تاریخ نقاشی در ایران

    از ویکی‌نور
    (تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
    تاریخ نقاشی در ایران
    تاریخ نقاشی در ایران
    پدیدآورانحسن، زکی محمد (نويسنده) سحاب، ابوالقاسم (مترجم)
    ناشرمؤسسه جغرافيايی و کارتوگرافی سحاب
    مکان نشرایران - تهران
    سال نشر1357ش
    چاپ3
    موضوعنقاشی -- ایران -- تاریخ - نقاشی ایرانی - تاریخ - نقاشی اسلامی - ایران - تاریخ - هنر اسلامی - ایران - تاریخ - هنر ایرانی - تاریخ
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    تاریخ نقاشی در ایران، اثر زکی محمدحسن (۱۳۲۶-۱۳۷۷ق/۱۹۰۸-۱۹۵۷م)، مورخ هنر اسلامی، کتابی است که به بررسی و تحقیق تاریخی هنر نقاشی در ایران می‌پردازد و سیر تحول این هنر را در بستر تمدن اسلامی از دوران پیش از اسلام تا عصر صفویه شرح می‌دهد و به ارزش‌های هنری آن توجه می‌کند.

    ساختار

    محتوای اصلی کتاب را یک مقدمه تاریخی (که سیر اجمالی تاریخ ایران را تا دوره قاجاریه بیان می‌کند) و هفت فصل اصلی، تشکیل می‌دهد.

    گزارش محتوا

    در ابتدای کتاب، در «مقدمه تاریخی»، به تاریخ شکل‌گیری ایران و حکومت‌های باستانی آن، از هخامنشیان[۱]، پارت‌ها[۲]، ساسانیان[۳] تا فتوحات اسلامی[۴] و عهد طاهریان و صفاریان[۵]، دولت خوارزمشاهیان[۶]، صفویه[۷]، زندیه[۸] و قاجاریه[۹]، اشاره شده است.

    فصل اول (پیدایش نقاشی ایرانی): این فصل، به وجود نقوش و صور ایرانی کهن اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که هنر نقاشی در ایران دارای ریشه‌های قدیمی و پابرجا بوده است. در این فصل، به مانی نقاش[۱۰] اشاره شده است. همچنین موضوع حرمت نقاشی و چهره‌کشی پس از اسلام مورد بحث قرار گرفته[۱۱] و مشخص شده است که هنر نقاشی اسلامی اولیه، متأثر از فنون ایرانی، رومی، بیزانسی و قبطی بوده است[۱۲].

    فصل دوم (هنرستان بغداد یا مدرسه عراق یا سلجوقی): در قرن هفتم هجری (۱۳ میلادی)، با قدرت‌گیری سلجوقیان، نقاشی و هنر در بغداد رونق گرفت. در این دوره، نگارگری و تزیین کتب خطی، اهمیت زیادی یافت و هنرستان بغداد در زمینه نقاشی و نگارگری پیشرفت کرد. این هنر که به دوره عباسیان نیز مرتبط بود، تأثیراتی از نقاشی مسیحیان و بیزانسی گرفته بود[۱۳]. در این فصل به این موضوع اشاره شده است که بیشترین توجه ایرانیان به تصویر کتب تاریخی و شرح حال یا تراجمی بوده که در آنها نام شاهان و تصاویر ایشان برای همیشگی و دوام، به یادگار بماند[۱۴]. تمام مشخصات هنرستان بغداد در تصویر اشیاء روی اسلوبی قرار گرفته که ساده و بدون تحمیل یا تکلیف است و بیشتر چیزی که تأثیر فن مسیحی شرق را در صنعت و کار آنان نشان می‌دهد، طریقه تصویر اشخاص است که آن را درباره صورت‌کشی کشیش‌ها و روحانیون و فلاسفه یونان استعمال می‌نمودند[۱۵].

    فصل سوم (هنرستان ایرانی و تاتار (مغول)): در این فصل، از هنرستان ایرانی و تاتار سخن به میان آمده و اشاره شده است که هنرستان مزبور، بهترین هنرستان‌های سه‌گانه بوده و این سه دوره برجسته در تاریخ ایران از قرن هفتم تا دوازدهم امتیاز یافته و آن دوره مغول و عصر تیمور و جانشینان او و زمان خاندان صفویه است[۱۶]. نویسنده بر این باور است که مصادر و مراجعات تاریخی خبر می‌دهند که اولین چیزی که ایرانیان از کار هنرپیشگان چین شناخته و بدان پی‌برده‌اند، در دوره سامانیان بوده است[۱۷].

    فصل چهارم (عصر تیمور و جانشینان او): نویسنده بر این باور است که دوره تیمور و جانشینان او از برجسته‌ترین ادوار عصر نقاشی ایران است و آمدن او، آغاز آرامش نسبی ایران بود که این امر، باعث پیشرفت و ترقی کشور مخصوصا در زمان جانشین او، یعنی شاهرخ شده و این آرامش و سکون را مدت‌زمانی بود که ایران به خود ندیده بود[۱۸]. در انتهای این فصل، به این نکته اشاره شده است که در خدمت سلطان حسین بایقرا و وزیر او امیر علی‌شیر، بزرگ‌ترین نقاش‌ها و اساتید فنی ایرانی و مشهورترین رجال هنرور اسلامی که «بهزاد» سرآمد ایشان است، بروز و ظهور یافتند[۱۹].

    فصل پنجم (بهزاد و معاصرین او؛ هنرستان بخارا): اوج هنرستان هرات در زمان حکومت سلطان حسین بایقرا و وزارت امیر علی‌شیر نوایی محقق شد و کمال‌الدین بهزاد، مشهورترین نقاش آن زمان بود[۲۰]. نقاشی‌های بهزاد با مهارت بالا در پرداخت جزئیات، تناسب اندام اشخاص و رنگ‌آمیزی لطیف شناخته می‌شود و در آثار او ظرافت طبیعی و دقت مشاهده‌شده در تصویر افراد و مناظر دیده می‌شود. با سقوط هرات، هنرمندان از جمله بهزاد به بخارا مهاجرت کردند[۲۱]. نویسنده بر این باور است که بهزاد به‌واسطه هنر خود، توانسته بود خشنودی و رضای خاطر معاصرین خود را فراهم نموده و به شهرتی برسد که هیچ‌یک از اساتید فنی در دنیای اسلام، با او برابری ننمایند[۲۲]. قاسم‌علی در نیمه دون قرن نهم هجری[۲۳]، از دیگر اساتید این دوره بودند. در پایان این فصل، به بیان این موضوع پرداخته شده است که دوره نقاشی بخارا تقریبا در انتهای قرن دهم خاتمه یافته و بلاد ماوراءالنهر از هنر نقاشی ایرانی غریب و بیگانه می‌شود. چنان‌که قبل از سقوط و انقراض تیموریان نیز با این فن بیگانه بوده است[۲۴].

    فصل ششم (هنرستان صفویه): دوره صفویه در ایران، عصر رفاهیت و روزگار آسایش و فراوانی نعمت و زمان ترقی و پیشرفت هنر و صنعت است. در این عهد، پیشرفت‌ها و تحول زیادی در فنون و هنر رخ نمود و صنایع و فنون، مراتبی عمده را پیمود[۲۵]. در نقاشی‌های دوره صفویه، شکوه و عظمت این عصر و ابهت این زمان آشکار است[۲۶]. از جمله کسانی که جزو نقاشان درباری شاه طهماست اشتهار یافتند، مظفرعلی، شاگرد بهزاد است[۲۷]. سید پیر نقاش، شاه‌محمد، دوست‌محمد و شاه‌قلی تبریزی، از دیگران نقاشان این دوره هستند[۲۸].

    فصل هفتم (عصر شاه عباس و جانشینان او؛ رضا عباسی و تأثیر نقاشی اروپایی): این فصل، به بررسی دوران حکومت شاه عباس کبیر (۹۹۶ تا ۱۰۳۸ هجری) و جانشینانش می‌پردازد که طی آن پایتخت به اصفهان منتقل شد و به مرکز هنر و صنعت و علوم تبدیل گردید. در این عصر، شاه عباس که به دنبال امنیت و پیشرفت کشور بود، موجب شد که هنر نقاشی نیز شکوفا شود و در نتیجه ارتباطات سیاسی و تجاری با غرب، تأثیرپذیری از فنون و نقاشی اروپایی در آثار ایرانی مشاهده شود[۲۹]. این تأثیرات در دوره شاه عباس دوم بیشتر آشکار شد؛ زیرا او هنرمندان را به یادگیری و استفاده از شیوه‌های غربی تشویق می‌کرد که این امر منجر به مطالعه و تقلید هنر غربی توسط نقاشان ایرانی گردید[۳۰]. بااین‌حال، نویسنده، معتقد است قرن دوازدهم به‌واسطه نفوذ اروپاییان و اشکالات سیاسی که در ایران رخ داد، موجب فنا و اضمحلال نقاشی ایران شد و بعد از آن در دوره فتحعلی شاه، فنی قابل توجه و کاری مورد اهمیت عرضه نشده است[۳۱].

    پانویس

    1. ر.ک: مقدمه، ص14
    2. ر.ک: همان، ص16
    3. ر.ک: همان
    4. ر.ک: همان، ص20
    5. ر.ک: همان، ص21
    6. ر.ک: همان، ص26
    7. ر.ک: همان، ص28
    8. ر.ک: همان، ص31
    9. ر.ک: همان
    10. ر.ک: همان، ص34
    11. ر.ک: همان، ص36
    12. ر.ک: متن کتاب، ص41-43
    13. ر.ک: همان، ص44-59
    14. ر.ک: همان، ص45
    15. ر.ک: همان، ص59
    16. ر.ک: همان، ص60
    17. ر.ک: همان، ص67
    18. ر.ک: همان، ص68
    19. ر.ک: همان، ص79
    20. ر.ک: همان، ص80
    21. ر.ک: همان، ص80-131
    22. ر.ک: همان، ص86
    23. ر.ک: همان
    24. ر.ک: همان، ص131
    25. ر.ک: همان، ص132
    26. ر.ک: همان، ص133
    27. ر.ک: همان، ص140
    28. ر.ک: همان، ص143
    29. ر.ک: همان، ص144-160
    30. ر.ک: همان، ص160-168
    31. ر.ک: همان، ص161

    منابع مقاله

    مقدمه و متن کتاب.


    وابسته‌ها