۱۵۳٬۲۵۴
ویرایش
Hbaghizadeh (بحث | مشارکتها) جز (جایگزینی متن - ' مى ' به ' مى') |
|||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
چون آستياژ اوصاف نو خويش را ميشنود از دخترش ميخواهد تا كورش را نزد او بفرستد و تا مدتى كه او در سرزمين مادها بود، دوستى و محبت آنها را جلب كرده و پس از فرا گرفتن سواركارى در آنجا، نزد كمبوجيه باز ميگردد. | چون آستياژ اوصاف نو خويش را ميشنود از دخترش ميخواهد تا كورش را نزد او بفرستد و تا مدتى كه او در سرزمين مادها بود، دوستى و محبت آنها را جلب كرده و پس از فرا گرفتن سواركارى در آنجا، نزد كمبوجيه باز ميگردد. | ||
كتاب دوم دوران نوجوانى كورش و تعاليم نظامى كه خود فراگرفته و به سربازانش آموخته بود را بيان داشته و مذاكره او با سفيران هند درباره جنگ را تشريح میكند. در اين باره آمده است: هنگامى كه كوروش با نيروى نظامى پارسى كه همراهش بودند به كمك دائى خود سياكزار، به ماد آمده بود، سفيرانى از طرف هند به ايران آمدند. سياكزار به كوروش پيام فرستاد كه براى ملاقات با سفيران هند حاضر شود و براى اينكه ملاقات در دربار صورت | كتاب دوم دوران نوجوانى كورش و تعاليم نظامى كه خود فراگرفته و به سربازانش آموخته بود را بيان داشته و مذاكره او با سفيران هند درباره جنگ را تشريح میكند. در اين باره آمده است: هنگامى كه كوروش با نيروى نظامى پارسى كه همراهش بودند به كمك دائى خود سياكزار، به ماد آمده بود، سفيرانى از طرف هند به ايران آمدند. سياكزار به كوروش پيام فرستاد كه براى ملاقات با سفيران هند حاضر شود و براى اينكه ملاقات در دربار صورت میگرفت لباس گرانبهائى برایش فرستاد كه بپوشد و بيايد، كوروش بدون پوشيدن لباس بدربار آمد و سياكزار از او بازخواست كرد كه چرا با لباس ساده خود آمده و با اين كار باعث سرافكندگى وى نزد سفيران هند شده است. كوروش جواب داد: براى تو چه افتخارى داشت اگر لباس ارغوانى پوشيده طوق و ياره استعمال میكردم ولى دير فرمان تو را بجا میآوردم؟ و حال آن كه همين امروز با قشونى كه حاضر است اوامر تو را فوراً انجام دهند آمدهام. سياكزار ازين پاسخ شاد شد و فرمان داد كه فرستادگان پادشاه هند را وارد كنند سفرا گفتند كه از طرف پادشاه هند آمدهاند تا بپرسند كه چرا ماد مىخواهد با آسور جنگ كند و گفتند كه همين سؤال را از پادشاه آسور نيز خواهند كرد و هندىها بر ضد طرفى خواهند بود كه متعدى است، سياكزار جواب داد: ما نسبت به آسور تعدى نكرده ايم حالا لازم است برويد نزد پادشاه آسور و ببينيد او چه میگوید | ||
درين وقت كوروش از كياسار اجازه خواست كه چند كلمه صحبت كند و پس از كسب اجازه گفت: همانطور كه شنيديد به پادشاه خود بگوئيد كه ما تعدى نكردهايم و اگر آسوريها نيز گفتند كه ما تعدى نكرده ايم، آن وقت ما حاضريم كه پادشاه هند را درين ميانه حكم قرار دهيم تا رسيدگى كرده حكم عادلانه بدهد. | درين وقت كوروش از كياسار اجازه خواست كه چند كلمه صحبت كند و پس از كسب اجازه گفت: همانطور كه شنيديد به پادشاه خود بگوئيد كه ما تعدى نكردهايم و اگر آسوريها نيز گفتند كه ما تعدى نكرده ايم، آن وقت ما حاضريم كه پادشاه هند را درين ميانه حكم قرار دهيم تا رسيدگى كرده حكم عادلانه بدهد. | ||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
در كتاب سوم آمده است كه كوروش پس ازين ملاقات با موافقت كياكسار به ارمنسان رفت و در جنگ كوچكى ارمنستان را مطيع ساخت. سپس به نواحى مرزى ميان ارمنستان و كلدانيها رفت و با كمك سربازان ارمنى كلدانيان را نيز شكست داد و درين نواحى صلح برقرار ساخت. | در كتاب سوم آمده است كه كوروش پس ازين ملاقات با موافقت كياكسار به ارمنسان رفت و در جنگ كوچكى ارمنستان را مطيع ساخت. سپس به نواحى مرزى ميان ارمنستان و كلدانيها رفت و با كمك سربازان ارمنى كلدانيان را نيز شكست داد و درين نواحى صلح برقرار ساخت. | ||
نكته جالبى كه در اين بخش كتاب مشهود است، علاقه و محبتى است كه كورش به قوام خانواده داشته است. اكثر مؤلفين بنياد اجتماع را بر خانوده استوار نموده و اصلاح آنرا از راه تهذيب افراد و تربيت خانوادگى | نكته جالبى كه در اين بخش كتاب مشهود است، علاقه و محبتى است كه كورش به قوام خانواده داشته است. اكثر مؤلفين بنياد اجتماع را بر خانوده استوار نموده و اصلاح آنرا از راه تهذيب افراد و تربيت خانوادگى میدانند، ولى كمتر مؤلفى است كه مانند گزنفون علايق خانوادگى را نهايت و غايت آمال قهرمانان خود قرار دهند. به عنوان مثال در اين قسمت از كتاب آمده است كه چون كورش بر ارامنه غلبه كرد، عدهاى در دستش اسير شدند، از جمله پسر تيكران، شاه ارامنه. اين جوان همسرى داشت بسيار وجيه و يگانه تقاضايش از كورش اين بود كه حاضر است جان خود را فدا كند تا از اسارت همسرش صرف نظر شود. كورش جوانمردياش را بستود و مانند اكثر اوقات اسرا را آزاد ساخت. اسرا با خاطرى شاد و خرسند به سرزمين خود رهسپار شدند و در راه هريك از اين پيشآمد سخنى ميگفت؛ يكى از حسن تدبير كورش تمجيد ميكرد، ديگرى شجاعتش را ميستود، سومى از سخاوت و جوانمردياش مدح و ثنا میگفت، آن ديگرى از غايت زيبايى رخسار و اندام بلند و برازندهاش تعريف میكرد. پسر پادشاه رو به همسرش نمود و پرسيد: «آيا در نظر تو نيز كورش زيبا و برازنده است؟» - من به رخسارش نگاه نكردم. | ||
تيكران متعجب شد و پرسيد: «پس نگاهت كجا بود؟» - به سوى آن كس كه حاضر شد جان خود را فدا كند تا من به اسيرى و ذلت نيفتم. | تيكران متعجب شد و پرسيد: «پس نگاهت كجا بود؟» - به سوى آن كس كه حاضر شد جان خود را فدا كند تا من به اسيرى و ذلت نيفتم. | ||
| خط ۱۲۱: | خط ۱۲۱: | ||
[[رده:کتابشناسی]] | [[رده:کتابشناسی]] | ||
[[رده:تاریخ]] | [[رده:تاریخ]] | ||
[[رده:تاریخ آسیا]] | |||
[[رده:تاریخ ایران]] | [[رده:تاریخ ایران]] | ||
[[رده:هخامنشیان]] | [[رده:هخامنشیان]] | ||
[[رده:کوروش کبیر، 558 ـ 529 ق.م.]] | [[رده:کوروش کبیر، 558 ـ 529 ق.م.]] | ||