جنون آباد حیرانی؛ مجموعۀ شعر: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۵: خط ۳۵:
استفاده از امکانات بیان اقلیم و زمانه نیز یکی دیگر از شیرینی‌های شعر واصفی است. کاری که خوانندۀ امروزی را نمی‌رماند و خیلی راحت می‌شود این شعر را در کنار شعر امروزیان نهاد و از آن بهره‌ها گرفت.
استفاده از امکانات بیان اقلیم و زمانه نیز یکی دیگر از شیرینی‌های شعر واصفی است. کاری که خوانندۀ امروزی را نمی‌رماند و خیلی راحت می‌شود این شعر را در کنار شعر امروزیان نهاد و از آن بهره‌ها گرفت.


حلقۀ زلف تو زنجیر بلاخیز دل است
{{شعر}}
 
{{ب|''حلقۀ زلف تو زنجیر بلاخیز دل است''|2=''ای به قربان دو چشم تو که مردم‌دار است''}}
ای به قربان دو چشم تو که مردم‌دار است
{{ب|''نعمت وصل تو پیرانه‌سرم کرد جوان''|2=''فکرپروردۀ خود ساز که بی تو خوار است''}}
 
{{پایان شعر}}
نعمت وصل تو پیرانه‌سرم کرد جوان
 
فکرپروردۀ خود ساز که بی تو خوار است


ایشان وقتی از عناصر تکراری مانند زلف و بناگوش نیز حرف می‌زند، باریکی و ذوقی را همراه آن می‌کند که دلنشین است:
ایشان وقتی از عناصر تکراری مانند زلف و بناگوش نیز حرف می‌زند، باریکی و ذوقی را همراه آن می‌کند که دلنشین است:
 
{{شعر}}
چه شد که باز فراموش کرده‌ای ما را                                             چو زلف خویش پس گوش کرده‌ای ما را
{{ب|''چه شد که باز فراموش کرده‌ای ما را''|2=''چو زلف خویش پس گوش کرده‌ای ما را''}}
{{پایان شعر}}


مضمون اصلی اشعار واصفی تغزل است؛ اما با رنگی از اخلاق یا به عبارتی همان حکمت‌های اجتماعی که هم در کار شاعران مکتب وقوع و هم هندی‌سرایان به چشم می‌خورد. اما با همۀ اینها شعر واصفی خالی از نمودها و نشانه‌های دنیا معاصر نیست و در همان ساختار کلاسیک غزل‌های ایشان نیز می‌توان تصویری از جهان پراندوه و رنج امروز کشورش را مشاهده کرد. این ویژگی حتی در شعر همشهری پیشکسوت او شاه‌عبدالله بدخشی نیز دیده می‌شود، آنجا که در ساختار یک غزل عاشقانه از کلمات و ترکیبات معاصر استفاده می‌کند:
مضمون اصلی اشعار واصفی تغزل است؛ اما با رنگی از اخلاق یا به عبارتی همان حکمت‌های اجتماعی که هم در کار شاعران مکتب وقوع و هم هندی‌سرایان به چشم می‌خورد. اما با همۀ اینها شعر واصفی خالی از نمودها و نشانه‌های دنیا معاصر نیست و در همان ساختار کلاسیک غزل‌های ایشان نیز می‌توان تصویری از جهان پراندوه و رنج امروز کشورش را مشاهده کرد. این ویژگی حتی در شعر همشهری پیشکسوت او شاه‌عبدالله بدخشی نیز دیده می‌شود، آنجا که در ساختار یک غزل عاشقانه از کلمات و ترکیبات معاصر استفاده می‌کند:
 
{{شعر}}
ماه من شهرت رویت به جهان شور افکند
{{ب|''ماه من شهرت رویت به جهان شور افکند''|2=''چه حوادث که در این صفحۀ اخبار تو نیست''}}
 
{{پایان شعر}}
چه حوادث که در این صفحۀ اخبار تو نیست
{{شعر}}
 
{{ب|''زمین سوختۀ عشق را چراغ این است''|2='' درخت خشک و چمن‌ها فسرده، سبزه خموش''}}
زمین سوختۀ عشق را چراغ این است
{{ب|''ز حادثات زمن برگ و بار باغ این است.''}}<ref>[https://literaturelib.com/books/4311 پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref>
 
{{پایان شعر}}
درخت خشک و چمن‌ها فسرده، سبزه خموش
 
ز حادثات زمن برگ و بار باغ این است.<ref>[https://literaturelib.com/books/4311 پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات]</ref>
 


==پانويس ==
==پانويس ==
خط ۷۲: خط ۶۶:
[[رده:کتاب‌شناسی]]
[[رده:کتاب‌شناسی]]
[[رده:مقالات(دی) باقی زاده]]  
[[رده:مقالات(دی) باقی زاده]]  
[[رده:مقالات بازبینی نشده2]]
[[رده:مقالات بازبینی شده2 دی 1403]]
[[رده:فاقد اتوماسیون]]
[[رده:فاقد اتوماسیون]]