تشکیک در وجود
| تشکیک در وجود | |
|---|---|
| شناسه اصطلاح | |
| معادل عربی | تشکیک الوجود، مشککية الوجود |
| معادل لاتین | Gradation of Being |
| دانش | فلسفه اسلامی |
| فلسفه | حکمت متعالیه |
| پیشینه و ریشهشناسی | |
| فیلسوفان کلیدی | صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) |
| محتوا و تعریف | |
| متون مهم | الأسفار الأربعة، الشواهد الربوبیة، المشاعر، بدایة الحکمة، نهایة الحکمة |
| مفاهیم مرتبط | اصالت وجود، بساطت وجود، تشکیک، وجود، ماهیت، حرکت جوهری، اتحاد عاقل و معقول |
| متضادها | تشکیک در ماهیت، تواطؤ در وجود |
| پیشنیازها | اصالت وجود |
| مقایسه و تطبیق | |
<input type="button" value="📄 مقاله بدون شرح" style="font-size: 16px; padding: 8px 16px; cursor: pointer; background: #0645ad; color: white; border: none; border-radius: 4px;" />
<input type="button" value="📖 مقاله با شرح کامل" style="font-size: 16px; padding: 8px 16px; cursor: pointer; background: #0645ad; color: white; border: none; border-radius: 4px;" />
این نسخه بدون توضیحات اضافی است. برای مشاهده توضیحات جامع، روی دکمه «مقاله با شرح کامل» کلیک کنید.
این نسخه شامل توضیحات جامع است. برای مشاهده توضیحات هر بخش، روی لینک «[نمایش توضیح]» کلیک کنید. برای بازگشت به مقاله، روی «[بستن]» کلیک کنید.
تشکیک در وجود
تشکیک در وجود (یا مشککیت وجود) اصطلاحی در فلسفه اسلامی، به ویژه حکمت متعالیه، به معنای تفاوت ذاتی مراتب وجود به شدت و ضعف، کمال و نقص، تقدم و تأخر، و غنا و فقر.[۱] بر اساس این نظریه، وجود حقیقتی واحد، بسیط و دارای مراتب متفاوت است.[۲]
مفهوم و تعریف
تشکیک در وجود به این معناست که وجود بر افراد خود به صورت اشتراک معنوی حمل میشود، نه اشتراک لفظی و نه تواطؤ.[۳] مراتب وجود در عین وحدت حقیقت، به نحو شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند.[۴]
تفاوت موجودات در وجوه متعددی رخ میدهد: شدت و ضعف، کمال و نقص، تقدم و تأخر، غنا و فقر، وجوب و امکان.[۵][۶]
ادله اثبات
برهان اول: تفاوت مراتب موجودات
موجودات در کمال و نقص با یکدیگر تفاوت دارند؛ این تفاوت به جهت وجود آنهاست نه ماهیت.[۷]
برهان دوم: بساطت وجود
وجود حقیقتی بسیط است و مراتب شدید و ضعیف آن از ترکیب با امور زائد حاصل نمیشوند.[۸]
برهان سوم: وحدت حقیقت وجود
اگر وجود حقیقتی واحد نمیداشت، انتزاع مفهوم واحد از مصادیق متباین ممکن نبود.[۹]
برهان چهارم: عینیت ما به الافتراق و ما به الاتفاق
در وجود، آنچه موجب اشتراک است عین آنچه موجب اختلاف است میباشد.[۱۰]
اقسام تشکیک
تشکیک در وجود بر سه قسم است:[۱۱]
۱. تشکیک به اولویت: برخی مراتب وجود نسبت به مراتب دیگر اصالت و اولویت دارند.
۲. تشکیک به اقدمیت: برخی مراتب از نظر زمانی یا رتبی بر دیگر مراتب مقدماند.
۳. تشکیک به اشدیت: برخی مراتب از نظر شدت وجودی بر دیگر مراتب برتری دارند.
رابطه تشکیک با اصالت وجود
تشکیک در وجود مبتنی بر اصالت وجود است.[۱۲] اگر ماهیت اصیل بود، تشکیک در آن راه نداشت؛ زیرا ماهیات با یکدیگر تباین دارند.[۱۳]
برای اثبات تشکیک در وجود، ابتدا باید اصالت وجود اثبات شود.[۱۴]
تشکیک در صفات وجودی
تشکیک مختص به خود وجود نیست، بلکه در صفات و کمالات وجودی نیز جاری است. علم نیز مانند وجود، دارای مراتب شدت و ضعف است.[۱۵] قوه نیز به تبع وجود، حقیقتی دارای مراتب است.[۱۶]
آثار و نتایج
حدوث زمانی عالم
تشکیک در وجود با حرکت جوهری اثبات معاد جسمانی را ممکن میسازد.[۱۷]
اتحاد عاقل و معقول
تحقیق اتحاد عاقل و معقول بدون اصالت وجود و تشکیک در آن ممکن نیست.[۱۸]
امکان تجرد و مادیت یک حقیقت
بر اساس تشکیک در وجود، امکان دارد برخی افراد یک حقیقت وجودی مجرد و برخی دیگر مادی باشند.[۱۹]
برهان صدیقین
تشکیک در وجود، همراه با اصالت وجود و بساطت آن، از ارکان برهان صدیقین است.[۲۰]
مسأله شرور
شدت وجود به معنای برائت و خلوص بیشتر از عدم و شر است.[۲۱]
دیدگاه فلاسفه پیشین
ابن سینا
ابن سینا در برخی عبارات، تشکیک در وجود را نفی کرده است.[۲۲] اما در مواردی به تفاوت مراتب وجود به شدت و ضعف اقرار کرده است.[۲۳]
فهلویون
فهلویون معتقد به وحدت حقیقت وجود در عین کثرت آن بودهاند.[۲۴]
اشراقیون
سهروردی و اشراقیون تمایز موجودات را به نقص و کمال در اصل ماهیت میدانستند.[۲۵]
ارجاعات
- ↑ الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۱۳۴
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۵
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۷۸
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۱۰۸
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴۳
- ↑ الشفاء، ص۲۷۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۳۶
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۱۰۸
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۲۵۵
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۷
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۳
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۳، ص۳۷۹
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۴، ص۱۶۳
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۹، ص۱۸۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۳، ص۳۷۳
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۳، ص۷۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۶، ص۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۹، ص۱۲۱
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴۲
- ↑ المشاعر، ص۳۶
- ↑ نهایة الحکمة، ص۱۸
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۱۸۰
تشکیک در وجود
تشکیک در وجود (یا مشککیت وجود) اصطلاحی در فلسفه اسلامی، به ویژه حکمت متعالیه، به معنای تفاوت ذاتی مراتب وجود به شدت و ضعف، کمال و نقص، تقدم و تأخر، و غنا و فقر.[۱] بر اساس این نظریه، وجود حقیقتی واحد، بسیط و دارای مراتب متفاوت است.[۲]
[نمایش توضیح]
📖 شرح مفهوم تشکیک در وجود
«تشکیک» در لغت به معنای مشکوک و مردد کردن و در اصطلاح منطق و فلسفه به معنای «تفاوت ذاتی مصادیق یک مفهوم در عین اشتراک در آن مفهوم» است. برای درک بهتر، سه نوع حمل مفهوم بر مصادیقش داریم:
1. اشتراک لفظی (Equivocation): یک لفظ بر چند معنا اطلاق میشود، بدون آنکه حقیقت واحدی بین آنها باشد. مثل «عین» که هم به چشم گفته میشود و هم به چشمه آب یا «قرء» که هم به پاکی و هم به حیض اطلاق میگردد. در اینجا هیچ اشتراک حقیقتی در کار نیست و الفاظ صرفاً به صورت اتفاقی یکسان انتخاب شدهاند.
2. اشتراک معنوی یا تواطؤ (Univocation): یک مفهوم بر چند مصداق حمل میشود و در همه آنها حقیقت واحد و مساوی دارد. مثلاً مفهوم «انسان» بر زید و عمرو حمل میشود. همه انساناند و هیچکدام «انسانتر» از دیگری نیست. در اینجا حقیقت واحد است، اما مراتب (شدت و ضعف) معنا ندارد. تفاوت افراد انسانی به عوارض خارج از ذات (مثل قد، رنگ، موقعیت) است نه به ذات انسانیت.
3. تشکیک (Gradation/Analogy): یک مفهوم بر چند مصداق حمل میشود، حقیقت واحد در همه وجود دارد، اما این حقیقت در هر مصداق دارای مرتبه متفاوتی از شدت و ضعف، کمال و نقص است. مثل مفهوم «نور». نور خورشید و نور ماه، هر دو نور هستند (حقیقت واحد) اما نور خورشید شدیدتر و کاملتر از نور ماه است. این تفاوت در ذات نور است و کسی نمیگوید نور خورشید از نور ماه «نور» نیست یا یک «نور اضافی» دارد. بلکه خود حقیقت نور در خورشید شدیدتر است.
نظریه تشکیک در وجود میگوید: «وجود» نیز چنین ویژگیای دارد. وجود واجب الوجود (خدا) شدیدترین، کاملترین، غنیترین و مقدمترین مرتبه وجود است و وجود ممکنات (مخلوقات) مراتب ضعیفتری از همان حقیقت هستند. این تفاوت، صرفاً یک تفاوت عددی یا لفظی نیست، بلکه یک تفاوت ذاتی و تشکیکی است. یعنی وجود خدا در ذات خودش شدیدتر و کاملتر است، نه اینکه یک چیز مشترکی به نام «وجود» داشته باشیم و یک چیز اضافی دیگر به نام «شدت» بر آن افزوده شده باشد. بساطت وجود ایجاب میکند که شدت و ضعف، عین ذات وجود باشد.
[بستن توضیح]
مفهوم و تعریف
تشکیک در وجود به این معناست که وجود بر افراد خود به صورت اشتراک معنوی حمل میشود، نه اشتراک لفظی و نه تواطؤ.[۳] مراتب وجود در عین وحدت حقیقت، به نحو شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند.[۴]
تفاوت موجودات در وجوه متعددی رخ میدهد: شدت و ضعف، کمال و نقص، تقدم و تأخر، غنا و فقر، وجوب و امکان.[۵][۶]
[نمایش توضیح]
📖 شرح ابعاد تفاوت تشکیکی
توجه داشته باشید که تفاوت تشکیکی فقط به «شدت و ضعف» محدود نمیشود، بلکه جنبههای مختلفی دارد که هرکدام جلوهای از مراتب وجود را نشان میدهد:
1. شدت و ضعف (Intensity): مثل تفاوت نور خورشید و نور ماه، یا تفاوت آتش و گرمای ناشی از آن. در فلسفه، هرچه موجودی به خدا نزدیکتر باشد، وجودش «شدیدتر» و هرچه دورتر باشد (مثل ماده اولی)، وجودش «ضعیفتر» است.
2. کمال و نقص (Perfection and Imperfection): مثل تفاوت علم خداوند (کمال مطلق، نامتناهی و حضوری) با علم انسان (متناهی، اکتسابی و حصولی). یا تفاوت قدرت خداوند (قدرت مطلقه) با قدرت انسان (محدود و مشروط). هر مرتبه بالاتر وجود، از کمال بیشتری برخوردار است.
3. تقدم و تأخر (Priority and Posteriority): مثلاً وجود علت بر وجود معلول تقدم ذاتی دارد. علت «قبلالوجود» نسبت به معلول است. یا وجود عقل بر وجود نفس مقدم است و وجود نفس بر بدن مقدم. این تقدم از نوع تقدم رتبی است نه زمانی.
4. غنا و فقر (Independence and Dependence): خداوند «غنی بالذات» است و هیچ نیازی به غیر ندارد، در حالی که ممکنات «فقر ذاتی» دارند و عین ربط و نیاز به علت هستند. این فقر، مقوم ذات ممکنات است.
5. وجوب و امکان (Necessity and Contingency): وجود واجب، ضروری، ازلی و ابدی است و «لا یمکن عدمه». در مقابل، وجود ممکن، امکان ذاتی دارد و «یمکن عدمه» آن همیشه با خود حمل میکند.
همه این وجوه، جلوههای مختلف یک حقیقت واحد (وجود) هستند. یعنی وجود واجب، غنی، کامل، مقدم، شدید و واجب است و وجود ممکن، فقیر، ناقص، مؤخر، ضعیف و ممکن. این دوگانگی در ذات وجود نهفته است و هیچ امر زائدی بر وجود تحمیل نمیشود. به عبارت دیگر، «وجود» یک طیف طولی و تشکیکی است که از قله (خدا) تا دره (ماده اولی) را در بر میگیرد.
[بستن توضیح]
ادله اثبات
[نمایش توضیح ادله]
📖 شرح و تحلیل ادله چهارگانه تشکیک در وجود
برهان اول: تفاوت مراتب موجودات (Argument from Gradation of Beings)
این برهان از یک مشاهده بدیهی و عینی شروع میشود: ما در جهان پیرامون خود، اشیاء و موجودات متفاوتی داریم که بعضی از آنها از نظر کمال وجودی بر بعضی دیگر برتری دارند. چه کسی شک دارد که وجود گیاه از وجود جماد کاملتر است؟ وجود حیوان از گیاه کاملتر است؟ وجود انسان از حیوان کاملتر است؟ حتی در درون یک نوع (مثل انسان) نیز تفاوتهای آشکاری در علم، قدرت، اخلاق و سایر کمالات وجودی دیده میشود.
حال سؤال اساسی این است: منشأ این تفاوت چیست؟ دو فرض اصلی وجود دارد:
فرض اول: این تفاوت به دلیل تفاوت در ماهیت آنهاست. مثلاً ماهیت «سنگی» فی نفسه ناقص است و ماهیت «درختی» فی نفسه کاملتر. اما اگر چنین باشد، آنگاه دیگر نمیتوان گفت که «سنگ و درخت هر دو وجود دارند»؛ زیرا وجود در این صورت یک مفهوم انتزاعی مشترک لفظی خواهد بود (مثل اینکه بگوییم «سنگ درخت است» که محال است). در حالی که ما حس میکنیم که «بودن» سنگ و درخت، واقعیتی مشترک و یکسان دارد. هر دو «موجودند» اما یکی «موجود ضعیف» و دیگری «موجود قوی».
فرض دوم: این تفاوت به دلیل تفاوت در نفس وجود آنهاست. یعنی سنگ وجود ضعیفتری دارد و درخت وجود قویتری دارد. این به معنای آن است که حقیقت وجود در این دو، یکی است (هر دو وجود دارند) اما با درجات متفاوت از شدت و ضعف.
برهان میگوید: از آنجا که فرض اول (تفاوت به دلیل ماهیت) با اشتراک معنوی وجود ناسازگار است و خلاف بداهت عقلی مینماید، پس فرض دوم (تفاوت به دلیل شدت و ضعف خود وجود) اثبات میشود. بنابراین، وجود خودش حقیقتی است که ذاتاً دارای مراتب شدید و ضعیف است.
مثال: نور لامپ ۴۰ وات و نور لامپ ۱۰۰ وات. هر دو «نور» هستند (مفهوم واحد)، اما نور دومی شدیدتر است. این شدت از بیرون به نور اضافه نشده، بلکه عین حقیقت همان نور است که در لامپ ۱۰۰ وات به نحو شدیدتری تحقق دارد.
برهان دوم: بساطت وجود (Argument from Simplicity of Being)
این برهان از ویژگی «بساطت» استفاده میکند. بسیط به چیزی گفته میشود که جزء ندارد، قابل تحلیل به اجزاء نیست و از ترکیب امور مختلف ساخته نشده است.
حال اگر تشکیک در وجود به این معنا بود که ما یک «وجود مشترک» (ماده مشترک) داریم و یک امر زائد دیگر به نام «شدت» که این شدت بر آن وجود مشترک افزوده میشود، در این صورت وجود مرکب میشد (چون از دو جزء «وجود مشترک» و «شدت» ساخته شده). در حالی که وجود، حقیقتی بسیط و بیجزء است و هرگونه ترکیب (حتی ترکیب از ماده و صورت، یا جنس و فصل) در آن راه ندارد.
بنابراین، راه حل این است که بگوییم شدت و ضعف، جزء یا امر زائد بر وجود نیستند، بلکه عین ذات وجود هستند. یعنی «وجود شدید» و «وجود ضعیف»، هر دو «وجود» بسیط هستند، اما شدت، عین وجود شدید است و ضعف، عین وجود ضعیف. فرقی نمیکند که مراتب مختلف را در طول هم در نظر بگیریم؛ هر مرتبه، وجودی بسیط است، منتها مرتبه بالاتر، وجودی است که شدت را در ذات خود حمل میکند.
مثال: نور خورشید را در نظر بگیرید. نور خورشید یک حقیقت بسیط است اما شدید. نور ماه نیز بسیط است اما ضعیف. هیچکس نمیگوید نور خورشید از «نور + شدت» ساخته شده است. نور خورشید خودش شدید است و نور ماه خودش ضعیف. این شدت و ضعف، ذاتی خود نور است.
برهان سوم: وحدت حقیقت وجود (Argument from Unity of the Reality of Being)
این برهان، یک برهان «استقرایی-منطقی» و مبتنی بر تحلیل مفهوم وجود در ذهن است. ما در ذهن خود یک مفهوم به نام «وجود» داریم. این مفهوم یک مفهوم واحد است (نه چند مفهوم جداگانه). وقتی میگوییم «خدا وجود دارد»، «انسان وجود دارد» و «سنگ وجود دارد»، واژه «وجود» در همه این موارد یک معنا دارد.
حال اگر در عالم خارج، حقیقتی که این مفهوم از آن انتزاع میشود (یعنی مصادیق وجود) هیچ سنخیت و تشابهی با هم نداشتند و کاملاً متباین و بیگانه بودند (مثل «انسان بودن» و «سفیدی بودن» که دو ماهیت کاملاً متفاوت و بیارتباطاند)، آنگاه هرگز نمیتوانستیم یک مفهوم واحد و مشترک از آنها انتزاع کنیم. قاعده عقلی میگوید: «از کثرت محض، وحدت حاصل نمیشود» و «از متباینات، مفهوم واحد انتزاع نمیگردد».
نتیجه این که برای اینکه ما بتوانیم از همه موجودات یک مفهوم واحد (وجود) انتزاع کنیم، باید در خود عالم خارج یک حقیقت واحد وجود داشته باشد که در همه آنها ساری و جاری است. این حقیقت واحد، «وجود» است. اما این وجود در هر موجودی به یک شکل و به یک اندازه تحقق ندارد؛ در هر موجودی یک «مرتبه» از آن حقیقت ظهور کرده است. برخی مراتب کاملتر، برخی ناقصتر؛ برخی شدیدتر، برخی ضعیفتر. این یعنی همان «تشکیک» یا «وحدت در عین کثرت».
برهان چهارم: عینیت ما به الافتراق و ما به الاتفاق (Identity of Differentia and Genus)
این برهان، دقیقترین و عمیقترین برهان بر تشکیک در وجود است و ریشه در تحلیل نسبت «ماده» (امر مشترک) و «صورت» (امر ممیز) دارد. در هر مفهومی که بر افراد متعددی حمل میشود، دو جنبه قابل تشخیص است:
- ما به الاشتراک (Genus/Common Factor): آن جنبه و جهتی که در همه مصادیق مشترک است. - ما به الامتیاز (Differentia/Specific Difference): آن جنبه و جهتی که مصادیق را از هم جدا میکند و به هر کدام هویت خاص میبخشد.
در مفاهیم متواطی (Univocal Concepts، مثل انسان)، «ما به الاشتراک» (انسانیت) غیر از «ما به الامتیاز» (تشخصات عَرَضی مثل زید بودن، عمر بودن) است. به عبارت دیگر، ذات انسانیت در همه افراد یکی است و اختلاف افراد به امور عَرَضی خارج از ذات بازمیگردد.
در مفاهیم مشکک (Graded Concepts، مثل نور)، «ما به الاشتراک» (نور بودن) عین «ما به الامتیاز» (شدت و ضعف) است. یعنی در نور، شدت نور ذاتی خود نور است و با ذات آن وحدت دارد. تفاوت نور خورشید و نور ماه در یک امر عَرَضی خارجی نیست، بلکه در خود حقیقت نور ریشه دارد.
برهان میگوید: مفهوم «وجود» نیز در زمره مفاهیم مشکک (Graded) است نه مفاهیم متواطی (Univocal). وقتی میگوییم «وجود واجب» و «وجود ممکن»، آنچه موجب اشتراک است (وجود بودن) عین آن چیزی است که آنها را جدا میکند (وجوب و امکان، شدت و ضعف، غنا و فقر). یعنی وجود واجب «وجود شدید» است و وجود ممکن «وجود ضعیف». این شدت و ضعف، امور عَرَضی و تحمیلی از بیرون بر وجود نیستند، بلکه خودِ «وجود» به نحو شدید یا ضعیف در خارج تحقق دارد.
به عبارت دیگر، حقیقت وجود به گونهای است که مراتب شدید و ضعیف آن به خودی خود و بدون نیاز به هیچ امر زائدی متعین میشوند. این همان معنای تشکیک ذاتی است.
[بستن توضیح]
برهان اول: تفاوت مراتب موجودات
موجودات در کمال و نقص با یکدیگر تفاوت دارند؛ این تفاوت به جهت وجود آنهاست نه ماهیت.[۷]
برهان دوم: بساطت وجود
وجود حقیقتی بسیط است و مراتب شدید و ضعیف آن از ترکیب با امور زائد حاصل نمیشوند.[۸]
برهان سوم: وحدت حقیقت وجود
اگر وجود حقیقتی واحد نمیداشت، انتزاع مفهوم واحد از مصادیق متباین ممکن نبود.[۹]
برهان چهارم: عینیت ما به الافتراق و ما به الاتفاق
در وجود، آنچه موجب اشتراک است عین آنچه موجب اختلاف است میباشد.[۱۰]
اقسام تشکیک
تشکیک در وجود بر سه قسم است:[۱۱]
۱. تشکیک به اولویت: برخی مراتب وجود نسبت به مراتب دیگر اصالت و اولویت دارند. ۲. تشکیک به اقدمیت: برخی مراتب از نظر زمانی یا رتبی بر دیگر مراتب مقدماند. ۳. تشکیک به اشدیت: برخی مراتب از نظر شدت وجودی بر دیگر مراتب برتری دارند.
[نمایش توضیح]
📖 شرح اقسام سهگانه تشکیک
حکمای مسلمان برای تشکیک در وجود سه قسم یا سه جهت قائل شدهاند که هرکدام از زاویهای متفاوت به مراتب وجود نگاه میکند:
1. تشکیک به اولویت (Gradation by Priority): این قسم از تشکیک به معنای «اصالت وجودی» و «علّیت» یک مرتبه نسبت به مرتبه دیگر است. یعنی برخی مراتب وجود، نه تنها شدیدتر هستند، بلکه منشأ و علت وجود مراتب پایینتر نیز میباشند. به عبارت دیگر، مرتبه بالاتر، «اصالت» و «تقدم بالذات» دارد و مرتبه پایینتر، «فرع» و «معلول» و «ظل» آن است.
مثال بارز این قسم، نسبت وجود واجب الوجود (خدا) با وجود ممکنات است. وجود خداوند نه تنها شدیدترین وجود است، بلکه همه ممکنات از او فیض میگیرند و وجودشان عین ربط و فقر به اوست. خداوند «اصل» و «مبدأ» همه موجودات است و هیچ موجودی بدون او تحقق نمییابد. در اینجا تشکیک به اولویت، جنبه «فاعلی» و «ربطی» وجود را نشان میدهد.
2. تشکیک به اقدمیت (Gradation by Priority in Rank or Time): این قسم به معنای «تقدم رتبی» یا در برخی موارد «تقدم زمانی» است. برخی مراتب وجود از نظر رتبه و مرتبه بر مراتب دیگر مقدم هستند، بدون اینکه لزوماً علت فاعلی آنها باشند. این تقدم، ناشی از شرف و اصالت رتبی است.
مثال: در سلسله مراتب وجودی (از ماده اولی تا عقل دهم)، هرچه به سمت بالا میرویم، وجود مقدمتر است. عقل بر نفس تقدم رتبی دارد و نفس بر بدن. این تقدم به معنای «علت فاعلی» نیست (زیرا عقل علت فاعلی نفس نیست)، بلکه به معنای «شرف وجودی» و «اولویت در ترتیب وجود» است. در نظام طولی وجود، هر مرتبه بالاتر، از نظر رتبه «مقدم» و هر مرتبه پایینتر، «مؤخر» است.
3. تشکیک به اشدیت (Gradation by Intensity): این قسم همان معنای مشهور و ابتدایی «شدت و ضعف» است. برخی مراتب وجود از نظر شدت وجودی بر دیگر مراتب برتری دارند. یعنی وجود در بعضی مصادیق (مانند وجود خدا) به اشدّ درجه و در بعضی دیگر (مانند وجود ماده اولی) به اضعف درجه تحقق دارد.
مثال: نور خورشید نسبت به نور ماه «اشدّ» است (شدیدتر) و نور ماه نسبت به نور یک شمع «اشدّ» است (شدیدتر). این تفاوت در شدت، ذاتی خود نور است و به امر خارجی بازنمیگردد.
توجه به این نکته ضروری است که هر سه قسم تشکیک در حقیقت، سه وجه از یک حقیقت واحد هستند و در وجود واجب و ممکنات به طور کامل و با هم محقق میشوند. وجود واجب هم «مقدم» است (اقدمیت)، هم «اصل و علت» است (اولویت) و هم «اشدّ» است (اشدیت). وجود ممکنات نیز به تناسب مرتبه خود، از هر سه جهت در مراتب پایینتر قرار میگیرند.
[بستن توضیح]
رابطه تشکیک با اصالت وجود
تشکیک در وجود مبتنی بر اصالت وجود است.[۱۲] اگر ماهیت اصیل بود، تشکیک در آن راه نداشت؛ زیرا ماهیات با یکدیگر تباین دارند.[۱۳] برای اثبات تشکیک در وجود، ابتدا باید اصالت وجود اثبات شود.[۱۴]
[نمایش توضیح]
📖 شرح رابطه تشکیک با اصالت وجود
این بخش یکی از مهمترین و حساسترین بخشهای فلسفه ملاصدرا است. برای درک رابطه تشکیک با اصالت وجود، باید دو رویکرد اصلی را در فلسفه اسلامی مقایسه کنیم:
رویکرد اول: اصالت ماهیت (مشائون و بسیاری از متکلمان) در این دیدگاه، حقیقت و اصالت هر چیزی به ماهیت آن بازمیگردد و وجود یک امر اعتباری، انتزاعی و عارضی بر ماهیت است. ماهیتها (انسانیت، حیوانیت، جمادی) با یکدیگر تباین تام دارند و هیچ سنخیت حقیقی بین آنها نیست (انسانیت غیر از حیوانیت است و غیر از جمادی). در چنین فضایی، صحبت از «شدت و ضعف وجود» بیمعناست؛ زیرا وجود در اینجا یک مفهوم انتزاعی فقیر است که نمیتواند شدت و ضعف بپذیرد. ماهیت نیز به دلیل تباین، تشکیک را برنمیتابد (زیرا تشکیک به معنای اشتراک حقیقی با تفاوت ذاتی است و ماهیات متباین، هیچ اشتراک حقیقی ندارند). بنابراین، این رویکرد به نفی تشکیک (یا حداقل عدم توانایی در اثبات آن) منجر میشود.
رویکرد دوم: اصالت وجود (ملاصدرا و حکمت متعالیه) در این دیدگاه، حقیقت و اصالت هر چیزی به وجود آن بازمیگردد و ماهیت یک امر انتزاعی و ثانوی است. همه موجودات جهان، در یک «حقیقت واحد» به نام «وجود» شریک و سهیم هستند. سنگ، درخت، حیوان، انسان، فرشته و خدا – همه «وجود» دارند. اما این «وجود واحد» در هر یک از این موجودات به یک اندازه و به یک شکل تحقق ندارد. تفاوت آنها در شدت و ضعف، کمال و نقص، غنا و فقر، تقدم و تأخر خود وجود است.
نتیجه منطقی: تشکیک در وجود (تفاوت ذاتی مراتب یک حقیقت واحد) نتیجه مستقیم و طبیعی اصالت وجود است. اگر وجود اصیل باشد و حقیقت واحد عالم باشد، ناچار به تشکیک قائل میشویم تا کثرت موجودات را تبیین کنیم. اگر تشکیک را بپذیریم، ناچار به اصالت وجود رسیدهایم. به عبارت دیگر، اصالت وجود و تشکیک در وجود، دو روی یک سکه هستند.
ملاصدرا با اثبات اصالت وجود، راه را برای اثبات تشکیک هموار کرد و بالعکس، از طریق تشکیک، برهان محکمی بر اصالت وجود اقامه نمود. به همین دلیل، در حکمت متعالیه، این دو اصل به صورت تنگاتنگ با یکدیگر مرتبط هستند.
[بستن توضیح]
تشکیک در صفات وجودی
تشکیک مختص به خود وجود نیست، بلکه در صفات و کمالات وجودی نیز جاری است. علم نیز مانند وجود، دارای مراتب شدت و ضعف است.[۱۵] قوه نیز به تبع وجود، حقیقتی دارای مراتب است.[۱۶]
[نمایش توضیح]
📖 شرح سرایت تشکیک به صفات وجودی
اگر وجود حقیقت واحد مشکک باشد، آنگاه هر «کمال وجودی» که عین وجود است یا به تبع وجود از آن انتزاع میشود، نیز باید تشکیکی باشد. این مطلب از این اصل نشأت میگیرد که کمالات وجودی (صفات ثبوتیه) از سنخ «وجود» هستند نه از سنخ «ماهیت». بنابراین، هرگونه تغییری در وجود (شدت و ضعف) به این صفات نیز سرایت میکند.
مهمترین صفات وجودی که تشکیک در آنها جاری است عبارتند از:
1. علم (Knowledge): علم در نظام فلسفی ملاصدرا یک کیفیت نفسانی صرف نیست، بلکه حقیقتی وجودی است که مراتب دارد. علم خداوند (علم حضوری، نامتناهی، ازلی و ابدی) شدیدترین و کاملترین مرتبه علم است. علم فرشتگان (مجردات) از علم انسان کاملتر است. علم انسان (عالم) از علم انسان جاهل که صرفاً قدرت تعلم دارد، شدیدتر است. حتی علم حسی، علمی ضعیفتر از علم عقلی است. این تفاوتها از جنس تشکیک است.
2. قوه و قدرت (Power): قوه خداوند (قدرت مطلقه، نامتناهی و بدون هیچ قیدی) شدیدترین مرتبه قوه است. قوه انسان (متناهی، مشروط و محدود) مرتبه ضعیفتری از همان حقیقت قوه است. همچنین قوه انسان در مراتب مختلف (از قوه بالقوه محض تا قوه فعلیت یافته) دارای درجات تشکیکی است.
3. حیات (Life): حیات خداوند (حیات ازلی، ابدی، غیرزائل و غیرمادی) شدیدترین مرتبه حیات است. حیات مجردات (فرشتگان) و حیات انسان و حیوان و گیاه، مراتب ضعیفتری از همان حقیقت حیات هستند. گیاه «زنده» است، اما حیاتش از حیات حیوان ضعیفتر است.
4. نور (Light): در فلسفه اشراق، نور حقیقت اصلی عالم است و مراتب تشکیکی دارد (نورالانوار، انوار قاهره، انوار مدبره، انوار عرضی و اجسام ظلمانی). ملاصدرا این دیدگاه را به نوعی تأیید میکند، اما معتقد است که «نور» در نظام اشراقی از سنخ «ماهیت» است، در حالی که تشکیک باید در «وجود» باشد.
5. خیر و خوبی (Goodness): خیر نیز امری وجودی است و شرور امری عدمی. بنابراین، هر چه وجود شدیدتر باشد، خیر بیشتر و هر چه وجود ضعیفتر باشد، خیر کمتر (یا شرور بیشتر) خواهد داشت.
این نظریه به ملاصدرا کمک میکند تا بتواند صفات خداوند را با صفات مخلوقات مقایسه کند و در عین تشابه (اشتراک معنوی)، تفاوت ذاتی (تشکیک) را حفظ کند. خداوند عالم است، انسان نیز عالم است، اما علم خداوند شدیدتر و کاملتر است. این تشابه و تفاوت همزمان، تنها با تشکیک قابل تبیین است.
[بستن توضیح]
آثار و نتایج
[نمایش توضیح آثار و نتایج]
📖 شرح آثار و نتایج تشکیک در وجود
نظریه تشکیک در وجود، دارای آثار و نتایج عمیق و گستردهای در سراسر نظام فلسفی حکمت متعالیه است. مهمترین این آثار عبارتند از:
1. حدوث زمانی عالم و حرکت جوهری و معاد جسمانی: اگر وجود، حقیقتی مشکک باشد (دارای مراتب شدید و ضعیف)، آنگاه یک شیء مادی میتواند در ذات و جوهر خود حرکت کند و از مرتبهای ضعیف از وجود به مرتبهای قویتر منتقل شود. این همان «حرکت جوهری» است. نطفه (مرتبه ضعیف وجود) با حرکت جوهری به علقه، سپس مضغه، سپس جنین و در نهایت به انسان کامل (مرتبه قویتر وجود) تبدیل میشود. بر اساس حرکت جوهری، نفس انسان و بدن او در طول حیات دنیوی تکامل مییابند و به مرتبهای از وجود میرسند که پس از مرگ نیز «بدن اخروی» به نحو شدیدتر و کاملتری از وجود باقی میماند. این تبیین فلسفی از «معاد جسمانی» بدون تشکیک در وجود امکانپذیر نیست.
2. اتحاد عاقل و معقول (Unity of Intellect and Intelligible): یکی از پیچیدهترین و بدیعترین نظریات فلسفه اسلامی، «اتحاد عاقل و معقول» است. بر اساس این نظریه، در لحظه تعقل، عاقل (ذهن) و معقول (معلوم خارجی) در خارج متحد میشوند. اما این اتحاد چگونه ممکن است؟ اگر حقیقت عاقل و معقول دو حقیقت متباین باشند، اتحادشان محال است. حل این مسئله فقط با «اصالت وجود» و «تشکیک در وجود» ممکن میشود: عاقل و معقول هر دو «وجود» دارند. وجود در هر دو جاری است. به دلیل وحدت حقیقت وجود و تشکیک آن، عاقل (با وجود ضعیف خود) میتواند با معقول (با وجود قویتر خود) اتحاد یابد و در مرتبه تعقل، به یک حقیقت وجودی واحد تبدیل شود. همچنین سیر از قوه به فعل (عاقل بالقوه به عاقل بالفعل) نیز بدون تشکیک قابل تبیین نیست.
3. امکان تجرد و مادیت یک حقیقت (Possibility of Materiality and Immateriality of the Same Reality): یکی از ابتکارات ملاصدرا این است که نفس انسانی «جسمانیه الحدوث» و «روحانیه البقاء» است. یعنی نفس در آغاز پیدایش خود (هنگام انعقاد نطفه) یک امر مادی (جسمانی) است، اما به تدریج با حرکت جوهری و تکامل وجودی خود، مجرد (روحانی) میشود. چگونه یک حقیقت واحد میتواند هم مادی باشد و هم مجرد؟ پاسخ این است که «وجود» مراتب دارد. مرتبه ضعیف وجود (مرتبه مادی، نطفه) و مرتبه قوی وجود (مرتبه مجرد، عقل فعال) از یک سنخ (وجود) هستند و تفاوتشان تشکیکی است. نفس در طول حرکت جوهری، از مرتبه ضعیف (مادی) به مراتب قویتر (مجرد) کوچ میکند، در حالی که هویت شخصی خود را حفظ میکند (زیرا «وجود» است که حرکت میکند، نه ماهیت).
4. برهان صدیقین (The Most Truthful Proof for God's Existence): برهان صدیقین (که ملاصدرا آن را به بهترین شکل تقریر کرده) بر سه رکن اساسی استوار است: (الف) اصالت وجود، (ب) بساطت وجود، (ج) تشکیک در وجود. تقریب برهان: حقیقت «وجود» را که بدیهی و شکناپذیر است، در نظر میگیریم. این وجود دارای مراتب شدید و ضعیف است (تشکیک). هر مرتبه ضعیف (ممکن) نسبت به مرتبه قویتر، فقیر و نیازمند است (اصالت وجود نشان میدهد که این فقر ذاتی مرتبه ضعیف است). سلسله مراتب وجود نمیتواند تا بینهایت ادامه یابد (تسلسل محال است). پس باید به مرتبهای از وجود برسیم که شدیدترین، کاملترین، غنیترین و مقدمترین مرتبه باشد. آن مرتبه، «وجود واجب» یا خدای متعال است. برهان صدیقین مستقیمترین و محکمترین برهان بر وجود خداست و مدیون تشکیک در وجود است.
5. مسئله شرور (Problem of Evil): یکی از دشوارترین مسائل فلسفه و کلام، تبیین شرور در عالم با وجود خدای خیر محض است. ملاصدرا بر اساس تشکیک در وجود به این مسئله پاسخ میدهد: شر، امری عدمی است نه وجودی. هر موجودی از آن جهت که موجود است، خیر است. اما وجود مراتب دارد. مرتبه ضعیف وجود (ماده اولی، جمادات) از مرتبه قوی وجود (خداوند، مجردات) فقیرتر، ناقصتر و ضعیفتر است. این «نقص»، «فقر» و «ضعف» که عین مرتبه پایین وجود است، همان چیزی است که ما «شر» مینامیم. در واقع، شر در عالم امری عدمی و نسبی است؛ به معنای «نبودن خیر بیشتر» یا «نرسیدن به کمال بالاتر». هر چه موجودی به مرتبه پایینتری از وجود تعلق داشته باشد، «شرّ» بیشتری دارد (عدم بیشتر) و هر چه به مرتبه بالاتری برود (نزدیکتر به خدا)، «خیر» بیشتری دارد. شرور برای نظام طولی و تشکیکی وجود ضروری هستند و کمال عالم به همه مراتب آن (از شدید تا ضعیف) بستگی دارد.
[بستن توضیح]
حدوث زمانی عالم
تشکیک در وجود با حرکت جوهری اثبات معاد جسمانی را ممکن میسازد.[۱۷]
اتحاد عاقل و معقول
تحقیق اتحاد عاقل و معقول بدون اصالت وجود و تشکیک در آن ممکن نیست.[۱۸]
امکان تجرد و مادیت یک حقیقت
بر اساس تشکیک در وجود، امکان دارد برخی افراد یک حقیقت وجودی مجرد و برخی دیگر مادی باشند.[۱۹]
برهان صدیقین
تشکیک در وجود، همراه با اصالت وجود و بساطت آن، از ارکان برهان صدیقین است.[۲۰]
مسأله شرور
شدت وجود به معنای برائت و خلوص بیشتر از عدم و شر است.[۲۱]
دیدگاه فلاسفه پیشین
[نمایش توضیح دیدگاه فلاسفه پیشین]
📖 شرح دیدگاه فلاسفه پیشین در باب تشکیک
اگرچه نظریه «تشکیک در وجود» به عنوان یک نظریه نظاممند، ابتکار ملاصدرا و حکمت متعالیه است، اما ریشهها و اشاراتی به این معنا در آثار فلاسفه پیشین نیز یافت میشود. ملاصدرا با نقد و تکمیل این دیدگاهها، نظریه نهایی خود را ارائه کرده است.
1. ابن سینا (Avicenna): ابن سینا به طور صریح و روشن به تشکیک در وجود قائل نبود. او در بسیاری از آثار خود، وجود را عارض و طفیلی بر ماهیت میدانست و قائل به اصالت ماهیت بود (حداقل در ظاهر عبارات). با این حال، در برخی موارد ناچار به قبول نوعی «شدت و ضعف» در وجود شده است: - تفاوت وجود واجب و ممکن: ابن سینا قبول دارد که وجود واجب «واجب» و وجود ممکن «ممکن» است. این واجب بودن و ممکن بودن از اوصاف وجود است. - تقدم و تأخر رتبی: او قبول دارد که برخی موجودات (مانند عقل) بر برخی دیگر (نفس) تقدم رتبی دارند. - در برخی رسالات (مانند رساله «اضحویه»)، ابن سینا به نوعی تشکیک در وجود اشاره کرده است. ملاصدرا معتقد است که ابن سینا در اینجا دچار تناقض است؛ از یک سو قائل به اصالت ماهیت (و در نتیجه عدم قابلیت تشکیک در ماهیت) و از سوی دیگر ناچار به قبول تفاوت تشکیکی در وجود شده است. این تناقض با اثبات اصالت وجود و تشکیک در آن حل میشود.
2. فهلویون (Ancient Persian Sages): فهلویون (حکمای ایران باستان، مانند زرتشت، جاماسپ، آذرباد مهراسپندان) از نخستین کسانی بودند که به «وحدت حقیقت وجود» و «تشکیک» در آن قائل بودند. در متون پهلوی (مانند «بندهش»، «دینکرد»، «شکند گمانیگ ویچار») سخن از «نور نامتناهی» (زروان یا اهورامزدا) و مراتب نزولی آن (امشاسپندان، ایزدان، مینوی نور، گیتی) به میان آمده است. این دیدگاه از طریق ترجمه آثار پهلوی به عربی در دوران عباسی و نیز از طریق جریانهای فکری ایرانشهری (مانند اخوان الصفا) به فلاسفه اسلامی منتقل شد. ملاصدرا در بسیاری از آثار خود به فهلویون ارجاع میدهد و دیدگاه آنها را یکی از منابع الهام خود در نظریه تشکیک میداند. وجه اشتراک حکمت متعالیه با حکمت خسروانی (فهلوی) همین باور به وحدت تشکیکی وجود است.
3. اشراقیون (Illuminationists - Sohrevardi): سهروردی (شیخ اشراق) قائل به اصالت «نور» است و معتقد است که «نور» (که حقیقت اصلی عالم است) مراتب تشکیکی دارد: نورالانوار (خداوند) شدیدترین نور، سپس انوار قاهره (مجردات)، انوار مدبره (نفوس فلکی)، انوار عرضی و در نهایت اجسام ظلمانی (ماده). اشراقیون صریحاً به تشکیک قائل هستند، اما تفاوت اساسی با ملاصدرا در این است که: - سهروردی «نور» را از سنخ «ماهیت» میداند نه وجود. او قائل به اصالت ماهیت (نور ماهیت است) است، هر چند معتقد است این ماهیت «مشکک» است. - ملاصدرا اما قائل به اصالت وجود است و تشکیک را نیز در «وجود» میداند، نه در ماهیت (حتی ماهیت مشکک). نقد ملاصدرا بر سهروردی این است که تشکیک در ماهیت ممکن نیست. ماهیت، فی نفسه امری ثابت، لایتغیر و متباین با سایر ماهیات است. شدت و ضعف در ذات ماهیت راه ندارد. آنچه سهروردی «تشکیک در نور» مینامد، در واقع تشکیک در «وجود نور» است. او به اصالت وجود نزدیک شده، اما به آن تصریح نکرده است.
[بستن توضیح]
ابن سینا
ابن سینا در برخی عبارات، تشکیک در وجود را نفی کرده است.[۲۲] اما در مواردی به تفاوت مراتب وجود به شدت و ضعف اقرار کرده است.[۲۳]
فهلویون
فهلویون معتقد به وحدت حقیقت وجود در عین کثرت آن بودهاند.[۲۴]
اشراقیون
سهروردی و اشراقیون تمایز موجودات را به نقص و کمال در اصل ماهیت میدانستند.[۲۵]
ارجاعات
- ↑ الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۱۳۴
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۵
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۷۸
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۱۰۸
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴۳
- ↑ الشفاء، ص۲۷۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۳۶
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۱۰۸
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۲۵۵
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۷
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۳
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۳، ص۳۷۹
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۴، ص۱۶۳
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۹، ص۱۸۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۳، ص۳۷۳
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۳، ص۷۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۶، ص۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۹، ص۱۲۱
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴۲
- ↑ المشاعر، ص۳۶
- ↑ نهایة الحکمة، ص۱۸
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۱۸۰
پانويس