جزء فيه من أحاديث الإمام أبي نعيم عن شيخه أبي علي الصواف

    از ویکی‌نور
    جزء فيه من أحاديث الإمام أبي نعيم عن شيخه أبي علي الصواف
    جزء فيه من أحاديث الإمام أبي نعيم عن شيخه أبي علي الصواف
    پدیدآورانابونعیم، احمد بن عبدالله (نويسنده) عرینی، سلیمان بن عبدالعزیز (محقق)
    ناشرمکتبة الرشد
    مکان نشرعربستان - ریاض
    سال نشر1420ق - 2000م
    چاپ1
    شابک‎9960-649-10-5
    موضوعحدیث‌ - تخریج‌ - الإسلام - تراجم
    زبانعربی
    تعداد جلد1
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    جزء فيه من أحاديث الإمام أبي‌نعيم، یک کتاب حدیثی کوچک (جزء حدیثی) است که در آن، ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد اصفهانی (درگذشته ۴۳۰ق) از استادش ابوعلی صواف (276- 357ق) روایت می‌کند.

    کتاب با مقدمه‌ای از محقق در شرح حال ابونعیم و استادش و توصیف نسخ خطی آن آغاز شده[۱] و مطالب دربردارنده مجموعه روایاتی است که بدون دسته‌بندی موضوعی (فقهی، اخلاقی و...) و صرفاً بر اساس زنجیره راویان چیده شده و هر حدیث با ذکر دقیق نام تمام راویان (سند) از ابونعیم تا پیامبر(ص) آغاز و سپس متن حدیث (متن) ذکر می‌شود. کتاب، فاقد شرح و تفسیر طولانی است و تمرکز اصلی آن بر ثبت دقیق الفاظ روایات است.

    بخش اصلی کتاب، شامل ۱۰ حدیث است که ابونعیم آن‌ها را منحصراً از استادش ابوعلی صواف نقل می‌کند. این احادیث موضوعات عمومی دین مانند اخلاق، احکام عبادی و فضایل را در بر می‌گیرند که به‌عنوان نمونه، به یک مورد از آن اشاره می‌شود: «حدثنا محمد بن عثمان بن أبي‌شيبة، حدثنا أبي و عمي أبوبكر قالا... قال رسول‌الله(ص): خرجت من نكاح و لم أخرج من سفاح؛ من لدن آدم لم يصبني سفاح الجاهلية» (...پیامبر(ص) فرمود: من از ازدواج آمده‌ام و از زنا نیامده‌ام؛ از زمان آدم، زنای جاهلیت به من نرسیده است)[۲].

    در انتهای کتاب، ابونعیم، یک روایت دیگر را اضافه کرده است که آن را از استاد دیگرش یعنی ابوالحسن بن مظفر شنیده است: «أخبرنا أبونعيم أيضا قال: سمعت أباالحسن بن المظفر قال:... يقول: «رأيت سليمان الشاذكوني في المنام فقلت: ما فعل الله بك يا أباأيوب؟ قال: غفر لي قلت: بماذا؟ قال: كنت في طريق أصبهان و إليها أمر، فأخذتني مطرة و كان معي كتب و لم أكن تحت سقف و لا شيء، فانكببت علی كتبي حتی أصبحت و هدأ المطر، فغفر الله عزوجل لي بذلك»» (ابونعیم نیز به ما گفت: از ابوالحسین بن مظفر شنیدم که می‌گفت:... شاذقونی را در خواب دیدم و به او گفتم: ای ابوایوب خدا با تو چه کرد؟ گفت: مرا بخشید. گفتم: با چه کرداری؟ گفت: در راه اصفهان بودم و در آنجا کاری داشتم که رگبار باران مرا فرگرفت و کتاب‌هایی همراهم بود و زیر سقف یا چیزی نبودم، پس تا صبح روی کتاب‌هایم خم شدم و باران فرونشست، پس خداوند متعال مرا به‌خاطر آن بخشید)[۳].

    پانویس

    1. ↑ ر.ک: مقدمه محقق، ص5-27
    2. ↑ ر.ک: متن کتاب، ص40
    3. ↑ ر.ک: همان، ص43

    منابع مقاله

    مقدمه و متن کتاب.


    وابسته‌ها