معاد جسمانی

معاد جسمانی اصطلاحی در فلسفه اسلامی و کلام اسلامی به معنای بازگشت بدن مادی انسان در قیامت به همراه نفس برای دریافت ثواب و عقاب اخروی. این مفهوم در مقابل معاد روحانی قرار دارد که تنها به بقا و جزای نفس مجرد قائل است.

معاد جسمانی
شناسه اصطلاح
نام‌های دیگرحشر اجساد، معاد جسمانی و روحانی (در دیدگاه حکمای متأله)
معادل عربیالمعاد الجسمانی
معادل لاتینBodily Resurrection
دانشفلسفه اسلامی، کلام اسلامی
فلسفهحکمت متعالیه
پیشینه و ریشه‌شناسی
فیلسوفان کلیدیصدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا)
مدافعانجمهور متکلمان، عامه فقها، اهل حدیث، بسیاری از امامیه، حکمای متأله، عرفای مسلمان
محتوا و تعریف
متون مهمالأسفار الأربعه، الشواهد الربوبیه، العرشیه، المبدأ و المعاد، شرح المنظومه
مفاهیم مرتبطمعاد روحانی، حرکت جوهری، اصالت وجود، تشکیک وجود، تجرد قوه خیال، صورت، نفس، حشر، تناسخ
متضادهامعاد روحانی (در صورت انحصار)
پیش‌نیازهااصالت وجود، تبعیت ماهیت از وجود، تشکیک در وجود، حرکت جوهری، تجرد قوه خیال، عینیت تشخص و وجود، صوریت حقیقت اشیاء، هویت بدن به نفس
مقایسه و تطبیق

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

«معاد» در لغت به معنای «بازگشت» و در اصطلاح دینی‑فلسفی به معنای بازگشت انسان به جهانی دیگر پس از مرگ است تا پاداش یا کیفر اعمال دنیوی خود را ببیند. ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت، یهود) بر وقوع معاد تأکید دارند. «معاد جسمانی» یعنی انسان با همان بدن مادی – هرچند با ویژگی‌های متفاوت – در قیامت حاضر می‌شود. در مقابل، «معاد روحانی» تنها به بقای روح مجرد و درک لذت/الم به صورت عقلی قائل است. مثال: اگر بگویید «من همان کسی هستم که سی سال پیش بودم، هرچند سلول‌های بدنم عوض شده» با معاد جسمانی نزدیک‌تر است تا اینکه بگویید «فقط خاطرات من باقی است».

جایگاه مسئله

اتفاق محققان از فلاسفه و اهل شریعت در ثبوت معاد وجود دارد و اختلاف در این است که معاد تنها جسمانی است، تنها روحانی است، یا هم جسمانی و هم روحانی است.[۱]

جمهور متکلمان و عامه فقها و اهل حدیث به معاد جسمانی قائلاند، چه روح را نزد ایشان جسمی لطیف ساری در بدن چونان آب در گل باشد.[۲][۳] جمهور فلاسفه تنها به معاد روحانی قائلاند.[۴][۵] جمعی از حکمای متأله و عرفای مسلمان و بسیاری از امامیه به هر دو معاد قائلاند.[۶][۷]

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

در اصل وقوع معاد میان همه مسلمانان (و حتی بیشتر فلاسفه) اختلافی نیست؛ اختلاف در «چگونگی» آن است.
متکلمان و فقها (بیشتر اهل سنت و بسیاری از امامیه قدیم) روح را جسم لطیف می‌دانند، ازاین‌رو معاد را نیز کاملاً جسمانی می‌پندارند.
فلاسفه مشاء (مانند ابن‌سینا) قائل به معاد روحانی هستند؛ زیرا لذت و درد حقیقی را عقلی و مرتبط با معرفت می‌دانند.
حکمت متعالیه و عرفا (مانند ملاصدرا) به «معادین» (جسمانی و روحانی) باور دارند؛ یعنی انسان هم با روح و هم با بدن (هرچند بدن اخروی با دنیوی متفاوت است) بازمی‌گردد.

اصول و مبانی اثبات معاد جسمانی در حکمت متعالیه

صدرالمتألهین شیرازی اثبات معاد جسمانی را بر اصولی چند مبتنی کرده است.[۸] این اصول در حکمت متعالیه عبارتاند از:

اصالت وجود و تبعیت ماهیت

اثبات معاد جسمانی بر اصالت وجود و تبعیت ماهیت از وجود مبتنی است.[۹]

تشکیک در وجود و حرکت جوهری

اثبات معاد جسمانی بر تشکیک در وجود و حرکت جوهری مبتنی است.[۱۰] عجز شیخ الرئیس ابن سینا و پیروانش از اثبات معاد جسمانی به اصرار ایشان بر انکار حرکت جوهری بازمیگردد.[۱۱]

تجرد قوه خیال

اثبات معاد جسمانی بر تجرد قوه خیال و تحقق آن در عالمی متوسط میان عالم عقل و عالم طبع مبتنی است.[۱۲]

عینیت تشخص و وجود

اثبات معاد جسمانی بر این امر مبتنی است که تشخص هر چیز عین وجود خاص آن است.[۱۳] همچنین بر عینیت وحدت شخصی هر چیز با وجود آن و جریان تشکیک در آن مبتنی است.[۱۴]

صوریت حقیقت اشیاء

اثبات معاد جسمانی بر این مبتنی است که شیئیت هر چیز به صورت آن است نه به ماده.[۱۵]

هویت بدن به نفس

اثبات معاد جسمانی بر این مبتنی است که هویت و تشخص بدن به نفس است نه به جرم، و حقیقت انسان همان نفس است.[۱۶]

[نمایش توضیح مبانی]

📖 توضیح مبانی

ملاصدرا برای اثبات عقلی معاد جسمانی از شش اصل بنیادین فلسفه خود بهره می‌گیرد:
۱. اصالت وجود: حقیقت هر چیز «وجود» است، نه ماهیت. بنابراین تفاوت میان اشیاء در شدت و ضعف وجود آنهاست، نه در ماهیت‌های جدا از هم.
۲. تشکیک در وجود: وجود مانند نور، درجات شدید و ضعیف دارد (خدا شدیدترین، ماده ضعیف‌ترین). بدن دنیوی مرتبه ضعیف و بدن اخروی مرتبه شدیدتر همان وجود شخصی هستند.
۳. حرکت جوهری: جوهر اشیاء (حتی نفس و بدن انسان) در حال حرکت و تکامل است. نطفه تدریجاً انسان می‌شود؛ بدن دنیوی نیز می‌تواند به بدن اخروی تبدیل شود. مثال: حرکت جنین از نطفه به انسان کامل، یک حرکت جوهری است.
۴. تجرد خیال: قوه خیال مجرد است و پس از مرگ باقی می‌ماند و «عالم مثال» را می‌آفریند. بدن اخروی در حقیقت «بدن مثالی» است که عین بدن دنیوی است اما در مرتبه‌ای مجردتر.
۵. عینیت تشخص و وجود: هر چیزی با وجود خودش شخص می‌شود. اگر وجود بدن اخروی ادامه وجود بدن دنیوی باشد، شخصیت فرد حفظ می‌شود.
۶. صوریت حقیقت: حقیقت اشیاء به «صورت» (ساختار و هویت) آنهاست، نه به «ماده». حتی اگر تمام سلول‌های بدن عوض شود، تا صورت انسانی (نفس) باقی است، شخص همان شخص است.
۷. هویت بدن به نفس: بدن در حقیقت ظهور نفس است. پس وحدت نفس، وحدت شخص و بدن او را تضمین می‌کند.

اصول سبعه در اثبات حشر اجساد

صدرالمتألهین در العرشیه و الشواهد الربوبیه هفت اصل را مقدمه اثبات حشر اجساد انسانی در قیامه قرار داده است.[۱۷][۱۸]

اصل اول

قیام هر چیز به صورت آن است، صورت تمام حقیقت و مبدأ فصل اخیر و عین ماهیت آن است.[۱۹]

اصل دوم

تشخص هر چیز به نحو وجود خاص آن است، خواه وجود مادی باشد خواه مجرد.[۲۰]

اصل سوم

تحقق اشتداد و حرکت در هویت جوهری ممکن است.[۲۱] همچنین تحقق اشکال به ابداع صرفاً با تصور فاعل ممکن است چنان که با استعداد مواد تحقق می‌یابد.[۲۲]

اصل پنجم

قوه خیال مجرد است و پس از مرگ باقی می‌ماند و ذات آن پس از مرگ به صورت انسان مقداری (مثال) متصور می‌شود.[۲۳]

اصل ششم

مدرکات انسان از ذات او منفصل نمی‌شوند.[۲۴]

اصل هفتم

آثار خارجی بر تصورات، اخلاق و ملکات نفسانی مترتب است.[۲۵]

[نمایش توضیح اصول سبعه]

📖 توضیح اصول سبعه

ملاصدرا در «العرشیه» هفت اصل را پایه اثبات حشر (جمع‌آوری همه انسان‌ها در قیامت) قرار می‌دهد:
اصل اول: حقیقت هر چیز به «صورت» آن است. مثال: شما را با «شکل و ساختار انسانی‌تان» می‌شناسند، نه با اتم‌های بدنتان.
اصل دوم: تشخص هر چیز به وجود خاص آن است. دو انسان با ماهیت یکسان، به دلیل وجود جداگانه، شخص متفاوت دارند.
اصل سوم: اشتداد و حرکت در هویت جوهری ممکن است. مثال: یک موجود می‌تواند از ضعف به شدت حرکت کند (نطفه → انسان).
اصل پنجم: خیال مجرد است و پس از مرگ باقی می‌ماند و «بدن مثالی» می‌سازد. مثال: در خواب، جسمی می‌بینید که مادی نیست اما همه آثار مادی را دارد.
اصل ششم: ادراکات انسان از ذات او جدا نمی‌شوند. شما هر چه دیده و شنیده‌اید، با شما به عالم دیگر می‌رود.
اصل هفتم: تصورات و ملکات اخلاقی در آخرت آثار عینی می‌آفرینند. مثال: کسی که در دنیا به گناه عادت کرده، تصور گناه در آخرت برای او عذاب عینی می‌شود.

اقامه براهین خمسه بر عینیت بدن اخروی

صدرالمتألهین پنج برهان بر عینیت بدن اخروی با بدن دنیوی اقامه کرده است.[۲۶]

برهان نخست

شیئیت بدن به صورت آن است نه به ماده؛ بنابراین با زوال هیولى و لوازم آن، بدن اخروی عین بدن دنیوی است.[۲۷]

برهان دوم

تشخص بدن به وجود آن است که در هر دو بدن (دنیوی و اخروی) محفوظ است و عوارض زایل‌شونده در آخرت، امارات تشخص‌اند نه مقوم آن.[۲۸]

برهان سوم

بدن به حرکت اشتدادی در وجود خود حرکت می‌کند تا به صورت مجرده خود رسد و وجود در همه مراتب حرکت متصله محفوظ است.[۲۹]

برهان چهارم

برای وحدت مراتبی است و وحدت انسان، وحدت جمعی در عین کثرت است. اختلاف بدن‌ها در خواص نشأتین به وحدت آنها قدح نمی‌کند.[۳۰]

برهان پنجم

ماده در قوام صورت دخیل نیست. اعتبار در بقای حقیقت هر چیز به صورت اخیر آن است و نفس محفوظ در هر دو بدن، صورت اخیر انسان است.[۳۱]

[نمایش توضیح براهین خمسه]

📖 توضیح براهین خمسه

ملاصدرا برای اثبات این که «بدن اخروی عین همین بدن دنیوی است، نه چیزی شبیه به آن» پنج برهان می‌آورد. در اینجا دو نمونه آن را با مثال توضیح می‌دهیم:
برهان اول (صوریت حقیقت): شما را با «صورت انسانیتان» می‌شناسند. اگر در طول عمر تمام سلول‌های بدنتان عوض شود، باز شما همان شمایید. ماده عوض می‌شود، اما صورت (هویت) باقی است. بدن اخروی نیز همین طور است.
برهان سوم (حرکت اشتدادی): حرکت شما از نطفه به انسان، یک حرکت متصل است. نطفه نیستید، ولی همان شمایید که نطفه بودید و رشد کردید. بدن اخروی نیز ادامه همین حرکت است؛ نه یک شروع دوباره. مثال: درخت بلوط از دانه بلوط جدا نیست؛ دانه و درخت دو چیز نیستند، ادامه یک وجودند.

اقوال در کیفیة بدن معاد

قائلان به معادین (جسمانی و روحانی) در اینکه بدن معاد عین بدن اول است یا مانند آن، اختلاف دارند.[۳۲] همچنین در اینکه اعتبار عینیت یا مثلیت در هر عضو و جزئی معتبر است یا در مجموع از حیث مجموع، اختلاف نظر وجود دارد.[۳۳]

مشهور آن است که هیچ‌یک از قائلان به معاد جسمانی، عینیت یا مثلیت را در تک تک اعضا و اجزاء شرط ندانسته‌اند.[۳۴] ادله نقلی چون قول نبی (ص) «اهل الجنة جرد مرد» بر عدم اعتبار عینیت یا مثلیت در هر عضو و جزئی دلالت دارند.[۳۵]

صدرالمتألهین بدن معاد را عین بدن شخصی دنیوی می‌داند نه بدنی مماثل، خواه عنصری باشد خواه مثالی.[۳۶][۳۷]

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

در میان قائلان به معاد جسمانی، دو بحث وجود دارد:
۱. «آیا بدن اخروی عین بدن دنیوی است یا مانند آن؟» ملاصدرا «عین» را قبول دارد، نه «مثل». مثال: اگر کسی بگوید «اتومبیل شما مثل اتومبیل من است» یعنی دو چیز جدا؛ اما اگر بگوید «اتومبیل شما همان اتومبیل دیروز شماست» یعنی عینیت.
۲. «آیا تک‌تک اعضاء باید عیناً برگردد یا فقط کلیت بدن؟» مشهور می‌گویند لازم نیست تک‌تک اعضاء عیناً بازگردد. حتی روایت داریم که اهل بهشت «جرد مرد» هستند (بی‌مو و بی‌ریش) – یعنی شکل ظاهری تغییر می‌کند اما شخصیت حفظ می‌شود.

شبهات و پاسخ‌ها

شبهه آکل و مأکول

منکران معاد به دو شبهه اصلی تمسک کرده‌اند: امتناع اعاده معدوم و شبهه آکل و مأکول.[۳۸]

شبهه آکل و مأکول مستلزم آن است که یا بدن آکل به تمامه در معاد بازنگردد یا بدن مأکول، و نیز مستلزم تعذیب مطیع یا تنعیم عاصی یا اجتماع عذاب و نعمت در یک بدن واحد است.[۳۹][۴۰]

پاسخ صدرالمتألهین بدین شبهه آن است که تشخص انسان به نفس اوست نه به بدن؛ هر چه نفس به آن تعلق گیرد، بدان شخص است.[۴۱][۴۲]

پاسخ دیگر آنکه صور اجزاء بدنی در وعاء دهر یا نزد خدا محفوظ است و انقلاب یک صورت به صورت دیگر محال است.[۴۳]

پاسخ متکلمان بدین شبهه، تمسک به اراده جزافیه در فاعل مختار است.[۴۴]

شبهه عدم وفای زمین

منکران گویند جرم زمین محدود و ابدان غیرمتناهی است، پس گنجایش حشر همه ابدان با هم وجود ندارد.[۴۵]

پاسخ اول: امکان افزایش مقادیر از جهت حجم و عدد از ماده واحد.[۴۶]

پاسخ دوم: نفی ازدحام و تصادم و تضایق از اجسام اخروی.[۴۷]

پاسخ سوم: زمین محشوره صورتی دیگر دارد که همه خلائق را در خود جای می‌دهد.[۴۸]

شبهه لزوم تناسخ

منکران گویند معاد جسمانی عین تناسخ است.[۴۹]

پاسخ آنکه تناسخ ممتنع، انتقال نفس به بدنی مباین با بدن اول در دنیا است اما در معاد، نفس به همان بدن اول بازمی‌گردد هرچند با تبدل اجزاء.[۵۰]

شبهه اعاده معدوم

منکران گویند معاد جسمانی مستلزم اعاده معدوم است.[۵۱]

پاسخ آنکه در معاد، احوال برای امر باقی تجدد می‌یابد و از جهت being معدوم بودن، استلزامی ندارد.[۵۲]

شبهه لغویت و عبث

منکران گویند اعاده اگر بدون غرض باشد عبث است و اگر غرض به خدا بازگردد مستلزم نقص و اگر به بنده بازگردد مخالف حكمت است.[۵۳]

پاسخ آنکه غرض در معاد، نیل جزا و ظهور صدق انبیاء است.[۵۴]

[نمایش توضیح شبهات و پاسخ‌ها]

📖 توضیح شبهات و پاسخ‌ها

مهم‌ترین شبهات منکران معاد جسمانی و پاسخ آنها:
شبهه آکل و مأکول: اگر مسلمانی گوشت انسان دیگری را بخورد، آن اجزاء در بدن او جذب می‌شود. در قیامت، این اجزاء به کدام بدن تعلق می‌گیرد؟ اگر به بدن آکل برگردد، بدن مأکول ناقص می‌ماند و اگر به بدن مأکول برگردد، بدن آکل ناقص می‌شود. پاسخ ملاصدرا: تشخص انسان به نفس اوست، نه به اجزاء مادی. هر یک از این دو انسان، نفس جداگانه دارند و اجزاء توسط نفس جذب و تعیین می‌شوند.
شبهه عدم وفای زمین: پاسخ: اجسام اخروی، ازدحام و تصادم ندارند. مانند نور و صوت که در فضا مزاحم یکدیگر نمی‌شوند. همچنین «زمین محشوره» به گونه‌ای دیگر آفریده می‌شود که همه را در خود جای دهد.
شبهه لزوم تناسخ: تناسخ یعنی نفس به بدنی بیگانه (مثلاً انسان به حیوان) برود، اما در معاد نفس به همان بدن اول (در مرتبه‌ای شدیدتر) بازمی‌گردد.
شبهه اعاده معدوم: مثال: شما دیروز با لباس آبی بودید و امروز با لباس قرمز. لباس قرمز «اعاده معدوم» نیست؛ حالتی جدید برای یک «امر باقی» (شما) است. معاد نیز احوال جدیدی برای نفس باقی است.
شبهه لغویت و عبث: پاسخ: غرض معاد، اجرای عدالت و پاداش/کیفر است که برای بنده حکیمانه و برای خدا کمال‌دهنده (نه نقص‌آور) است.

نسبت معاد جسمانی با تناسخ

فرق میان تناسخ و معاد جسمانی آن است که در تناسخ، نفس به بدنی مباین با بدن اول در دنیا منتقل می‌شود.[۵۵] قیام برهان بر استحاله تناسخ.[۵۶]

غزالی قائل به بازگشت روح به بدنی غیر از بدن اول بدون بازگشت اجزاء بوده و آن را تناسخ نامیده ولی تجویز شرعی آن را ادعا کرده است.[۵۷][۵۸] صدرالمتألهین این قول را مخالف عقل و شرع دانسته و آن را غیرمغایر با تناسخ ندانسته است.[۵۹]

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

«تناسخ» یعنی نفس پس از مرگ به بدنی جدید و کاملاً بیگانه (حتی گاهی حیوان) منتقل شود. ملاصدرا این عقیده را باطل می‌داند.
اما معاد جسمانی غیر از تناسخ است؛ زیرا نفس به همان بدنی بازمی‌گردد که در دنیا با آن مرتبط بود – فقط آن بدن به مرتبه شدیدتری از وجود منتقل شده است. مثال: شما در کودکی، جوانی و پیری یک شخص هستید، نه سه شخص جداگانه. تفاوت بدن کودک و پیر، «تناسخ» نیست، «حرکت جوهری» است.
غزالی گفته بود روح به بدنی غیر از بدن اول برمی‌گردد اما چون شارع به آن «معاد» گفته، تناسخ محسوب نمی‌شود! ملاصدرا این سخن را نادرست می‌داند.

معاد جسمانی در قرآن و روایات

برخی آیات بر معاد جسمانی دلالت دارند.[۶۰] از جمله آیه «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً...» و آیه «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ» و آیه «قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً».[۶۱]

رازی به آیات قرآن بر معاد جسمانی استدلال کرده است.[۶۲]

حمل آیات صریح در حشر جسمانی بر روحانیات مستلزم آن است که هادی خلق و داعی ایشان به حق، مقرر اکاذیب باشد.[۶۳]

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

قرآن کریم آیات روشنی بر معاد جسمانی دارد:
• «آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما بازنمی‌گردید؟» (مؤمنون، ۱۱۵)
• کسی گفت: «چه کسی این استخوان‌های پوسیده را زنده می‌کند؟» (یس، ۷۸) – این سؤال ناظر به بدن مادی است.
• «بگو: سنگ باشید یا آهن...» (اسراء، ۵۰) – یعنی حتی اگر به سخت‌ترین مواد تبدیل شوید، خدا شما را بازمی‌گرداند.
فخر رازی، متکلم و مفسر بزرگ اشعری، نیز از همین آیات بر معاد جسمانی استدلال کرده است.
ملاصدرا تأکید می‌کند که اگر کسی این آیات را بر معاد روحانی تأویل کند (یعنی بگوید منظور، روح است نه بدن)، در حقیقت پیامبران را متهم به گمراهی مردم کرده است؛ زیرا مردم از این آیات، معاد جسمانی می‌فهمیدند.

موضع ابن سینا

ابن سینا منکر معاد جسمانی نبوده اما به برهان آن را اثبات نکرده است.[۶۴][۶۵] وی در الشفاء تصریح کرده که به معاد جسمانی راهی جز از طریق شریعت و تصدیق نبوّت نیست.[۶۶] و نیز اعتراف کرده است که از اثبات معاد جسمانی عاجز است.[۶۷]

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

ابن‌سینا (شیخ‌الرئیس) معاد جسمانی را انکار نمی‌کرد، اما از اثبات عقلی آن عاجز بود. او می‌گفت:
«ما فقط از راه شریعت و ایمان به پیامبر می‌توانیم معاد جسمانی را بپذیریم، نه از راه فلسفه و برهان».
چرا عاجز بود؟ چون او حرکت جوهری را انکار می‌کرد و تشکیک در وجود را نیز نپذیرفته بود. بدون این دو اصل، تبیین چگونگی بازگشت بدن مادی در قیامت عملاً غیرممکن است. ملاصدرا با پایه‌ریزی حرکت جوهری و تشکیک در وجود، توانست برای اولین بار معاد جسمانی را به طور عقلی اثبات کند.

سرّ معاد جسمانی

سرّ معاد جسمانی بقای طبیعت مطیعه با نفس است در نشأه باقیه بر خلاف طبیعت عنصری مقهور.[۶۸][۶۹]

برخی نیز سرّ معاد و حشر اجساد را اشتداد صور خیالی و قوت آنها پس از مرگ دانسته‌اند.[۷۰]

[نمایش توضیح]

📖 توضیح

«سرّ معاد جسمانی» یعنی راز و رمز اینکه چرا معاد باید جسمانی باشد:
• انسان دارای دو نوع طبیعت است: «طبیعت مطیعه» (که تحت اراده و تکامل اوست) و «طبیعت عنصری مقهور» (که جسم خاکی و فانی اوست). در آخرت، طبیعت مطیعه باقی می‌ماند و به شکل بدنی لطیف و پایدار ظاهر می‌شود.
• از نظر دیگر، صور خیالی انسان که در طول عمر ساخته، پس از مرگ چنان اشتداد می‌یابند که عینیت خارجی پیدا می‌کنند. مثال: کسی که همیشه به فکر باغ و بهشت بوده، صور خیالی او پس از مرگ بهشتی عینی می‌شود؛ کسی که همیشه در فکر آتش و عذاب بوده، صور خیالی او جهنم عینی می‌گردد.

پانویس

  1. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۹
  2. المبدأ و المعاد، ص۳۷۴
  3. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۹
  4. المبدأ و المعاد، ص۴۳۰
  5. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۰
  6. المبدأ و المعاد، ص۳۷۵
  7. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  8. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
  9. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
  10. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۶
  11. أسرار الآیات، ج۲، ص۱۴۶
  12. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۹۱
  13. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۵
  14. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۸
  15. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۶
  16. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۹۰
  17. العرشیه، ص۲۴۵
  18. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۶۱
  19. العرشیه، ص۲۴۵
  20. العرشیه، ص۲۴۶
  21. العرشیه، ص۲۴۶
  22. العرشیه، ص۲۴۷
  23. العرشیه، ص۲۴۸
  24. العرشیه، ص۲۴۸
  25. العرشیه، ص۲۴۹
  26. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۲
  27. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۲
  28. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۳
  29. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۴
  30. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۶
  31. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۷
  32. المبدأ و المعاد، ص۳۷۵
  33. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  34. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  35. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۱۲
  36. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۳۹
  37. المبدأ و المعاد، ص۳۷۶
  38. المبدأ و المعاد، ص۳۷۶
  39. المبدأ و المعاد، ص۳۹۵
  40. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۵
  41. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۸
  42. المبدأ و المعاد، ص۳۹۵
  43. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۴۵
  44. المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
  45. المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
  46. المبدأ و المعاد، ص۳۹۶
  47. المبدأ و المعاد، ص۳۹۷
  48. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۱
  49. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
  50. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۵۲
  51. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
  52. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۰
  53. المبدأ و المعاد، ص۴۰۱
  54. المبدأ و المعاد، ص۴۰۱
  55. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۴
  56. العرشیه، ص۲۵۴
  57. المبدأ و المعاد، ص۴۰۰
  58. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۴
  59. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۲۷۴
  60. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۸۲
  61. العرشیه، ص۲۴۵
  62. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۵۳
  63. المبدأ و المعاد، ص۴۰۳
  64. المبدأ و المعاد، ص۴۰۳
  65. شرح المنظومه (فلسفه)، ج۵، ص۳۰۸
  66. الشفاء، ص۴۲۳
  67. الأسفار الأربعه، ج۹، ص۱۷۹
  68. الشواهد الربوبیه، ج۱، ص۹۱
  69. الأسفار الأربعه، ج۳، ص۱۰۰
  70. العرشیه، ص۲۳۸

منابع مقاله