اعرجی، عبدالمطلب بن محمد
سید عمیدالدین عبدالمطلب بن ابیالفوارس محمد بن علی حسینی (عمیدی) (۶۸۱-۷۵۴ق)، فقیه، اصولی، محدث، مفسر، متکلم، ادیب، نسبشناس و مدرس بزرگ امامیه در قرن هشتم هجری است. وی خواهرزاده و از شاگردان برجسته علامه حلی بوده و به واسطه جایگاه علمی والایش، مورد ستایش بسیاری از بزرگان شیعه مانند علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی، علامه مجلسی و دیگران قرار گرفته است. تألیفات متعدد او که بیشتر به صورت شرح و حاشیه بر کتب دایی خود علامه حلی است، از منابع مهم درسی و پژوهشی حوزههای علمیه به شمار میرود. وی در شب نیمه شعبان سال ۶۸۱ ق در شهر حله به دنیا آمد و در شب دوشنبه دهم شعبان سال ۷۵۴ ق در بغداد درگذشت و پیکرش به نجف اشرف منتقل و در جوار حرم امام علی (ع) به خاک سپرده شد.
ولادت و خاندان
سید عمیدالدین عبدالمطلب بن سید مجدالدین ابیالفوارس محمد بن سید فخرالدین علی بن عزالدین محمد بن احمد بن علی اعرج حسینی، در شب نیمه شعبان سال ۶۸۱ هجری قمری در شهر حله (از اعمال عراق) دیده به جهان گشود.[۱]
نسب شریف او با چند واسطه به عبیدالله اعرج بن حسین بن امام زینالعابدین علیهالسلام میرسد، از این رو به «العبیدی» نیز ملقب شده است.[۲]
پدرش سید مجدالدین ابو الفوارس محمد بن علی، از عالمان جلیلالقدر و مورد ستایش بود. سید ضامن بن شذقم در کتاب «تحفة الازهار» در وصف او میگوید: نامش در حائر حسینی و مساجد حله نقش بسته و به فرزندانش «بنو فوارس» گفته میشود.[۳]
مادرش دختر شیخ سدیدالدین یوسف بن مطهر حلی، پدر علامه حلی بود.[۴] بنابراین سید عمیدالدین خواهرزاده علامه حلی محسوب میشود.
جد اعلاى او ابوالحسن علی بن عبیدالله، سیدی جلیلالقدر و بزرگوار بود که ریاست عراق را بر عهده داشت و دعوتش مستجاب میگشت. او اختصاص تامی به امام کاظم و امام رضا (علیهماالسلام) داشت.[۵]
برادران سید عمیدالدین عبارت بودند از: سید ضیاءالدین عبدالله (فقیهی مبجل و مشهور)، سید عبدالمجید نظامالدین، سید غیاثالدین عبدالکریم و سید جلالالدین علی. مادر این برادران نیز دختر یوسف بن مطهر (خواهر علامه حلی) بود.[۶]
تحصیلات و اساتید
سید عمیدالدین مقدمات علوم را در زادگاه خود حله فراگرفت و سپس در محضر عالمان بزرگ آن دیار به تکمیل دانش پرداخت. مهمترین استاد و مرجع علمی او، خال خود علامه حلی (متوفی ۷۲۶ ق) بود. او سالها از محضر علامه بهره برد و در فقه، اصول، کلام و حدیث تبحر یافت.[۷]
علاوه بر علامه حلی، از پدرش سید مجدالدین ابو الفوارس و جدش سید فخرالدین علی نیز روایت کرده است. چنانکه در کتاب «اربعین شهید اول» و منابع دیگر به این مطلب تصریح شده است.[۸]
وی از علامه حلی اجازه روایت داشت و خود به درجه اجتهاد نائل آمد. دقت نظر، ژرفاندیشی و قدرت استدلال او چنان بود که خال خود علامه حلی در تقریضی که بر رساله «مناسخات المیراث» او نوشت، چنین فرمود: «أحسنت أيها الولد العزيز، العضد الحسيب النسيب، المعظّم الفقيه المدقّق عميد الملّة والدين...».[۹]
ویژگیهای اخلاقی و علمی
همه کسانی که زندگی سید عمیدالدین پرداختهاند، او را به فضل و کمال، تقوا و بزرگواری ستودهاند. سید ضامن بن شذقم در «تحفة الازهار» میگوید: «او سیدی جلیل القدر، رفیع المنزله، عظیم الشأن، حسن شمایل، جمعکننده فضایل، بلندهمت، والاحرمت، کریماخلاق، پاکنژاد، عمده سادات اشراف عراق، عالمی عامل، فاضلی کامل، فقیهی محدث، مدرسی محقق و مدقق، فصیح و بلیغ، ادیبی مهذب بود.»[۹]
شهید اول در اجازه خود برای ابن نجده، او را با عبارات «المولى السيد الامام المرتضى علم الهدى شيخ أهل البيت في زمانه عميد الحق والدين» میستاید.[۱۰]
شهید ثانی نیز در اجازه خود برای شیخ حسین بن عبدالصمد (پدر شیخ بهایی) از او به عنوان «السيد الجليل الطاهر ذو المجدين المرتضى عميد الدين» یاد کرده است.[۱۱]
علامه مجلسی در اول بحارالانوار میگوید: «سید عمیدالدین از مشاهیر علماء است و ارباب اجازات بر او ثنا گفتهاند و کتب او معروف و متداول است.»[۱۲]
شیخ یوسف بحرانی در «لؤلؤة البحرین» درباره او و برادرش سید ضیاءالدین میگوید: «این دو فاضل فقیه، مشایخ ما در اجازات خود بر آنها ثنا گفتهاند.»[۱۲]
شاگردان
سید عمیدالدین سالها در حله و بغداد به تدریس اشتغال داشت و شاگردان برجستهای را پرورش داد. از جمله مشهورترین شاگردان او میتوان به افراد زیر اشاره کرد:
- شهید اول (محمد بن جمال الدین مکی عاملی): او که خود از ارکان فقاهت است، با عظمت تمام از سید عمیدالدین یاد کرده و بواسطه او از علامه حلی روایت میکند.[۱۳]
- سید تاج الدین ابن معیه دیباجی (متوفی ۷۷۶ ق): او در اجازهنامه خود برای شهید اول میگوید: «و من مشايخي الذين استفدت منهم من أراش جناحي، وأذكى مصباحي... وهو درة الفخر وفريدة الدهر مولانا الإمام الرباني عميد الملة والحق والدين...».[۱۴]
- سید حسن بن ایوب معروف به ابن نجم اطراوی عاملی.
- شیخ عبدالحمید نیلی.
- سید جمال الدین ابوطالب محمد (فرزند سید عمیدالدین).[۱۵]
وفات
سید عمیدالدین عبدالمطلب در شب دوشنبه دهم شعبان سال ۷۵۴ هجری قمری در سن ۷۳ سالگی در شهر بغداد دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر او را به نجف اشرف منتقل کردند. پیش از حمل جنازه، روز سهشنبه در مقام امیرالمؤمنین علیهالسلام در حله بر او نماز خوانده شد. سپس در جوار حریم ملکوتی امام علی(ع) در نجف اشرف به خاک سپرده شد.[۱۶][۱۷]
آثار
سید عمیدالدین آثار متعددی از خود به یادگار گذاشته که اغلب آنها شروح و تعلیقاتی بر کتب خال خود علامه حلی است. مهمترین آنها عبارتند از:
۱. کنز الفوائد فی حل مشکلات القواعد: شرحی است بر کتاب «قواعد الاحکام» علامه حلی در فقه. این کتاب را پس از وفات علامه برای فرزندش سید ابوطالب محمد نوشت و در آن به نقد و بررسی آرای پسرخاله خود فخرالمحققین (فرزند علامه حلی) نیز پرداخته است.[۱۸]
۲. منیة اللبیب فی شرح التهذیب: شرح بر «تهذیب الاصول» علامه حلی در علم اصول فقه. تألیف این کتاب را در سال ۷۴۰ ه.ق به پایان رساند. نسخههای خطی متعددی از این کتاب موجود است و در لکناو هند به چاپ رسیده است.[۱۹] (نکته: برخی از محققان احتمال دادهاند که این کتاب تألیف برادرش سید ضیاءالدین باشد، اما شهرت آن به سید عمیدالدین بیشتر است.)
۳. تبصرة الطالبین فی شرح نهج المسترشدین: شرحی است بر کتاب «نهج المسترشدین» علامه حلی در اصول دین.[۲۰]
۴.إشراق اللاهوت فی نقد شرح الیاقوت: که همان شرح «انوار الملکوت» علامه حلی است. علامه حلی خود کتابی به نام «انوار الملکوت» در شرح «الیاقوت» ابن نوبخت (در علم کلام) نوشته بود، و سید عمیدالدین در زمان حیات خال خود، آن را به طور مفصل شرح کرده است. این شرح به منزله محاکمات علمی میان ابن نوبخت و علامه حلی است.[۲۱]
۵. نهایة البادئ فی شرح المبادئ: شرحی است بر رساله «مبادئ الاصول» علامه حلی در اصول فقه. نسخهای از آن در کتابخانه سلطان المتکلمین و نیز نزد سید محمدعلی روضاتی در اصفهان موجود بوده است.[۲۲]
۶. رسالة فی مناسخات المیراث: رسالهای مختصر در علم ارث که در بغداد سال ۷۳۱ ه.ق به عنوان تکملهای بر مسأله مناسخات خواجه نصیرالدین طوسی در «رسالة الفرائض» تألیف شد. علامه حلی بر ظهر این رساله تقریضی با عبارت «أحسنت أيها الولد العزيز» نوشت.[۲۳]
۷. الفرائض العمیدیة: مختصری در علم فرائض که همراه با «درر الفرائد» چاپ شده است.[۲۴]
پانویس
- ↑ قمی، عباس، مشاهير دانشمندان اسلام، ج۳، ص۴۸۴
- ↑ اعرجی، عبدالمطلب بن محمد، کنز الفوائد فی حل مشکلات القواعد، ج۱، ص۵
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۶
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۷
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، إشراق اللاهوت فی نقد شرح الیاقوت، ج۱، ص۱۷-۱۸
- ↑ انصاری، مرتضی بن محمدامین، رسائل فقهیه، ج۱، ص۳۷۱
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۸
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۷
- ↑ علامه حلی، إشراق اللاهوت، ج۱، ص۱۷
- ↑ علامه حلی، إشراق اللاهوت، ج۱، ص۱۷
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۸
- ↑ مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، ج۴، ص۲۱۱
- ↑ علامه حلی، إشراق اللاهوت، ج۱، ص۱۸
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۹
- ↑ قمی، مشاهير دانشمندان اسلام، ج۳، ص۴۸۴
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۸
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۱۰
- ↑ مدرس، ریحانة الادب، ج۴، ص۲۱۲
- ↑ علامه حلی، إشراق اللاهوت، ج۱، ص۲۱
- ↑ علامه حلی، إشراق اللاهوت، ج۱، ص۲۳
- ↑ اعرجی، کنز الفوائد، ج۱، ص۹
- ↑ علامه حلی، إشراق اللاهوت، ج۱، ص۲۳
منابع مقاله
- اعرجی، عبدالمطلب بن محمد، کنز الفوائد فی حل مشکلات القواعد، قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1416ق.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، إشراق اللاهوت فی نقد شرح الیاقوت، تهران: مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب، 1381ش.
- قمی، عباس، مشاهير دانشمندان اسلام: ترجمه الکنی و الالقاب، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1350ش.
- مدرس، محمدعلی، ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة أو اللقب، تهران: خیام، 1369ش.
- مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تاکنون، تهران: چاپخانه رنگین، 1340ش.
- انصاری، مرتضی بن محمدامین، رسائل فقهیه، قم: مجمع الفکر الإسلامی، 1414ق.
- دهخدا، علیاکبر، لغت نامه، تهران: دانشگاه تهران، 1377ش.
