انسان در حال شدن

    از ویکی‌نور
    انسان در حال شدن
    انسان در حال شدن
    پدیدآورانطباطبایی، علی (نويسنده)
    عنوان‌های دیگرانسان در حال شدن: به انضمام شش مقاله عرفانی دیگر ** به ضمیمه چند مقاله دیگر؛ چند اصل پیرامون معرفت نفس ناطقه انسانی
    ناشرمطبوعات دينی
    مکان نشرایران - قم
    سال نشر1387ش
    چاپ1
    شابک978-964-8818-80-2
    موضوعانسان (اسلام) - مقاله‏‌ها و خطابه‏‌ها - انسان (عرفان)
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‎‏/‎‏ط‎‏2‎‏الف‎‏8 226/2 BP
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    انسان در حال شدن، اثر سید علی طباطبایی (معاصر)، متخصص در مطالعات دینی است. این کتاب به بررسی ابعاد مختلف انسان‌شناسی، صیرورت و حرکت تکاملی روح، اخلاق عرفانی و شناخت دنیا بر اساس آموزه‌های قرآن و عترت می‌پردازد.

    ساختار

    کتاب، مجموعه‌ای است از هفت مقاله که هریک دربرگیرنده فصول، اصول یا بخش‌های فرعی هستند.

    گزارش محتوا

    مقاله اول با عنوان «انسان در حال شدن یا صیرورت انسان»، گزارشی تفصیلی و بنیادین از حرکت وجودی انسان از مرتبه طبیعت تا غایات ملکوتی است که در چهار فصل و یک خاتمه تدوین شده است:

    فصل اول (انسان و سیر «طبیعی» و «تکاملی»): نویسنده در این فصل، میان دو نوع حرکت در انسان تمایز قائل می‌شود:

    1. سیر طبیعی: این سیر از بدو تکون انسان آغاز شده و امری غیر اختیاری است که در آن جوهر زندگی همواره در حرکت و رشد است. این سیر محدود به زمان و حد معینی است که با رسیدن به پیری و ضعف جسمانی، قوس نزولی خود را طی می‌کند[۱].
    2. سیر تکاملی (صیرورت): این سیر، انتخابی و در اختیار انسان است. برخلاف سیر طبیعی، زمان شروع آن لزوماً از کودکی نیست و می‌تواند از اوایل جوانی با بیداری روح و «یقظه» آغاز شود. این حرکت، مرزی برای کمال ندارد و غایت آن رسیدن به مقام «لقاء الله» است. نویسنده تأکید می‌کند که حقیقت این تکامل، همان «معراج» و عروج عمودی روح است که بر دو رکن «ایمان» و «عمل صالح» استوار می‌باشد[۲].

    فصل دوم (تبیین نحوه صیرورت انسان در سیر تکاملی): در این فصل، نویسنده بر اساس مبانی حرکت جوهری، تبیین می‌کند که نفس انسان در آغاز پیدایش، یک امر جسمانی است و در اثر سیر و حرکت جوهری می‌تواند به مقامات عالی تجرد و انسانیت نایل گردد. در این سیر، مسافتی که نفس طی می‌کند در درون خود اوست، نه در بیرون و چون راه‌های درون نفس چهار راه است و انسان سر یک چهارراه قرار دارد، وقتی که مکلف و عاقل و اهل امتیاز شد، بین انتخاب یکی از این چهار راه مخیر است؛ یک راه به سمت بهیمیت است، یک راه به‌سوی سبعیت است، یک راه به‌سوی مکر و شیطنت است و یک راه به سمت عقل و معرفت و فرشته‌خویی است[۳].

    نویسنده سپس به تبیین چهار راه مزبور می‌پردازد و در ادامه با استناد به حدیثی نبوی خطاب به «معاذ بن جبل»، ده صورت برزخی (مانند میمون، خوک، واژگون و...) را شرح می‌دهد که انعکاس ملکات نفسانی افراد در قیامت است[۴].

    فصل سوم (قرآن کریم و بیان صیرورت انسان): در این فصل، بیان می‌شود که قرآن از سیر انسان، به «صیرورت» یاد می‌کند. سپس تفاوت واژه «سیر» (حرکت اجسام) با «صیرورت» (تحول و تکامل وجودی) بررسی می‌گردد و خاطرنشان می‌شود که همه هستی از جمله انسان به‌سوی خدای سبحان در صیرورت است و در آخر مراتب صیرورت تبیین می‌گردد[۵].

    فصل چهارم (انسان باید بداند چه شده است): نویسنده در این فصل، با محور قرار دادن آیه 18 و 19 سوره حشر، بر لزوم «مراقبه» و «محاسبه» تأکید می‌کند[۶]. انسان باید مثل یک «قاضی عادل»، محصول اعمال و عقاید خود را بررسی کند تا ببیند برای «فردا» (قیامت) چه پیش فرستاده است[۷]. در این بخش، «هوا‌پرستی» و «آرزوهای طولانی» به‌عنوان بزرگ‌ترین موانع صیرورت انسانی معرفی شده‌اند که جان را تاریک کرده و مانع از معرفت نفس می‌شوند[۸].

    خاتمه: در خاتمه، نویسنده نتیجه می‌گیرد که زندگی حقیقی، ترکیبی از «اندیشه، عقیده و تلاش» در راه شدن است[۹]. سعادت واقعی زمانی حاصل می‌شود که نفس انسانی از تعلق به ماده پاک شده، به مرحله «تجرد عقلانی» برسد و با عالم عقول نوری متحد گردد[۱۰].

    مقاله دوم با عنوان «چند اصل پیرامون نفس ناطقه انسانی»، مجموعه‌ای فشرده و عمیق از مباحث روان‌شناسی فلسفی و عرفانی است که در قالب ۳۱ اصل تدوین شده است. این مقاله به تبیین حقیقت روح، مراتب تجرد آن و چگونگی تکامل انسان از منظر حکمت متعالیه می‌پردازد. برخی از این اصول، عبارتند از:

    1. تفاوت نحوه تعلق نفس به بدن در حدوث و بقا: بر اساس این اصل، هرچه وجود یک شیء ضعیف‌تر باشد، تعلق آن به امور قوی‌تر بیشتر است. نفس انسانی در ابتدای پیدایش (حدوث)، صورتی مادی است که به بدن تعلق دارد، اما در اثر حرکت جوهری به تجرد می‌رسد؛ بنابراین تعلق نفس به بدن در مقام حدوث، مادی و در مقام بقا، تعلقی مجرد است که در مقام فعل با بدن ارتباط دارد[۱۱].‏
    2. بحث حدوث و قدم نفس: نویسنده در این اصل، به بررسی این مسئله می‌پردازد که آیا نفس پیش از بدن موجود بوده است یا خیر. وی با رد نظریه افلاطون (قدم زمانی نفس)، دیدگاه ملاصدرا را تبیین می‌کند که نفس پیش از بدن موجود نبوده، بلکه هم‌زمان با بدن به‌عنوان یک صورت مادی ایجاد شده و سپس به مرحله تجرد می‌رسد؛ این همان مبنای «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» است[۱۲].‏
    3. شئون و اطوار وجودی نفس: برخلاف سایر موجودات طبیعی و عقلانی که مقام معلومی در هستی دارند، نفس انسانی مقام معلومی ندارد و دارای درجات و نشآت متفاوتی است. نفس دارای اطوار کثیری است که باوجود بساطت، از مرتبه طبیعت آغاز شده و تا مرتبه عقل و تجرد صعود می‌کند[۱۳].‏
    4. مبانی مسئله جسمانية الحدوث و روحانية البقاء: این اصل بر این پایه استوار است که صورت نوعیه انسان در مرتبه طبیعت، مقوم وجود اوست. نفس در ابتدا یک موجود مجرد نیست که با بدن مادی متحد شود، بلکه در اثر تحول درونی و حرکت جوهری، از سطح طبیعت فراتر رفته و به تجرد می‌رسد؛ این حرکت، اشتداد وجودی نفس را ممکن می‌سازد[۱۴].‏
    5. فرق نفس با موجودات مجرد عقلانی: تفاوت نفس با عقول مجرد در این است که عقول کارها را با «تسبیب» (ایجاد علت) انجام می‌دهند، اما نفس کارها را با «مباشرت» و دخالت مستقیم در ابزار مادی پیش می‌برد[۱۵].‏
    6. عدم راهیابی عدد در مفارقات و مجردات: در عالم مجردات و مفارقات نوری، عدد و کمیت راه ندارد؛ زیرا عدد از ویژگی‌های ماده است. ازآنجاکه مجردات نوری از ماده منزه هستند، احکام ماده (مانند فصل و وصل یا جمع و تفریق عددی) در مورد آن‌ها اصلاً مطرح نیست[۱۶].‏
    7. اقتدار نفس ناطقه بر انشای اشیاء در نشئه دنیا: نفس انسانی اگر سرگرم تدبیر قوای بدنی و انفعال از امور طبیعی نباشد، قدرت «انشاء» و ایجاد صور و اجرام عظیم را دارد. نمونه‌ای از این قدرت برای اهل ریاضت مشاهده می‌شود[۱۷].‏
    8. سعه وجودی و مقام تصرف نفس: نفس ناطقه انسانی با سعه وجودی دارای مقام تصرف می‌شود؛ ازاین‌رو بعد از مفارقت از بدن (مرگ)، اگر در کمال وسعت وجودی باشد، همان طور که در دیگر موجودات تصرف می‌کند، بدن مرده خودش را در قبر حفظ می‌کند و سالیانی متمادی در قبر می‌ماند[۱۸].‏
    9. نقش بدن در حدوث نفس در مرحله حدوث: نفس در مرحله حدوث با بدن رابطه تکوینی علّی و معلولی دارد (بدن می‌شود علت مادی نفس)، اما در مرحله بقا وقتی نفس با حرکت جوهری بالا آمد و فاصله نفس با بدن زیاد شد، بدن می‌شود علت «معدّه»[۱۹].‏
    10. سه اصل فلسفی در اثبات جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس: نویسنده برای اثبات این اصل، سه اصل را ذکر می‌کند:
    11. اصالت وجود (واقعیت داشتن وجود، نه ماهیت)؛
    12. کثرتی که در جهان است، عین وحدت است (کثرت تشکیکی، نه کثرت تباینی)؛
    13. جواز اشتداد در وجود (امکان قوی‌تر شدن یک مرتبه ضعیف در اثر حرکت جوهری).

    این اصول تبیین می‌کنند که چگونه نفس مادی می‌تواند به حقیقتی مجرد تبدیل شود[۲۰].‏

    مقاله سوم با عنوان «مصباح هدایت عرفان و کشتی نجات توحید»، تبیینی ژرف از جایگاه والای امام حسین(ع) در صیرورت تکاملی انسان و تحلیل مبانی توحیدی در پرتو کلمات ایشان است[۲۱]. گزارش تفصیلی این مقاله به شرح زیر ارائه می‌گردد:

    جایگاه وجودی امام حسین(ع) در نظام هستی:

    نویسنده در ابتدای این بخش، وجود مقدس امام حسین(ع) را مظهر خاصی از اسمای حسنای الهی می‌داند که شأنیت ویژه‌ای در تکامل نفوس انسانی برای نیل به مقام توحید دارد[۲۲]. ایشان به‌عنوان «آرمان عرفانی انسانیت» و مفسر عینی حقیقت توحید معرفی شده‌اند که بدون تمسک به این مصباح هدایت، عبور از حجاب‌های نفسانی و رسیدن به روضه رضوان عرفان ممکن نیست. نویسنده تأکید می‌کند که توسل به ایشان، به‌ویژه از طریق زیارت عاشورا، از مهم‌ترین ابزارهای رفع حجب و موانع سیر إلی الله است[۲۳].

    تبیین فقر ذاتی و غنای مطلق الهی (تحلیل دعای عرفه): بخش عمده‌ای از این مقاله به شرح فرازهایی از دعای عرفه اختصاص دارد که در آن حقیقت بندگی و فقر ذاتی موجودات تبیین می‌شود:

    1. تقابل فقر و غنا: با استناد به فراز «إلهي أنا الفقير في غناي...»، نویسنده توضیح می‌دهد که انسان حتی در اوج دارایی و کمالات خود، عینا وابسته و فقیر درگاه حق است. بر اساس حکمت متعالیه، فقر، قوام وجودی موجودات است و غنا تنها مختص به ذات اقدس الهی است[۲۴].
    2. وحدت شخصی وجود: در این بخش، تفاوت «فقر و غنا» میان واجب و ممکن بر اساس مبنای عرفانی تشریح شده است؛ به این معنا که موجودات در مقام ذات خود هیچ استقلالی ندارند و تنها تجلی حق‌تعالی هستند[۲۵].
    3. برهان صدیقین و شهود قلبی حق: نویسنده با تحلیل فراز «كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك...»، به وجود برهان صدیقین در این فقره از کلام حضرت اشاره می‌کند[۲۶].

    در پایان مقاله، میان «عرفان کسبی» و «عرفان اشراقی» تمایز قائل شده و تأکید می‌شود که توحید ناب قرآنی، کسبی نیست، بلکه امری اشراقی است که باید از سوی حق بر دل بتابد[۲۷].

    مقاله چهارم با عنوان «تبیین عزت حسینی؛ تفسیر عالی‌ترین آرمان انسانی»، پژوهشی در مبانی قرآنی و روایی عزت نفس و شرافت انسانی است که در سه فصل زیر تدوین شده است:

    فصل اول (تبیین مفهوم عزت واقعی انسان): نویسنده در این بخش، عزت واقعی را گوهری می‌داند که منحصراً در اختیار خداوند است و راه رسیدن به آن را تنها از طریق عبودیت و پیوند با معدن اصلی عزت (حق‌تعالی) تبیین می‌کند[۲۸].

    فصل دوم (حسین بن علی(ع)، راست‌قامت‌ترین مفسر عزت و شرافت انسانی): در این فصل، سیره و کلمات امام حسین(ع) به‌عنوان عالی‌ترین الگو و «تابلوی انسانیت» برای دستیابی به عزت تشریح شده است[۲۹].

    فصل سوم (حرّیت و آزادی، منشأ عزت و افتخار): بخش پایانی مقاله به تبیین رابطه تنگاتنگ میان «عزت» و «آزادی از قید نفس» اختصاص دارد[۳۰]. نویسنده در این فصل با استناد به آیات قرآن، دلبستگی‌های دنیوی را «اغلال» و زنجیرهایی می‌داند که بر گردن روح نهاده شده و مانع از حرکت تکاملی و عروج انسان به‌سوی ملکوت می‌گردد[۳۱]. در پایان، نویسنده تأکید می‌کند که اولین مرحله برای پیروان مکتب حسینی، جهاد اکبر و تهذیب اخلاق تحت سایه تقوای الهی است[۳۲].

    مقاله پنجم با عنوان «شناخت دنیا، مهم‌ترین وظیفه سالک در کوی معرفت»، نخست مباحث معرفتی پیرامون ماهیت دنیا را مطرح می‌کند. نویسنده در ابتدای این مقاله، شناخت دنیا را کلید سعادت و اولین مرحله از سیر و سلوک انسان به‌سوی ملکوت معرفی می‌کند[۳۳]. از منظر وی، دنیا دو معنای متفاوت دارد: نخست، «نشئه طبیعت» که همان عالم مُلک و آینه آیات الهی است و به‌عنوان «دنیای ممدوح» شناخته می‌شود؛ دوم، «تعلقات و اعتباریات نفسانی» (ماها و من‌ها) که فرد را از یاد خدا غافل می‌کند و «دنیای مذموم» نامیده می‌شود[۳۴].

    سپس، مبحث دنیا و شناخت آن را بر اساس کلمات درربار امیرالمؤمنین(ع) تحلیل می‌کند[۳۵]. حضرت علی(ع) دنیا را منتهای دید کوردلان، می‌خواند[۳۶]. نویسنده با شرح کلمات پربار حضرت امیر(ع) و استعاره‌های زیبای موجود در آنها همچون «مردار بودن دنیا برای دنیاپرستان» و «مارگونه بودن دنیا»، بیان می‌کند که دلبستگی به دنیا، عقل را فاسد کرده و مانع دریافت حکمت می‌شود[۳۷].

    بخش دیگری از مقاله به اصلاح دیدگاه‌های غلط و عدم شناخت صحیح دنیا و خلط آن با عالم طبیعت و... مسئله فقر و ثروت می‌پردازد[۳۸]. نویسنده با استناد به روایت امام صادق(ع)، تحصیل مال برای تأمین آبروی خانواده و انفاق به دیگران را نه‌تنها دنیاطلبی نمی‌داند، بلکه آن را «طلب آخرت» معرفی می‌کند[۳۹].

    در «خاتمه» مقاله، امور مهمی در باب اخلاق اقتصادی و انفاق تبیین شده[۴۰] و در پایان، نویسنده به سنت‌های الهی در برخورد با سختی‌ها و گشایش‌های مالی اشاره می‌کند[۴۱].

    مقاله ششم با عنوان «زهد چیست و زاهد کیست؟» پژوهشی جامع در تبیین حقیقت زهد اسلامی، اقسام آن و تحلیل دعاهای مأثور در این باب است. مباحثی که در این مقاله مطرح شده، عبارت است از:

    1. اقسام زهد: نویسنده بر اساس روایات، زهد را به هفت قسم تقسیم می‌کند: زهد واجب (اجتناب از حرام‌های الهی)؛ زهد سلامت (رغبت به تقوا و دوری از شبهات)؛ زهد فضل (قناعت به مقدار نیاز و ترک زیاده‌طلبی در حلال)؛ زهد معرفت (رها کردن هر چیزی که حجاب میان انسان و خداست)؛ زهد خائفین (بی‌رغبتی به دنیا از ترس جهنم)؛ زهد راجین (دوری از دنیا به امید رسیدن به بهشت)؛ زهد عارفین (عالی‌ترین مرتبه که در آن سالک تنها برای تقرب به حق و بدون چشم‌داشت به پاداش، از ماسوی‌الله منقطع می‌شود)[۴۲].‏
    2. شرح «مناجات الزاهدین» امام سجاد(ع): معارف این مناجات‌ نورانی در دو بخش است:

    بخش اول: شامل معرفی دنیا، پناه بردن به خداوند سبحان از جلوه های فریبای دنیا و دلیل آن[۴۳].

    بخش دوم: شامل ده دعا، از جمله: درخواست طهارت جان، چشیدن حلاوت ذکر، غرس نهال محبت در دل و رؤیت جمال حق در قیامت و....[۴۴].‏

    مقاله هفتم کتاب با عنوان «فروغ اندیشه»، مفصل‌ترین بخش این اثر است که به شرح و تبیین «حدیث عقل و جهل» (روایت امام موسی‌ بن جعفر(ع) خطاب به هشام بن حکم) می‌پردازد. این مقاله در قالب ۳۰ حکمت، نظام معرفت‌شناسی و اخلاقی انسان را بر محوریت «عقل» ترسیم می‌کند.

    برخی از حکمت‌های استنباط شده از این روایت، عبارت است از:

    1. بشارت به عاقلان؛ خداوند در قرآن صاحبان خرد را مورد عنایت خاص قرار داده و آن‌ها را به هدایت و رستگاری بشارت داده است[۴۵].
    2. تکامل نفوس اولیا: خداوند روح اولیای خود را با عقل کامل کرده و آن‌ها را با براهین روشن در ربوبیت خویش یاری داده است[۴۶].
    3. ترغیب به آخرت و تزهید از دنیا[۴۷].
    4. جدایی‌ناپذیری عقل و علم[۴۸].
    5. مذمت کسانی که اهل تعقل نیستند[۴۹].
    6. گرفتاری اکثریت در حجاب جهالت[۵۰].
    7. کمیِ عاقلان واقعی و مؤمنان حقیقی[۵۱].
    8. یاد کردن خداوند از صاحبان عقل به نیکوترین وجه[۵۲].
    9. تفکر، نشانه عقل[۵۳].
    10. انبیا، باشرف‌ترین خلایق و موجودات[۵۴].
    11. دو حجت ظاهر و باطن: خداوند دو راهنما برای بشر قرار داده است: رسولان (حجت ظاهر) و عقل (حجت باطن)[۵۵].
    12. عوامل انهدام عقل: آرزوهای طولانی، سخنان بیهوده و خواهش‌های نفسانی[۵۶].
    13. صبر بر تنهایی، نشانه قوت عقل[۵۷].
    14. عقل کامل، اصلی‌ترین ثروت انسان[۵۸].

    پانویس

    1. ر.ک: متن کتاب، ص12
    2. ر.ک: همان، ص12-16
    3. ر.ک: همان، ص17
    4. ر.ک: همان، ص17-24
    5. ر.ک: همان، ص24-29
    6. ر.ک: همان، ص30
    7. ر.ک: همان، ص31
    8. ر.ک: همان، ص33
    9. ر.ک: همان، ص34
    10. ر.ک: همان، ص36
    11. ر.ک: همان، ص39
    12. ر.ک: همان، ص39-40
    13. ر.ک: همان، ص40
    14. ر.ک: همان، ص41
    15. ر.ک: همان، ص41-42
    16. ر.ک: همان، ص42
    17. ر.ک: همان
    18. ر.ک: همان، ص43
    19. ر.ک: همان، ص43
    20. ر.ک: همان، ص44
    21. ر.ک: همان، ص65-67
    22. ر.ک: همان، ص67
    23. ر.ک: همان، ص67-68
    24. ر.ک: همان، ص69-70
    25. ر.ک: همان، ص70-72
    26. ر.ک: همان، ص73
    27. ر.ک: همان، ص80-81
    28. ر.ک: همان، ص86
    29. ر.ک: همان، ص88
    30. ر.ک: همان، ص91
    31. ر.ک: همان، ص92-93
    32. ر.ک: همان، ص94
    33. ر.ک: همان، ص97
    34. ر.ک: همان، ص98-99
    35. ر.ک: همان، ص102
    36. ر.ک: همان، ص106
    37. ر.ک: همان، ص110-119
    38. ر.ک: همان، ص121
    39. ر.ک: همان، ص122
    40. ر.ک: همان، ص126-148
    41. ر.ک: همان، ص149-150
    42. ر.ک: همان، ص171-172
    43. ر.ک: همان، ص175-177
    44. ر.ک: همان، ص177-182
    45. ر.ک: همان، ص193
    46. ر.ک: همان، ص195
    47. ر.ک: همان، ص211
    48. ر.ک: همان، ص217
    49. ر.ک: همان، ص223
    50. ر.ک: همان، ص239-240
    51. ر.ک: همان، ص243
    52. ر.ک: همان، ص248
    53. ر.ک: همان، ص274-275
    54. ر.ک: همان، ص278-279
    55. ر.ک: همان، ص281
    56. ر.ک: همان، ص289-291
    57. ر.ک: همان، ص292-295
    58. ر.ک: همان، ص303

    منابع مقاله

    متن کتاب.

    وابسته‌ها