معالم التوحيد في القرآن الكريم
معالم التوحيد في القرآن الکریم، سلسله مباحثی است که توسط آیتالله جعفر سبحانی ارائه و به قلم جعفر هادی (معاصر) تنظیم و منتشر شده است. این کتاب، مجموعهای از مباحث مربوط به توحید و شرک در اسلام است که بر اساس آیات قرآن کریم و با استفاده از روش تفسیر موضوعی تدوین شده است. هدف از آن ارائه تحلیلی جامع و عقلی از مراتب توحید در چهارچوب معارف الهی است.
| معالم التوحيد في القرآن الكريم | |
|---|---|
| پدیدآوران | سبحانی تبریزی، جعفر (نويسنده) هادی، جعفر (نویسنده) |
| ناشر | دار الأضواء |
| مکان نشر | لبنان - بیروت |
| سال نشر | 1404ق - 1984م |
| چاپ | 2 |
| زبان | عربی |
| تعداد جلد | 1 |
| کد کنگره | س2م6 98 BP |
| نورلایب | مطالعه و دانلود pdf |
ساختار
کتاب، مشتمل است بر سخن مؤلف، مقدمه کتاب و دوازده فصل.
گزارش محتوا
در مقدمه کتاب، به اهمیت پرداختن به مسائل توحید و شرک بهعنوان محور اصلی ادیان آسمانی پرداخته شده است. نویسنده، تصریح میکند که از روش تفسیر موضوعی قرآن پیروی میکند؛ تا به درکی کامل و منسجم از مسئله مورد نظر دست یابد[۱]. در این بخش، نویسنده مراتب چهارگانه توحید را که چکیده مباحث اسلامی است، برمیشمارد:
- توحید در ذات (خدا یکی است و شریک و نظیر و شبیه ندارد و مرکب نیست)؛
- توحید در صفات (صفات خدا عین ذات اوست)؛
- توحید در افعال (هر فعلی در عالم، از جمله نظام علل و اسباب طبیعی، ناشی از اراده الهی است)؛
- توحید در عبادت (پرستش فقط شایسته ذات مطلق و کامل خداست)[۲].
همچنین، مراتب دیگری از توحید مانند توحید در حاکمیت، اطاعت و تقنین که این هر سه، مظاهر توحید در ولایتند، نیز معرفی میگردد[۳].
فصل اول با عنوان «خدا و فطرت»، به بررسی ریشههای درونی و فطری شناخت خداوند در وجود انسان میپردازد. محتوای این فصل، شامل چندین محور اصلی است که برخی از آنها، به شرح زیر گزارش میشود:
- شکست تکنولوژی و نیاز به معنویت: در ابتدای فصل، به این موضوع اشاره شده است که پیشرفتهای علمی و مادی در غرب، علیرغم فراهم کردن رفاه ظاهری، نتوانستهاند «مدینه فاضله» و سعادت حقیقی را برای بشر به ارمغان بیاورند. حوادث قرن اخیر و جنگهای جهانی ثابت کرد که بشر بدون پایبندی به دین و تعالیم الهی، همواره با بحرانهای اخلاقی و اجتماعی روبهرو خواهد بود[۴].
- اصالت دین از منظر جامعهشناسان: منابع بر این نکته تأکید دارند که جامعهشناسان بیطرف، اعتقاد به خدا را دارای ریشههای عمیق در تاریخ بشر میدانند[۵]. مطالعات تاریخی و باستانشناسی نشان میدهد که حتی در جوامع بدوی، نوعی اعتقاد به ماوراءالطبیعه و آیینهای دینی وجود داشته است[۶]. به تعبیر «ویل دورانت»، دین یک پدیده همگانی و دائمی در تاریخ است[۷].
- بدیهی بودن وجود خدا: در این بخش، دیدگاه برخی عرفا و فلاسفه مطرح شده است که وجود خدا را امری «بدیهی» میدانند که نیازی به استدلال پیچیده ندارد[۸]. با استناد به آیاتی همچون «أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ» (آیا در خدا شک است؟) و فرازهایی از دعای عرفه امام حسین(ع)، این نکته بیان شده که خداوند از هر چیزی آشکارتر است و اوست که باید دلیل بر اشیای دیگر باشد، نه اینکه اشیای دیگر دلیل بر او باشند[۹].
- تجلی فطرت در هنگام سختیها: یکی از مباحث کلیدی این فصل، بروز حس مذهبی در شدائد و گرفتاریهاست[۱۰]. انسان در حالت عادی ممکن است به دلیل اشتغالات مادی از یاد خدا غافل شود، اما هنگامی که در میان امواج سهمگین دریا یا حوادث مرگبار گرفتار میشود و دستش از همه اسباب مادی کوتاه میگردد، بهصورت ناخودآگاه و فطری به قدرت مطلق پناه میبرد. آیات متعددی از قرآن (مانند یونس: ۲۲ و عنکبوت: ۶۵) به این حقیقت اشاره دارند[۱۱].
- ویژگیهای امر فطری: برای تشخیص امور فطری از امور غیر فطری و عادی، چهار علامت ذکر شده است: فراگیر بودن، بینیازی از تعلیم، عدم وابستگی به محیط، پایداری در برابر تبلیغات (با تبلیغات سوء و فشارهای سیاسی از بین نمیرود)[۱۲].
- حس مذهبی بهعنوان «بعد چهارم» روح انسان: بر اساس یافتههای روانشناسی معاصر، روح انسان دارای ابعاد مختلفی است. در این کتاب، «حس مذهبی» بهعنوان بعد چهارم روح انسان در کنار «حس حقیقتجویی»، «حس اخلاقی» و «حس زیبایی» معرفی شده است[۱۳].
- تحلیل رفتار مارکسیستها: در یک تحلیل جالب، نویسنده بیان میکند که حتی مادیگرایانی که منکر دین هستند، در عمل، به اصول و رهبران خود (مانند مارکس و لنین) نوعی تقدس مذهبی میبخشند. این نشاندهنده آن است که میل به پرستش و داشتن یک «امر مقدس»، نیازی فطری است که اگر در مسیر صحیح (خداپرستی) قرار نگیرد، خود را به شکلهای دیگر نشان میدهد[۱۴].
- عشق به کمال مطلق: معنای دیگری که برای فطری بودن ایمان به خدا ذکر شده، عشق فطری انسان به کمال و خیر مطلق است[۱۵].
- فطرت در احادیث: در پایان این فصل، مجموعهای از احادیث نقل شده است که واژه «فطرت» در قرآن را به توحید، معرفت و اسلام تفسیر کردهاند؛ از جمله حدیث مشهور نبوی که میفرماید: «هر نوزادی بر فطرت (توحید) زاده میشود»[۱۶].
فصل دوم با عنوان «الله و عالم ذر»، به یکی از مباحث پیچیده و بحثبرانگیز کلامی و تفسیری میپردازد که ریشه در آیه ۱۷۲ سوره اعراف دارد. محتوای این فصل در چندین محور مطرح شده است که عبارتند از:
- تبیین آیه میثاق: محور اصلی این فصل، آیه ۱۷۲ سوره اعراف است که میفرماید: «و [به خاطر بیاور] زمانی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم...». نویسنده در ابتدا به بررسی لغوی واژه «ذریه» میپردازد و ریشههای مختلفی همچون «ذرء» (به معنای مخلوق)، «ذر» (به معنای مورچههای ریز یا ذرات غبار) و «ذرو» (به معنای پراکندن) را برای آن نقل میکند[۱۷].
- نظریه اول: عالم ذرات (نظریه محدثین): این نظریه که بر اساس ظاهر برخی احادیث است، معتقد است خداوند تمام انسانها را از صلب آدم بهصورت ذراتی ریز، دارای شعور و عقل خارج کرد و از آنها پیمان گرفت[۱۸]. نویسنده بیان میکند که این نظریه با ظاهر آیه سازگار نیست؛ زیرا آیه میفرماید «از پشت فرزندان آدم» (بنیآدم) و نه فقط خود آدم و همچنین سخن از «ذریه آنها» است که نشاندهنده یک سلسله است[۱۹].
- نظریه دوم: زبان حال و فطرت (نظریه تمثیل): برخی مفسران معتقدند این آیه بیانگر «توحید فطری» است[۲۰]. یعنی خداوند انسانها را بهگونهای آفریده که در نهاد خود، نیاز به آفریدگار را درک میکنند[۲۱]. در واقع، «سؤال و جواب» مطرحشده در آیه، زبان قال (گفتار لفظی) نیست، بلکه زبان حال و تکوین است[۲۲].
- نظریه سوم: نشئه ملکوت (دیدگاه علامه طباطبایی)[۲۳].
- نظریه چهارم: میثاق از عقلا و نخبگان[۲۴].
- تحلیل احادیث عالم ذر: نویسنده، احادیثی را که در اینباره وارد شده، بررسی نموده است[۲۵].
فصل سوم (الله و براهین وجود او در قرآن): این فصل، بهتفصیل اصول و امهات براهین عقلی وجود خداوند را بیان میکند. از جمله این براهین عبارتند از برهان فطرت، برهان حدوث (که جهان حادث است و هر حادثی محتاج مُحدِث است)، برهان امکان (که وجود ممکن محتاج واجب الوجود است)، برهان حرکت (که هر متحرکی نیاز به محرک دارد)، برهان نظم (که هماهنگی در عالم خلقت دال بر وجود ناظم حکیم است) و...[۲۶].
فصل چهارم: الله و جریان معرفت او در تمام هستی): این فصل، به بحث در مورد جریان معرفت خداوند در تمام هستی میپردازد. بیان حقیقت سجود کائنات برای خداوند، از جمله مطالب مهم این فصل است[۲۷].
فصل پنجم، به تبیین توحید در ذات میپردازد که بر اساس آن، ذات خداوند، یکتای بیهمتاست و هیچگونه شبیه، نظیر یا ترکیبی در آن راه ندارد[۲۸].
در فصل ششم، بساطت ذات الهی و عینیت صفات با ذات بررسی میشود. در این بخش، استدلال میگردد که صفات کمالیه خدا (مانند علم و قدرت) مفاهیمی متعدد، اما در واقعیت خارجی عین ذات او هستند و تفکیک میان آنها در ساحت ربوبی راه ندارد[۲۹].
فصل هفتم، به توحید در افعال اختصاص دارد. بر این اساس، تنها آفریدگار اصیل و مستقل جهان خداوند است و هر خالقیت دیگری در طول قدرت و اذن او معنا مییابد[۳۰].
در فصل هشتم، توحید افعالی و موضوع توحید در ربوبیت و تدبیر جهان مطرح شده است. نویسنده، تأکید میکند که مدیریت و پرورش موجودات تنها به دست خداست و علل طبیعی تنها واسطههای فیض الهی هستند[۳۱].
فصل نهم، به توحید در عبادت میپردازد. در این بخش، خضوع و پرستش تنها در برابر ذاتی که دارای کمال مطلق و منشأ وجود انسان است (خداوند)، مجاز دانسته شده و پرستش غیر او شرک تلقی میگردد[۳۲].
در فصل دهم، توحید در تقنین (قانونگذاری) مورد بحث قرار میگیرد. بر اساس این اصل، حق وضع قانون برای بشر تنها متعلق به خداوند است؛ چراکه او خالق و دانا به مصالح واقعی انسانهاست[۳۳].
فصل یازدهم، به توحید در طاعت اختصاص یافته است. طبق این فصل، وجوب اطاعت از انبیا و اولیای الهی بالذات نیست، بلکه چون فرمان آنها به فرمان خدا منتهی میشود، اطاعت از آنان واجب میگردد[۳۴].
در نهایت، فصل دوازدهم به تبیین توحید در حاکمیت میپردازد. در این بخش، تأکید میشود که ولایت و فرمانروایی بر جامعه بشری اصالتاً از آنِ خداست و هرگونه حکومتی باید مشروعیت خود را از طریق اذن الهی کسب کند[۳۵].
پانویس
- ↑ ر.ک: مقدمه کتاب، ص15
- ↑ ر.ک: همان، ص22-28
- ↑ ر.ک: همان، ص29-34
- ↑ ر.ک: متن کتاب، ص37
- ↑ ر.ک: همان، ص40
- ↑ ر.ک: همان، ص41-42
- ↑ ر.ک: همان، ص42
- ↑ ر.ک: همان، ص44
- ↑ ر.ک: همان، ص44-45
- ↑ ر.ک: همان، ص49
- ↑ ر.ک: همان، ص49-51
- ↑ ر.ک: همان، ص57-60
- ↑ ر.ک: همان، ص61-63
- ↑ ر.ک: همان، ص64-67
- ↑ ر.ک: همان، ص68
- ↑ ر.ک: همان، ص69
- ↑ ر.ک: همان، ص77-78
- ↑ ر.ک: همان، ص81
- ↑ ر.ک: همان
- ↑ ر.ک: همان، ص84
- ↑ ر.ک: همان، ص85
- ↑ ر.ک: همان، ص89
- ↑ ر.ک: همان، ص91-97
- ↑ ر.ک: همان، ص100
- ↑ ر.ک: همان، ص101
- ↑ ر.ک: همان، ص107-206
- ↑ ر.ک: همان، ص207-238
- ↑ ر.ک: همان، ص239-276
- ↑ ر.ک: همان، ص277-291
- ↑ ر.ک: همان، ص297-331
- ↑ ر.ک: همان، ص335-374
- ↑ ر.ک: همان، ص377-527
- ↑ ر.ک: همان، ص529-555
- ↑ ر.ک: همان، ص559-567
- ↑ ر.ک: همان، ص569-582
منابع مقاله
مقدمه و متن کتاب.