تاریخ روضة الصفا في سیرة الانبياء و الملوك و الخلفا: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - ' | تعداد جلد =' به '| تعداد جلد =')
    جز (جایگزینی متن - 'گزارش‌هاي' به 'گزارش‌های')
    خط ۴۰: خط ۴۰:
    درآمد (مقدمه) كتاب بر پايه چاپ قديم آن، درباره سودمندى‌هاى تاريخ و نياز فرمان‌روايان به اين دانش و چيزهاى لازم بارى نوشتن تاريخ است. بخش اول آن با بازگويى داستان آفرينش و قصص پيامبران و رخدادهاى روزگار شاهان ايران پيش از اسلام و حاكمان پيشين آغاز مى‌شود. بخش دوم به حالات و غزوات حضرت رسول(ص) و اخبار خلفاى نخست (راشدين) مى‌پردازد. بخش سوم آن احوال امامان دوازده‌گانه شيعيان و خلفاى بنى‌اميه و بنى‌عباس را گزارش مى‌كند و بخش چهارمش به ماجراهاى پادشاهان هم‌روزگار عباسيان يا سلسله‌هاى ايرانى پس از اسلام تا حمله مغولان مى‌پردازد.  
    درآمد (مقدمه) كتاب بر پايه چاپ قديم آن، درباره سودمندى‌هاى تاريخ و نياز فرمان‌روايان به اين دانش و چيزهاى لازم بارى نوشتن تاريخ است. بخش اول آن با بازگويى داستان آفرينش و قصص پيامبران و رخدادهاى روزگار شاهان ايران پيش از اسلام و حاكمان پيشين آغاز مى‌شود. بخش دوم به حالات و غزوات حضرت رسول(ص) و اخبار خلفاى نخست (راشدين) مى‌پردازد. بخش سوم آن احوال امامان دوازده‌گانه شيعيان و خلفاى بنى‌اميه و بنى‌عباس را گزارش مى‌كند و بخش چهارمش به ماجراهاى پادشاهان هم‌روزگار عباسيان يا سلسله‌هاى ايرانى پس از اسلام تا حمله مغولان مى‌پردازد.  


    بخش پنجم، سرگذشت چنگيزخان و گزارش‌هايى درباره چگونگى حكومت فرزندان او در چين و ايران و توران در بردارد. بخش ششم، احوال امير تيمور گوركان و فرزندان و نوادگان وى را باز مى‌گويد و بخش هفتم درباره سلطنت ابوالغازى سلطان حسين بهادر (بايقرا) و فرزندان اوست. خاتمه كتاب (بخش جغرافيايى آن) به قلمنيز از «بدايع صنايع ملك صانع و عجايبات روى زمين» سخن مى‌گويد.  
    بخش پنجم، سرگذشت چنگيزخان و گزارش‌هایى درباره چگونگى حكومت فرزندان او در چين و ايران و توران در بردارد. بخش ششم، احوال امير تيمور گوركان و فرزندان و نوادگان وى را باز مى‌گويد و بخش هفتم درباره سلطنت ابوالغازى سلطان حسين بهادر (بايقرا) و فرزندان اوست. خاتمه كتاب (بخش جغرافيايى آن) به قلمنيز از «بدايع صنايع ملك صانع و عجايبات روى زمين» سخن مى‌گويد.  


    جلد هشتم، وقايع سلسله صفويه و افشار را بيان مى‌كند و جلد نهم از روى‌دادهاى دوران زنديان و قاجاريان تا پايان سلطنت فتحعلى‌شاه قاجار گزارش مى‌كند و جلد دهم، ويژه سلطنت محمد شاه و هفت سال از پادشاهى ناصرالدين شاه است.  
    جلد هشتم، وقايع سلسله صفويه و افشار را بيان مى‌كند و جلد نهم از روى‌دادهاى دوران زنديان و قاجاريان تا پايان سلطنت فتحعلى‌شاه قاجار گزارش مى‌كند و جلد دهم، ويژه سلطنت محمد شاه و هفت سال از پادشاهى ناصرالدين شاه است.  

    نسخهٔ ‏۲۶ سپتامبر ۲۰۱۸، ساعت ۲۰:۴۶

    تاریخ روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و الملوك و الخلفا
    تاریخ روضة الصفا في سیرة الانبياء و الملوك و الخلفا
    پدیدآورانمیرخواند، محمد بن خاوندشاه (نويسنده) کیان‌فر، جمشید (مصحح)
    ناشراساطير
    مکان نشرتهران - ایران
    سال نشر1380 ش
    چاپ1
    زبانفارسی
    تعداد جلد10

    تاريخ روضة الصفا في سيرة الانبياء و الملوك و الخلفا، نوشته محمد بن خاوند شاه (ميرخواند)، تصحيح جمشيد كيان‌فر

    اين اثر تاريخى و جامع كه از آثار فارسى مفصّل دوره تيمورى به شمار مى‌رود، به گزارش تاريخ جهان از آغاز آفرينش تا پيدايى اسلام و تا روزگار خود؛ يعنى دوران حكومت سلطان حسين بايقرا (911 - 842 ق) مى‌پردازد. روضه الصفا هفت بخش دارد و نويسنده آن به ترجمه بخشى از تاريخ‌هاى عربى و اقتباس از آنها پرداخته و بخش‌هايى را از تاريخ‌هاى فارسى نقد كرده و بخش پايانى آن را دختر زاده‌اش قياس‌الدين بن‌خواند مير با نام حبيب‌السير پس از مرگ وى كامل كرده است. رضا قلى خان هدايت در نميه نخست سده سيزدهم (روزگار قاجار) جلدهاى هشتم تا دهم (تاريخ صفويه، افشاريه، زنديه و قاجار) را بدان افزود و آن را روضه الصفاى ناصرى ناميد.

    پادشاهان مغول و تيمورى در آغاز كار خود از ارزش و اهميّت زبان و ادب فارسى آگاه نبودند و به مدح ستايشگران و شاعران و اديبان توجه نمى‌كردند. از همين روى، در روزگار آنان شعر و ادب به نابودى روى نهاد، اما با گذشت زمان انگيزه‌اى در آنان پيدا شد و خواستند كه جهان‌گشايى‌هاى خود و نياكانشان را در تاريخ ثبت كنند تا براى نسل‌هاى آينده يادگار بماند. از اين‌رو، از مورخان و نويسندگان خواستند كه چنين اخبار را گزارش دهند و به همين سبب درخشان‌ترين آثار تاريخى در دوره مغول و تيمورى پديد آمد. گفته‌اند كه نويسنده، روضة الصفا را به فرمان و تشويق اميرعلى شير نوايى، وزير دانش‌مند شاهرخ تيمورى (حاكم هرات) در آن هنگام آغاز و به نام او ختم كرد.

    ساختار

    اثر درازدامن (ده جلدى) خواند مير، از نثرى پخته برخوردار و از آثار پيشين تاريخ‌نگاران ايران بهره‌مند است؛ چنان‌كه تنها تاريخ طبرى و الكامل را با آن مى‌توان برابر دانست و حتى حبيب السير پس از اين اثر جاى مى‌گيرد. البته مصحح نسخه كنونى قالب ده جلدى آن را تغییر داده و آن را در پانزده جلد به چاب رسانده و شكل شايسته‌ترى بدان داده است.

    بارى، نويسنده تا جلد هفتم اين تاريخ پيش رفت، اما بر اثر بيمارى نتوانست آن را كامل كند. تاريخ ميرخواند به واقع شش جلد است؛ زيرا جلد هفتم آن را نوه دخترى‌اش خواندمير به پايان رساند و سه جلد ديگر به قلم رضا قلى هدايت طبرستانى در دوره‌اى دو ساله بر آن افزوده شد.

    نويسنده از صنايع و بدايعى مانند تشبيهات، استعارات، مراعات النّظير و جناس، احاديث، امثال، ترصيعات، تعقيدات و تطولات و مترادفات كه در آن روزگار فراگير بود و مردمان آنها را مى‌پسنديدند، بسيار بهره گرفته است، اما اين شيوه يا سبک نگارش، تعقيدات و تكلّفات و تطوّلات و خودنمايى‌هايى در بردارد كه براى تاريخ‌نويسى خوب نيست و به گفته بيوريج با آنكه اثرى محقّقانه به شمار مى‌رود، از انتقاد تاريخى تهى و شيوه تحريرش از انواع قلنبه‌نگارى و نثرهاى متكلّفانه پُر است. نويسنده خود در اين‌باره مى‌گويد: «كتابش با سبک ى مُنشيانه و متكلّفانه كه مشحون از تشبيهات و ترصيعات و استعارات و تضمين آيات و احاديث و امثال و اشعار مى‌باشد، به رشته تحرير درآمده و اين سبک در آن روزگار معمول و رايج بوده است»، اما به‌رغم سبک تحرير پيچيده و مشكل اين اثر، تعقيد و تكلّفِ تاريخ‌هايى مانند جهان‌گشاى جوينى و وصاف و...، در آن نيست و به هر روى مى‌توان عباراتش را فهميد.

    گزارش محتوا

    درآمد (مقدمه) كتاب بر پايه چاپ قديم آن، درباره سودمندى‌هاى تاريخ و نياز فرمان‌روايان به اين دانش و چيزهاى لازم بارى نوشتن تاريخ است. بخش اول آن با بازگويى داستان آفرينش و قصص پيامبران و رخدادهاى روزگار شاهان ايران پيش از اسلام و حاكمان پيشين آغاز مى‌شود. بخش دوم به حالات و غزوات حضرت رسول(ص) و اخبار خلفاى نخست (راشدين) مى‌پردازد. بخش سوم آن احوال امامان دوازده‌گانه شيعيان و خلفاى بنى‌اميه و بنى‌عباس را گزارش مى‌كند و بخش چهارمش به ماجراهاى پادشاهان هم‌روزگار عباسيان يا سلسله‌هاى ايرانى پس از اسلام تا حمله مغولان مى‌پردازد.

    بخش پنجم، سرگذشت چنگيزخان و گزارش‌هایى درباره چگونگى حكومت فرزندان او در چين و ايران و توران در بردارد. بخش ششم، احوال امير تيمور گوركان و فرزندان و نوادگان وى را باز مى‌گويد و بخش هفتم درباره سلطنت ابوالغازى سلطان حسين بهادر (بايقرا) و فرزندان اوست. خاتمه كتاب (بخش جغرافيايى آن) به قلمنيز از «بدايع صنايع ملك صانع و عجايبات روى زمين» سخن مى‌گويد.

    جلد هشتم، وقايع سلسله صفويه و افشار را بيان مى‌كند و جلد نهم از روى‌دادهاى دوران زنديان و قاجاريان تا پايان سلطنت فتحعلى‌شاه قاجار گزارش مى‌كند و جلد دهم، ويژه سلطنت محمد شاه و هفت سال از پادشاهى ناصرالدين شاه است.

    خواندمير تا سرانجامِ كار بديع‌الزمان ميرزا و سلطنت پسر او محمّد زمان ميرزا (929)؛ يعنى 26 سال پس از مرگ جدّش ميرخواند گزارش مى‌دهد و به گفته استاد همايى، تفسير احوال و وقايع حوادث عصر پسران ابوسعيد را به مجلّدِ هفتم وامى‌گذارد كه اثرى از آن در دست نيست. اگر در اين‌باره و بخش‌هاى ديگر كتاب مانند «تاريخ ايّام ممدوحان و مربّيان» خود؛ يعنى سلطان حسين بايقرا و اميرعلى شير نوايى چيزى نوشته باشد، آن را بر كاغذ نياورده يا سوادش به دست نوه دخترى او خواندمير افتاده و او در تأليف حبيب السير از آن بهره برده است.

    تاريخ صوفيه و احوال علما و رجال آن دوره (جلد هشتم)، تاريخ زنديه و احوال علماى آن عهد و اعقاب زنديه و پادشاهى آقا محمّد خان قاجار و سلطنت فتح على شاه قاجار و محاربات ايران و روس و جلوس ميرزا وليعهد در تبريز (جلد نهم) و سلطنت محمّد شاه قاجار و ده سال اوّل سلطنت ناصرالدّين شاه تا 1273 هجرى (جلد دهم)، از افزوده‌هاى رضا قلى‌خان (هدايت) بر اثر خواندمير است كه گزارش‌هاى آن را تا 1857 ميلادى دنبال مى‌كند.

    هم‌چنين چندين صفحه درباره «تذكره احوال اعيان دولت و شعرا و علما و ساير مردمان بزرگ آن دوره» در پايان جلد نهم روضة الصفاى ناصرى (پايان سلطنت فتح‌على شاه قاجار) آمده است كه نكته‌هايى درباره زندگانى آنان در بردارد، اما اين نكته‌ها در مجمع الفصحا و رياض العارفين رضا قلى خان ديده نمى‌شود. گمان مى‌رود كه ميرخواند همچون نويسندگان شمارى از منابع تاريخى پس سده ششم هجرى، در بحث از تاريخ سلجوقيان باواسطه يا بى‌واسطه، مطالبى از ملك‌نامه، نوشته فردى ناشناخته نقل كرده باشد.

    اگرچه خواندمير از اهل‌سنت به شمار مى‌رفت، در اين اثر فصل‌هاى مستقلى درباره امامان شيعيان نوشت و ماجراى خلافت على بن ابى‌طالب را با انگيزه‌اى كامل دنبال كرد. البته اين خود پى‌آمد آمادگى ايرانيان و فرمان‌روايان اين كشور براى انتقال مذهب و فراگيرى تشيع بود.

    بارى، مصحح نسخه كنونى روضة الصفا (چاپ اساطير)، هر يك از جلدهاى ده‌گانه پيشين را به يكى از استادان اهدا نموده و از اين‌رو، بخش‌بندى آن بدين شرح تغيير يافته است:

    جلد نخست به عباس اقبال آشتيانى (ظهور خلفت تا شلوم بن‌داود)؛

    جلد دوم به عباس پرويز (سليمان بن‌داود تا افول ساسانيان)؛

    جلد سوم به عباس زرياب خويى (شرح حال پيامبر تا سال هفتم هجرى)؛

    جلد چهارم به محمداسماعيل رضوانى (وقايع سال هشتم تا سال چهلم هجرى)؛

    جلد پنجم به محمدجواد مشكور(شرح حال ائمه اطهار، بنى‌اميه و خلفاى عباسى)؛

    جلد ششم به صيادپور (از طاهريان تا سلجوقيان)؛

    جلد هفتم به فاروق فرقانى (از خوارزمشاهيان تا آل‌كرت)؛

    جلد هشتم به شرين بيانى (مغولان، چوپانيان، ايلكانيان و سربداران)؛

    جلد نهم به عبدالحسين نوايى (امير تيمور گوركان)؛

    جلد دهم به محمد قزوينى (جانشينان امير تيمور)؛

    جلد يازدهم به محمد روشن (سلطنت سلطان حسين بايقرا و بخش جغرافيايى)؛

    جلد دوازدهم به احسان اشراقى (صفويان و افشاريان)؛

    جلد سيزدهم به رضا شعبانى (زنديه و قاجاريه)؛

    جلد چهاردهم به سيد عبدالله انوار (پادشاهى فتحعلى شاه)؛

    جلد پانزدهم به ايرج افشار (پادشاهى محمد شاه و ناصرالدين شاره قاجار).

    وضعيت كتاب

    گفتنى است بيش‌تر تاريخ‌هاى عمومى فارسى مانند اين كتاب، اقتباسى از همتايان عربى خود به شمار مى‌رود. نويسنده نيز در نوشتن اين تاريخ بلند از منابع معتبر عربى و فارسى مانند مغازى محمّد بن‌اسحاق، تاريخ محمّد بن‌جرير طبرى، معارف ابن‌قتيبه، تاريخ اعثم كوفى، تجارب الامم ابن‌مسكويه، منتظم ابن‌جوزى، غرر اخبار ملوك الفرس ثعالبى، اخبارالطوال ابوحنيفه دينورى، تواريخ سعودى، شاهنامه فردوسى و تاريخ ابوالفضل بيهقى و...، بهره برد.

    چاپ سنگى روضة الصفا در 1261 هجرى قمرى در بمبئى و چاپ دوم آن در 1266 و چاپ سومش در 1270 در تهران سامان يافت و در 1258 به تركى در استانبول منتشر شد. مطالبى جغرافيايى با عنوان عنوان «ملحقات» در پايان جلد هفتم وجود دارد كه بر ديدگاه نويسنده در اين‌باره دلالت مى‌كند. شايد اين ملحقات از خود ميرخواند باشد كه بعدها به دست نوه دخترى‌اش خواندمير افتاده و او آنها را با جرح و تعديل و تقديم و تأخير، بيش‌تر با عين عبارت در جلد چهارم كتابِ خود آورده است. هنگامى كه رضا قلى خان هدايت در 1855 ميلادى (1272 هجرى) از سفارت خوارزم باز مى‌گشت، كتابش كمابيش رو به پايان بود. شرح اين سفر در سفارت‌نامه كه متن فارسى آن را آقاى شغرفا به فرانسه ترجمه كرد (9-1876) به چاپ رسيده است.

    روضة الصفا نخست در بمبئى (1263ق / 1840 م) به همت سيد رضا حسينى شيرازى در دو جلد و پس از اين، با افزودن روضة الصفاى ناصرى بر آن در تهران (1274 - 1270 ه) منتشر شد و به كوشش كتابخانه خيّام تهران (1339 - 1338 ه) دوباره به چاپ رسيد. نسخه‌هاى خطّى اين اثر، در كتابخانه‌هاى گوناگون مانند ريو كتابخانه موزه بريتانيا و كتابخانه دانشگاه پرينستون يافت مى‌شود و نسخه‌اى از آن در كتابخانه تاشكند است.

    اين كتاب را به بيش‌تر زبان‌هاى جهان مانند تركى، انگليسى، فرانسه، آلمانى و لاتين و...، ترجمه كرده‌اند. ترجمه تركى آن در (1842 م) در استانبول چاپ شد. شه‌آ D. Shea در 1832 هجرى تاريخ پادشاهان ايران قديم را از روى آن به انگليسى ترجمه كرد و در لندن به چاپ رساند، دو ساس D. Sacy، تاريخ سلسله ساسانى را بر پايه آن به فرانسه ترجمه كرد و در 1793 در پاريس منتشر كرد و ژوبر، تاريخ ساسانيان آن را در 1843 به فرانسه در پاريس به چاپ سپرد. هم‌چنين كسانى مانند پنيش Junish، ميلتشرليك Miltscherlik دانش‌مند آلمانى و ويلكن Wilken، به ترجمه بخش‌هاى تاريخ پيش از اسلام، تاريخ سلسله طاهريان و تاريخ سامانيان اين كتاب، به لاتين، آلمانى و انگليسى پرداختند.

    منابع مقاله

    پيشگفتار و مقدمه مصحح كتاب.

    باهر، محمد (تابستان 1382)، «چاپ جديد روضة الصفا تصحيحى برگزيده يا اثرى نيازمند تصحيح؟»، آيينه ميراث، شماره 21.

    آل‌داود، على (بهار 1381)، «روضة الصفا بزرگ‌ترين تاريخ عمومى زبان فارسى»، نشر دانش، شماره 103.