علم حضوری

علم حضوری، یکی از دو تقسیم اصلی علم در فلسفهٔ اسلامی است که در مقابل علم حصولی قرار دارد. در این نوع علم، خودِ شیء یا واقعیت خارجی (معلوم بالذات) بدون واسطهٔ صورتی از آن در ذهن (صورت ذهنی)، نزد عالم حاضر و مکشوف است. ملاصدرا در این باره می‌گوید: «العلم بالشئ بالحقيقة هو حضور ذاته عند العالم»[۱] و علامه طباطبائی در تعریف آن می‌نویسد: «حضور المعلوم بوجوده للعالم»[۲]. این مفهوم در مقابل علم حصولی قرار دارد که در آن، معلوم به واسطهٔ ماهیت خود (صورت ذهنی) نزد عالم حاضر می‌شود.[۳]

علم حضوری
اصطلاحی در فلسفه اسلامی
شناسه اصطلاح
نام‌های دیگردانش حضوری، علم شهودی، العلم الإشراقی الحضوری
معادل عربیاَلْعِلْمُ اَلْحُضُورِی
معادل لاتینScientia Praesentialis
معادل اروپاییKnowledge by Presence
دانشفلسفه، معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی
فلسفهفلسفه اسلامی، حکمت متعالیه، فلسفه اشراق، فلسفه مشاء
پیشینه و ریشه‌شناسی
فیلسوفان کلیدیابن سینا، شهابالدین سهروردی، صدرالمتألهین شیرازی، علامه طباطبائی
مدافعانسهروردی، ملاصدرا، علامه طباطبائی، قطب‌الدین شیرازی، شهرزوری
نخستین بار توسطشهابالدین سهروردی (بنیان‌گذاری نظام‌مند)
نخستین متن کهنالتعلیقات (ابن سینا - پیش‌زمینه)، حکمة الإشراق (سهروردی)
ریشه‌شناسی«حضور» در لغت به معنای «در پیش بودن» و «مکاشفه بی‌واسطه» است.
محتوا و تعریف
متون مهمالحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، حکمة الإشراق، نهایة الحکمة
مفاهیم مرتبطعلم حصولی، اتحاد عاقل و معقول، اضافه اشراقیه، تجرد نفس، علم الهی، وجود رابط
متضادهاعلم حصولی، دانش اکتسابی
پیش‌نیازهاتجرد عالم، علیت، وجود رابط
مقایسه و تطبیق
متناظر غربیKnowledge by Acquaintance (برتراند راسل)
متناظر شرقیپراجنا (آگاهی بی‌واسطه در بودیسم)

معناشناسی و تحلیل مفهومی

معنای اصطلاحی

علم حضوری در مقابل علم حصولی، «حضور خودِ وجود عینی معلوم نزد عالم» است. صدرالمتألهین در مفاتیح الغیب علم را به سه قسم تقسیم می‌کند: (۱) حصول هويت عينی معلول برای علت (علم حقیقی)، (۲) حصول هويت شيء برای أمر مستقل الوجود به نحو حکمی (مانند علم مجرد به ذات خود)، و (۳) حصول صورت ماهیت برای عالم (علم حصولی). دو قسم نخست را علم حضوری می‌داند.[۴]

علامه طباطبائی در نهایة الحکمة می‌نویسد: «و انقسام العلم إلى القسمين قسمة حاصرة - فحضور المعلوم للعالم إما بماهيته - و هو العلم الحصولي أو بوجوده و هو العلم الحضوري»[۵].

وجه تسمیه

این علم را از آن رو «حضوری» می‌نامند که رابطهٔ عالم و معلوم در آن از سنخ «حضور» وجودی است نه «حصول» ماهوی. در علم حضوری، تمایز عالم و معلوم گاه تنها اعتباری است و گاه به رابطهٔ علیت یا قیومیت تحلیل می‌رود.[۶] سهروردی نیز بر این نکته تأکید دارد که «کل مدرک لذاته فهو مدرک لعین ما به أنائیته، و یشیر إلیه بقوله "أنا"»؛ یعنی هر موجودی که ذات خود را درک می‌کند، به عین «منیّت» خود اشاره دارد، نه به امری زائد بر ذات.[۷]

تحول معنایی

هرچند ریشهٔ علم حضوری را در تأکید ابن سینا بر «شعور بالذات» می‌توان دید،[۸] اما سهروردی بود که آن را به صورت یک تقسیم‌بندی فراگیر در معرفت‌شناسی مطرح کرد و آن را به علم علت به معلول و علم مجردات به یکدیگر نیز تعمیم داد.[۹] بعدها، ملاصدرا در حکمت متعالیه، این مفهوم را با مبانی وجودشناختی خود درآمیخت و بر «هویت عینی علم و وجود» تأکید کرد.[۱۰] علامه طباطبائی نیز در نهایة الحکمة تقریری نوین از آن ارائه داد.[۱۱]

جایگاه در نظام فلسفی

علم حضوری در سه حوزهٔ کلان فلسفهٔ اسلامی نقش اساسی دارد:

  1. معرفت‌شناسی (نظریهٔ علم): به عنوان یکی از دو قلمرو اساسی علم (در کنار علم حصولی). علم حضوری پایه و منشأ همهٔ علوم حصولی دانسته می‌شود.[۱۲] صدرالمتألهین در این باره می‌نویسد: «العلم الحضوری هو أتم صنفی العلم، بل العلم في الحقیقة لیس إلا هو».[۱۳]
  2. هستی‌شناسی (وجودشناسی): به دلیل هم‌سنخی علم حضوری با وجود، این نظریه به اثبات تجرد نفس و اثبات علم الهی به جزئیات مادی یاری می‌رساند.[۱۴]
  3. خداشناسی (علم الهی): مهم‌ترین کاربرد علم حضوری، تبیین چگونگی علم خداوند به اشیاء، به ویژه جزئیات مادی، بدون نیاز به صور ذهنی و بدون تغییر در ذات الهی است.[۱۵]

تاریخچه و سیر تطور

پیش‌زمینه (ابن سینا و مشائیان)

ابن سینا در آثار خود به روشنی به این نکته اشاره کرده است که علم انسان به ذات خود از سنخ «شعور بالذات» است و در آن، نفس با ذات خود یکی است: «فالشعور بالذات يكون بقوة واحدة».[۱۶] همچنین در التعلیقات می‌نویسد: «فواجب الوجود بذاته عاقل لذاته و معقول لذاته».[۱۷] با این حال، مشائیان (پیروان ابن سینا) عمدتاً علم حضوری را تنها در مورد «علم النفس بذاتها» و گاهی «علم العلة بمعلولها» می‌پذیرفتند و آن را به سایر موارد تعمیم نمی‌دادند.[۱۸] فخر رازی در المباحث المشرقیة قول مشائیان را چنین نقل کرده است: «الحكماء اتفقوا على ان علم الانسان بنفسه هو نفس نفسه».[۱۹]

تأسیس نظام‌مند (شیخ اشراق)

سهروردی با نقد نظریهٔ «علم به صور ذهنی» در تبیین علم الهی، نظریهٔ «علم حضوری اشراقی» را بنیان نهاد. وی بر اساس اصل «الإبصار بمجرد مقابلة المستنیر للعضو الباصر»[۲۰]، نشان داد که در مواردی مانند رؤیت، نفس، خودِ شیء خارجی را با علم حضوری درک می‌کند، نه صورت آن را.[۲۱] وی همچنین علم واجب تعالی به اشیاء را از نوع علم حضوری اشراقی دانست و می‌گوید: «علمه تعالى محض إضافة إشراقية عنده».[۲۲]

تکامل در حکمت متعالیه

ملاصدرا با پذیرش مبانی سهروردی، علم حضوری را با اصل «اصالت وجود» پیوند زد. از نظر او، علم حضوری چیزی جز «نحوی از وجود» است و هر موجود مجردی به ذات خود علم حضوری دارد.[۲۳] ملاصدرا همچنین برهان‌های متعددی بر اثبات علم حضوری برای نفس، قوای نفس، بدن و حتی برای نفس نسبت به قوای خود اقامه کرد.[۲۴] وی در الحکمة المتعالیة می‌نویسد: «فالعلم الحضوري هو أتم صنفي العلم، بل العلم في الحقيقة ليس إلا هو».[۲۵]

دوران معاصر

علامه طباطبائی در کتاب نهایة الحکمة، تقریری روشن و نظام‌مند از علم حضوری و تقسیمات آن ارائه داد و بر انتهاء همهٔ علوم حصولی به علم حضوری تأکید کرد.[۲۶] وی در بدایة الحکمة می‌نویسد: «إنقسام العلم إلى القسمین قسمة حاصرة - فحضور المعلوم للعالم إما بماهيته - و هو العلم الحصولي أو بوجوده و هو العلم الحضوري».[۲۷]

تعاریف و تقریرهای اصلی

تعریف مشائیان

«العلم عبارة عن حضور ماهية المعقول عند العاقل»[۲۸] – از این منظر، علم حضوری تنها در جایی تحقق می‌یابد که ماهیت معلوم، عین ذات عالم باشد (مانند علم نفس به خود). این تعریف بعدها با انتقاد سهروردی و ملاصدرا مواجه شد.

تعریف اشراقیان

«العلم و الإدراك ليس عبارة عن حضور صورة المدرك في المدرك بل عن إضافة مخصوصة بين المدرك و المدرك»[۲۹]. در این دیدگاه، علم حضوری به «اضافهٔ اشراقیه» (ارتباط وجودی خاصی) میان عالم و معلوم تحقق می‌یابد و نیازمند صورتی زائد بر ذات نیست.[۳۰]

تعریف صدرایی

«العلم بالشئ بالحقيقة هو حضور ذاته عند العالم، و هو أتم قسمي العلم بالشئ»[۳۱]. ملاصدرا علم حضوری را معادل با «حضور وجودی» معلوم نزد عالم می‌داند و آن را برتر از علم حصولی می‌شمارد. وی همچنین در مفاتیح الغیب علم را به سه قسم تقسیم می‌کند: حصول هويت عينی معلول برای علت، حصول هويت شيء برای أمر مستقل الوجود به نحو حکمی، و حصول صورت ماهیت برای عالم.[۳۲]

تعریف علامه طباطبائی

«حضور المعلوم بوجوده للعالم»[۳۳] که در مقابل «حضور المعلوم بماهیته» (علم حصولی) قرار می‌گیرد.

اقسام و تقسیمات

معیار تقسیم نوع علم حضوری مثال
نسبت عالم و معلوم علم شیء به خود علم نفس به ذات خود [۳۴]
علیت علم علت به معلول علم واجب به معلولات [۳۵]
علیت علم معلول به علت علم نفس مجرد به علت خود (عقل فعال) [۳۶]
متعلَّق علم به امور وجودی علم انسان به بدن و قوای خود [۳۷]
متعلَّق علم به امور عدمی (به تبع) علم به عدم (از راه حضور امر وجودیِ مقابل) [۳۸]

ادله و استدلال‌ها

برهان اجتماع مثلین (نخستین برهان)

اگر علم انسان به ذات خود حصولی (و از راه صورت ذهنی) بود، باید صورت مساوی با ذات او در نفس او حاصل می‌شد که مستلزم «اجتماع مثلین» است. پس علم انسان به ذات خود حضوری است.[۳۹] همین استدلال در تقریری دیگر چنین بیان شده است: «إنا قد نعقل ذواتنا، و كل من عقل ذاتا فله ماهية تلك الذات...» – اگر صورت ذهنی زائد بر ذات بود، نمی‌توانست نشانهٔ «انا» (من شخصی) باشد.[۴۰][۴۱]

برهان عرشی (ملاصدرا)

نفس در آغاز فطرت از همهٔ علوم حصولی خالی است، اما استعمال آلات (حواس) به علم به آن آلات نیاز دارد. اگر این علم هم حصولی بود، مستلزم دور یا تسلسل است. پس نخستین علم نفس به ذات خود و سپس به قوای خود، حضوری است.[۴۲] ملاصدرا در جای دیگر این برهان را از «عرشيات» برمی‌شمارد.[۴۳]

برهان علیت (علامه طباطبائی)

وجود معلول، وجودی رابط نسبت به علت خود دارد و به تمام وجود خود نزد علت حاضر است؛ از این رو علم علت به معلول، حضوری است (در صورت تجرد هر دو).[۴۴] همچنین در بدایة الحکمة می‌نویسد: «و كذلك العلة حاضرة بوجودها، لمعلولها... فهي معلومة لمعلولها علما حضوريا».[۴۵]

برهان تجرد (شیخ اشراق)

اگر علم نفس به بدن و قوای خود حصولی و از راه صورت ذهنی بود، آن صورت کلی می‌شد در حالی که بدن و قوای نفس جزئی هستند؛ همچنین وهم (که قوه‌ای جزئی است) نمی‌تواند خود را درک کند، در حالی که نفس به وهم خود علم دارد. بنابراین این علوم نیز حضوری‌اند.[۴۶]

برهان ألم

انسان با تفرق اتصال در عضو خود متألم می‌شود و این ألم، خودِ تفرق اتصال است نه صورت ذهنی آن. پس علم به ألم از نوع علم حضوری است.[۴۷][۴۸] صدرالمتألهین در شرح أصول الکافی می‌گوید: «الآلام... عبارة عن الادراك الحضورى لحصول فقد ما و زوال حالة ملائمة».[۴۹]

دیدگاه‌های مختلف

مشائیان

علم حضوری را تنها به «علم النفس بذاتها» محدود می‌کردند و علم واجب به غیر را از راه صور ذهنی تبیین می‌نمودند.[۵۰] فارابی نیز از جمله کسانی است که علم حضوری را در غیر علم مجرد به ذات خود نفی کرده است.[۵۱]

اشراقیان

علم حضوری را به علم شیء به خود، علم عله به معلول، علم معلول به عله (در صورت تجرد) و نیز علم نفس به بدن و قوای خود تعمیم دادند. در علم الهی، معتقد به علم حضوری به جمیع اشیاء شدند.[۵۲] سهروردی در این باره می‌گوید: «العقول القادسة و الذوات الجرمية سواسية الحضور لديه».[۵۳]

حکمت متعالیه

با پذیرش دیدگاه اشراقیان، علم حضوری را با اصالت وجود پیوند زدند و بر این نکته تأکید کردند که در علم حضوری، «المعلوم بالذات هو نفس الموجود الخارجی»[۵۴]. همچنین بر این باورند که همهٔ علوم حصولی سرانجام به علوم حضوری باز می‌گردند.[۵۵]

اشکالات و نقدها

اشکال در علم واجب به متغیرات

گفته شده اگر علم خداوند به حوادث متغیر، حضوری و عین وجود آنها باشد، با تغییر معلوم، علم الهی نیز باید متغیر شود. پاسخ اشراقیان: علم حضوری، «اضافهٔ اشراقیه» است و تغییر اضافه، مستلزم تغییر در ذات مضاف‌الیه نیست.[۵۶] قطب‌الدین شیرازی در این باره می‌گوید: «لا من تغيّر الإضافات تغيّر المضاف إليه».[۵۷]

اشکال در علم حضوری به مادیات

مادیات به دلیل تغایر اجزاء و حجاب ذاتی، نمی‌توانند به صورت حضوری برای موجودی دیگر حاضر شوند.[۵۸] ملاصدرا پاسخ می‌دهد که مادیات برای واجب تعالی به وجود علمی و مجرد خود (نه وجود مادی) حاضرند.[۵۹] وی در العرشیه می‌نویسد: «لا تصغ إلى قول من يقول هذه المكونات الجسمانية و إن كانت في حدود أنفسها جسمانية متغيرة لكنها بالإضافة إلى ما فوقها... معقولات ثابتة غير متغيرة».[۶۰]

اشکال در علم حضوری نفس به قوای خود

ناقدان گفته‌اند اگر علم نفس به قوای خود حضوری بود، هرگز دربارهٔ جوهر بودن نفس تردید نمی‌کردیم. پاسخ: علم حضوری نفس به ذات خود، علم به «هویت شخصی» است (انا)، در حالی که مفاهیمی مانند «جوهر» از سنخ علم حصولی و کلی هستند؛ غفلت از این مفاهیم با علم حضوری منافات ندارد.[۶۱] صدرالمتألهین در این باره می‌گوید: «ثبت ان ادراك هوية الانسان و نيل ذاته العينية بالكشف الحضورى شيء، و ادراك ماهيته شيء آخر».[۶۲]

آثار و نتایج فلسفی

  1. اثبات تجرد نفس: برهان علم حضوری به ذات، یکی از مهم‌ترین براهین اثبات تجرد نفس در فلسفه اسلامی است.[۶۳]
  2. تبیین علم الهی به جزئیات: نظریهٔ علم حضوری راهی برای حل مسئلهٔ دیرینهٔ «علم خدا به جزئیات مادی» بدون افتادن در تغیر یا نیاز به صور ذهنی فراهم می‌کند.[۶۴]
  3. پایان‌دهی به سفسطه: از راه علم حضوری انسان به وجود خود و به برخی از حالات درونی (مانند درد و لذت) می‌توان واقعیت خارجی را اثبات کرد و شکاکیت را ابطال نمود.[۶۵]
  4. اتحاد عاقل و معقول: در برخی از اقسام علم حضوری (مانند علم نفس به خود یا علم عقل به ماهیت خود)، اتحاد عالم و معلوم تحقق می‌یابد.[۶۶]
  5. تبیین علم به آلام و لذات: علم حضوری تبیینی دقیق از علم به امور عدمی (مانند درد ناشی از تفرق اتصال) ارائه می‌دهد.[۶۷]

اصطلاحات مرتبط

جدول تطبیقی دیدگاه‌ها

مکتب دامنهٔ علم حضوری در علم الهی در علم نفس به ذات
مشاء محدود (علم شیء به خود) علم حصولی به صور حضوری[۶۸]
اشراق گسترده (خود، عله، معلول، نفس به بدن) حضوری اشراقی حضوری[۶۹]
حکمت متعالیه بسیار گسترده (جمیع مجردات و حتی مادیات به وجود علمی) حضوری و عین وجود حضوری (هویت شخصی)[۷۰]

منابع و ارجاعات کلیدی (افراد، کتب، نظریات)

مهم‌ترین منابع و صاحب‌نظران
فرد / مکتب کتاب یا اثر کلیدی نظریه یا دیدگاه اصلی در باب علم حضوری
ارسطو (معلّم اول) اثولوجیا (منسوب)، کتاب النفس (به نقل از دیگران) اشاره به حضور اشیاء در عالم عقلی؛ علم خدا به اشیاء به نحو حضور و شهود؛ قول به اینکه «الشيء لا يحضر لنفسه و لكن لا يغيب عنها»[۷۱]
شیخ‌الرئیس ابن‌سینا التعلیقات، المباحثات، الشفاء (الهیات) قائل به علم حضوری نفس به ذات خود؛ اثبات تجرد نفس از طریق علم حضوری؛ اضطراب در تبیین علم الهی؛ تعریف تعقل به «حضور ماهية المعقول عند العاقل»[۷۲]
فخرالدین رازی المباحث المشرقیة طرح اشکالات بر علم حضوری واجب به ذات خود؛ نقض اشکالات خود به علمنا بأنفسنا[۷۳]
شهاب‌الدین سهروردی (شیخ اشراق) حکمة الإشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق (المشارع و المطارحات) توسعه علم حضوری به علم نفس به ذات، قوا و بدن؛ علم خدا به اشیاء به نحو ظهور ذوات؛ ابصار به عنوان علم حضوری نفس به مبصرات؛ تعریف علم به «عدم غيبة الشيء عن الذات المجردة»[۷۴]
خواجه نصیرالدین طوسی شرح الإشارات و التنبیهات راهی نزدیک به نظر اشراقیان در علم حضوری عاقل به معلولات ذاتی خود؛ عدم افتقار عاقل در ادراک ذات و معلولات ذاتی به صورت[۷۵]
قطب‌الدین شیرازی شرح حکمة الإشراق تقریر نظریه اشراقی در باب علم حضوری؛ تبیین ابصار به عنوان اشراق حضوری نفس بر مرئیات[۷۶]
شهرزوری شرح حکمة الإشراق تقریر و بسط نظریه اشراقی؛ تبیین علم واجب به اشیاء به نحو حضور اشراقی[۷۷]
میرداماد القبسات اشاره به علوم حضوری مانند علم نفس عاقله به ذات مجرد خود؛ عدم اتصاف علم حضوری تام واجب به اجمال و تفصیل[۷۸]
میرک بخاری حکمة العین و شرحه نامگذاری علمی که نیازمند صورت نیست به «علم حضورى»؛ بحث درباره خلو نفس از علم حصولی در بدو فطرت نه علم حضوری[۷۹]
صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا) الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، المبدأ و المعاد، شرح أصول الکافي، تفسیر القرآن الکریم، حکمة الإشراق (تعلیقه)، مجموعه رسائل فلسفی، أسرار الآیات، الشواهد الربوبیة، عرشیه، مفاتیح الغیب جامع‌ترین نظریه علم حضوری؛ تعریف «حضور الأشياء بوجوداتها عند العالم لا بماهياتها»[۸۰]؛ علم حضوری به عنوان «أتم صنفي العلم» و علم حقیقی[۸۱]؛ جریان علم حضوری بر تمام مراتب وجود (نفس، عقل، خدا، علت به معلول)؛ بازگشت علوم حصولی به علم حضوری
علامه سید محمدحسین طباطبایی نهایة الحکمة، بدایة الحکمة تقریر نهایی نظریه صدرایی؛ تقسیم علم به حصولی و حضوری به عنوان قسمة حاصره[۸۲]؛ اثبات علم حضوری علت مجرد به معلول مجرد و بالعکس[۸۳]؛ بازگشت علوم حصولی به علم حضوری
حسن‌زاده آملی تعلیقات بر شرح المنظومة تقریر و تعلیقات بر مباحث علم حضوری در حکمت متعالیه؛ اشاره به علم شهودی به وجود کلّ به عنوان حقیقتی نوری[۸۴]
گروه مشائیان - علم حضوری را منحصر در علم شیء به ذات خود می‌دانند؛ علم خدا به غیر را حصولی (به وسیله صور ماهوی) تفسیر می‌کنند[۸۵]
گروه اشراقیان - علم حضوری را شامل علم شیء به ذات، علم علت به معلول و علم معلول به علت می‌دانند؛ قائل به علم حضوری خدا به جمیع اشیاء[۸۶]
اهل ذوق و کشف (عرفاء) - علم به کنه حقیقت اشیاء را تنها از راه مشاهده حضوری ممکن می‌دانند؛ قائل به فنا و شهود حضوری حق تعالی از وراء حجاب[۸۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ملاصدرا، الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، ج۶، ص۱۶۳.
  2. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۳۹.
  3. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۳۷.
  4. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۰۸.
  5. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۳۷.
  6. ابن سینا، التعلیقات، ج۱، ص۱۴۸.
  7. سهروردی، شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص۲۸۳.
  8. ابن سینا، التعلیقات، ج۱، ص۱۴۸.
  9. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۸۷.
  10. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۳.
  11. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۳۷.
  12. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۳۷.
  13. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۳.
  14. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۱۰۵.
  15. ملاصدرا، شرح أصول الکافي، ج۳، ص۱۲۴.
  16. ابن سینا، التعلیقات، ج۱، ص۱۴۸.
  17. ابن سینا، التعلیقات، ج۱، ص۱۹۰.
  18. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۶۰.
  19. فخر رازی، المباحث المشرقیة، ج۱، ص۱۴۴.
  20. سهروردی، شرح الهدایة الأثیریة (نقل قول)، ج۱، ص۳۸۳.
  21. سهروردی، شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص۳۹.
  22. سهروردی، المبدأ و المعاد (ملاصدرا)، ج۱، ص۱۰۷.
  23. ملاصدرا، أسرار الآیات، ج۱، ص۴۵.
  24. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۱.
  25. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۳.
  26. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۳۷.
  27. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۳۹.
  28. فخر رازی، المباحث المشرقیة، ج۲، ص۴۶۹.
  29. فخر رازی (به نقل از اشراقیان)، المباحث المشرقیة، ج۲، ص۴۷۰.
  30. سهروردی، شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص۳۸۲.
  31. ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۱۶۳.
  32. ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۰۸.
  33. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۳۹.
  34. ابن سینا، التعلیقات، ج۱، ص۱۴۸.
  35. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۵۴.
  36. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۶۰.
  37. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۰.
  38. ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۹، ص۳۶۳.
  39. فخر رازی، المباحث المشرقیة، ج۱، ص۱۴۴.
  40. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۲۸۸.
  41. سهروردی، حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۴، ص۱۹.
  42. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۱.
  43. ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۱۶۱.
  44. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۶۰.
  45. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۵۴.
  46. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۸۴.
  47. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص۴۸۵.
  48. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۱.
  49. ملاصدرا، شرح أصول الکافي، ج۱، ص۴۰۷.
  50. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۵۴.
  51. ملاصدرا، مجموعه رسائل فلسفی، ج۱، ص۱۲۹.
  52. سهروردی، شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص۳۸۲.
  53. سهروردی، المبدأ و المعاد (ملاصدرا)، ج۱، ص۱۰۹.
  54. ملاصدرا، حکمة الإشراق (تعلیقه ملاصدرا)، ج۴، ص۹.
  55. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۲۳۷.
  56. سهروردی، شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص۳۵۱.
  57. همان.
  58. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۶۵.
  59. ملاصدرا، العرشیه، ج۱، ص۲۲۵.
  60. ملاصدرا، العرشیه، ج۱، ص۲۲۵.
  61. ملاصدرا، مجموعه رسائل فلسفی، ج۱، ص۱۲۸.
  62. همان.
  63. ملاصدرا، مجموعه رسائل فلسفی، ج۱، ص۱۲۶.
  64. ملاصدرا، شرح أصول الکافي، ج۳، ص۱۲۴.
  65. علامه طباطبائی، نهایة الحکمة، ج۱، ص۴.
  66. ابن سینا، التعلیقات، ج۱، ص۱۴۸.
  67. ملاصدرا، شرح أصول الکافي، ج۱، ص۴۰۷.
  68. علامه طباطبائی، بدایة الحکمة، ج۱، ص۱۵۴.
  69. سهروردی، شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص۳۸۲.
  70. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۸۳ و ص۱۰۷.
  71. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۷۲
  72. المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹
  73. المباحث المشرقیة، ج۲، ص ۴۶۹-۴۷۰
  74. مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۱، ص ۴۸۷
  75. شرح الإشارات و التنبیهات للطوسي (مع المحاکمات)، ج۳، ص ۳۰۵
  76. شرح حکمة الإشراق (قطب)، ج۱، ص ۴۵۴
  77. شرح حکمة الإشراق (شهرزوری)، ج۱، ص ۳۸۲
  78. القبسات، ج۱، ص ۳۸۷، ۴۱۸
  79. حکمة العین و شرحه، ج۱، ص ۳۰۹
  80. نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۳۷
  81. المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۸۳
  82. بدایة الحکمة، ج۱، ص ۱۳۹
  83. نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰
  84. شرح المنظومة (تعلیقات حسن زاده)، ج۵، ص ۲۹۸
  85. نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰، ۲۹۱
  86. نهایة الحکمة، ج۱، ص ۲۶۰
  87. المبدأ و المعاد، ج۱، ص ۳۶-۴۰

منابع

fa:العلم الحضوري