مبانی تفسیر قرآن (مکارم شیرازی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مبانی تفسیر قرآن، اثر آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی (متولد ۱۳۰۵ش)، فقیه، مفسر قرآن و از مراجع تقلید، مجموعه‌ مباحثی است در تبیین اصول، قواعد و مبانی لازم برای ورود به عرصه تفسیر قرآن کریم و شناخت ویژگی‌های این کتاب آسمانی.

مبانی تفسیر قرآن(مکارم شیرازی، ناصر)
مبانی تفسیر قرآن (مکارم شیرازی)
پدیدآورانمکارم شیرازی، ناصر (نويسنده) علیان‌نژادی، ابوالقاسم (گردآورنده)
ناشرانتشارات امام علی بن ابی طالب (علیه السلام)
مکان نشرایران - قم
سال نشر1395ش
چاپ1
شابک978-964-533-248-6
موضوعتفاسیر شیعه - قرن 14 - قرآن - بررسی و شناخت
زبانعربی
تعداد جلد1
کد کنگره
/م7م2 98 BP
نورلایبمطالعه و دانلود pdf

ساختار

کتاب، مشتمل است بر: پیشگفتار، بیست اصل و ضمائم.

گزارش محتوا

اصل اول: اهمیت قرآن مجید: این اصل، به تبیین جایگاه و عظمت کتاب الهی از سه منظر قرآن، روایات و عقل می‌پردازد:

  1. عظمت قرآن از نگاه خود قرآن: آیات در این بخش به دو گروه تقسیم شده‌اند: گروه اول، آیاتی که صراحتاً واژه «قرآن» در آن‌ها به‌کار رفته است (مانند آیه ۹ سوره اسراء که راه قرآن را استوارترین راه هدایت معرفی می‌کند)[۱]. گروه دوم، آیاتی هستند که واژه «قرآن» در آنها به‌کار نرفته است، ولی با اوصافی همچون «نور» (روشنگر)[۲]، «فرقان» (جداکننده حق از باطل)[۳]، «قول فصل» (سخن نهایی)[۴] و... به توصیف این کتاب پرداخته‌اند.

نویسنده، ویژگی‌های «نور» را در سه حوزه سرعت خیره‌کننده، قدرت تربیت و آفت‌زدایی بررسی کرده و قرآن را واجد این خواص در حوزه تربیت انسانی می‌داند[۵].

  1. اهمیت قرآن از نظر روایات: در کلام پیامبر اکرم(ص)، قرآن به‌عنوان «برترین ثروت» و معیار سنجش شخصیت انسان معرفی شده است[۶]. همچنین قرآن به یک «ضیافت الهی» تشبیه شده که انسان‌ها باید از سفره پربرکت آن بهره‌مند شوند[۷]. در کلام امام علی(ع) در نهج ‌البلاغه، بیش از چهل وصف برای قرآن ذکر شده است[۸]. ایشان قرآن را به دریایی بی‌کران، چشمه‌ای زلال، باغی خرم و دارویی شفابخش تشبیه کرده‌ است که مایه سیراب شدن روح دانشمندان و بهار دل‌هاست[۹].
  2. عظمت قرآن از دیدگاه عقل: این بخش، به مقایسه وضعیت اعراب در عصر جاهلیت (بدترین دین، فقر، جهل و خون‌ریزی) با تحول شگرفی که قرآن در زندگی آن‌ها ایجاد کرد، می‌پردازد[۱۰]. به حکم عقل حکم، کتابی که توانست چنان مردم پراکنده و غرق در ضلالت را به مردمی یکپارچه و راه‌یافته و دارای تمدنی عظیم تبدیل کند، ریشه در وحی الهی دارد[۱۱].

اصل دوم: تفسیر قرآن با قرآن: این اصل، به تبیین روش بنیادین تفسیر آیات به‌وسیله یکدیگر می‌پردازد. نویسنده ضمن تبیین روش‌های تفسیری (عقلی، روایی و قرآن به قرآن)، محور بحث را قاعده معروف «القرآن يفسر بعضه بعضاً» قرار می‌دهد[۱۲]. ایشان تأکید می‌کند که آیات «محکم»، مرجع فهم آیات «متشابه» هستند و تسلیم در برابر تمامی آیات، مانع از لغزش در تفسیر می‌شود[۱۳]. برای روشن شدن این روش، سه نمونه چالش‌برانگیز بررسی شده است:

  1. علم غیب: با کنار هم قرار دادن آیاتی که علم غیب را مختص خدا می‌دانند و آیاتی که آن را برای پیامبران اثبات می‌کنند، نتیجه گرفته می‌شود که علم غیب ذاتی از آنِ خدا و علم غیب اکتسابی به تعلیم الهی برای برگزیدگان ممکن است[۱۴].
  2. شفاعت: آیاتی که شفاعت را نفی می‌کنند در کنار آیاتی که آن را «با اذن الله» می‌پذیرند، نشان‌دهنده ضوابط شفاعت صحیح هستند[۱۵].
  3. ولایت تکوینی: قدرت‌های غیر عادی پیامبران (مانند زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی) با استناد به اذن الهی در آیات دیگر تفسیر می‌شود تا شائبه شرک برطرف گردد[۱۶].

اصل سوم: تفسیر قرآن با روایات:

این اصل به نقش حیاتی سنت و روایات معصومین(ع) در تبیین ابعاد مختلف وحی می‌پردازد. روایات تفسیری در این بخش به پنج قسم اصلی تقسیم شده‌اند: قسم اول: روایات شأن نزول: این روایات، بستر تاریخی آیات را روشن می‌کنند. مثال‌هایی مانند شأن نزول سوره انسان (در حق اهل‌بیت)، سوره مدثر (ولید بن مغیره) و آیه مباهله بررسی شده است[۱۷].

قسم دوم: روایات تبیین بطون آیات: این دسته، به دلالت‌های التزامی و لایه‌های پنهانی وحی می‌پردازند؛ مانند تفسیر «لقاء امام» یا معنای باطنی «آب گوارا» که به حضرت مهدی(عج) اشاره دارد[۱۸]. قسم سوم: روایات تبیین‌کننده بخش‌های مختلف: این روایات، ابهام در واژگان، متشابهات و مباحث اعتقادی نظیر نفی تحریف، رد دیدگاه‌های جبر و تفویض (اثبات امر بین الامرین) و مسئله رجعت را حل می‌کنند[۱۹].

قسم چهارم: روایات بیان مصداق اتم: این روایات، کامل‌ترین نمونه عینی یک آیه را معرفی می‌کنند؛ مانند روایاتی که صدقه‌دهنده در حال رکوع را بر حضرت علی(ع) تطبیق می‌دهند[۲۰].

قسم پنجم: روایات مجعول و ساختگی (اسرائیلیات): نویسنده با جدیّت به نقد روایاتی می‌پردازد که با ظاهر قرآن یا حکم عقل در تضاد هستند (مانند افسانه غرانیق یا روایات القاکننده تحریف و غلو) و بر لزوم پالایش منابع روایی تأکید می‌کند[۲۱].

اصل چهارم: قرائات تازه یا تفسیر به رأی: این اصل، به یکی از خطرناک‌ترین آسیب‌های عرصه تفسیر، یعنی «تفسیر به رأی» می‌پردازد. نویسنده در این بخش، طی شش نکته اساسی، ابعاد مختلف این انحراف تفسیری و چالش‌های نوین آن را بررسی می‌کند:

نکته اول: تفسیر به رأی در روایات اسلامی: در این بخش، جایگاه نکوهیده تفسیر به رأی در منابع روایی فریقین بررسی شده است. نویسنده، به هفت روایت از منابع شیعه و دو روایت از منابع اهل سنت استناد کرده و تبیین می‌کند که بر اساس این روایات، کسی که قرآن را به رأی و نظر شخصی خود تفسیر کند، جایگاهش در آتش است[۲۲].

نکته دوم: معنای تفسیر به رأی: نویسنده در این نکته به کالبدشکافی معنای دقیق این اصطلاح می‌پردازد. تفسیر به رأی تنها یک معنا ندارد، بلکه شامل مواردی همچون «پیش‌داوری غلط» (تطبیق آیات بر پیش‌فرض‌ها)، «تطبیق نادرست»، «تفسیر بدون توجه به آیات مناسب و روایات مربوطه» و همچنین «تفسیرهای ذوقی و شاعرانه» است. در پایان این بخش، پیوند میان قرائت‌های جدید و هرمنوتیک با تفسیر به رأی تبیین شده است[۲۳].

نکته سوم: بطلان تفسیر به رأی از نظر عقل: از دیدگاه عقلی، فهم هر متنی مستلزم تخصص در علوم مرتبط با آن است. نویسنده، چهار علم کلیدی «صرف»، «نحو»، «لغت» و «معانی و بیان» را به‌عنوان پیش‌نیازهای ضروری برای فهم وحی برمی‌شمارد[۲۴].

نکته چهارم: زیان‌ها و خسارت‌های تفسیر به رأی: در این بخش، پیامدهای مخرب این انحراف در چهار سطح بررسی شده است. نویسنده، مفاسد ناشی از هریک از معانی تفسیر به رأی را تشریح کرده و نشان می‌دهد که چگونه این رویکرد، قرآن را از کتاب هدایت به ابزاری برای توجیه تمایلات شخصی و حزبی تبدیل می‌کند[۲۵].

نکته پنجم: هرمنوتیک و قرائات جدید: این نکته به نقد مبانی فلسفی تفسیرهای مدرن می‌پردازد. نویسنده با مروری بر تاریخچه هرمنوتیک و وضعیت آن در فضای فکری معاصر، ماهیت این دانش را به چالش کشیده و اهداف طرف‌داران آن را فاش می‌کند[۲۶].

نکته ششم: نمونه‌هایی از تفسیر به رأی: برای ملموس شدن بحث، نمونه‌هایی عینی از این انحراف ارائه شده است. این مثال‌ها شامل تفسیرهای صوفیانه (مانند داستان حضرت موسی و آیات مربوط به ساحران)، برداشت‌های نادرست از معاد و عتاب‌ موسی است[۲۷].

اصل پنجم: روش‌های مختلف تفسیری: نویسنده در این اصل، به بررسی و نقد روش‌های گوناگونی می‌پردازد که مفسران در طول تاریخ در پیش گرفته‌اند. این روش‌ها شامل روش فلسفی، روش اخباری، روش علوم طبیعی، روش ذوقی، روش عرفانی، روش صوفی‌گری، روش اجتماعی، روش عصری، روش ادبی، روش فقهی، تفسیر قرآن با قرآن و روش تفسیر جامع است[۲۸].

اصل ششم: جامعیت قرآن: این اصل به تبیین آیه «تبياناً لكل شيء» پرداخته و قلمرو جامعیت قرآن را مشخص می‌کند. نویسنده، تفسیرهای مختلف از آیه مزبور را ذکر می‌کند؛ از جمله اینکه منظور از جامعیت، وجود فرمول‌های فیزیک یا ریاضی در قرآن نیست، بلکه قرآن هرآنچه را که برای هدایت بشر در امور معنوی، اخلاقی، فردی و اجتماعی لازم است، در بر دارد[۲۹]. در این بخش، دعوت قرآن به علم و دانش، ریشه علوم مختلف در وحی و لایه‌های ظاهری و باطنی قرآن مورد بحث قرار گرفته است[۳۰].

اصل هفتم: نقش تهذیب نفس در فهم قرآن: در این بخش، بر ارتباط مستقیم طهارت روحی و درک حقایق وحیانی تأکید شده است. نویسنده با استناد به آیه «لا يمسه إلا المطهرون»، تبیین می‌کند که فهم عمیق و باطنی قرآن، علاوه بر طهارت ظاهری، به پاک‌سازی قلب از رذایل اخلاقی و پیش‌داوری‌های غلط بستگی دارد[۳۱].

اصل هشتم: وحیانی بودن قرآن: این اصل به رد دیدگاه‌هایی می‌پردازد که قرآن را محصول ذهن پیامبر(ص) یا تأثیرپذیرفته از فرهنگ زمانه می‌دانند. نویسنده در این بخش، با مقایسه قرآن و عهدین (تورات و انجیل)، بر اصالت وحیانی کلام الله تأکید کرده و نشان می‌دهد که چگونه قرآن از لغزش‌های موجود در کتب تحریف‌شده پاک است[۳۲]. در این بخش، اعجاز قرآن و شهادت آیاتی از قرآن بر وحیانی بودن آن و... مطرح شده است[۳۳].

اصل نهم: حقیقت و مجاز و کنایه: در این اصل، مسئله وجود مجاز، استعاره و کنایه در قرآن بررسی شده است. درحالی‌که برخی منکر وجود مجاز در قرآن هستند، نویسنده اثبات می‌کند که استفاده از آرایه‌های ادبی نه‌تنها با فصاحت قرآن سازگار است، بلکه ابزاری قدرتمند برای تبیین مفاهیم بلند و معقول در قالب الفاظ محسوس می‌باشد[۳۴].

اصل دهم: محکم و متشابه در قرآن مجید: این اصل به تبیین تقسیم‌بندی آیات به دو دسته «محکم» (آیات روشن و مرجع) و «متشابه» (آیات دارای احتمالات معنایی مختلف) اختصاص دارد[۳۵]. نویسنده، از فلسفه وجود متشابهات سخن می‌گوید[۳۶] و راهکار نهایی برای فهم متشابهات را بازگرداندن آن‌ها به محکمات و بهره‌گیری از دانش «راسخان در علم»، یعنی معصومین(ع) معرفی می‌کند[۳۷].

«اعجاز عددی»، «هدف از تکرارها در قرآن»، «سخنی درباره ترجمه قرآن»، «طراوت و تازگی دائمی قرآن»، «قرآن، کتاب اندیشه و عمل»، «سوره‌های مکی و مدنی و ترتیب نزول آیات قرآن»، «تحریف‌ناپذیری قرآن»، «تنوع فوق‌العاده در آیات قرآن»، «علم تجوید تا چه حد ضرورت دارد» و «رسم‌الخط قرآن‌های فعلی (قرآن عثمان طه)»، دیگر اصول ذکرشده در کتاب می‌باشد.

پانویس

  1. ر.ک: متن کتاب، ص29-31
  2. ر.ک: همان، ص32-33
  3. ر.ک: همان، ص34
  4. ر.ک: همان، ص35
  5. ر.ک: همان، ص33-34
  6. ر.ک: همان، ص37-39
  7. ر.ک: همان، ص41
  8. ر.ک: همان، ص46
  9. ر.ک: همان، ص52-62
  10. ر.ک: همان، ص69-73
  11. ر.ک: همان، ص71-78
  12. ر.ک: همان، ص81-84
  13. ر.ک: همان، ص88-89
  14. ر.ک: همان، ص91-92
  15. ر.ک: همان، ص93-94
  16. ر.ک: همان، ص95-96
  17. ر.ک: همان، ص109-124
  18. ر.ک: همان، ص126-134
  19. ر.ک: همان، ص136-152
  20. ر.ک: همان، ص154-167
  21. ر.ک: همان، ص169-236
  22. ر.ک: همان، ص242-247
  23. ر.ک: همان، ص248-258
  24. ر.ک: همان، ص259-261
  25. ر.ک: همان، ص262-268
  26. ر.ک: همان، ص269-272
  27. ر.ک: همان، ص273-284
  28. ر.ک: همان، ص289-300
  29. ر.ک: همان، ص307-308
  30. ر.ک: همان، ص308-309
  31. ر.ک: همان، ص319
  32. ر.ک: همان، ص320-330
  33. ر.ک: همان، ص333
  34. ر.ک: همان، ص339-343
  35. ر.ک: همان، ص357-358
  36. ر.ک: همان، ص361
  37. ر.ک: همان، ص363-365

منابع مقاله

متن کتاب.


وابسته‌ها