حقیقت و معنا در فلسفه تحلیلی معاصر: تفاوت میان نسخهها
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) (صفحهای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب | تصویر =NUR38504J1.jpg | عنوان = حقیقت و معنا در فلسفۀ تحلیلی معاصر | عنوانهای دیگر = |زبان = فارسی | کد کنگره = B۸۴۰/ب۹ح۷ | موضوع = فلسفه تحلیلی، حقیقت، معنا | ناشر = حکمت | مکان نشر = تهران | سال نشر = 1390ش | کد اتوماسیون = AUTOMATIONCODE38504AUTOMATIONCODE |...» ایجاد کرد) |
(بدون تفاوت)
|
نسخهٔ ۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۴۷
| حقیقت و معنا در فلسفۀ تحلیلی معاصر | |
|---|---|
| ناشر | حکمت |
| مکان نشر | تهران |
| سال نشر | 1390ش |
| چاپ | اول |
| شابک | 978-964-244-030-6 |
| موضوع | فلسفه تحلیلی، حقیقت، معنا |
| زبان | فارسی |
| تعداد جلد | 1 |
| کد کنگره | B۸۴۰/ب۹ح۷ |
حقیقت و معنا در فلسفۀ تحلیلی معاصر تألیف رضا بیگپور (متولد؟)؛ کتابی است که به نقد بنیادین فلسفۀ تحلیلی از منظر مبانی فلسفۀ اسلامی میپردازد و نشان میدهد که این مکتب به دلیل خلط مباحث وجودشناختی، معرفتشناختی و معناشناختی و محدود کردن مبادی معرفت به تجربۀ حسی، قادر به ارائه تبیین معقولی برای مسائل متافیزیکی و اخلاقی نیست و در نهایت به انکار ذهن، عدم تعین معنا و بیمعنایی مفهوم واقع میانجامد. در مقابل، نویسنده با تکیه بر فلسفۀ اسلامی، به ویژه با تمایز نهادن بین مفاهیم ذهنی، واقعنمایی ذاتی علم و تشکیکی بودن واقع، راه حلی برای توجیه عینیت معرفت ارائه میدهد.
ساختار
این کتاب در یک جلد و مشتمل بر یک مقدمه و پنج فصل اصلی تنظیم شده است.
گزارش کتاب
کتاب «حقیقت و معنا در فلسفۀ تحلیلی معاصر» به بررسی انتقادی مهمترین نظریههای معنا و حقیقت در فلسفۀ تحلیلی میپردازد و کاستیهای آنها را با استناد به مبانی فلسفۀ اسلامی آشکار میسازد. نویسنده در مقدمه و فصل اول، به پیشینۀ فلسفۀ تحلیلی و تعاریف پایهای میپردازد و نظریۀ نامگذاری معنا را نقد میکند. او استدلال مینماید که این نظریه با اینکه به درستی نشان میدهد اوصاف، مقوّم معنای اسم خاص نیستند، اما به نادرست نتیجه گرفته که اسم خاص فاقد معناست و تنها مدلول دارد.
در فصل دوم، نظریۀ توصیفی معنا (فرگه، راسل و سرل) مورد بررسی قرار گرفته است. نویسنده میپذیرد که اوصاف برای شناسایی مدلول یک اسم خاص در گفتوگوی عرفی کاربرد دارند، اما تأکید میکند که این اوصاف، خودِ معنای اسم خاص نیستند؛ زیرا در این صورت، قضایای امکانی (مانند «ارسطو شاگرد افلاطون است») به قضایای ضروری تحویل میروند که نادرست است.
فصل سوم به تحلیل نظریۀ تصویری و سپس کاربردی معنای ویتگنشتاین اختصاص دارد. در فصل چهارم، دو دیدگاه مهم دیگر یعنی «شکاکیت معنایی» کواین و «معناشناسی صدق» دیویدسون به تفصیل نقد شدهاند. نویسنده در نقد شکاکیت کواین استدلال میکند که اگر تعین معنا به کلی منتفی باشد، خود نظریۀ شکاکیت نیز بیبنیان میشود. در نقد نظریۀ دیویدسون نیز نشان داده میشود که این نظریه در تبیین معنای جملات، دچار دور است؛ زیرا از یک سو صدق جمله را منوط به فهم معنای اجزای آن میداند و از سوی دیگر، فهم معنای اجزا را منوط به پذیرش قواعد صدق میکند.
نویسنده در فصل پنجم و پایانی کتاب، نظریههای مختلف صدق را مطرح و ارزیابی میکند و اشکالات بنیادی نظریههای معنا و صدق در فلسفۀ تحلیلی را جمعبندی مینماید. سپس نظریۀ منتخب خود در باب معنا و حقیقت را با تکیه بر مبانی فلسفۀ اسلامی تبیین میکند. به باور وی، فلسفۀ تحلیلی با تقلیل مباحث وجودی به مسائل زبانی و انکار وجود ذهنی، نه تنها مسئلۀ عینیت را حل نکرده، بلکه خود را از تبیین واقعیت محروم ساخته است. در مقابل، فلسفۀ اسلامی با پذیرش واقعیت عینی و مطابقت علم با آن، میتواند تبیینی معقول از حقیقت و معنا ارائه دهد. نویسنده نتیجه میگیرد که یا باید اظهار سخن معنادار را ناممکن دانست که باطل است، یا باید واقعیت را پذیرفت و صدق را بر اساس مطابقت با آن توجیه کرد.[۱]
پانويس
منابع مقاله
پایگاه کتابخانه تخصصی ادبیات