۱۵۳٬۶۳۳
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
با [[بهاءالدین حيدر بن على بن حیدر قاشی]] اشتباه نشود. | با [[بهاءالدین حيدر بن على بن حیدر قاشی]] اشتباه نشود. | ||
'''رکنالدین سید حیدر بن علی بن حیدر''' (۷۲۰- پس از ۷۸۷ق) مفسر، محدث، فقیه، متکلم و عارف بزرگ شیعه در قرن هشتم هجری. وی از سادات علوی آمل بود و با ۲۴ واسطه به [[امام سجاد علیهالسلام|امام سجاد(ع)]] میرسید. استادش فخرالمحققین به او لقب «زینالعابدین ثانی» داد. در سال ۷۲۰ق در آمل متولد شد. از کودکی نزد پدر به تحصیل علوم دینی مشغول شد و مدت بیست سال با مسافرت به شهرهای استرآباد، خراسان و اصفهان به فراگیری علوم پرداخت. پس از بازگشت به آمل، مدتی در خدمت سلطان فخرالدوله باوندی به وزارت و ارشاد او مشغول بود، اما به زودی از دنیا کناره گرفت و راهی عتبات عالیات شد. در مسیر، در اصفهان شیفته عارف بزرگ شیخ نورالدین طهرانی اصفهانی شد و به دست او خرقه پوشید. سپس به زیارت عتبات و حج رفت و سرانجام در نجف اشرف رحل اقامت افکند. در نجف نزد فخرالمحققین حلی (فرزند علامه حلی) کتابهای جوامع الجامع، شرائع الإسلام، مناهج الیقین، تهذیب الأحکام و نهجالبلاغه را قرائت کرد و نزد عبدالرحمن بن احمد قدسی، کتابهای منازل السائرین و فصوص الحکم را آموخت. به تدریج به مقام جامعیت در علوم منقول و معقول رسید و مهمترین آثار خود را تألیف کرد. از جمله آثار متعدد او میتوان به «تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم»، «[[نص النصوص في شرح الفصوص لمحييالدين ابن عربي|نص النصوص فی شرح فصوص الحکم]]»، «جامع الأسرار و منبع الأنوار»، «انوار الحقیقة و اطوار الطریق و اسرار الشریعة»، «المقدمات من کتاب نص النصوص»، «الأرکان فی فروع شرائع أهل الإیمان»، «أسرار الشریعة»، «جامع الحقایق»، «کنز الکنوز و کشف الرموز» و «المعاد فی رجوع العباد» اشاره کرد. تاریخ و مکان دقیق وفات و دفن او مشخص نیست. آخرین اثر او رساله «العلوم العالیه» در سال ۷۸۷ق نوشته شده و پس از آن اثری از او یافت نشده است. احتمال دارد در حله مدفون باشد. | '''رکنالدین سید حیدر بن علی بن حیدر''' (۷۲۰- پس از ۷۸۷ق) مفسر، محدث، فقیه، متکلم و عارف بزرگ شیعه در قرن هشتم هجری. وی از سادات علوی آمل بود و با ۲۴ واسطه به [[امام سجاد علیهالسلام|امام سجاد(ع)]] میرسید. استادش فخرالمحققین به او لقب «زینالعابدین ثانی» داد. در سال ۷۲۰ق در آمل متولد شد. از کودکی نزد پدر به تحصیل علوم دینی مشغول شد و مدت بیست سال با مسافرت به شهرهای استرآباد، خراسان و اصفهان به فراگیری علوم پرداخت. پس از بازگشت به آمل، مدتی در خدمت سلطان فخرالدوله باوندی به وزارت و ارشاد او مشغول بود، اما به زودی از دنیا کناره گرفت و راهی عتبات عالیات شد. در مسیر، در اصفهان شیفته عارف بزرگ شیخ نورالدین طهرانی اصفهانی شد و به دست او خرقه پوشید. سپس به زیارت عتبات و حج رفت و سرانجام در نجف اشرف رحل اقامت افکند. در نجف نزد [[فخرالمحققین، محمد بن حسن|فخرالمحققین حلی]] (فرزند [[حلی، حسن بن یوسف|علامه حلی]]) کتابهای جوامع الجامع، شرائع الإسلام، مناهج الیقین، تهذیب الأحکام و نهجالبلاغه را قرائت کرد و نزد عبدالرحمن بن احمد قدسی، کتابهای منازل السائرین و فصوص الحکم را آموخت. به تدریج به مقام جامعیت در علوم منقول و معقول رسید و مهمترین آثار خود را تألیف کرد. از جمله آثار متعدد او میتوان به «تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم»، «[[نص النصوص في شرح الفصوص لمحييالدين ابن عربي|نص النصوص فی شرح فصوص الحکم]]»، «جامع الأسرار و منبع الأنوار»، «انوار الحقیقة و اطوار الطریق و اسرار الشریعة»، «المقدمات من کتاب نص النصوص»، «الأرکان فی فروع شرائع أهل الإیمان»، «أسرار الشریعة»، «جامع الحقایق»، «کنز الکنوز و کشف الرموز» و «المعاد فی رجوع العباد» اشاره کرد. تاریخ و مکان دقیق وفات و دفن او مشخص نیست. آخرین اثر او رساله «العلوم العالیه» در سال ۷۸۷ق نوشته شده و پس از آن اثری از او یافت نشده است. احتمال دارد در حله مدفون باشد. | ||
==ولادت== | ==ولادت== | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
==تحصیلات همراه با هجرت== | ==تحصیلات همراه با هجرت== | ||
عشق وصف ناپذیر عارف وارسته سید حیدر آملى به دانش اجداد طاهرینش، او را بر آن داشت تا از کودکى در محضر پدر، به تحصیل علوم دینى مشغول شود. | عشق وصف ناپذیر عارف وارسته سید حیدر آملى به دانش اجداد طاهرینش، او را بر آن داشت تا از کودکى در محضر پدر، به تحصیل علوم دینى مشغول شود. | ||
وى مدت بیست سال بدون وقفه با مسافرت به شهرهاى متعدّد ایران (استرآباد، خراسان و اصفهان) به فراگیرى علوم پرداخت، به طورىکه خود در این باره مینویسد: | وى مدت بیست سال بدون وقفه با مسافرت به شهرهاى متعدّد ایران (استرآباد، خراسان و اصفهان) به فراگیرى علوم پرداخت، به طورىکه خود در این باره مینویسد: | ||
«من از اوایل جوانى - بلکه از کودکى تا امروز که ایام کهولت را میگذرانم - با توجه به عنایات الهى و توفیقات او، همواره در تحصیل عقاید اجداد طاهرین - که همان ائمه معصومین(ع) هستند - کوشا بودهام و به شناخت راه و روش آنها و عقاید و معارف آنها - چه به حسب ظاهر که مخصوص شیعه امامیه است و چه به حسب باطن که روش طایفه صوفیه است - پرداختهام و همواره در راه موافقت این دو روش و جمع و اتحاد آن کوشش داشتهام، تا به مقام استقامت رسیدهام؛ درحالىکه این قول اهل یقین بر زبانم جارى بوده است: | «من از اوایل جوانى - بلکه از کودکى تا امروز که ایام کهولت را میگذرانم - با توجه به عنایات الهى و توفیقات او، همواره در تحصیل عقاید اجداد طاهرین - که همان ائمه معصومین(ع) هستند - کوشا بودهام و به شناخت راه و روش آنها و عقاید و معارف آنها - چه به حسب ظاهر که مخصوص شیعه امامیه است و چه به حسب باطن که روش طایفه صوفیه است - پرداختهام و همواره در راه موافقت این دو روش و جمع و اتحاد آن کوشش داشتهام، تا به مقام استقامت رسیدهام؛ درحالىکه این قول اهل یقین بر زبانم جارى بوده است: | ||
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كنَّا لِنَهْتَدِي لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ» (اعراف: 43)». | «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كنَّا لِنَهْتَدِي لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ» (اعراف: 43)». | ||
وى بعد از گذشت اوّلین دوره مسافرتهاى علمی، به زادگاهش آمل برگشت و چند سالى در خدمت سلطان فخرالدوله، به راهنمایى و ارشاد او مشغول شد و نزد او به وزارت رسید. در این زمان گرچه سید از مواهب زندگى مادّى و معنوى برخوردار بود، امّا ازآنجاکه افرادى چون او با آن مناعت طبع و روح بلند، هیچگاه تن به تعلّقات پست دنیوى نمیدهند، خیلى زود به پوچى و فساد این موقعیت پى برد و این بار از سر آگاهى بیشتر و با تجارب گرانقدرتر، دنیا را ترک گفت و در سایه توجّهات الهى متوجّه شد که براى تکمیل دانش معنوىاش باید دل از وطن مألوف برکند و دست به هجرت الى اللّه بزند. او خود در مورد این دوران مینویسد: | وى بعد از گذشت اوّلین دوره مسافرتهاى علمی، به زادگاهش آمل برگشت و چند سالى در خدمت سلطان فخرالدوله، به راهنمایى و ارشاد او مشغول شد و نزد او به وزارت رسید. در این زمان گرچه سید از مواهب زندگى مادّى و معنوى برخوردار بود، امّا ازآنجاکه افرادى چون او با آن مناعت طبع و روح بلند، هیچگاه تن به تعلّقات پست دنیوى نمیدهند، خیلى زود به پوچى و فساد این موقعیت پى برد و این بار از سر آگاهى بیشتر و با تجارب گرانقدرتر، دنیا را ترک گفت و در سایه توجّهات الهى متوجّه شد که براى تکمیل دانش معنوىاش باید دل از وطن مألوف برکند و دست به هجرت الى اللّه بزند. او خود در مورد این دوران مینویسد: | ||
«دیدم از حق و حقیقت منحرف شدهام، پس پنهانى با خداوند به مناجات پرداختم و رهایى از آن را خواستار شدم و میل و شوق به ترک دنیا و کنارهگیرى از آن، در درونم حاصل شد؛ فهمیدم رهایى از دنیا با همراهى و مصاحبت با پادشاهان و یاران و دوستان و ماندن در وطن مألوف میسّر نمیگردد». | «دیدم از حق و حقیقت منحرف شدهام، پس پنهانى با خداوند به مناجات پرداختم و رهایى از آن را خواستار شدم و میل و شوق به ترک دنیا و کنارهگیرى از آن، در درونم حاصل شد؛ فهمیدم رهایى از دنیا با همراهى و مصاحبت با پادشاهان و یاران و دوستان و ماندن در وطن مألوف میسّر نمیگردد». | ||
این تحوّل روحى سبب گردید تا مالومنال دنیا و زن و فرزند و اقوام را رها کند و به زیارت عتبات عالیات عراق و خانه خدا، بشتابد. در سر راه، از اصفهان - که در گذشته مدتى در آنجا اقامت داشته - میگذرد، ولى این بار جز به دیدار عارفان کامل نمیرود و گویا آنچه را قبلا در این شهر و شهرهاى دیگر ایران فراگرفته، کنار میگذارد و به عرفان روى میآورد و در همه جا با اهل فتوّت پیمان مودّت میبندد. در این زمان، در اصفهان شیفته عارف بزرگ شیخ نورالدین طهرانى اصفهانی میگردد و به دست او خرقه میپوشد و این عارف سوختهجان ذکر را به او تلقین میکند. | این تحوّل روحى سبب گردید تا مالومنال دنیا و زن و فرزند و اقوام را رها کند و به زیارت عتبات عالیات عراق و خانه خدا، بشتابد. در سر راه، از اصفهان - که در گذشته مدتى در آنجا اقامت داشته - میگذرد، ولى این بار جز به دیدار عارفان کامل نمیرود و گویا آنچه را قبلا در این شهر و شهرهاى دیگر ایران فراگرفته، کنار میگذارد و به عرفان روى میآورد و در همه جا با اهل فتوّت پیمان مودّت میبندد. در این زمان، در اصفهان شیفته عارف بزرگ شیخ نورالدین طهرانى اصفهانی میگردد و به دست او خرقه میپوشد و این عارف سوختهجان ذکر را به او تلقین میکند. | ||
پس از یک ماه درنگ در نزد شیخ نورالدین و آموختن معارف زیادى در محضر وی، عطش او نسبت به استفاضه و توسّل و توجه به مشاهد شریفه ائمه معصوم(ع) شدّت و فزونى مییابد؛ لذا به زیارت این قبور شریف میشتابد و سپس حج انجام داده و به شوق دیدار مرقد شریف نبىّ اکرم(ص) و ائمه بقیع، راهى مدینه منوّره میشود. | پس از یک ماه درنگ در نزد شیخ نورالدین و آموختن معارف زیادى در محضر وی، عطش او نسبت به استفاضه و توسّل و توجه به مشاهد شریفه ائمه معصوم(ع) شدّت و فزونى مییابد؛ لذا به زیارت این قبور شریف میشتابد و سپس حج انجام داده و به شوق دیدار مرقد شریف نبىّ اکرم(ص) و ائمه بقیع، راهى مدینه منوّره میشود. | ||
گرچه قصد مجاورت داشته است، اما وضعیت مزاجى به او این اجازه را نمیدهد و دوباره به نجف اشرف برمیگردد و در آنجا رحل اقامت میافکند، تا این بار همراه با امدادهاى اولیای الهى در محضر عالمان بزرگى چون فخرالمحقّقین (فرزند علّامه حلّى)، به خوشهچینى مشغول شود. | گرچه قصد مجاورت داشته است، اما وضعیت مزاجى به او این اجازه را نمیدهد و دوباره به نجف اشرف برمیگردد و در آنجا رحل اقامت میافکند، تا این بار همراه با امدادهاى اولیای الهى در محضر عالمان بزرگى چون فخرالمحقّقین (فرزند علّامه حلّى)، به خوشهچینى مشغول شود. | ||
سید حیدر آملى، نزد فخرالمحقّقین کتابهاى: «جوامع الجامع في تفسير القرآن»، تألیف شیخ | |||
سید حیدر آملى، نزد [[فخرالمحققین، محمد بن حسن|فخرالمحقّقین]] کتابهاى: «جوامع الجامع في تفسير القرآن»، تألیف [[طبرسی، فضل بن حسن|شیخ طبرسى]]، «شرائع الإسلام» محقق حلی، «مناهج اليقين» علّامه حلّى، «تهذيب الأحكام» شیخ طوسى و «نهجالبلاغه» و شرح آن از میثم بن على بحرانى را میخواند؛ بهگونهاى که استادش در اجازهاى که براى او نوشته، گواهى میدهد که: «این کتب را بهتمام و کامل و در اوج مرتبه تحقیق نزد من قرائت کرده است». | |||
همچنین در محضر عارف کامل عبدالرحمن بن احمد قدسى، به خواندن کتابهاى: «منازل السائرين» و «فصوص الحكم» و شروح آن میپردازد. | همچنین در محضر عارف کامل عبدالرحمن بن احمد قدسى، به خواندن کتابهاى: «منازل السائرين» و «فصوص الحكم» و شروح آن میپردازد. | ||
به این ترتیب، سید حیدر آملى، جامع علوم منقول و معقول میگردد و در سایه توجهات و عنایات حق تعالى و آستانه مقدس ائمه معصوم(ع)، اکثر کتب عرفانى و رموز و اسرار آن برایش کشف شده و بر آنها شروح و حواشى مینویسد. وى در این زمان، به نوشتن مهمترین آثارش، یعنى تفسیر «محيط الأعظم» و «نص النصوص» توفیق مییابد. | به این ترتیب، سید حیدر آملى، جامع علوم منقول و معقول میگردد و در سایه توجهات و عنایات حق تعالى و آستانه مقدس ائمه معصوم(ع)، اکثر کتب عرفانى و رموز و اسرار آن برایش کشف شده و بر آنها شروح و حواشى مینویسد. وى در این زمان، به نوشتن مهمترین آثارش، یعنى تفسیر «محيط الأعظم» و «نص النصوص» توفیق مییابد. | ||