علم حضوری
علم حضوری، دانشی است که در آن، خودِ شیءِ معلوم با وجودِ عینیِ خود نزد عالم حاضر است، نه صورت و مثالی از ماهیت آن. در این قسم از علم، میان عالم و معلوم، رابطهای وجودی و شهودی برقرار است که گاه به اتحاد یا اضافه اشراقیۀ محض تعبیر میشود؛ برخلاف علم حصولی که در آن، صورت ذهنیِ ماهیتِ شیء، واسطۀ ادراک است. علم حضوری اقسام و مراتبی دارد: علم هر چیزی به ذات خود، علم علت مجرد به معلول مجرد خود، علم معلول به علت خود، و نیز برخی ادراکات نفسانی مانند علم انسان به ذات خویش، آلام و لذات و قوای درونی خود، از مصادیق بارز آن به شمار میروند. این علم، که در حقیقت، تمامترین اقسام علم است، نهایتاً علوم حصولی نیز بدان بازمیگردند.
| علم حضوری | |
|---|---|
| شناسه اصطلاح | |
| معادل عربی | العلم الحضوری |
| معادل لاتین | Scientia Praesentialis |
| دانش | فلسفه اسلامی |
| پیشینه و ریشهشناسی | |
| فیلسوفان کلیدی | ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا، علامه طباطبائی |
| مدافعان | خواجه نصیرالدین طوسی، ملا هادی سبزواری |
| محتوا و تعریف | |
| متون مهم | الإلهیات من الشفاء، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، نهایة الحکمة، بدایة الحکمة |
| مفاهیم مرتبط | علم حصولی، اتحاد عاقل و معقول، علم نفس به ذات، علم خداوند |
| متضادها | علم حصولی |
| پیشنیازها | تجرد عالم یا معلوم (در برخی اقسام) |
| مقایسه و تطبیق | |
علم حضوری از نظر فلاسفه
ارسطو (معلّم اول)
در برخی عباراتِ منسوب، قائل به «حضور» نبوده، بلکه عدم غیبت را مطرح میکند: «الشيء لا يحضر لنفسه و لكن لا يغيب عنها»[۱]. در جای دیگر، معرفت اشیاء به خودشان را جهل میداند: «فمعرفة الأشياء بأنفسها عند العقل جهل، لأنّها ليست معرفة صحيحة و لا تامّة»[۲].
شیخ الرئیس ابن سینا
در برخی مواضع، تعقل را «حضور ماهية المعقول عند العاقل» تعریف میکند[۳]. اما در جای دیگر، علم را صرفاً «حضور الشيء عند العالم» نمیداند[۴].
فخرالدین رازی
در المباحث المشرقیة به تبعیت از ابن سینا، تعقل را به حضور ماهیت معقول نزد عاقل تعریف کرده و اشکالاتی بر علم حضوریِ واجب به ذات خود مطرح میکند.
شهابالدین سهروردی (شیخ اشراق)
تعریف را از «حضور ماهیت» به «اضافه اشراقیه» و «حضور ذوات» تغییر میدهد. به نظر وی، علم، صرفاً «عدم غيبة الشيء عن الذات المجردة» است[۵].
میرک بخاری (شارح حکمة العین)
علمی را که نیازمند صورت نیست، «علم حضورى» مینامد[۶].
صدرالمتألهین شیرازی
علم حضوری را «حضور الأشياء بوجوداتها عند العالم لا بماهياتها» تعریف میکند[۷] و آن را «أتم صنفي العلم» میداند[۸].
علامه طباطبایی
در نهایة الحکمة و بدایة الحکمة، تعریف صدرالمتألهین را پذیرفته و تقریر میکند.
تعاریف کلیدی
تعریف مشائی (ابن سینا)
«التعقل عبارة عن حضور ماهية المعقول عند العاقل»[۹]. این تعریف ناظر به علم حصولی است.
تعریف اشراقی (سهروردی)
«العلم هو حضور الشيء عند العالم»[۱۰] و «العلم او التعقّل هو عدم غيبة الشيء عن الذات المجردة»[۱۱].
تعریف صدرایی (صدرالمتألهین)
«العلم التام بشيء من أنحاء الوجود لا يحصل إلا بمجرد حضور ذلك النحو من الوجود عند العالم، دون حصول مثال له»[۱۲]. «العلم الحضوري هو حضور المعلوم بوجوده الخارجي عند العالم»[۱۳].
تعریف نهایی (بر اساس مبانی صدرایی)
علمی که در آن، معلوم نه از طریق صورت ماهوی، بلکه با خودِ وجودِ عینیِ خود برای عالم حاضر باشد.
پیشینه و سیر تطور اصطلاح
نطفه اولیه
در فلسفه یونان (ارسطو) و تفاسیر نوافلاطونی (اثولوجیا) که علم خدا به اشیاء را به نحو حضور و شهود مطرح میکردهاند[۱۴].
تکوین در فلسفه اسلامی
ابن سینا در المباحثات و التعلیقات به تفاوت علم به ذات (که حضور ذاتی است) و علم به غیر (که نیازمند صورت است) اشاره میکند، اما نظریه منسجمی ارائه نمیدهد[۱۵].
انقلاب در حکمت اشراق
سهروردی با طرح نظریه «اضافه اشراقیه» و انتقاد از نظریه انطباع صور در ابصار، علم حضوری را به عنوان اصلی بنیادین در مورد مجردات، علم نفس به خود و حتی علم خدا به اشیاء (به نحو ظهور ذوات) پایهگذاری میکند[۱۶].
توسعه در حکمت متعالیه
ملاصدرا با مبنا قرار دادن اصالت وجود و تشکیک آن، نظریه علم حضوری را به اوج میرساند. او علم را از مقولات عرضی خارج کرده، آن را مساوق با وجود مجرد میداند و قائل به علم حضوری برای همه مراتب وجود (از جمله نفس، عقل، خدا و حتی علت به معلول خود) میشود[۱۷].
اقسام و زیرمجموعهها
الف) بر اساس رابطه عالم و معلوم
۱. علم شیء به خود (ذات)
کاملترین قسم (مثل علم نفس به خود، علم واجب به ذات).
۲. علم علت به معلول
اگر هر دو مجرد باشند، علم علت به معلول خود حضوری است، زیرا وجود رابط معلول نزد علت حاضر است[۱۸].
۳. علم معلول به علت
اگر معلول مجرد باشد و علیت را شهود کند، میتواند علم حضوری به علت داشته باشد.
ب) بر اساس موضوع معلوم
۱. علم حضوری به امور درونی نفس (وجدانیات)
مانند علم به ذات، آلام، لذات، قوا (مثل وهم، خیال) و افعال نفس[۱۹].
۲. علم حضوری به بدن و قوای آن
نفس به بدن و قوای خود علم حضوری دارد، نه از طریق صورت[۲۰].
۳. علم حضوری به صور خیالی و مثالی
بر مبنای اشراق، ادراک صور خیالیِ معلّق در عالم مثال، به علم حضوری است[۲۱].
۴. علم حضوری به وجود
تصور حقیقت وجود (که عین تشخص است) تنها از راه شهود حضوری ممکن است[۲۲].
دیدگاههای مختلف
مشائیان (قدمایی)
عمدتاً علم حضوری را منحصر در علم شیء به ذات خود میدانستند و علم خدا به غیر را نیز حصولی (به وسیله صور ماهوی) تفسیر میکردند[۲۳].
ابن سینا
قائل به علم حضوری نفس به ذات خود بود و از آن برای اثبات تجرد نفس استفاده کرد، اما در تبیین علم الهی دچار تردید و اضطراب شد[۲۴].
سهروردی (شیخ اشراق)
علم حضوری را توسعه داد و آن را شامل علم نفس به ذات، قوا و بدن، و نیز علم خدا به جمیع اشیاء (به نحو ظهور ذوات) دانست. ابصار را نیز علم حضوریِ نفس به مبصرات میدانست[۲۵].
خواجه نصیرالدین طوسی
در شرح الإشارات، بدون مخالفت ظاهری با ابن سینا، راهی نزدیک به نظر اشراقیان در علم حضوریِ عاقل به معلولات ذاتی خود پیمود[۲۶].
صدرالمتألهین شیرازی
با پذیرش مبانی اشراق و تکمیل آن با اصالت وجود، علم حضوری را فراگیرترین قسم علم دانست و آن را بر تمام مراتب وجود (به نحو وجود رابط برای معلولات) جاری ساخت. او علم حضوری را «أتم صنفي العلم» و علم حقیقی نامید[۲۷].
علامه طباطبایی
به تبعیت از صدرا، علم حضوری را در نهایة الحکمة به خوبی تقریر کرده و آن را شامل علم علت مجرد به معلول مجرد و بالعکس میداند[۲۸].
ادله و استدلالها
برهان بر وجود علم حضوری برای نفس به خود
۱. برهان رجوع به ذات (برهان روحانی)
هر انسانی به خود رجوع کند، مییابد که خود را بدون واسطه درک میکند[۲۹].
۲. برهان عدم احتیاج به صورت
اگر این ادراک از طریق صورت بود، آن صورت یا باید عین ذات و یا مثال آن باشد. اگر عین ذات باشد، مستلزم اجتماع مثلین و اگر مثال باشد، مستلزم ادراک «هو» به جای «انا» است و هر دو محال[۳۰].
۳. برهان جزئیت
ادراک ما از خودمان، امری جزئی و شخصی است که امکان شرکت ندارد، در حالی که هر صورت ذهنی، کلی و قابل صدق بر کثیرین است[۳۱].
برهان بر علم حضوری خدا به اشیاء
۱. برهان علیت (صدرا و طباطبایی)
اشیاء نسبت به خداوند، معلول و دارای وجود رابط هستند. وجود رابط، عین تعلق به علت است و فی نفسه نزد علت حاضر میباشد. پس خداوند به آنها علم حضوری دارد[۳۲].
۲. برهان انکشاف ذاتی (سهروردی و صدرا)
صدور اشیاء از خداوند، همراه با انکشاف و ظهور آنهاست، زیرا فیضان بدون علم محال است[۳۳].
برهان بر علم حضوری به آلام
انسان، تفرق اتصال در عضو خود را مستقیماً حس میکند، نه از طریق صورت آن. خود تفرق اتصال (که امری عدمی و منافی است) با علم حضوری درک میشود[۳۴].
مثالها و مصادیق
مثال بدیهی
علم هر انسانی به «خود» (هویت شخصی خود)[۳۵].
مثال وجدانی
علم به درد، لذت، گرسنگی، تشنگی و دیگر حالات درونی[۳۶].
مثال نفسشناختی
علم نفس انسانی به بدن، قوای خیالی و وهمی خود[۳۷].
مثال الهیاتی
علم خداوند به ذات خود و به تمام مخلوقات[۳۸].
مثال معرفتشناختی
ابصار (دیدن) از نظر اشراقیان که علم حضوری نفس به شیء مقابل است، نه حصول صورت آن در چشم[۳۹].
اشکالات مطرحشده و پاسخها
اشکال: تعقل نیازمند دوگانگی
تعقل (ادراک)، حالتی اضافی است که بین دو چیز (عالم و معلوم) تحقق مییابد. در علم واجب به ذات خود، دوگانگی وجود ندارد، پس تعقل محال است[۴۰].
پاسخ (فخر رازی/صدرا)
اضافه، همیشه میان دو چیز متغایر نیست و در علم به ذات، حضور ذات برای خود کافی است. همچنین علم حقیقتاً اضافه محض نیست بلکه حصول شیء برای مدرِک است[۴۱].
اشکال: استلزام دلالت یکی بر دیگری
اگر علم واجب به ذات، خود ذات باشد، پس ذات واجب عالم به عاقل بودن خود خواهد بود، در حالی که دلالت بر یکی دلالت بر دیگری نیست[۴۲].
پاسخ
این اشکال به علم ما به خودمان نیز وارد است که بدیهی البطلان است (نقض)[۴۳].
اشکال: شک در جوهر بودن نفس با وجود علم حضوری
علم انسان به نفس خود اگر حضوری است و علم به ذات مساوی با وجود ذات است، پس چرا بسیاری از مردم در جوهر بودن نفس شک دارند؟[۴۴]
پاسخ (صدرالمتألهین)
علم حضوری به ذات، امری وجدانی و غیر مفهومی است. جوهر بودن نفس، یک مفهوم کلی است که در مقام تحلیل عقلی انتزاع میشود و ممکن است شخص از آن غافل باشد، هرچند خود ذات را شهود کند[۴۵].
اشکال (بر نظریه ابصار اشراقی): تعدد اجسام با تعدد ناظرین
اگر رؤیت با علم حضوری نفس به عین شیء خارجی باشد، در صورتی که چند فرد احول به یک جسم واحد نگاه کنند، لازم میآید که چند جسم (به تعداد ناظرین) در خارج تحقق یابد[۴۶].
پاسخ (احتمالی)
این اشکال مبتنی بر پیشفرض مادی بودن ادراک بصری است و در نظریه اشراقی که ادراک را امری نفسانی و اضافه اشراقیه میداند، چنین لزومی ندارد.
بازگشت علوم حصولی به علم حضوری
یکی از دقائق عمیق فلسفی که در تحلیل نهایی به دست میآید، این است که همهٔ علوم حصولی در نهایت به علم حضوری بازمیگردند. توضیح آنکه در علم حصولی، صورت ذهنیِ معلوم برای عالم حاصل است. خودِ این صورت ذهنی که یک امر مجرد است، برای نفس عالم، حضوری دارد؛ زیرا حصول آن برای نفس، عین حضور آن است. پس معلوم بالذات در علم حصولی (که صورت است) برای عالم، علم حضوری است و علم به امر خارجی، بالعرض و بواسطهٔ این صورت حاصل میشود. بنابراین هر علم حصولی به یک یا چند علم حضوری منتهی میگردد[۴۷][۴۸].
اشکالات بر علم حضوری واجب به ذات خود و پاسخهای آن
مخالفان علم حضوریِ واجب تعالی به ذات خود، اشکالاتی مطرح کردهاند که مهمترین آنها از این قرار است:
اشکال اول: استحالهٔ تعقل ذات به دلیل نیاز به دوگانگی
تعقل، حالتی اضافی است که نمیتواند جز بین دو چیز تحقق یابد (لا يمكن تقررها إلا بين إثنين). در علم واجب به ذات خود، دوگانگی مفروض نیست، پس تعقل محال است[۴۹].
اشکال دوم: استلزام دلالت یکی بر دیگری
اگر تعقل واجب به ذات خود، عین ذات او باشد، در این صورت ذات واجب عالم به عاقل بودن خود خواهد بود و لازم میآید که دلالت بر ذات، دلالت بر عاقل بودن نیز باشد، در حالی که چنین نیست[۵۰].
پاسخ اول: نقض به علمنا بأنفسنا
این اشکالات به علم ما به خودمان نیز وارد است، در حالی که ما به وجدان درمییابیم که ذات خود را بدون هیچ گونه دوگانگی و بدون نیاز به دلالت، مستقیماً درک میکنیم. پس اشکال مذکور با بداهت وجدانی باطل میشود[۵۱].
پاسخ دوم: تصحیح ماهیت علم
علم و ادراک، صرفاً حضور صورت مدرک در مدرک نیست، بلکه اضافهٔ مخصوصی است میان مدرک و مدرَک. در جایی که مدرک عین مدرَک است (مانند علم به ذات)، همین که ذات حاضر باشد، برای تحقق این اضافه کافی است و نیازی به صورت دیگر نیست[۵۲].
تمایز علم حضوری انسان و حیوان به ذات خود
یکی از نکات مهم تطبیقی در حکمت اسلامی، تمایز نحوهٔ ادراک ذات در انسان و حیوان است:
انسان
ذات خود را «بذاته» و با علم حضوری مستقیماً درک میکند. این ادراک، بدون واسطه و بیواسطه است.
حیوان
ذات خود را «بوهمه فی آلة وهمه» (با قوهٔ وهم خود و به صورت صورتی مرتسم در آلهٔ وهم) درک میکند. به عبارت دیگر، ادراک حیوان از ذات خویش، حصولی و از طریق صورت است، نه حضوری[۵۳].
این تمایز نشاندهندهٔ مرتبهٔ نازلتر وجودی و ادراکی حیوان نسبت به انسان است.
اموری که علم حضوری به آنها تعلق نمیگیرد
علم حضوری، به دلیل اینکه نیازمند حضور وجود عینی شیء نزد عالم است، به برخی امور تعلق نمیگیرد:
حرکت
از آنجا که حرکت، امری تدریجی و دارای عدم ذاتی است، صورت خارجیِ واحدی ندارد که بتواند با علم حضوری درک شود. «العلم الحضوری لا یتعلّق بالحرکات و ما یجری مجراها مما لا صورة لها فی الخارج»[۵۴].
اعدام محض
عدم و شر محض، وجود عینی ندارند تا حضوری درک شوند. هر چند ادراک اعدام (مانند تفرق اتصال در باب الم) از سنخ علم حضوری است، اما آنچه درک میشود خودِ امر عدمی نیست، بلکه وجود رابط و نسبیِ آن نزد مدرک است[۵۵].
نقش التفات (توجه) در تحقق علم حضوری
یکی از شرایط تحقق علم حضوری برای نفس نسبت به برخی امور، «التفات» (توجه) است. چه بسا صورتی در آلهٔ ادراکی (مانند حس یا خیال) حاصل شود، ولی نفس تا زمانی که به آن توجه نکند، از آن علم حضوری ندارد. نفس با التفات خود به آن صورت، آن را به صورت شهودی و حضوری درک میکند. این مطلب نشان میدهد که صرف حصول صورت در آله برای تحقق علم حضوری کافی نیست، بلکه نیاز به فعل نفسانیِ توجه نیز هست[۵۶].
- منابع و ارجاعات کلیدی (افراد، کتب، نظریات)
- صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا): الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة (به خصوص جلدهای ۱، ۳، ۴، ۶، ۸)، المبدأ و المعاد، شرح أصول الکافي، تفسیر القرآن الکریم، حکمة الإشراق (تعلیقه)، مجموعه رسائل فلسفی.
- شیخ الرئیس ابن سینا: الشفاء (الهیات)، التعلیقات، المباحثات.
- شهابالدین سهروردی (شیخ اشراق): حکمة الإشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق (المشارع و المطارحات).
- خواجه نصیرالدین طوسی: شرح الإشارات و التنبیهات.
- قطبالدین شیرازی: شرح حکمة الإشراق.
- شهرزوری: شرح حکمة الإشراق.
- میرداماد: القبسات.
- فخرالدین رازی: المباحث المشرقیة.
- میرک بخاری: حکمة العین و شرحه.
- علامه طباطبایی: نهایة الحکمة، بدایة الحکمة.
- حسنزاده آملی: تعلیقات بر شرح المنظومة.
- نمودار و طرح گرافیکی
graph TD
subgraph "اقسام علم (تقسیم اولیه)"
A[علم] --> B{حضور معلوم نزد عالم}
B -- به واسطه ماهیت --> C[علم حصولی]
B -- بدون واسطه و با وجود --> D[علم حضوری]
end
subgraph "علم حضوری"
D --> E{انواع بر اساس رابطه عالم و معلوم}
E --> F[علم شیء به خود<br>مثال: علم نفس به خود]
E --> G[علم علت مجرد به معلول مجرد<br>مثال: علم خدا به اشیاء]
E --> H[علم معلول مجرد به علت مجرد<br>مثال: علم عقل به خدا]
D --> I{مصادیق مهم}
I --> J[ادراک ذات (انا)]
I --> K[ادراک آلام و لذات]
I --> L[ادراک قوای نفس (وهم، خیال)]
I --> M[ادراک بدن توسط نفس]
I --> N[ابصار (بر مبنای اشراق)]
end
subgraph "ویژگیها"
D --> O[حضور وجود عینی شیء]
D --> P[بدون نیاز به صورت ذهنی]
D --> Q[اتحاد یا اضافه اشراقیه]
D --> R[علم حقیقی و أتم اقسام علم]
end
subgraph "نظریهپردازان کلیدی"
S[ابن سینا] -->|توجه به علم به ذات| D
T[سهروردی] -->|توسعه به ابصار و علم خدا| D
U[ملاصدرا] -->|تعمیم به همه مراتب وجود بر اساس اصالت وجود| D
V[علامه طباطبایی] -->|تقریر نهایی| D
end
پانويس
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۷۲
- ↑ تفسیر القرآن الکریم، ج۲، ص ۲۹۶
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۷۰
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۷
- ↑ حکمة العین و شرحه، ج۱، ص ۳۰۹
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۳۷
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۸۳
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ حکمة العین و شرحه، ج۱، ص ۳۴۷
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۷
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۱۰۲
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۱۲۳
- ↑ قبسات، ج۱، ص ۱۲؛ الشواهد الربوبیة، ج۱، ص ۵۶
- ↑ المباحثات، ج۱، ص ۱۶۰
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۴-۴۸۹
- ↑ الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، ج۶، ص ۱۶۳؛ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۸۰-۸۱
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۸۰-۸۱
- ↑ شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص ۴۵۴
- ↑ شرح أصول الکافي، ج۳، ص ۲۵۶
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰، ۲۹۱
- ↑ الشفاء؛ الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، ج۶، ص ۲۰۸
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۴-۴۸۹
- ↑ شرح الإشارات و التنبیهات للطوسي (مع المحاکمات)، ج۳، ص ۳۰۵
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۸۳
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰
- ↑ شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۲۹۷
- ↑ شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۲۹۷
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۴
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۸۹
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۱۰۶
- ↑ المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۸۱؛ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۳۱۱
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۳۶
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۹۶
- ↑ شرح الهدایة الاثیریة، ج۱، ص ۲۴۱
- ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۸
- ↑ حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۲، ص ۳۸۷
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۷۰
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ مجموعه رسائل فلسفی صدر المتألهین، ج۱، ص ۱۲۶
- ↑ حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۴، ص ۱۹؛ الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، ج۴، ص ۲۵۷
- ↑ حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۲، ص ۳۸۷
- ↑ نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۳۷-۲۴۰
- ↑ مفاتیح الغیب، ج۱، ص ۱۰۸-۱۰۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
- ↑ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۷۰
- ↑ المباحثات، ج۱، ص ۱۷۹؛ المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۳۵۸
- ↑ مجموعه رسائل فلسفی صدر المتألهین، ج۱، ص ۱۳۱
- ↑ الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، ج۹، ص ۳۶۳
- ↑ الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، ج۶، ص ۱۶۲؛ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۵