دروس معرفت نفس: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۹۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۱ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' ' به ' ')
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۴: خط ۴:
| عنوان‌های دیگر =
| عنوان‌های دیگر =
| پدیدآوران =  
| پدیدآوران =  
[[حسن‌‌زاده آملی، حسن]] (نویسنده)
[[حسن‌زاده آملی، حسن]] (نویسنده)
| زبان =فارسی
| زبان =فارسی
| کد کنگره =‏‎‏BBR‎‏ ‎‏1350‎‏ ‎‏/‎‏ح‎‏5‎‏د‎‏4
| کد کنگره =‏‎‏BBR‎‏ ‎‏1350‎‏ ‎‏/‎‏ح‎‏5‎‏د‎‏4
خط ۲۰: خط ۲۰:
| شابک =964-93307-6-3
| شابک =964-93307-6-3
| تعداد جلد =1
| تعداد جلد =1
| کتابخانۀ دیجیتال نور =  
| کتابخانۀ دیجیتال نور =10581
| کتابخوان همراه نور =10581
| کد پدیدآور =
| کد پدیدآور =
| پس از =
| پس از =
خط ۳۳: خط ۳۴:


== گزارش محتوا ==
== گزارش محتوا ==
پاره‌اى از اصول مطرح شده در كتاب، اجمالا، عبارتند از: قتى وجود را بررسى مى‌كنيم، به اين نتيجه مى‌رسيم كه هر چه هست موجود است و همه چيز از وجود پديد آمده و وجود، عين واقعيّت است. كسانى كه واقعيّت را انكار مى‌كنند، به سوفسطايى معروفند كه [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]] در الهيّات، جواب آنها را مى‌دهد. واسطه‌اى بين وجود و عدم نيست. برخى از متكلمين عامه، معتقد به حال هستند. موجودات نظام هستى، با هم پيوستگى دارند و چون اتّفاقى نيستند، لذا هدف‌مندند.
پاره‌اى از اصول مطرح شده در كتاب، اجمالا، عبارتند از: وقتى وجود را بررسى مى‌كنيم، به اين نتيجه مى‌رسيم كه هر چه هست موجود است و همه چيز از وجود پديد آمده و وجود، عين واقعيّت است. كسانى كه واقعيّت را انكار مى‌كنند، به سوفسطايى معروفند كه [[ابن سینا، حسین بن عبدالله|ابن سينا]] در الهيّات، جواب آنها را مى‌دهد. واسطه‌اى بين وجود و عدم نيست. برخى از متكلمين عامه، معتقد به حال هستند. موجودات نظام هستى، با هم پيوستگى دارند و چون اتّفاقى نيستند، لذا هدف‌مندند.


در بحث حركت، گفته مى‌شود كه حركت، در چيزى است كه فاقد كمالى باشد و موجودى كه كمال مطلق است، حركت در او متصوّر نيست. موجودات متحرّك داراى درجات و مراتب مختلفى هستند. هر گاه سلسله موجودات، به موجودى منتهى شود، بايد آن موجود، غايت و كمال كمالات و نهايت و منتهاى همه موجودات باشد و ما دون او، همه، محتاج باشند.
در بحث حركت، گفته مى‌شود كه حركت، در چيزى است كه فاقد كمالى باشد و موجودى كه كمال مطلق است، حركت در او متصوّر نيست. موجودات متحرّك داراى درجات و مراتب مختلفى هستند. هر گاه سلسله موجودات، به موجودى منتهى شود، بايد آن موجود، غايت و كمال كمالات و نهايت و منتهاى همه موجودات باشد و ما دون او، همه، محتاج باشند.
خط ۵۳: خط ۵۴:
تنويم مغناطيسى و خواب، هر دو، از يك اصلند و آن، در حقيقت، انصراف و تعطيل حواس ظاهره از تصرف و دست در كار بودن به اين نشئه طبيعت است.
تنويم مغناطيسى و خواب، هر دو، از يك اصلند و آن، در حقيقت، انصراف و تعطيل حواس ظاهره از تصرف و دست در كار بودن به اين نشئه طبيعت است.


نفس ناطقه، در همه حال، از خويشتن آگاه و مدرك ذات خود است و هيچ‌يك از حواس ظاهرى، چنين نيستند. قواى ظاهرى، موجب تضعيف قوّه متخيّله مى‌شود. قوّه متخيّله، از شئون نفس است و تجرّد برزخى دارد و در خواب و بيدارى، آگاه است. اشباحى كه در عالم رؤيا مى‌بينيم، مطلقا، پديد آمده از انشا و ايجاد نفس و قائم به اويند و همه، ابدان مثالى برزخى‌اند.
نفس ناطقه، در همه حال، از خويشتن آگاه و مدرک  ذات خود است و هيچ‌يك از حواس ظاهرى، چنين نيستند. قواى ظاهرى، موجب تضعيف قوّه متخيّله مى‌شود. قوّه متخيّله، از شئون نفس است و تجرّد برزخى دارد و در خواب و بيدارى، آگاه است. اشباحى كه در عالم رؤيا مى‌بينيم، مطلقا، پديد آمده از انشا و ايجاد نفس و قائم به اويند و همه، ابدان مثالى برزخى‌اند.


همه آثار وجودى انسان، اطوار ظهورات و تجليّات نفس است و قوام بدن، به روح و تشخّص و وحدت و ظهور آثارش از اوست. سعادت، اين است كه نفس انسان در كمال وجوديش، به جايى برسد كه در قوام خود، به مادّه نياز نداشته باشد و در عداد موجودات مفارق از مادّه درآيد و بر اين حال، دائم و ابد باقى بماند.
همه آثار وجودى انسان، اطوار ظهورات و تجليّات نفس است و قوام بدن، به روح و تشخّص و وحدت و ظهور آثارش از اوست. سعادت، اين است كه نفس انسان در كمال وجوديش، به جايى برسد كه در قوام خود، به مادّه نياز نداشته باشد و در عداد موجودات مفارق از مادّه درآيد و بر اين حال، دائم و ابد باقى بماند.


روح انسان، خواه در مقام خيال باشد و خواه در مقام عقل، پس از ويرانى بدن، تباه نمى‌شود. همه مدركات انسان، وراى طبيعت است. هر چه كه بلاوضع است، ممكن نيست در چيزى كه باوضع است حاصل شود. صورت علميه، مطلقا، وجودى مجرد و عارى از ماده است و ظرف تقرّر و تحقق او، با او مسانخ مى‌باشد.
روح انسان، خواه در مقام خيال باشد و خواه در مقام عقل، پس از ويرانى بدن، تباه نمى‌شود. همه مدرک ات انسان، وراى طبيعت است. هر چه كه بلاوضع است، ممكن نيست در چيزى كه باوضع است حاصل شود. صورت علميه، مطلقا، وجودى مجرد و عارى از ماده است و ظرف تقرّر و تحقق او، با او مسانخ مى‌باشد.


اسناد افعال صادره از انسان، به بدن و اعضا و جوارح مادّى وى، مجاز است و حقيقة به نفس، اسناد مى‌يابند. آنچه را كه انسان ادراك كرده است، در صقع ذات خود يافته است و آن، معلوم بالذّات اوست و اشياى خارجى كه به نحوى از انحا به واسطه و اعداد قوا و آلات ادراكى خود، به آنها تعلّق و ارتباط يافته و با اين ارتباط، به كسب علم نايل شده است، معلوم بالعرضند.
اسناد افعال صادره از انسان، به بدن و اعضا و جوارح مادّى وى، مجاز است و حقيقة به نفس، اسناد مى‌يابند. آنچه را كه انسان ادراك كرده است، در صقع ذات خود يافته است و آن، معلوم بالذّات اوست و اشياى خارجى كه به نحوى از انحا به واسطه و اعداد قوا و آلات ادراكى خود، به آنها تعلّق و ارتباط يافته و با اين ارتباط، به كسب علم نايل شده است، معلوم بالعرضند.
خط ۷۲: خط ۷۳:


طفره، مطلقا، چه در حيات و چه در معنويات، باطل و محال است. تشكيك، در ماهيّت راه ندارد. نور اسفهبد را كه نفس ناطقه است، مقام، فوق تجرّد است؛ يعنى او را مقام معلوم و حدّ يقف نيست كه در نتيجه وحدت عددى ندارد، بلكه وحدت حقّه ظلّيه دارد و اين ظلّيّت، به لحاظ وحدت حقّه حقيقيه است.
طفره، مطلقا، چه در حيات و چه در معنويات، باطل و محال است. تشكيك، در ماهيّت راه ندارد. نور اسفهبد را كه نفس ناطقه است، مقام، فوق تجرّد است؛ يعنى او را مقام معلوم و حدّ يقف نيست كه در نتيجه وحدت عددى ندارد، بلكه وحدت حقّه ظلّيه دارد و اين ظلّيّت، به لحاظ وحدت حقّه حقيقيه است.
==منابع مقاله==
مقدمه و متن کتاب
==وابسته‌ها==
{{وابسته‌ها}}


[[رده:کتاب‌شناسی]]
[[رده:کتاب‌شناسی]]
[[رده: فلسفه، مذهب و روان‌شناسی]]
[[رده: فلسفه، مذهب و روان‌شناسی]]
[[رده: فلسفه اسلامی]]
[[رده: فلسفه اسلامی]]
[[رده:آثار جدید و معاصر فلسفه اسلامی]]
[[رده:عصر مدرسان فلسفه قرن چهاردهم]]
[[رده:عصر مدرسان فلسفه قرن چهاردهم]]
[[رده: فيلسوفان قرن چهاردهم، آ-ی]]
[[رده:آثار فلسفی]]
۱٬۹۱۸

ویرایش