مهتدی، فضل‌الله

    از ویکی‌نور
    (تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
    فضل‌الله مهتدی صبحی
    NUR21877.jpg
    نام کاملفضل‌الله مهتدی
    نام‌های دیگرصبحی، فضل‌الله مهتدی صبحی
    نام پدرمحمدحسین مهتدی
    ولادت۱۲۷۶ خورشیدی (۱۸۹۷-۱۸۹۸ میلادی)
    محل تولدکاشان، ایران
    محل زندگیتهران، قفقاز، عشق‌آباد، بخارا، سمرقند، تاشکند، مرو، حیفا
    رحلت۱۷ آبان ۱۳۴۱ خورشیدی (۸ نوامبر ۱۹۶۲)
    مدفنگورستان ظهیرالدوله، تهران
    طول عمر۶۵ سال
    دیناسلام (پس از استبصار از بهائیت)
    مذهبتشیع
    پیشهداستان‌سرا، قصه‌گوی رادیویی، نویسنده، آموزگار
    منصبکاتب و منشی عبدالبهاء (پیش از استبصار)
    اطلاعات علمی
    علایق پژوهشیقصه‌های عامیانه، افسانه‌شناسی، نقد بهائیت
    معاصرین
    • عبدالحسین آیتی
    برخی آثار
    • کتاب صبحی (خاطرات زندگی)
    • پیام پدر
    • افسانه‌ها (دو جلد)
    • افسانه‌های کهن (دو جلد)
    • افسانه‌های باستانی ایران و مجار
    • افسانه‌های بوعلی سینا
    • داستان‌های ملل
    • داستان‌های دیوان بلخ
    • حاج ملا زلفعلی
    • دژ هوش‌ربا
    • عمو نوروز

    فضل‌الله مهتدی صبحی (۱۲۷۶-۱۳۴۱ش)، داستان‌سرا، قصه‌گوی رادیویی و نویسنده ایرانی بود. او را پایه‌گذار سنت قصه‌گویی برای کودکان در رادیوهای ایران می‌دانند. صبحی که در خانواده‌ای بهائی چشم به جهان گشود، مدتی کاتب و منشی عبدالبهاء (رهبر بهائیان) بود، اما پس از استبصار از این فرقه تبری جست و به اسلام گروید. او کتاب‌های «کتاب صبحی» (خاطرات زندگی) و «پیام پدر» را در نقد بهائیت تألیف کرد. صبحی همچنین آثار متعددی در گردآوری و بازنویسی افسانه‌های ایرانی و جهانی منتشر نمود.

    ولادت و خانواده

    فضل‌الله مهتدی معروف به صبحی، در سال ۱۲۷۶ خورشیدی در شهر کاشان در خانواده‌ای بهائی مذهب به دنیا آمد.[۱] پدرش محمدحسین مهتدی بازرگان بود و در تهران کسب و کار داشت. مادربزرگ پدری او، حاجیه عمه‌خانم، بابی بود و پس از آشکار شدن سفر زیارتی اش به مرکز بهائی در عکا، ناچار به ترک کاشان شد.[۲]

    صبحی شش ساله بود که پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند. او و خواهرش نزد پدر و نامادری زندگی می‌کردند و شب‌های جمعه به دیدار مادر می‌رفتند. صبحی بعدها از این دیدارها با مهربانی یاد کرد و نوشت که مادرش برای او و خواهرش افسانه‌های شیرین می‌گفت.[۱]

    فعالیت‌ها

    پیوند با آئین بهائی و کاتب عبدالبهاء

    خانوادهٔ صبحی در جنبش بهائی پیشینهٔ ریشه‌دار داشت. در تهران، او در مدرسهٔ بهائی «تربیت» نام‌نویسی شد. حدود سال‌های ۱۲۹۵-۱۲۹۶، همراه میرزا مهدی اخوان صفا به سفری تبلیغی در آذربایجان، قفقاز و آسیای مرکزی رفت و مدتی نیز در عشق‌آباد ماند. در سال ۱۲۹۷ به تهران بازگشت و سال بعد برای دیدار عبدالبهاء راهی حیفا شد. عبدالبهاء از او خواست در آنجا بماند و یکی از دستیاران دبیرخانه باشد.[۱]

    صبحی حدود دو سال در این سمت فعالیت کرد. او در جوار عبدالبهاء به کتابت آنچه عبدالبهاء امر می‌کرد مشغول بود و یکی از مورد اعتمادترین یاران عبدالبهاء به شمار می‌رفت. بهائیان او را «کاتب وحی» می‌نامیدند.[۱] او تمام مطالب محرمانه‌ای را که عبدالبهاء برای اشخاص می‌خواست بنویسد، از زبان خود او می‌شنید و می‌نوشت.[۲]

    استبصار و تبری از بهائیت

    صبحی پس از رفتن به حیفا و دیدار با عبدالبهاء، نسبت به بهائیت دلسرد شد. خود او در این باره می‌گوید: «چون آنچه را از قبل شنیده و قطع کرده بودم ندیدم، کمی افسرده شدم و مثل اینکه نمی‌خواستم باور کنم عبدالبهاء این کس است.»[۳]

    پس از بازگشت به ایران، صبحی به‌تدریج نسبت به رهبری شوقی افندی موضعی مخالف پیدا کرد. او با عبدالحسین آیتی (از شخصیت‌های برجسته‌ای که از آئین بهائی برگشته بود) ملاقات داشت و این امر بر روند دوری وی از بهائیت سرعت بخشید. سرانجام محفل بهائیت ایران در سال ۱۳۰۷ حکم طرد و تکفیر وی را صادر کرد.[۱]

    شوقی افندی در کتاب «قرن بدیع» از صبحی با عنوان «امین سرّ سابق» عباس افندی یاد می‌کند که از اطاعت رهبر بعدی بهائیت تمرد جسته است.[۱]

    فعالیت در رادیو و قصه‌گویی

    صبحی پس از استبصار، به فعالیت‌های فرهنگی روی آورد. در فروردین ۱۳۱۹، کمتر از یک ماه پس از تأسیس رادیو ایران، او به عنوان داستان‌گو به رادیو تهران پیوست و برنامهٔ مشهور خود، «قصهٔ ظهر جمعه»، را آغاز کرد.[۲]

    صبحی برای گردآوری داستان‌ها، از شنوندگان خردسال خود می‌خواست قصه‌هایی را که از بزرگ‌ترهای خانواده شنیده‌اند برای او بفرستند. او این قصه‌ها را از سراسر ایران گرد آورد، بهترین روایت هر داستان را برگزید و آن‌ها را با زبانی ساده و روان بازگویی کرد.[۱]

    برنامهٔ او محبوبیت فراوانی یافت و سنت قصه‌گویی رادیویی را که او پایه گذاشت، هنر دیرینهٔ روایت شفاهی فارسی را از قهوه‌خانه‌ها و میدان‌های عمومی به خانه‌های ایرانیان آورد.[۲] او بیست و دو سال برنامهٔ رادیویی خود را ادامه داد و از محبوب‌ترین چهره‌های رادیویی ایران دانسته می‌شود.[۲]

    وفات

    صبحی سرانجام در ۱۷ آبان ۱۳۴۱ خورشیدی (برابر با ۸ نوامبر ۱۹۶۲) بر اثر سرطان حنجره در تهران درگذشت.[۱] پیکر او در گورستان ظهیرالدوله در تهران به خاک سپرده شد. بر سنگ قبر او بیت آغازین مثنوی معنوی مولوی (یا علی، قصه گوی شهر شما، بشنو از نی چون حکایت می‌کند، از جدائی‌ها شکایت می‌کند)، همان بیتی که در آغاز هر برنامهٔ رادیویی می‌خواند، در کنار عبارتی دربارهٔ جایگاه او به عنوان داستان‌سرای نامدار نقش بسته است.[۱]

    پس از درگذشت او، به دلیل دشمنی بهائیان با وی، تلویزیون ایران (که در آن زمان تحت مدیریت حبیب ثابت‌پاسال بهائی بود) خبر درگذشت او را پخش نکرد.[۲] همچنین بر اساس اسناد ساواک، بهائیان قصد داشتند پیکر او را بدزدند و در گورستان بهائیان دفن کنند تا چنین وانمود شود که او پیش از مرگ به بهائیت بازگشته است.[۲]

    آثار

    از جمله تألیفات مرحوم صبحی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:[۱][۴]

    • کتاب صبحی (خاطرات زندگی) – ۱۳۱۲
    • افسانه‌ها (جلد ۱: ۱۳۲۴، جلد ۲: ۱۳۲۵)
    • حاج ملا زلفعلی – ۱۳۲۶
    • داستان‌های ملل – ۱۳۲۷
    • افسانه‌های کهن (جلد ۱: ۱۳۲۸، جلد ۲: ۱۳۳۱)
    • دژ هوش‌ربا – ۱۳۳۰
    • داستان‌های دیوان بلخ – ۱۳۳۱
    • افسانه‌های باستانی ایران و مجار – ۱۳۳۲
    • افسانه‌های بوعلی سینا – ۱۳۳۳
    • پیام پدر – ۱۳۳۵
    • عمو نوروز – ۱۳۳۹

    آثار او به زبان‌های آلمانی، چکی و روسی نیز ترجمه شده است.[۱]

    پانویس

    منابع مقاله

    وابسته‌ها