وجود ذهنی

وجود ذهنی یکی از دو قسم اساسی وجود نزد حکماست، چه وجود به وجود خارجی عینی و وجود ذهنی عقلی تقسیم می‌شود. مراد از وجود ذهنی، وجود معانی و ماهیات در ذهن است به گونه‌ای که ماهیت شیء به خودِ خود در ذهن حضور می‌یابد نه به شبح یا مثال آن. وجود ذهنی از وجود خارجی متمایز است، زیرا آثار مطلوب شیء بر وجود ذهنی مترتب نمی‌شود در حالی که بر وجود خارجی مترتب می‌گردد.[۱]

وجود ذهنی
وجود ذهنی
شناسه اصطلاح
معادل عربیالوجود الذهنی
معادل لاتینMental Existence / Subjective Existence
دانشفلسفه اسلامی، معرفت‌شناسی، وجودشناسی
پیشینه و ریشه‌شناسی
فیلسوفان کلیدیابن سینا(شیخ الرئیس)، صدرالمتألهین شیرازی، محقق دوانی، سید سند، دشتکی، قوشجی
ریشه‌شناسیذهن (جایگاه فهم و ادراک)
محتوا و تعریف
متون مهمالأسفارالأربعة (صدرالمتألهین)، شرح المنظومة (سبزواری)، بدایةالحکمة (طباطبایی)، نهایةالحکمة (طباطبایی)، الشواهد الربوبیة (صدرالمتألهین)
مفاهیم مرتبطعلم، تصور، ماهیت، وجود خارجی، اتحاد عاقل و معقول، اصالت وجود، کلی طبیعی، کیف نفسانی، شبح، انقلاب ماهیات
متضادهاوجود خارجی، وجود عینی
مقایسه و تطبیق

ادله اثبات وجود ذهنی

حکما برای اثبات وجود ذهنی به ادله متعددی استدلال کرده‌اند و همگی در اصل وجود ذهنی اتفاق نظر دارند. از برجسته‌ترین این ادله، تصور امور متصف به کلیت و عموم است، چه کلی و معنای کلی در خارج اصلاً وجود ندارد و تنها در ذهن تحقق می‌یابد. نیز تصور معدوم متمایز از سایر معدومات، زیرا ما معدوم را تصور می‌کنیم و احکام ثبوتی بر آن حمل می‌نماییم با آنکه در خارج معدوم است، و این مستلزم وجود آن در ذهن می‌باشد.[۲]

نیز از راه حکم ثبوتی صادق بر معدومات و ممتنعات استدلال می‌شود. مثلاً هنگامی که حکم می‌کنیم «اجتماع نقیضین محال است»، این حکمی ثبوتی بر امری معدوم در خارج است، و حکم جز با وجود موضوع در مرتبه‌ای از مراتب صحیح نیست، و آن مرتبه همان وجود ذهنی است. همچنین قضایای حقیقیه که در آنها بر طبیعت بما هی له احکامی را حمل می‌کنیم با آنکه طبیعت بما هی در خارج وجود ندارد، بر وجود ذهنی دلالت دارند.[۳]

از دیگر ادله، تصور صرف حقیقت بدون غرائب و اجانب آن چون ماده و لواحق آن است. انسان هنگامی که حقیقت انسان بما هو انسان را تصور می‌کند، از ماده و لواحق آن تجرد می‌یابد، در حالی که این متصور در خارج وجود ندارد زیرا در خارج از ماده و لواحق منفک نیست، پس وجود آن در ذهن خواهد بود.[۴]

اقوال در حقیقت وجود ذهنی

اقوال حکما در حقیقت وجود ذهنی متعدد است. برخی گفته‌اند علم حصول شبحی است در ذهن که حاکی از خارج و مباین با محکی در ماهیت باشد. این همان قول به شبح نامیده می‌شود. برخی دیگر گفته‌اند علم حصول شبحی در ذهن است که حاکی از خارج نیست، اما این قول به سفسطه می‌انجامد. قول صحیح عند التحقیق آن است که حاصل در ذهن خود ماهیت شیء است نه شبح و نه مثال آن.[۵]

ابن سینا(شیخ الرئیس) بر این باور است که علم ما به جواهر ـ چه مادی چه مجرد ـ بواسطة صوری است که اعراضی در نفس می‌باشند. این قول او مبتنی بر مقدماتی چند است: عدم تعقل عاقل جز ذات خود یا صفت خود، و اینکه نفس دارای درجه واحدة است، و نفی تشکیک در وجود، و نفی اتحاد عاقل و معقول، و نفی اتصال عقل به عقل فعّال، و نفی مثل.[۶]

دیدگاه صدرالمتألهین و دوانی

صدرالمتألهین شیرازی قول خود در وجود ذهنی را بر اصالت وجود و اعتباریت ماهیات بنا نهاده است. به باور او ماهیات ذهنی تحت مقولات خود در خارج قرار نمی‌گیرند، زیرا ماهیات کلی طبیعی اموری اعتباری هستند. وی معتقد است صور علمی به حمل شائع بر مقوله کیف حمل می‌شوند و به حمل اولی بر مقوله‌ای که در خارج دارند حمل می‌گردند.[۷]

در مقابل، محقق دوانی بر این باور است که صور ذهنی تحت مقوله معلوم قرار می‌گیرند به دلیل اتحاد علم و معلوم بالذات، و نیز منکر این است که علم کیف نفسانی باشد. وی بر جوهر بودن جوهر ذهنی اصرار می‌ورزد و مستند می‌کند که جوهر ماهیتی است که شأن آن این است که اگر در خارج موجود شود در موضوع نباشد.[۸]

اشکالات وارد بر وجود ذهنی

اشکالات بسیاری بر قول به وجود ذهنی وارد شده است. از مهمترین آنها: لازمه وجود ذهنی اندراج ماهیت ذهنی تحت دو مقوله یا دو نوع است. مثلاً انسان ذهنی از جهتی جوهر است و از جهتی دیگر که در ذهن حاصل شده کیف نفسانی می‌باشد، پس لازم می‌آید یک چیز واحد هم جوهر باشد هم عرض.[۹]

از اشکالات دیگر: لازمه وجود ذهنی انطباع کبیر در صغیر است. صورت ذهنی کوه مثلاً در ذهن حاصل می‌شود در حالی که بزرگ است و ذهن یا آله مدرکه کوچک، پس انطباع عظیم در صغیر لازم می‌آید. نیز لازمه آن اتصاف نفس به صفات متضاد است؛ اگر نفس حرارت و برودت را توأماً تصور کند باید نفس هم گرم باشد هم سرد.[۱۰]

دفع اشکالات

حکما این اشکالات را به وجوه گوناگونی دفع کرده‌اند. برخی به اختلاف حمل پاسخ گفته‌اند: حمل در قول «جوهر ذهنی جوهر است» حمل اولی ذاتی است و در قول «جوهر ذهنی کیفی است» حمل شائع صناعی، و تناقضی در کار نیست زیرا حمل به اختلاف اعتبار مختلف می‌شود. این روش صدرالمتألهین در حل اشکال بوده است.[۱۱]

از دیگر پاسخ‌ها این است که صور علمی در نفس حلول نمی‌کنند به گونه حلول اعراض در موضوعات مادی، بلکه قیام آنها به ذهن قیام صدوری است نه حلولی. نفس فاعل صور است نه محل قابل برای آنها. با این بیان، اشکال اتصاف نفس به صفات مادیات و اشکال انطباع کبیر در صغیر دفع می‌شود.[۱۲]

قول دشتکی به انقلاب

قول دیگر در حل اشکالات وجود ذهنی، قول دشتکی به انقلاب ماهیات است. وی معتقد است ماهیت هنگامی که در ذهن تحقق می‌یابد به کیف نفسانی منقلب می‌شود و هنگامی که در خارج موجود می‌گردد جوهر یا عرضی خواهد بود مطابق با مقوله خود. این قول اشکالات مبتنی بر انحفاظ ماهیت بر حقیقت خود را دفع می‌کند، زیرا در این دیدگاه انحفاظی در کار نیست بلکه انقلاب صورت می‌پذیرد. این مسلک دقیق و نزدیک به تحقیق توصیف شده است.[۱۳]

با این حال، محقق دوانی بر دشتکی اعتراض کرده است که عوارض مطلقاً ماهیت معروض خود را تغییر نمی‌دهند، بنابراین باید ماهیت با عوارض خود باقی بماند. نیز اشکال کرده که قول دشتکی مستلزم وجود مادة مشترک بین ذهنیات و خارجیات است در حالی که چنین مادة مشترکی مفقود می‌باشد.[۱۴]

بطلان قول به شبح

قول به شبح به دلایل متقنی باطل شده است. از یک سو قول به شبح به سفسطه می‌انجامد، زیرا اگر حاصل در ذهن خود ماهیت نباشد بلکه شبحی از آن باشد، چگونه مطابق با واقع خواهد بود؟ و راهی برای اثبات مطابقت وجود ندارد. از سوی دیگر، قول به شبح مستلزم تحقق امری در ذهن است که در ذات با ماهیت مغایر و در برخی اعراض با آن موافق باشد، در حالی که ادله وجود ذهنی حضور خود ماهیت را در ذهن اثبات می‌کنند.[۱۵]

ثمرات بحث وجود ذهنی

بحث از وجود ذهنی ثمرات مهمی در مسائل فلسفی دیگر دارد. از جمله: اثبات تجرد نفس، زیرا نفس طبایع کلی عقلی مجرد را ادراک می‌کند در حالی که این طبایع در نفس موجودند و قیام مجرد به مادی محال است، پس تجرد نفس ثابت می‌شود. نیز از ثمرات آن اثبات اصالت وجود است، چه آثار وجود خارجی بر وجود خارجی مترتب است نه بر وجود ذهنی، و اگر ماهیت اصیل بود حکم آن در ذهن و خارج یکسان می‌شد.[۱۶]

نیز مسأله وجود ذهنی در تحقیق معاد جسمانی و روحانی و بسیاری از مقاصد ایمانی دخالت دارد. همچنین مبنایی است برای تصحیح احکام بر معدومات و ممتنعات و نقشی اساسی در تفسیر کُلیات و مفاهیم عقلی ایفا می‌کند.[۱۷]

خلاصه

وجود ذهنی حقیقتی فلسفی است که به ادله عقلی ثابت گردیده، و عبارت است از وجود ماهیات در ذهن به وجودی تبعی غیرمستقل که آثار خارجی بر آن مترتب نمی‌شود. آرای حکما در حقیقت آن و در چگونگی حل اشکالات وارد بر آن مختلف است: قول به شبح، قول به حلول، قول به صدور، قول به انقلاب. رأی راجح عند التحقیق آن است که ماهیات به خودِ خود با تبدل وجود در ذهن حاضر می‌شوند، قیام آنها به ذهن قیام صدوری است نه حلولی، و اشکالات به اختلاف حمل یا به تعدد جهات و اعتبارات دفع می‌گردد.

پانویس

  1. نهایةالحکمة، ص۳۴، س۲
  2. اتفاق الحکماء فی القول بالوجود الذهنی، الأسفارالأربعة، ج۱، ص۲۶۳، س۵، ف۱۵۱۰؛ إثبات الوجود الذهنی بتصور الأمور المتصفة بالکلیة و العموم، بدایةالحکمة، ص۲۹، س۱۱
  3. إثبات الوجود الذهنی بالحکم الثبوتی الصادق على المعدومات و الممتنعات، الأسفارالأربعة، ج۳، ص۲۸۰، س۴، ف۷۷۳۹
  4. إثبات الوجود الذهنی باقتضاء تصور صرف الحقیقة من دون غرائبها و أجانبها کالمادة و لواحقها لتحققها فی الذهن، شرحالمنظومة‑فلسفة، ج۲، ص۱۲۵، س۳
  5. الأقوال فی حقیقة الوجود الذهنی، بدایةالحکمة، ص۲۸، س۳؛ القول بأن العلم حصول شبح فی الذهن یکون حاکیا عن الخارج و مباینا للمحکی ماهیة، نهایةالحکمة، ص۳۴، س۹
  6. ابتناء قول الشیخ بأن علمنا بالجواهر بواسطة الصور و هی أعراض فی النفس على عدم تعقل العاقل إلا ذاته أو صفتها و أن للنفس درجة واحدة و نفی التشکیک فی الوجود، الحاشیةعلىالإلهیات، ص۱۳۹، س۱؛ ابتناؤه على نفی اتحاد العاقل و المعقول و نفی اتصال العقل بالعقل الفعال و نفی المثل، همان، ص۱۳۹، س۴
  7. ابتناء قول صدر المتألهین بعدم اندراج الماهیات الذهنیة تحت مقولاتها التی فی الخارج على اعتباریة الماهیات و هی الکلیات الطبیعیة، شرحالمنظومة‑فلسفة، ج۲، ص۱۴۰، س۹
  8. اندراج الصور الذهنیة عند الدوانی تحت مقولة المعلوم لاتحاد العلم و المعلوم بالذات، شرحالمنظومة‑فلسفة، ج۲، ص۱۳۷، س۴؛ إصرار المحقق الدوانی على جوهریة الجوهر الذهنی، الحاشیةعلىالإلهیات، ص۱۳۱، س۱
  9. إبطال الوجود الذهنی باستلزامه اندراج الماهیة الذهنیة تحت مقولتین، بدایةالحکمة، ص۳۰، س۹؛ إبطاله باستلزامه کون الشیء الواحد جوهرا و عرضا، همان، ص۳۰، س۴
  10. الإشکال على الوجود الذهنی باستلزامه انطباع الکبیر فی الصغیر، بدایةالحکمة، ص۳۵، س۲۴؛ الإیراد على الوجود الذهنی باستلزامه اتصاف النفس بالأمور المتضادة، الأسفارالأربعة، ج۱، ص۳۰۸، س۱، ف۱۷۵۴
  11. الإشارة إلى أن الجواب باختلاف الحمل عن الإیراد على الوجود الذهنی باندراج المقولات تحت الکیف طریق صدر المتألهین، شرحالمنظومة‑فلسفة، ج۲، ص۱۳۸، س۶
  12. الإشارة إلى أن النفس فاعل للصور الحسیة و الخیالیة لا محل قابل لها و اندفاع شبهات الوجود الذهنی المبتنیة على حلول الصور فی النفس به، الحاشیةعلىالإلهیات، ص۱۳۰، س۱
  13. دفع الدشتکی شبهات الوجود الذهنی بانقلاب الماهیات إلى الکیف عند انقلاب وجودها الخارجی إلى الذهنی، الحاشیةعلىالإلهیات، ص۱۳۳، س۱۵؛ وصف مسلک الدشتکی بأنه دقیق کاد أن یکون قریبا من التحقیق، همان، س۶
  14. رد الدوانی قول الدشتکی بانقلاب الماهیات عند العلم بها بأن العوارض مطلقا لا تغیر حقیقة معروضها، الحاشیةعلىالإلهیات، ص۱۳۳، س۳۳؛ الإیراد على قول الدشتکی باستلزامه وجود مادة مشترکة بین الذهنیات و الخارجیات و هی مفقودة، همان، س۲۵
  15. إبطال القول بالشبح بدلالة أدلة الوجود الذهنی على حضور ماهیة الشیء بنفسها فی الذهن، شرحالمنظومة‑فلسفة، ج۲، ص۱۳۱، س۵؛ استلزام القول بالشبح فی الوجود الذهنی للسفسطة، بدایةالحکمة، ص۳۲، س۱۶
  16. إثبات تجرد النفس بإدراکها للطبائع الکلیة العقلیة المجردة، شرحالمنظومة‑فلسفة، ج۵، ص۱۲۷، س۷؛ إثبات أصالة الوجود بترتب الآثار على الوجود الخارجی دون الذهنی، بدایةالحکمة، ص۱۳، س۱۳
  17. دخل مسألة الوجود الذهنی على الوجه الذی عند المصنف فی تحقیق المعادین الجسمانی و الروحانی و کثیر من المقاصد الإیمانیة، الشواهدالربوبیة، ج۱، ص۳۴، س۲

منابع

رده‌ها