تشکیک در وجود
| تشکیک در وجود | |
|---|---|
| شناسه اصطلاح | |
| معادل عربی | تشکیک الوجود، مشککية الوجود |
| معادل لاتین | Gradation of Being |
| دانش | فلسفه اسلامی |
| فلسفه | حکمت متعالیه |
| پیشینه و ریشهشناسی | |
| فیلسوفان کلیدی | صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) |
| محتوا و تعریف | |
| متون مهم | الأسفار الأربعة، الشواهد الربوبیة، المشاعر، بدایة الحکمة، نهایة الحکمة |
| مفاهیم مرتبط | اصالت وجود، بساطت وجود، تشکیک، وجود، ماهیت، حرکت جوهری، اتحاد عاقل و معقول |
| متضادها | تشکیک در ماهیت، تواطؤ در وجود |
| پیشنیازها | اصالت وجود |
| مقایسه و تطبیق | |
تشکیک در وجود (یا مشککیت وجود) اصطلاحی در فلسفه اسلامی، به ویژه حکمت متعالیه، به معنای تفاوت ذاتی مراتب وجود به شدت و ضعف، کمال و نقص، تقدم و تأخر، و غنا و فقر.[۱] بر اساس این نظریه، وجود حقیقتی واحد، بسیط و دارای مراتب متفاوت است.[۲]
«تشکیک» در لغت به معنای مشکوک و مردد کردن و در اصطلاح منطق و فلسفه به معنای «تفاوت ذاتی مصادیق یک مفهوم در عین اشتراک در آن مفهوم» است. برای درک بهتر، سه نوع حمل مفهوم بر مصادیقش داریم: 1. **اشتراک لفظی:** یک لفظ بر چند معنا اطلاق میشود، بدون آنکه حقیقت واحدی بین آنها باشد. مثل «عین» که هم به چشم گفته میشود و هم به چشمه آب. اینجا هیچ اشتراک حقیقتی نیست. 2. **اشتراک معنوی یا تواطؤ:** یک مفهوم بر چند مصداق حمل میشود و در همه آنها حقیقت واحد و مساوی دارد. مثلاً مفهوم «انسان» بر زید و عمرو، همه انساناند و هیچکدام «انسانتر» از دیگری نیست. اینجا حقیقت واحد است، اما مراتب (شدت و ضعف) ندارد. 3. **تشکیک:** یک مفهوم بر چند مصداق حمل میشود، حقیقت واحد در همه وجود دارد، اما این حقیقت در هر مصداق دارای مرتبه متفاوتی از شدت و ضعف، کمال و نقص است. مثل مفهوم «نور». نور خورشید و نور ماه، هر دو نور هستند (حقیقت واحد) اما نور خورشید شدیدتر و کاملتر از نور ماه است (تفاوت ذاتی).
نظریه تشکیک در وجود میگوید: «وجود» نیز چنین ویژگیای دارد. وجود واجب الوجود (خدا) شدیدترین و کاملترین مرتبه وجود است و وجود ممکنات (مخلوقات) مراتب ضعیفتری از همان حقیقت هستند. این تفاوت، صرفاً یک تفاوت عددی یا لفظی نیست، بلکه یک تفاوت ذاتی و تشکیکی است؛ یعنی وجود خدا در ذات خودش شدیدتر است، نه اینکه یک چیز مشترکی بنام «وجود» داشته باشیم و یک چیز اضافی دیگر بنام «شدت» بر آن افزوده شده باشد. بساطت وجود ایجاب میکند که شدت و ضعف، عین ذات وجود باشد.
مفهوم و تعریف
تشکیک در وجود به این معناست که وجود بر افراد خود به صورت اشتراک معنوی حمل میشود، نه اشتراک لفظی و نه تواطؤ.[۳] مراتب وجود در عین وحدت حقیقت، به نحو شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند.[۴]
تفاوت موجودات در وجوه متعددی رخ میدهد: شدت و ضعف، کمال و نقص، تقدم و تأخر، غنا و فقر، وجوب و امکان.[۵][۶]
توجه داشته باشید که تفاوت تشکیکی فقط به «شدت و ضعف» محدود نمیشود، بلکه جنبههای مختلفی دارد: - **شدت و ضعف:** مثل تفاوت نور خورشید و نور ماه. - **کمال و نقص:** مثل تفاوت علم خداوند (کمال مطلق) با علم انسان (متناهی و ناقص). - **تقدم و تأخر:** مثلاً وجود علت بر وجود معلول تقدم ذاتی دارد. علت «قبلالوجود» نسبت به معلول است. - **غنا و فقر:** خداوند غنی بالذات است و ممکنات فقر ذاتی دارند و عین ربط به او هستند. - **وجوب و امکان:** وجود واجب، ضروری و ازلی و ابدی است، در حالی که وجود ممکن، ممکن الوجود است.
همه این وجوه، جلوههای مختلف یک حقیقت واحد (وجود) هستند. یعنی وجود واجب، غنی، کامل، مقدم و شدید است و وجود ممکن، فقیر، ناقص، مؤخر و ضعیف. این دوگانگی در ذات وجود نهفته است و هیچ امر زائدی بر وجود تحمیل نمیشود.
ادله اثبات
برهان اول: تفاوت مراتب موجودات
موجودات در کمال و نقص با یکدیگر تفاوت دارند؛ این تفاوت به جهت وجود آنهاست نه ماهیت.[۷]
این برهان از یک مشاهده بدیهی شروع میشود: ما در جهان، اشیاء متفاوتی داریم که بعضی از آنها از نظر کمال وجودی بر بعضی دیگر برتری دارند. مثلاً گیاه از جماد کاملتر است، حیوان از گیاه کاملتر است و انسان از حیوان کاملتر. حال سؤال این است که منشأ این تفاوت چیست؟
دو فرض وجود دارد: 1. این تفاوت به دلیل تفاوت در **ماهیت** آنهاست. مثلاً ماهیت «سنگی» ناقص است و ماهیت «درختی» کاملتر. اما اگر چنین باشد، آنگاه دیگر نمیتوان گفت که «سنگ و درخت هر دو وجود دارند»؛ زیرا وجود در اینجا یک مفهوم انتزاعی و مشترک لفظی یا تواطؤی خواهد بود. در حالی که ما حس میکنیم که «بودن» سنگ و درخت، حقیقت واحدی دارد. 2. این تفاوت به دلیل تفاوت در **نفس وجود** آنهاست. یعنی سنگی وجود ضعیف دارد و درختی وجود قویتر. این یعنی حقیقت وجود در این دو، یکی است (هر دو وجود دارند) اما با شدت و ضعف.
برهان میگوید: از آنجا که فرض اول (تفاوت به دلیل ماهیت) محال یا لااقل خلاف وجدان است (چون مفهوم واحد «وجود» از آنها انتزاع میشود)، پس فرض دوم (تفاوت ذاتی در خود وجود) اثبات میشود. بنابراین وجود حقیقتی تشکیکی دارد.
برهان دوم: بساطت وجود
وجود حقیقتی بسیط است و مراتب شدید و ضعیف آن از ترکیب با امور زائد حاصل نمیشوند.[۸]
این برهان از ویژگی «بساطت» وجود استفاده میکند. بسیط به چیزی گفته میشود که جزء ندارد و قابل تحلیل به اجزاء نیست. حال اگر تشکیک در وجود به این معنا بود که یک «وجود مشترک» داریم و یک امر زائد دیگر که باعث «شدت» میشود، در این صورت وجود مرکب میشد (چون از دو جزء «مشترک» و «خاص» ساخته میشد). در حالی که وجود حقیقتی بسیط است و هرگونه ترکیبی در آن راه ندارد.
بنابراین، شدت و ضعف باید عین ذات وجود باشد. یعنی «وجود ضعیف» و «وجود شدید»، هر دو وجود هستند، اما وجود شدید در عین حال که بسیط است، شدت خود را از ذاتش دارد نه از یک جزء اضافی. برای مثال، نور خورشید بسیط است اما شدید، و نور ماه نیز بسیط است اما ضعیف. شدت نور خورشید ناشی از اضافه شدن چیزی به نور نیست، بلکه عین حقیقت نور خورشید است.
برهان سوم: وحدت حقیقت وجود
اگر وجود حقیقتی واحد نمیداشت، انتزاع مفهوم واحد از مصادیق متباین ممکن نبود.[۹]
این برهان، یک برهان «استقرایی-منطقی» است. ما در ذهن خود یک مفهوم به نام «وجود» داریم. این مفهوم یک مفهوم واحد است (نه چند مفهوم). مثلاً وقتی میگوییم «خدا وجود دارد»، «انسان وجود دارد» و «سنگ وجود دارد»، واژه «وجود» در همه این موارد یک معنا دارد.
حال اگر در عالم خارج، حقیقتی که این مفهوم از آن انتزاع میشود (یعنی مصادیق وجود) هیچ سنخیتی با هم نداشتند و کاملاً متباین بودند (مثل «انسان بودن» و «سفیدی بودن» که دو ماهیت کاملاً بیگانهاند)، آنگاه هرگز نمیتوانستیم یک مفهوم واحد از آنها انتزاع کنیم. از کثرت و تباین محض، وحدت حاصل نمیشود.
پس برای اینکه ما بتوانیم از همه موجودات یک مفهوم واحد (وجود) انتزاع کنیم، باید در خارج یک حقیقت واحد وجود داشته باشد که در همه آنها ساری و جاری است. اما این حقیقت واحد در هر موجودی به یک شکل نیست؛ بلکه در هر موجودی یک «مرتبه» از آن حقیقت ظهور کرده است. این یعنی همان تشکیک.
برهان چهارم: عینیت ما به الافتراق و ما به الاتفاق
در وجود، آنچه موجب اشتراک است عین آنچه موجب اختلاف است میباشد.[۱۰]
این برهان، دقیقترین و فلسفیترین برهان بر تشکیک است. در هر مفهومی دو جنبه وجود دارد: - **ما به الاشتراک:** آن جنبهای که در همه مصادیق مشترک است. - **ما به الامتیاز:** آن جنبهای که مصادیق را از هم جدا میکند.
در مفاهیم متواطی (مثل انسان)، «ما به الاشتراک» (انسانیت) غیر از «ما به الامتیاز» (تشخصات عَرَضی مثل زید بودن) است. یعنی ذات انسانیت در همه یکی است و اختلاف افراد به امور عَرَضی خارج از ذات است.
اما در مفاهیم مشکک (مثل نور)، «ما به الاشتراک» (نور بودن) عین «ما به الامتیاز» (شدت و ضعف) است. یعنی شدت نور، ذاتی خود نور است و با ذات آن وحدت دارد.
برهان میگوید: مفهوم «وجود» نیز در مصادیق خود چنین است. وقتی میگوییم «وجود واجب» و «وجود ممکن»، آنچه اشتراک دارند (وجود بودن) عین آن چیزی است که آنها را جدا میکند (وجوب و امکان، شدت و ضعف). یعنی وجود واجب «شدید» است و وجود ممکن «ضعیف». این شدت و ضعف، امور عَرَضی بر وجود نیستند، بلکه خودِ وجود به نحو شدید و ضعیف تحقق دارد.
اقسام تشکیک
تشکیک در وجود بر سه قسم است:[۱۱]
۱. تشکیک به اولویت: برخی مراتب وجود نسبت به مراتب دیگر اصالت و اولویت دارند.
۲. تشکیک به اقدمیت: برخی مراتب از نظر زمانی یا رتبی بر دیگر مراتب مقدماند.
۳. تشکیک به اشدیت: برخی مراتب از نظر شدت وجودی بر دیگر مراتب برتری دارند.
حکما سه نوع تشکیک قائل شدهاند که در واقع سه جهت مختلف تفاوت در مراتب وجود را نشان میدهند:
1. **تشکیک به اولویت:** به معنای «اصالت» و «علّیت» یک مرتبه نسبت به مرتبه دیگر است. مثلاً وجود واجب نه تنها شدیدتر است، بلکه اصیلتر و علت وجود ممکنات است. ممکنات وجودشان از واجب «فیض» میشود و عین ربط به او هستند. این تشکیک، جنبه «فاعلی» و «ربطی» را نشان میدهد.
2. **تشکیک به اقدمیت:** به معنای «تقدم رتبی» یا «زمانی» است. مثلاً وجود عقل بر وجود نفس مقدم است، و وجود نفس بر وجود بدن مقدم. این تقدم به معنای «علت بودن» نیست، بلکه به معنای «شرف و اصالت رتبی» است. هرچه مرتبه وجود بالاتر باشد، از نظر رتبه «مقدم» است.
3. **تشکیک به اشدیت:** همان معنای مشهور «شدت و ضعف» است. مثل تفاوت نور خورشید و نور ماه، یا تفاوت علم خدا و علم انسان. این تشکیک، جنبه «کمالی» وجود را نشان میدهد.
این سه قسم در واقع سه وجه از حقیقت واحد تشکیک هستند و در وجود واجب و ممکنات به طور کامل محقق میشوند.
رابطه تشکیک با اصالت وجود
تشکیک در وجود مبتنی بر اصالت وجود است.[۱۲] اگر ماهیت اصیل بود، تشکیک در آن راه نداشت؛ زیرا ماهیات با یکدیگر تباین دارند.[۱۳]
برای اثبات تشکیک در وجود، ابتدا باید اصالت وجود اثبات شود.[۱۴]
این بخش یکی از مهمترین بخشهای فلسفه ملاصدرا است. دو دیدگاه عمده در مورد «اصالت» وجود یا ماهیت وجود دارد: - **اصالت ماهیت (مشائون و بسیاری از متکلمان):** در این دیدگاه، حقیقت هر چیزی به ماهیت آن است و وجود یک امر اعتباری و عارضی بر ماهیت است. اگر ماهیت اصیل باشد، آنگاه ماهیات با یکدیگر تباین تام دارند (ماهیت سنگ غیر از ماهیت درخت است). در این صورت، نمیتوان از «شدت و ضعف وجود» صحبت کرد؛ چون وجود در این دیدگاه یک مفهوم انتزاعی بیربط است و نمیتواند شدت و ضعف بپذیرد. - **اصالت وجود (ملاصدرا):** در این دیدگاه، حقیقت هر چیزی به وجود آن است و ماهیت یک امر انتزاعی و ثانوی است. در این صورت، همه موجودات در یک «حقیقت واحد» (وجود) شریک هستند. اما چون این حقیقت در هر موجودی به یک اندازه نیست (به دلیل تفاوت در ظرفیتها و استعدادها)، مراتب تشکیکی پیدا میکند.
پس تشکیک در وجود، نتیجه منطقی اصالت وجود است. کسی که اصالت وجود را نپذیرد (مانند ابن سینا در برخی عبارات)، نمیتواند به تشکیک در وجود قائل شود. صدرالمتألهین با اثبات اصالت وجود، راه را برای اثبات تشکیک هموار میکند.
تشکیک در صفات وجودی
تشکیک مختص به خود وجود نیست، بلکه در صفات و کمالات وجودی نیز جاری است. علم نیز مانند وجود، دارای مراتب شدت و ضعف است.[۱۵] قوه نیز به تبع وجود، حقیقتی دارای مراتب است.[۱۶]
اگر وجود حقیقت واحد مشکک باشد، آنگاه هر «کمال وجودی» نیز (که عین وجود و یا تابع وجود است) باید تشکیکی باشد. به عنوان مثال: - **علم:** علم خداوند (علم حضوری و نامتناهی) از علم انسان (علم حصولی و محدود) شدیدتر و کاملتر است. علم انسان در مراتب مختلف (از علم حسی تا علم عقلی) تشکیکی است. - **قوه:** قوه خداوند (قدرت مطلقه) با قوه انسان (متناهی و مشروط) تفاوت تشکیکی دارد. - **حیات:** حیات خداوند (ازلی و ابدی) با حیات موجودات (محدود و وابسته) تفاوت تشکیکی دارد. - **نور:** در فلسفه اشراق، نور نیز حقیقتی مشکک است و از نورالانوار (خدا) تا نورهای عرضی و طولی مراتب دارد.
این نظریه به ملاصدرا کمک میکند تا بتواند صفات خداوند را با صفات مخلوقات مقایسه کند و در عین تشابه (اشتراک معنوی)، تفاوت ذاتی (تشکیک) را حفظ کند.
آثار و نتایج
حدوث زمانی عالم
تشکیک در وجود با حرکت جوهری اثبات معاد جسمانی را ممکن میسازد.[۱۷]
یکی از مهمترین ثمرات تشکیک در وجود، تبیین فلسفی «حرکت جوهری» و در نتیجه «معاد جسمانی» است.
- **حرکت جوهری:** اگر وجود، حقیقتی مشکک باشد، آنگاه یک شیء مادی میتواند در ذات و جوهر خود حرکت کند و از مرتبهای ضعیف از وجود به مرتبهای قویتر منتقل شود (مثلاً نطفه به علقه، علقه به مضغه و...). این حرکت در ذات (جوهر) ممکن میشود، زیرا وجود مراتب مختلفی دارد و شیء میتواند در طول زمان، این مراتب را طی کند. - **معاد جسمانی:** بر اساس حرکت جوهری، نفس انسان و بدن او در طول حیات دنیوی تکامل مییابند و به مرتبهای از وجود میرسند که پس از مرگ نیز بدن (بدن اخروی) به نحو شدیدتر و کاملتری از وجود باقی میماند. این بدن اخروی عین بدن دنیوی است، اما در مرتبهای شدیدتر از وجود. بدون تشکیک در وجود، تبیین این «عینیت در عین تفاوت» امکانپذیر نیست.
اتحاد عاقل و معقول
تحقیق اتحاد عاقل و معقول بدون اصالت وجود و تشکیک در آن ممکن نیست.[۱۸]
مسئله «اتحاد عاقل و معقول» یکی از پیچیدهترین مسائل فلسفه است. بر اساس این نظریه، در مقام تعقل، عاقل (ذهن) و معقول (معلوم) در خارج متحد میشوند. اما این اتحاد چگونه ممکن است؟ اگر حقیقت عاقل و معقول دو حقیقت متباین باشند، اتحادشان محال است.
حل این مسئله فقط با «اصالت وجود» و «تشکیک در وجود» ممکن میشود. توضیح: - عاقل و معقول هر دو «وجود» دارند. - «وجود» حقیقتی واحد است. - در لحظه تعقل، وجود عاقل و وجود معقول به یکدیگر میرسند و به دلیل بساطت و تشکیک وجود، با هم اتحاد مییابند. - قبل از تعقل، عاقل «قوه» دارد و معقول «فعل». بعد از تعقل، عاقل «فعل» میشود و با معقول متحد میگردد. این سیر از قوه به فعل، بدون تشکیک در وجود (مراتب ضعیف و قوی وجود) قابل تبیین نیست.
پس تشکیک در وجود، شرط لازم برای اثبات اتحاد عاقل و معقول است.
امکان تجرد و مادیت یک حقیقت
بر اساس تشکیک در وجود، امکان دارد برخی افراد یک حقیقت وجودی مجرد و برخی دیگر مادی باشند.[۱۹]
یکی از ابتکارات ملاصدرا این است که نفس انسانی «جسمانیه الحدوث» و «روحانیه البقاء» است. یعنی نفس در آغاز پیدایش (موقع انعقاد نطفه) یک امر مادی (جسمانی) است، اما به تدریج با حرکت جوهری و تکامل وجودی، مجرد میشود. این نظریه بدون تشکیک در وجود قابل تبیین نیست.
چگونه یک حقیقت واحد میتواند هم مادی باشد و هم مجرد؟ پاسخ این است که «وجود» مراتب دارد. مرتبه ضعیف وجود (مرتبه مادی) با مرتبه قوی وجود (مرتبه مجرد) از یک سنخ هستند و تفاوتشان تشکیکی است. نفس ابتدا در مرتبه ضعیف وجودی قرار دارد (مادی)، اما با حرکت جوهری به مراتب قویتر میرود تا به مرحله تجرد میرسد. در حالی که هویت شخصی نفس در تمام این مراحل محفوظ میماند، زیرا «وجود» است که حرکت میکند و ماهیت، تنها یک انتزاع است.
برهان صدیقین
تشکیک در وجود، همراه با اصالت وجود و بساطت آن، از ارکان برهان صدیقین است.[۲۰]
برهان صدیقین (که ملاصدرا آن را به بهترین شکل تقریر کرده) بر سه رکن اساسی استوار است:
- اصالت وجود: حقیقت عالم، «وجود» است نه ماهیت.
- بساطت وجود: وجود حقیقتی است بسیط و بدون جزء.
- تشکیک در وجود: وجود دارای مراتب شدید و ضعیف است.
تقریب برهان: ما حقیقت «وجود» را که شکناپذیر و بدیهی است، در نظر میگیریم. این وجود دارای مراتب است (تشکیک). هر مرتبه ضعیف نسبت به مرتبه قویتر، فقیر و نیازمند است. سلسله مراتب وجود نمیتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند (تسلسل محال است). پس باید به مرتبهای از وجود برسیم که شدیدترین، کاملترین، غنیترین و مقدمترین مرتبه باشد. آن مرتبه، «وجود واجب» یا خدای متعال است. این برهان نیازی به اثبات «ممکن الوجود» و «علت» ندارد و مستقیماً از خود حقیقت وجود، واجب را اثبات میکند. به همین دلیل آن را «صدیقین» (راستترین) مینامند.
مسأله شرور
شدت وجود به معنای برائت و خلوص بیشتر از عدم و شر است.[۲۱]
یکی از قدیمیترین مسائل فلسفه و کلام، مسئله «شر» است: اگر خداوند خیر محض است، چرا شر در عالم وجود دارد؟ پاسخ ملاصدرا بر اساس تشکیک در وجود به این صورت است:
- شر، امری عدمی است نه وجودی. یعنی شر در حقیقت «نبودن» خیر است، نه «بودن» چیزی به نام شر. - هر چه موجود است، خیر است و از آن جهت که وجود دارد، خوب است. اما وجود مراتب دارد. - مرتبه ضعیف وجود (مثلاً وجود ماده اولی) از مرتبه قوی وجود (مثلاً وجود خداوند) بسیار فقیرتر و ناقصتر است. این «نقص» و «فقر» که عین ضعف وجود است، همان شرور نامیده میشود. - هر چه موجودی به مرتبه پایینتری از وجود تعلق داشته باشد، «شَرّ» بیشتری دارد و هر چه به مرتبه بالاتری برود (نزدیکتر به خدا)، «خیر» بیشتری دارد. در واقع شر، امری عدمی و نسبی است.
بنابراین شرور در عالم، نه به معنای وجود امری «بد»، بلکه به معنای مراتب پایینتر «خیر» (وجود) هستند. و این مراتب پایین برای نظام طولی وجود ضروری هستند و کمال عالم به همه مراتب آن (از شدید تا ضعیف) بستگی دارد.
دیدگاه فلاسفه پیشین
ابن سینا
ابن سینا در برخی عبارات، تشکیک در وجود را نفی کرده است.[۲۲] اما در مواردی به تفاوت مراتب وجود به شدت و ضعف اقرار کرده است.[۲۳]
ابن سینا به طور صریح و روشن به تشکیک در وجود قائل نبود. او وجود را عارض بر ماهیت میدانست و قائل به اصالت ماهیت بود (حداقل در بسیاری از آثارش). با این حال، در برخی موارد ناچار به قبول نوعی «شدت و ضعف» در وجود شده است. مثلاً:
- تفاوت وجود واجب و ممکن: ابن سینا قبول دارد که وجود واجب «واجب» است و وجود ممکن «ممکن». این واجب بودن و ممکن بودن از اوصاف وجود است و در ذات وجود ریشه دارد. - تقدم و تأخر: او قبول دارد که برخی موجودات (مانند عقل) بر برخی دیگر (مثل نفس) تقدم ذاتی دارند.
اما ملاصدرا معتقد است که ابن سینا در اینجا دچار تناقض است؛ زیرا از یک سو قائل به اصالت ماهیت است (و در نتیجه تشکیک در ماهیت ممکن نیست)، از سوی دیگر ناچار به قبول تفاوت تشکیکی در وجود شده است. ملاصدرا با حل این تناقض و اثبات اصالت وجود، تشکیک را به طور کامل تبیین میکند.
فهلویون
فهلویون معتقد به وحدت حقیقت وجود در عین کثرت آن بودهاند.[۲۴]
فهلویون (حکمای ایران باستان) از نخستین کسانی بودند که به «وحدت حقیقت وجود» و «تشکیک» در آن قائل بودند. در متون پهلوی (مانند «بندهش» و «دینکرد») سخن از «نور نامتناهی» (زروان یا اهورامزدا) و مراتب نزولی آن (امشاسپندان، ایزدان، مینوی نور) به میان آمده است.
این دیدگاه از طریق ترجمه آثار پهلوی به عربی در دوران عباسی و نیز از طریق جریانهای فکری ایرانشهری، به فلاسفه اسلامی منتقل شد. ملاصدرا در بسیاری از آثار خود به فهلویون ارجاع میدهد و دیدگاه آنها را یکی از منابع الهام خود در نظریه تشکیک میداند.
وجه اشتراک فهلویون با ملاصدرا در این است که هر دو قائل بودند: «وحدت» در عین «کثرت» و «کثرت» در عین «وحدت». یعنی یک حقیقت واحد در مراتب مختلف ظهور پیدا میکند و این مراتب، تفاوت ذاتی (تشکیک) دارند.
اشراقیون
سهروردی و اشراقیون تمایز موجودات را به نقص و کمال در اصل ماهیت میدانستند.[۲۵]
نظام فلسفی سهروردی (حکمت اشراق) مبتنی بر اصالت «نور» است. نور در نظر او نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه یک حقیقت عینی و شدیدالوجود است که عالم از آن ساخته شده شده است. سهروردی قائل به تشکیک در نور است؛ یعنی نور مراتب دارد: نورالانوار (خداوند) شدیدترین نور، سپس انوار قاهره (مجردات)، انوار مدبره (نفوس فلکی)، و در نهایت نورهای ضعیف (اجسام مادی).
اما تفاوت اساسی سهروردی با ملاصدرا این است که: - سهروردی «نور» را ماهیت اشیاء میداند نه وجود. او قائل به اصالت ماهیت (نور ماهیت است) است، هر چند معتقد است نور یک ماهیت «مشکک» است. - ملاصدرا اما قائل به اصالت وجود است و تشکیک را نیز در وجود میداند، نه در ماهیت (حتی ماهیت مشکک).
نقد ملاصدرا بر سهروردی این است که تشکیک در ماهیت ممکن نیست. ماهیت فی نفسه امری ثابت و لایتغیر است و شدت و ضعف نمیپذیرد. شدت و ضعف فقط از آنِ «وجود» است. بنابراین سهروردی در اینجا دچار خطا شده است و آنچه او «تشکیک در نور» مینامد، در واقع تشکیک در «وجود نور» است.
پانويس
- ↑ الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۱۳۴
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۵
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۷۸
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۱۰۸
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴۳
- ↑ الشفاء، ص۲۷۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۳۶
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۱۰۸
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۱، ص۲۵۵
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۷
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۳
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴
- ↑ بدایة الحکمة، ص۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۳، ص۳۷۹
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۴، ص۱۶۳
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۹، ص۱۸۶
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۳، ص۳۷۳
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۳، ص۷۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۶، ص۱۴
- ↑ الأسفار الأربعة، ج۹، ص۱۲۱
- ↑ الحاشیة علی الإلهیات، ص۲۴۲
- ↑ المشاعر، ص۳۶
- ↑ نهایة الحکمة، ص۱۸
- ↑ شرح المنظومة-فلسفة، ج۲، ص۱۸۰