الشامل في أصول‌الدين: تفاوت میان نسخه‌ها

    جز (A-esmaili@noornet.net صفحهٔ الشامل في أصول الدین را به الشامل في أصول الدين منتقل کرد)
    جز (جایگزینی متن - ' ،' به '،')
    خط ۷۴: خط ۷۴:
    جوينى با وضع يك اصطلاح جديد، صفات خدا را به نفسى و معنوى تقسيم كرده است. صفت نفسى، صفتى است كه لازم ذات شى باشد و در عين حال معلَّل به عللى كه قائم به موصوف است، نباشد. به عبارت ديگر، صفت نفسى، صفت ذاتى و برخاسته از ذات، از آن جهت كه ذات است، مى‌باشد. مقصود از صفت معنوى، حكمى براى موصوف است كه معلل به علتى باشد كه به ذات موصوف قيام دارد، مثلاً «تحيز» صفتى نفسى براى جوهر است چون صفت ثبوتى است و لازمِ ذات آن است و معلل به علتى زائد بر ذات جوهر نيست؛ اما «عالِم بودن» معلل به علمى است كه قائم به عالم است و صفت معنوى است. تعبير صفت نفسى قبل از جوينى به كار نرفته است و متكلمانِ قبل از او، به خصوص معتزله، صفات را به دو نوع صفات ذات و صفات فعل تقسيم مى‌كردند. صفات نفسى جوينى را مى‌توان متناظر با صفات ذاتى متكلمان پيشين دانست.
    جوينى با وضع يك اصطلاح جديد، صفات خدا را به نفسى و معنوى تقسيم كرده است. صفت نفسى، صفتى است كه لازم ذات شى باشد و در عين حال معلَّل به عللى كه قائم به موصوف است، نباشد. به عبارت ديگر، صفت نفسى، صفت ذاتى و برخاسته از ذات، از آن جهت كه ذات است، مى‌باشد. مقصود از صفت معنوى، حكمى براى موصوف است كه معلل به علتى باشد كه به ذات موصوف قيام دارد، مثلاً «تحيز» صفتى نفسى براى جوهر است چون صفت ثبوتى است و لازمِ ذات آن است و معلل به علتى زائد بر ذات جوهر نيست؛ اما «عالِم بودن» معلل به علمى است كه قائم به عالم است و صفت معنوى است. تعبير صفت نفسى قبل از جوينى به كار نرفته است و متكلمانِ قبل از او، به خصوص معتزله، صفات را به دو نوع صفات ذات و صفات فعل تقسيم مى‌كردند. صفات نفسى جوينى را مى‌توان متناظر با صفات ذاتى متكلمان پيشين دانست.


    جوينى براى تلفيق و هماهنگ كردن نظريه احوال با نظريه صفات خويش، صفات نفسى يا صفاتِ خودِ موضوع؛ همچون «قديم» و «واحد» ، را با «احوال بى‌علت» يا خواص انطباق داده، اما صفات معنوى همچون عالم، قادر، حى و مُريد را «احوال معلول» ناميده و علت‌آنها را معنا خوانده است.
    جوينى براى تلفيق و هماهنگ كردن نظريه احوال با نظريه صفات خويش، صفات نفسى يا صفاتِ خودِ موضوع؛ همچون «قديم» و «واحد»، را با «احوال بى‌علت» يا خواص انطباق داده، اما صفات معنوى همچون عالم، قادر، حى و مُريد را «احوال معلول» ناميده و علت‌آنها را معنا خوانده است.


    در ميان اوصاف الاهى، جوينى اهتمام ويژه‌اى به كلام خدا داشته است. هر چند بخش مربوط به كلام الاهى در الشامل به دست ما نرسيده، نظريه او را مى‌توان بر اساس آنچه در الارشاد آمده است به اين نحو تقرير كرد: جوينى بر كلام نفسى، در مقابل اصوات و الفاظِ دالّ بر آن، تأكيد دارد و آن را جوهر و حقيقت كلام الاهى مى‌داند. بر اين پايه، كلام عبارت است از قولِ قائم به نفس، كه عبارات و اشارات مصطلح از آن حكايت مى‌كند. اين كلام خدا بر پيامبران «تنزيل» مى‌شود؛ يعنى جبرئيل كلام خدا را درك كرده، آنگاه به زمين فرود آمده و آن چه را كه فهميده به پيامبر منتقل كرده است، بى آن كه خودِ كلام منتقل شده باشد؛ بنا بر اين، تنزيل، معنايى است نه لفظى. اين نظريه در مباحث كلامى پيش از جوينى سابقه ندارد.
    در ميان اوصاف الاهى، جوينى اهتمام ويژه‌اى به كلام خدا داشته است. هر چند بخش مربوط به كلام الاهى در الشامل به دست ما نرسيده، نظريه او را مى‌توان بر اساس آنچه در الارشاد آمده است به اين نحو تقرير كرد: جوينى بر كلام نفسى، در مقابل اصوات و الفاظِ دالّ بر آن، تأكيد دارد و آن را جوهر و حقيقت كلام الاهى مى‌داند. بر اين پايه، كلام عبارت است از قولِ قائم به نفس، كه عبارات و اشارات مصطلح از آن حكايت مى‌كند. اين كلام خدا بر پيامبران «تنزيل» مى‌شود؛ يعنى جبرئيل كلام خدا را درك كرده، آنگاه به زمين فرود آمده و آن چه را كه فهميده به پيامبر منتقل كرده است، بى آن كه خودِ كلام منتقل شده باشد؛ بنا بر اين، تنزيل، معنايى است نه لفظى. اين نظريه در مباحث كلامى پيش از جوينى سابقه ندارد.