هگل و بنیادهای نظریه ادبی
هگل و بنیادهای نظریۀ ادبی تألیف م.ا.ر. حبیب، ترجمۀ ادریس رنجی (متولد ۱۳۶۳ش)؛ این کتاب با شرح اندیشههای بنیادین هگل و پیگیری تأثیر آنها در شاخههای گوناگون نظریۀ ادبی (ساختشکنی، مارکسیسم، فمینیسم، پسااستعمارگرایی و...) نشان میدهد که چگونه اصول بنیادی نظریۀ ادبی ریشه در فلسفۀ هگل دارد.
| هگل و بنیادهای نظریۀ ادبی | |
|---|---|
| پدیدآوران | حبیب، م.ا.ر. (نویسنده) رنجی، ادریس (مترجم) |
| ناشر | ققنوس |
| مکان نشر | تهران |
| سال نشر | ۱۴۰۳ |
| شابک | 978-622-04-0553-5 |
| موضوع | هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش، ۱۸۳۱-۱۷۷۰م. -- تأثیر، ادبیات -- تاریخ و نقد -- نظریه، ادبیات -- فلسفه |
| زبان | فارسی |
| تعداد جلد | 1 |
| کد کنگره | PN 441 |
ساختار
کتاب در دو بخش کلی، مشتمل بر هفده فصل، یک پیگفتار، درآمد و پیشگفتار تدوین شده است. بخش اول (شامل فصول یک تا پنج) به شرح ایدههای بنیادی هگل میپردازد و بخش دوم (شامل فصول شش تا هفده) به خوانشهای شاخههای گوناگون نظریۀ ادبی از دیالکتیک هگلی اختصاص دارد. نمایه در پایان کتاب آمده است.
گزارش کتاب
آیا میان سنتهای نظری مختلفی که به نظریه ادبی پرداختهاند (ساختشکنی، مارکسیسم، تاریخنگاری نو، فمینیسم، پسااستعمارگرایی و مطالعات فرهنگی/ دیجیتال) میتوان وجه یا وجوهی مشترک یافت؟ اصول بنیادی نظریۀ ادبی چیستند و آیا همچنان میتوانند در درک مسائل بغرنج فکری و اخلاقی روزگار ما کاربرد داشته باشند؟ مؤلف پاسخ این پرسشها را در ریشههای عمدتاً اذعاننشده نظریه در اندیشۀ هگل مییابد. این کتاب روشن میکند که جهان مدرن ما چگونه به وجود آمد و ما چگونه میتوانیم مسائل برجستۀ روزگار خود را بهتر درک کنیم. هدف مؤلف، ارائۀ شرحی روشن، مفصل، دقیق و خوشخوان از اصول پایهای نظریۀ ادبی و همچنین اندیشههای دشوار هگل برای مخاطبانی است که با این ایدهها ناآشنایند.
نویسنده در بخش اول (هگل: جایگاه تاریخی و فلسفی) به شرح ایدههای بنیادی هگل میپردازد. فصل اول توضیح روشنی از دیالکتیک هگل، زمینههای گوناگون آن در آثار هگل و برخی بنیادهای چندگانه آن (از آرای اولیۀ هگل دربارۀ عشق و رابطۀ جنسی تا یزدانشناسی مسیحی و شکاکیت) ارائه میدهد. فصل دوم طرحی از زمینۀ تاریخی گستردهای که ایدههای هگل در آن شکل گرفتند ارائه میدهد و پروس روزگار هگل را در درون تحولات گستردهتر اروپا جایگذاری میکند. فصل سوم نشان میدهد چگونه فلسفۀ هگل از طریق رابطۀ او با سرمایهداری در حال ظهور ساختار یافته و تلاش او برای ایجاد پیوند میان حوزههای خانواده، جامعۀ مدنی و دولت در درون یک طرح تاریخی گسترده را بررسی میکند. فصل چهارم شرحی از دیدگاههای بسیار تأثیرگذار هگل دربارۀ هویت و تفاوت ارائه میدهد که مبنای ساختشکنی هویت در بخش عمدهای از نظریۀ ادبی است. فصل پنجم دیدگاههای هگل دربارۀ هویت را در چارچوب کوشش او برای گنجاندن بینشهای اقتصاد سیاسی بورژوایی در درون نگرش فلسفی فراگیرتر به سرمایهداری و سوژگیهای برآمده از آن جایگذاری میکند.
بخش دوم (نظریۀ ادبی: خوانش دیالکتیک) به انواع خوانشهایی میپردازد که شاخههای گوناگون نظریۀ ادبی از دیالکتیک داشتهاند. نویسنده استدلال دارد که نظریهپردازان ادبی آثار هگل را تابع طیفی گسترده از «بدخوانیهای نوآورانه» کردهاند تا میان آنچه در هگل زنده است و آنچه مرده تمایز بگذارند و میان نیروی اندیشۀ او با دغدغههای مهم معاصر ارتباط برقرار کنند. این بخش به چهار قسمت تقسیم شده است.
قسمت «زبان متافیزیک» (فصول شش تا نه) به متافیزیک هگل و تصورات او از زبان میپردازد. فصل شش پیوندهای میان هگل و ساختشکنی را بررسی میکند. فصل هفتم با ارجاع به آثار اولیه و متأخر هگل، گزارش مفصلی از دیدگاههای او دربارۀ زبان ارائه میدهد و نشان میدهد چگونه این انگارهها شکل گرفتهاند که زبان نظامی از نشانههاست، نشانه اختیاری است و زبان به خودِ فرایند اندیشه ساختار میدهد. فصل هشتم نشان میدهد چگونه دیدگاههای سوسور در باب نشانه و دیدگاههای بارت دربارۀ نشانهشناسی عملاً مواضع هگلی را تکرار میکنند و سپس تفسیر دریدا از انگارههای هگل دربارۀ زبان را تحلیل میکند. فصل نهم به بررسی نظریۀ زبان ژولیا کریستوا به مثابۀ نظریهای که بر منفیت هگلی مبتنی است میپردازد.
قسمت «سیاست شناسایی» (فصول ده و یازده) بر دیالکتیک خدایگان و بنده متمرکز است. فصل دهم این دیالکتیک را چنان که در پدیدارشناسی طرحریزی شده تشریح میکند و نشان میدهد که چگونه نقشی اساسی در این نظر هگل دارد که سوژگی به شناسایی متقابل نیازمند است. فصل یازدهم به خوانشهایی که در نظریۀ ادبی از این دیالکتیک شده اختصاص دارد و خوانشهای تمثیلی ژیل دلوز و ژاک دریدا را بحث میکند.
قسمت «هگل و مارکسیسم» (فصول دوازده تا چهارده) ارزیابیهای مارکس از دیالکتیک هگل و شیوۀ برخورد اندیشمندان مارکسیست با آن را بررسی میکند. فصل دوازدهم ارزیابیهای مفصل مارکس از دیالکتیک هگل را در آثاری چون «دستنوشتههای اقتصادی فلسفی» و «گروندریسه» تحلیل میکند. فصل سیزدهم بر دیالکتیک صنعت فرهنگ طبق توضیحات هورکهایمر و آدورنو متمرکز است. فصل چهاردهم بازخوانی رادیکال ژیژک از دیالکتیک را ارزیابی میکند.
قسمت «هگل و جنسیت» (فصول پانزده تا هفده) دیدگاههای هگل دربارۀ زنان و پاسخهای نظریهپردازان فمینیست را بررسی میکند. فصل پانزدهم دیدگاههای کلی هگل دربارۀ زنان را بازگو و سپس تحلیل پرآوازۀ او از نمایشنامۀ «آنتیگونه» را بررسی میکند. فصل شانزدهم پاسخهایی را ارزیابی میکند که لوس ایریگاری، جودیت باتلر و دریدا به نقد هگل بر «آنتیگونه» دادهاند. فصل هفدهم با مرور رویاروییهای گوناگون فمینیسم با هگل، گزارشی از زمینۀ تاریخی دیدگاههای هگل دربارۀ جنسیت و کوششی در راستای پاسخگویی به پرسش میراث او برای فمینیسم ارائه میدهد. بخش نتیجهگیری (پیگفتار) بحث کلی کتاب را تا تحولات متأخرتر نظریه که به سوی پساانسانباوری حرکت کردهاند، بسط میدهد.[۱]
پانویس
منابع مقاله
پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات