وحشی بافقی، کمالالدین
کمالالدین (و به قولی شمسالدین) محمد وحشی بافقی (متوفای ۹۹۱ق)، متخلص به وحشی، از شاعران مهم ایرانی در سده دهم هجری و همعصر با پادشاهان صفوی بود. وی در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق (از توابع یزد کنونی) زاده شد و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود طی کرد. پدرش کشاورز بود و او را به محضر سخنور توانای بافق، شرفالدین علی بافقی، سپرد. آنگاه با اشراف برادرش مرادی بافقی، به کسب علم پرداخت و در محضر استادان بزرگی چون نجاتی بافقی و همتی بافقی نیز شاگردی کرد. وحشی در جوانی به همراه برادرش به یزد آمد و پس از بهرهمندی از فضایل شعرای یزدی، به کاشان رفت. در کاشان به واسطه سرودن بیتی نزد حاکم آن شهر جلب توجه کرد، اما به دلیل حسادت برخی مردم، آنجا را ترک و به اراک و سپس به هرمز رفت. برخلاف سنت شاعران زمان خود که به هند مهاجرت میکردند، وحشی از کشور پا بیرون نگذاشت و پس از بازگشت به یزد در همانجا ماند. او در تمام دوران زندگی بینوا و تنگدست بود و زشتی روی و سر بیمویش و طبع قانعش به گریزان بودن از مردم و تمایل به گوشهنشینی منجر شده بود. تخلص وحشی را حاکم کاشان به او داد. وی اشعار گرانقدری چون غزلیات، رباعیات، ترکیببند، قصاید و مثنویهایی همچون «شیرین و فرهاد» (که ناتمام ماند و وصال شیرازی آن را به اتمام رساند)، «خلد برین» و «ناظر و منظور» دارد. تنها اثر منثور وی نامهای سوزناک است که به دلدار خود نوشته. این شاعر شیعی، ترکیببندها و قصایدی نیز در مدح امام علی(ع)، امام رضا(ع) و حضرت مهدی(عج) دارد. وحشی در ۵۲ سالگی در سال ۹۹۱ق در یزد درگذشت و در محله پیروبرج بافق به خاک سپرده شد. آرامگاه وی چندین بار ویران و بازسازی شد و بنای کنونی آن در سال ۱۳۵۸ در بوستان وحشی بافق به پایان رسید.
| محمد وحشی بافقی | |
|---|---|
| نام کامل | کمالالدین (یا شمسالدین) محمد وحشی بافقی |
| نامهای دیگر | وحشی بافقی |
| تخلص | وحشی |
| ولادت | اواسط نیمه اول قرن دهم هجری |
| محل تولد | بافق، کرمان (یزد کنونی)، ایران |
| محل زندگی | بافق، یزد، کاشان، هرمز |
| رحلت | ۹۹۱ قمری |
| مدفن | محله پیروبرج، بافق (مقبره در بوستان وحشی) |
| طول عمر | حدود ۵۲ سال |
| خویشاوندان | مرادی بافقی (برادر) |
| دین | اسلام |
| مذهب | شیعه |
| پیشه | شاعر |
| اطلاعات علمی | |
| علایق پژوهشی | شعر فارسی، غزل، قصیده، مثنوی |
| اساتید | |
| برخی آثار |
|
ولادت
مولانا «کمالالدین محمد» و به قولی «شمسالدین محمد»، متخلص به «وحشی»، در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که یکی از شهرستانهای کنونی یزد است،
تحصیلات
او تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش طی کرد.
هرچند نام و نشانی از پدرش نیست، اما آنطور که گفته شده پدرش مردی گمنام و کشاورز بود و فرزندش وحشی، را در محضر سخنور توانای بافق، «شرفالدین علی بافقی» به شاگردی سپرد.
آنگاه با اشراف برادرش «مرادی بافقی»، به کسب علم و فضایل همت گماشت و در محضر استادان بزرگی، چون نجاتی بافقی و همتی بافقی به شاگردی پرداخت[۱].
سفرها
کمالالدین در جوانی بههمراه برادرش به یزد آمد، پس از بهرهمندی از فضایل شعرا و بزرگان یزدی به کاشان رفت.
در کاشان بهواسطه سرودن بیتی نزد حاکم آن شهر جلب توجه کرد، اما به دلیل حسادت برخی مردم آن دیار، آنجا را ترک و به اراک و سپس به هرمز رفت.
وحشی مردی پاکباز، وارسته، حساس، بلندهمت و گوشهگیر بود و باآنکه سنت شاعران زمان او، سفر و مهاجرت به هند و بهرهمندی از دربار گورگانی و امیران هند بود، از کشور پا بیرون نگذاشت و پس از بازگشت به یزد، در همان جا بهمنظور اندوختن اندیشه و هنر و ادب ماند.
کمالالدین بارها به قصد بارگاه میر میران که نواده شاه نعمتالله ولی و حاکم یزد بود نیز به تفت در نزدیکی یزد، رفت[۲].
اوضاع مالی و شمایل
وحشی در تمام دوران، بینوا و تنگدست بود و چندباری از روی ناچاری به ستایش خوشنامان و برخی از بزرگان یزد و کرمان پرداخت.
گفته میشود که زشتی روی، سر بیموی وحشی و طبع قانع تغافلجوی او، به گریزان بودنش از مردم و تمایل او به گوشهنشینی منجر شده؛ لذا برگزیدن همسر و همدم را هماره آرزو میدانسته است[۳].
تخلص
تخلص وحشی که بر کمالالدین نهاده شده نیز اینطور بود که حاکم کاشان روزی گفت: «این وحشی، شعر میتواند گفت؟» و کمالالدین نیز خود را متخلص به وحشی خواند. البته برخی بر این باورند که وحشی، تخلص برادرش بوده و کمالالدین آن را بر خود نهاده است[۴].
اشعار و آثار
وحشی، اشعار گرانقدری چون غزلیات، رباعیات، ترکیببند، قصاید و مثنوی دارد که مثنوی «شیرین و فرهاد» او به هر گوشی آشناست؛ البته تنها اثر منثور وی، نامه سوزناکی است که به دلدار خود نوشته و هماکنون در مجموعههای خطی کتابخانه ملک تهران نگهداری میشود.
این شاعر شیعی، ترکیببندها و قصایدی نیز در رابطه با مدح حضرت علی و آل علی(ع)، امام رضا(ع) و حتی حضرت مهدی(عج) نیز دارد[۵].
وفات، محل دفن
در رابطه با علت وفات وحشی سخنان زیادی است، اما به احتمال زیاد بر اثر تب سوزان فوت کرده است.
در هر صورت این شاعر بزرگنام یزدی در ۵۲ سالگی در سال ۹۹۱ق، در یزد دیده از جهان فروبست و در همان محله پیروبرج روبهروی شاهزاده فاضل برادر امام رضا علیهالسلام در محلی که اکنون به کوچه آروک (اَهرُک) معروف است و زندگی میکرده، مدفون است[۶].
مقبره
نقل شده وحشی در زیر سنگ مرمرینی که یکی از سرودههای سوزناکش بر آن کنده شده، دفن شده است. گفتنی است، در زمان آخرین پادشاهان صفویه به همت محمدعلیبیگ، ناظر بیوتات یزد، نخستین آرامگاه وحشی بنا نهاده شد و پس از آن «شمسالدین محمد بافقی» گنبدی بر فراز آن ساخته و تا سال ۱۰۸۲ق که مستوفی بافقی آن ساختمان را دیده، برقرار بوده است. در سال ۱۳۱۲ش، خوانین بختیاری مورد قهر و غضب رضاشاه واقع شدند و حکومت آن زمان یزد نیز به دست مدبر نوری بود که برای خوشخدمتی به دولت، مقبره وحشی را ویران و سنگ قبر او را به جهودان یزد فروخت. خانه پیر واقع در بافق که خانه وحشی و تنها یادبود آن بود نیز در اثر بیتوجهی ویران شد و همان طور که در دوران زندگی پریشان و آشفته بود، در زمان مرگ و پس از آن نیز کالبد و یادبودهایش همچنان به وضع حال او دچار شدند. در سال ۱۳۵۶، بنایی یادبود در محله پیروبرج، واقع در بوستان وحشی بافق، پیریزی شد که در سال ۱۳۵۸ به پایان رسید[۷].
آثار
آثار باقیمانده از وی عبارتند از دیوان اشعار، مثنوی خلد برین، مثنوی ناظر و منظور و مثنوی فرهاد و شیرین که این آخری به علت فوت وی ناتمام ماند و قرنها پس از او، وصال شیرازی آن را به اتمام رساند[۸].