسی) با ترجمه رامزی-اوگدن و مقدمه راسل منتشر شد.[۲] ویتگنشتاین از مقدمه و ترجمه راضی نبود و معتقد بود راسل کتاب او را اساساً سوء تفاهم کرده است.[۲] ویتگنشتاین بعدها در نامه‌ای به راسل نوشت: «نکته اصلی نظریه آن چیزی است که می‌توان با گزاره‌ها بیان کرد و آنچه نمی‌توان بیان کرد اما فقط نشان داد. این به عقیده من مسئله اساسی فلسفه است.»[۲]

ویتگنشتاین هرگز عضو حلقه وین نبود، اما تأثیر عمیقی بر آن گذاشت.[۶] رودولف کارناپ، فیلسوف حلقه وین، نوشت: «دیدگاه ویتگنشتاین و نگرش او نسبت به مردم و مشکلات... بیشتر شبیه یک هنرمند خلاق بود تا یک دانشمند. تقریباً می‌توان گفت شبیه یک پیامبر مذهبی یا یک روشن‌بین.»[۲] در سال ۱۹۲۹، ویتگنشتاین به کمبریج بازگشت. جان مینارد کینز به همسرش نوشت: «خب، خدا رسید. او را در قطار ۵:۱۵ ملاقات کردم.»[۲] ویتگنشتاین «رساله منطقی-فلسفی» را به عنوان رساله دکتری خود ارائه کرد. پس از دفاع، ویتگنشتاین به ممتحنانش (راسل و مور) بر شانه زد و گفت: «نگران نباشید، می‌دانم که هرگز آن را نخواهید فهمید.»[۲] در سال ۱۹۳۹ جانشین مور در کرسی استادی فلسفه کمبریج شد.[۴]

در جنگ جهانی دوم، ویتگنشتاین از محیط آکادمیک فاصله گرفت و به عنوان خدمه بیمارستان (انباردار دارو) در بیمارستان گای در لندن و سپس به عنوان دستیار آزمایشگاه در بیمارستان سلطنتی ویکتوریا در نیوکاسل کار کرد.[۱] او در این مدت با «بازیل ریو» و «آر. تی. گرانت» بر روی مطالعه شوک ناشی از جراحت در قربانیان حملات هوایی همکاری کرد.[۳]

در سال ۱۹۳۸، پس از الحاق اتریش به آلمان (آنشلوس)، ویتگنشتاین که سه‌چهارم اجدادش یهودی بودند، تحت قوانین نورنبرگ یهودی محسوب می‌شد.[۲] او با کمک خواهرش گرتل (که شهروند آمریکا بود) و جان مینارد کینز، مذاکراتی را با نازی‌ها برای به رسمیت شناخته شدن به عنوان «میشلینگ» (دورگه) ترتیب داد و در نهایت هیتلر شخصاً این درخواست را پذیرفت.[۲] ویتگنشتاین در سال ۱۹۳۹ تابعیت بریتانیا را دریافت کرد.[۳]

ویتگنشتاین در سال ۱۹۴۷ از کرسی استادی استعفا داد و به ایرلند رفت تا در تنهایی بنویسد.[۶] او در سال ۱۹۴۹ به آمریکا سفر کرد و در خانه نورمن ملکلم در دانشگاه کرنل اقامت گزید، اما به دلیل بیماری مجبور به بازگشت شد.[۳]

وفات

ویتگنشتاین که از سال ۱۹۴۹ به سرطان پروستات مبتلا بود، سرانجام در ۲۹ آوریل ۱۹۵۱م در خانه دکتر «ادوارد بوان» در کمبریج درگذشت.[۱] پیکر ویتگنشتاین در گورستان «عروج» در کمبریج به خاک سپرده شد و در سال ۲۰۱۵ سنگ قبر او توسط «انجمن بریتانیایی ویتگنشتاین» بازسازی شد.[۳]

آثار

آثار ویتگنشتاین به دو دستهٔ آثار منتشر شده در زمان حیات و آثار منتشر شده پس از مرگ تقسیم می‌شوند. مهم‌ترین آثار او عبارتند از:

آثار منتشر شده در زمان حیات:

  • «رساله منطقی-فلسفی» (Tractatus Logico-Philosophicus, 1921)[۲]
  • «فرهنگ واژگان برای مدارس ابتدایی» (Wörterbuch für Volksschulen, 1926)[۳] که در آن او از معیار «آلمانی استاندارد اتریشی» دفاع کرد و آن را یکی از اولین آثار در زمینه آلمانی چندمرکزی می‌دانند.[۳]
  • مقاله «چند ملاحظه درباره صورت منطقی» (Some Remarks on Logical Form, 1929)[۲]

آثار منتشر شده پس از مرگ (توسط شاگردانش: الیزابت انسکوم، راش ریز و گئورگ هنریک فون رایت):

  • «پژوهش‌های فلسفی» (Philosophical Investigations, 1953)[۲] – مهم‌ترین اثر دوره متأخر
  • «کتاب آبی و کتاب قهوه‌ای» (The Blue and Brown Books, 1958)[۴] – یادداشت‌های درس‌های او در کمبریج (۱۹۳۳-۱۹۳۵)
  • «در باب یقین» (On Certainty, 1969)[۶] – مجموعه قطعاتی درباره رابطه دانش و یقین
  • «ملاحظاتی دربارهٔ فلسفه روان‌شناسی» (Remarks on the Philosophy of Psychology, 1980)[۶]
  • «فرهنگ و ارزش» (Culture and Value, 1977)[۶] – مجموعه یادداشت‌های شخصی درباره دین، موسیقی و فرهنگ
  • «ملاحظاتی دربارهٔ رنگ‌ها» (Remarks on Colour, 1977)[۶]
  • «برگه‌ها» (Zettel, 1967)[۶]
  • «یادداشت‌ها ۱۹۱۴-۱۹۱۶» (Notebooks 1914-1916, 1961)[۶]

پانويس

منابع مقاله

وابسته‌ها