<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.wikinoor.ir/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Majidalavi</id>
	<title>ویکی‌نور - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.wikinoor.ir/w/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Majidalavi"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Majidalavi"/>
	<updated>2026-05-27T09:30:12Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%86&amp;diff=512075</id>
		<title>سفرنامه شاردن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%86&amp;diff=512075"/>
		<updated>2020-10-12T09:19:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: انشا نوشته مورد ویرایش قرار گرفت تا خواند آسوده گردد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| تصویر =NUR03237J1.jpg&lt;br /&gt;
| عنوان =سفرنامه شاردن&lt;br /&gt;
| عنوان‌های دیگر =سفر نامه شوالیه شاردن&lt;br /&gt;
| پدیدآوران = &lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان]] (نویسنده)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یغمایی، اقبال]] (مترجم)&lt;br /&gt;
| زبان =فارسی&lt;br /&gt;
| کد کنگره =‏DS‎‏ ‎‏47‎‏/‎‏5‎‏ ‎‏/‎‏ش‎‏2‎‏س‎‏7&lt;br /&gt;
| موضوع =&lt;br /&gt;
ایران - سیر و سیاحت - قرن 11ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاور میانه - سیر و سیاحت - قرن 17م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر نامه‎ها&lt;br /&gt;
| ناشر = &lt;br /&gt;
توس&lt;br /&gt;
| مکان نشر =تهران - ایران&lt;br /&gt;
| سال نشر = 1372 ش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE03237AUTOMATIONCODE&lt;br /&gt;
| چاپ =1&lt;br /&gt;
| تعداد جلد =5&lt;br /&gt;
| کتابخانۀ دیجیتال نور =4809&lt;br /&gt;
| کد پدیدآور =&lt;br /&gt;
| پس از =&lt;br /&gt;
| پیش از =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''سفرنامه شاردن'''، تألیف [[شاردن، ژان|شاردن]] شرق شناس غربى كه گزارش سفر مؤلف به ايران مى‌باشدو توسط [[یغمایی، اقبال|ابوالفضل یغمایی]] به زبان فارسى ترجمه شده و در پنج مجلد به چاپ رسیده است. اين كتاب سفرها و مشاهدات [[شاردن، ژان|شاردن]] و در بردارنده اطلاعات و نکاتی درباره ايران زمان صفوي، به طور كلّي، و دربار شاه عبّاس دوّم(1642-1666م) و شاه سليمان صفوي (يا شاه صفي دوّم، 1666-1694م) و شهر اصفهان، به طور اخص مى‌باشد. در اين كتاب مى‌توان اسامي و تواريخ شاهان صفوي و نيز جدولي برای مقايسه ارزي مسكوكات ايران، فرانسه و انگلستان در زمان [[شاردن، ژان|شاردن]] را بدست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساختار ==&lt;br /&gt;
كتاب در پنج جلد مى‌باشد كه جلد اول شامل فهرست، پيشگفتار مترجم، پيشگفتار نویسنده و بيست دو فصل مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد دوم كتاب داراى فهرست مطالب و نوزده فصل مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد سوم كتاب نيز شامل فهرست مطالب و دو بخش به نام‌هاى «شرح دانش‌ها و هنرهاى ايرانيان» و «شرح سازمان سياسى و نظامى و كشورى ايران» مى‌باشد كه بخش اول به شانزده فصل و بخش دوم به يازده فصل تقسيم مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد چهارم كتاب شامل فهرست مطالب و چهار فصل در ادامه بخش دوم جلد سوم مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم كتاب نيز داراى فهرست مطالب، توضيح ناشر، يك فصل در ادامه فصل يازدهم جلد چهارم و توضيحات مترجم مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب ترجمه متن فرانسوى اين كتاب مى‌باشد كه با نثرى روان مطالب فرانسوى به فارسى تبديل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزارش محتوا ==&lt;br /&gt;
پيشگفتار مترجم درباره سياحان اروپايى كه به ايران سفر كرده‌اند، مى‌باشد به همراه اينكه درباره مؤلف و اثر مذكور نيز سخن به ميان مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيشگفتار مؤلف درباره مسيحيان و عقايد آنها و خود اثر مى‌باشد. فصل اول جلد اول با نام «كلشيدى‌ها در چه زمانى كيش حضرت مسيح را پذيرفتند»، مى‌باشد كه مؤلف با اين مطالب اين بخش را اين‌گونه آغاز مى‌كند كه به «طور كلى كلشيدى‌ها از اقوام و طوايف مختلفى تركيب يافته‌اند؛ اما خلقيّات و آداب و رسومشان تفاوت زياد ندارد....».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصول جلد دوم، عبارتند از: فصل اوّل شرح و وصف كليّات ايران، فصل دوّم آب و هواى ايران، فصل سوم و چهارم درختان، رستنى‌ها، داروهاى گياهى؛ فصل پنجم، ميوه‌هاى ايران، فصل ششم گلهاى ايران، فصل هفتم فلزات و كانى‌ها جواهرات نيز در همين فصل به شرح آمده است،...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد سوم، كتاب با نام شرح دانش‌ها و هنرهاى ايرانيان به مطالبى در اين مورد مى‌پردازد. فصول اين بخش عبارتند از: فصل اوّل علوم بر اطلاق، فصل دوّم مكتب‌ها، مدرسه‌ها و طرز تحصيل، فصل سوّم زبان‌هايى كه ايرانيان در سخن گفتن به كار مى‌برند، فصل چهارم هنر كتابت، فصل پنجم دستور زبان و اصول معانى بيان...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بخش دوم داراى فصول: «فصل اول باورهاى ايرانيان درباره حقّ حكومت، فصل دوم روش حكومت، فصل سوم اقتصاد سياسى، فصل چهارم نيروى نظامى و انضباط سپاهى‌گرى،...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه شاردن از همان ابتدا شهرت و محبوبيّت زيادي در ميان اروپاييان پيدا كرد، چه در ميان عامّه كتاب‌خوان كه اينك مايل به خواندن عجايب سرزمين‌هاي دور دست و افسان‌هاي مشرق زمين بودند و چه آنها كه نسبت به ويژگى‌هاي اقليمي و اوضاع اقتصادی و روابط اجتماعی ممالك ديگر كنجكاوي و دقت نظر بيشتري داشتند. مشاهدات [[شاردن، ژان|شاردن]] از بدو انتشار مورد نظر نويسندگاني؛ چون منتسكيو، گيبون، ولتر و رسو گرديد. مثلاً نظريه مشهور منتسكيو درمورد تأثير شرايط اقليمي بر طرز فكر و روابط اجتماعی جوامع، مطروح در آثاری؛ مانند نامه‌هاي ايراني و روح القوانين، به گزارشات [[شاردن، ژان|شاردن]] از ايران و هندوستان ارجاع دارد. گيبون نيز او را كنجكاوترين سيّاح دنياي جديد مى‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] خود برخی متون قديمی يوناني و رومي درباره ايران؛ از جمله آثار هرودوت و استرابورا را خوانده بود و نيز با آثار سياحان اروپايي پيش از خود هم آشنا بود و با ديدي انتقادي به نوشته‌هاي آنان درباره ايران مینگريست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارشات [[شاردن، ژان|شاردن]] درباره راه و رسم زندگی مردم، آئين دربار، وضعيت اصناف، معماری و فضاي دروني منازل، محوطه‌سازی باغ‌ها، درختكاری و گياه‌شناسی (حتّي ثبت شيوه‌هاي پيوند زدن درختان ميوه در ايران) و غيره، سواي اينكه از دقّت حرف‌هاي او در جواهرسازی كه پرداختن و توجّه به جزئيات را ايجاب مى‌كرد، سرچشمه مى‌گرفت، بيانگر جهان بيني عصر او نيز بود. [[شاردن، ژان|شاردن]] به تبع روحيه جستجوگر زمانه در پي كشف روابط مكنون در واقعيت پيرامون بود و هم از همين ديدگاه راه و روش ايرانيان را مى‌سنجيد و نقد مى‌كرد. مثلاً هر چند از طرفي ستايش‌گر ارج‌گزاري ايرانيان به علوم و دانش‌ها و به فضلا و دانشمندان بود؛ ولي از سوي ديگر از گرايش آنها به كليّات و عدم پیروی از ضابطه مشخّص علمي خرده مى‌گرفت. به زعم [[شاردن، ژان|شاردن]] ايرانيان به جاي آنكه شاخ‌هاي از علمي را گرفته و آن را گسترش بخشند، به دور باطل كلّى‌نگري و كلّى‌گويي در باب دانش‌ها افتاده بودند، و يا اينكه آنها به خلق و خوي شخص دانشمند اهميت بيشتري مى‌دادند تا به ثمره واقعي دانش او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همين منوال [[شاردن، ژان|شاردن]] از يكسو ايرانيان را دارای روحيه‌اي معتدل مى‌داند و آنها را به خاطر اينكه اهل مدارا و تساهل هستند، تحسين مى‌كند؛ ولي از سوي ديگر كم تجربگي و محافظه‌كاری و عدم رغبت آنان را به مسافرت ناشي از عدم دسترسي آنان به نقشه مى‌داند و از همين رو به نظر او ايرانيان تصوّر درستي از دنياي خارج در ذهن نداشتند و به طور كلّي در جغرافيا سررشته نداشتند. علومي كه ايرانيان در آن دستي داشتند، به زعم وي عبارت بود از: رياضيات و موسيقي (كه [[شاردن، ژان|شاردن]] آن را جزو رياضيات به حساب مى‌آورد) و به خصوص نجوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند كه از اسطرلاب‌هاي ساخت ايران كه نوع مرغوبش ساخته خود رياضيدانان و منجميّن بود، بسيار تعريف مى‌كند؛ ولي به اعتبار علمي استفاده از اسطرلاب اعتقادي ندارد. [[شاردن، ژان|شاردن]] همچنين متذكر مى‌گردد كه در ايران، در قياس با دست‌هاي كه به علوم نظري و طبیعی مى‌پردازند، آن دسته كه به علوم ديني مشغولند ارج و اعتبار بيشتري دارند. تازه دسته اخير هم مبناي كار خود را بر اين گذاشته بودند كه هر چه بايد گفته شود، تا به حال توسط علماي سابق گفته شده و كار علماي كنوني بايد همان تكرار گفته‌هاي پيشينيان باشد و نه كوشش در ارائه تفاسير يا آراء جديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی وجهي از مشاهدات او در خصوص اوضاع اقليمي، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، آموزشي و هنري ايران عهد صفوي مى‌پردازد. به نظر [[شاردن، ژان|شاردن]] سرزمين ايران به دليل پهناور بودنش شرايط اقليمي متنوّعي دارد و اين امر در تنوّع آداب و رسوم آن مستقيماً مؤثّر بوده است. در مقايسه با اروپا در ايران فعّاليت مسافرتي كمتر به چشم مى‌خورد، به خصوص در زمستان‌ها كه بسیاری از راه‌ها به علت برف و سرما مسدود مى‌شوند. مسافرت غالباً به صورت گروهي و با كاروان انجام مى‌گيرد واز اين رو كاروانسراها كه تعدادشان هم زياد است، بسيار اهميّت دارند. [[شاردن، ژان|شاردن]] علاوه بر اصفهان از تبريز، قم، كاشان، شيراز و بندرعباس هم ياد مى‌كند و اطلاّعات گوناگوني در باب هر يك مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصفهان برای [[شاردن، ژان|شاردن]] جذابيّت زيادي داشت و او آنجا را زيباترين شهر مشرق زمين محسوب مى‌كرد و آب و هوايش را به دليل اعتدال از همه جاي دنيا سالم‌تر مى‌دانست. در واقع آن اصفهاني را كه [[شاردن، ژان|شاردن]] مى‌ديد، شهري بود در اوج ترقّي خود. او نيز از آن رو كه اعتماد و دوستي برخی افراد متنفّذ شهر از تجّار و علما و اهل دربار را جلب كرده بود، مى‌توانست با بخش‌هاي متنوّع جامعه ارتباط يابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيشتر ارزاق شهر از مزارع اطراف به شعاع حدود يازده كيلومتري شهر تأمين مى‌گرديد. در اطراف شهر حدود 000,3 برج كبوتر وجود داشت كه از آنها برای جمع‌آوري كود جهت تقويت محصولات صيفي، مخصوصاً خربزه و طالبي، استفاده مى‌شد. شاه حدود 800 باز و قِرقي نگه مى‌داشت كه هر كدام هم دارای نگهبان مخصوص خود بود. اعيان و اشراف هم دارای پرندگان شكاری بودند. شكار شامل شير، ببر و پلنگ بود. ماهي غالباً از بحر خزر به صورت خشك و نمك سود به اصفهان و چند شهر ديگر برده مى‌شد. ماهي خليج فارس هم، كه به زعم وي لذيذترين ماهي جهان بود، به بازار مى‌رسيد. [[شاردن، ژان|شاردن]] طرفدار نظم حكومتي و كارآيي اداري و نكوهنده استبداد سیاسی است. از اين نظر دربار صفوي را استوار بر بنيادي مى‌داند كه شاه عباس اوّل گذاشته بود و هر چند كه پس از او سلاطين نالايق بر سر كار آمدند؛ ولي نظام سیاسی و اداري ايران دارای عوامل نيرومندي؛ از جمله قدرت سلطنت و قدرت روحانیّت بود كه از درون متضمّن ادامه و بقاي آن بودند. امور عرفي مشروعيّت خود را به ميزان زيادي از تأييد روحانیّت كسب می‌كردند. خدا حاكم كّل آفرينندگان دانسته مى‌شد كه مردم را به وسيله پيامبران هدايت مى‌كرد و سلاطين نيز تا جايي كه به امر رهبري جامعه مربوط مى‌شد. جانشين پيامبران بودند، از اين رو نوعي قدرت الهي در قدرت و نهاد سلطنت متجلّي مى‌شد. به نظر [[شاردن، ژان|شاردن]] اين گونه اطاعت كامل از اوامر شاه مختصّ تمدن‌هاي قديم آسيا؛ مانند ژاپن و چين بود كه دارای حكومت‌هاي مطلقه و الهي بودند و هيچ يك از اين قبيل حكومت‌ها به راه تكامل سیاسی آن طور كه اروپا افتاده بود، نيفتاده بودند. ديگر اينكه در ايران خزانه‌داري و اداره حسابداري كّل ساختي متمركز و واحد داشتند؛ امّا نظام حقوقي كشور دارای يك مركزيّت سازماني نبود و هر كس بنا به ميل خود مى‌توانست به محكم‌هاي كه مى‌خواست رجوع كند. شغل متوليّان اوقاف هم يك كار اداري و عرفي شمرده مى‌شد و نه يك مسند روحانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع مدارس ايران به نظر [[شاردن، ژان|شاردن]] به همان روال گذشته‌شان بود. بيشتر بر دروسي؛ مانند صرف و نحو، كلام، فلسفه، رياضيات، نجوم، طّب قديم و ادب عرب تمركز می‌كردند و در آنها از دانش‌هاي معاصر مغرب زمين خبري نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] بدون اينكه صريحاً داوري كند، مى‌نويسد كه در مدارس علمي ايران طلاّب در آن واحد مى‌كوشيدند تا چند موضوع جداگانه را فرا گيرند. مدرّسين نيز معمولاً انواع دانش‌هاي رايج در نظام فكري و آموزشي قديم را تدريس می‌كردند و گاه حتّي يك مدرّس همزمان «چهار تا پنج موضوع جداگانه» را به شاگردان مى‌آموخت؛ شيوه‌هاي كه به گفته [[شاردن، ژان|شاردن]] هر چند در دنياي قديم مرسوم بود، در دنياي جديد جايي نداشت. بيشترين کتاب‌هایی كه در مدارس تدريس مى‌شد؛ از جمله شامل آثار خواجه نصيرالدين طوسي در زمينه اخلاق، نوشت‌ههاي اُلُغ بيگ و غياث‌الدين كاشاني در نجوم و رياضيات، و متون يعقوب [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]] كَندي بود. در عين حال، آثار موجود در هر يك از بزرگترين كتابخانه‌ها از &amp;quot;چهارصد جلد&amp;quot; تجاوز نمى‌كرد. به علّت‌گراني كار استنساخ نسخ چنداني از آثار موجود در دسترس نبود و تحقيق كم صورت مى‌گرفت. منشيان و رونويسان به كرّات نسخ مخدوشي از كتب و مراجع قدیمی تهيه می‌كردند و اين خود از تعجيل و از عدم اشراف و آگاهي آنها به موضوع سرچشمه میگرفت. چاپخانه در آن زمان در ايران پا نگرفت، یکی به خاطر پايبندي ايرانيان به سنّت و ديگر به خاطر اينكه شاه سليمان صفوي به آن رغبتي نداشت. پيداست كه مجموع اين عوامل، در زماني كوتاه، راه آموزش و گسترش دانش‌هاي جديد در ايران را از راهي كه اروپا به تازگي در آن گام گذاشته بود، جدا ساخت. همان طور كه فرير نشان مى‌دهد، یکی از نخستين جلوه‌هاي اين جدايى را مى‌توان در جهان‌بيني كلّي [[شاردن، ژان|شاردن]] و برداشت او از طرز فكر و نگرش ايرانيان در نيمه دوم قرن هفدهم سراغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سیاحت نامه شاردن به دانشمدان ایرانی نیز اشاراتی می شود. دانشی که ایرانیان وقت در آن دستی داشتند، به زعم او، شامل ریاضیات و موسیقی (که شاردن آن را جزو ریاضیات به حساب می‌آورد) و به خصوص نجوم بود که از میرزا جلال الدین حکیم جنابدی نام برده همچنین که از اسطرلاب‌هایی که ساخته ی خود ریاضی‌دانان و منجمین ایرانی بود بسیار تعریف می‌کند، ولی به اعتبار علمی استفاده از اسطرلاب اعتقادی ندارد. شاردن همچنین یاد آور می گردد که در ایران، آن دسته که به علوم دینی مشغولند ارج و اعتبار بیشتری دارند تا کسانی که به علوم نظری و طبیعی می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگى‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] در مدت اقامتش در اصفهان به خوبى با گوشه و كنار شهر آشنا شده بود؛ اهالى شهر او را به خانه‌هايشان دعوت كرده و از او پذيرايى می‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] با آداب و رسوم دربار صفوى به خوبى آشنا شده بود و به روستاها و شهرهاى اطراف اصفهان سفر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه و طراحى‌هاى [[شاردن، ژان|شاردن]] در عين اين كه از با ارزشترين منابع اطلاعاتى براى كسانى است كه مايلند در زمينه تاريخ خاورميانه تحقيق كنند، تصوير روشن و دقيقى هم از زندگى در ايران قرن هفدهم به دست مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه شاردن مفصل‌ترين و بهترين سياحت نام‌هاى است كه اصولا در تاريخ اروپاى قرن هفدهم موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كتاب از جهات بسيارى براى شناخت ايران دوران صفوى حائز اهميت است. او شخص تحصيل كرده‌هاى بود كه معلومات خود را مرتبا با كتب مختلف روز افزون مى‌ساخت. به زبان‌هاى تركى و فارسى به خوبى صحبت مى‌كرد و مى‌نوشت. [[شاردن، ژان|شاردن]] با نظرى ثاقب و بصيرتى مثال زدنى مسائل را بى‌طرفانه، عينى و منصفانه قضاوت مى‌كرد. هر آنچه در سفرنامه شاردن نوشته شده بود، به وسيله اغلب سفرنامه‌هاى بعدى تاييد گرديد و محققان عصر ما نيز هنوز از اين كتاب به عنوان منبعى براى تحقيقات خود بهره مى‌گيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سفرنامه شاردن علاوه بر توضيحات مفصل و مبسوطى كه وى از شهرها، ايالات، مردمان، آداب و رسوم آنان مى‌دهد، تصاوير بسيار با ارزشى نيز موجود است كه تعدادى از آنها را بايد به منزله سندى بى‌نظير از تاريخ و فرهنگ اين سرزمين تلقى كرد. مانند تصويرى از شهر تبريز كه يگانه تصويرى است كه تا قرن نوزدهم از اين شهر در دست است و يا تصوير ديگرى تحت عنوان «طرز جلوس ايرانيان» كه چهار زانو نشستن ايرانيان را به نمايش مى‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه و طراحى‌هاى [[شاردن، ژان|شاردن]] در عين اين كه از با ارزشترين منابع اطلاعاتى براى كسانى است كه مايلند در زمينه تاريخ خاورميانه تحقيق كنند، تصوير روشن و دقيقى هم از زندگى در ايران قرن هفدهم به دست مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعيت كتاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان جلد پنجم توضيحات ناشر و مترجم قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين كتاب كه با طراحى‌هاى [[شاردن، ژان|شاردن]] مصور شده كه كتاب جمع و جور جذاب و خاطره‌انگيزى از ايران صفوى را نشان مى‌دهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع مقاله ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه و متن كتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده: تاریخ (عمومی)]]&lt;br /&gt;
[[رده: تاریخ آسیا]]&lt;br /&gt;
[[رده: 25 شهریور الی 24 مهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%86&amp;diff=512074</id>
		<title>سفرنامه شاردن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%86&amp;diff=512074"/>
		<updated>2020-10-12T09:08:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| تصویر =NUR03237J1.jpg&lt;br /&gt;
| عنوان =سفرنامه شاردن&lt;br /&gt;
| عنوان‌های دیگر =سفر نامه شوالیه شاردن&lt;br /&gt;
| پدیدآوران = &lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان]] (نویسنده)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[یغمایی، اقبال]] (مترجم)&lt;br /&gt;
| زبان =فارسی&lt;br /&gt;
| کد کنگره =‏DS‎‏ ‎‏47‎‏/‎‏5‎‏ ‎‏/‎‏ش‎‏2‎‏س‎‏7&lt;br /&gt;
| موضوع =&lt;br /&gt;
ایران - سیر و سیاحت - قرن 11ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاور میانه - سیر و سیاحت - قرن 17م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر نامه‎ها&lt;br /&gt;
| ناشر = &lt;br /&gt;
توس&lt;br /&gt;
| مکان نشر =تهران - ایران&lt;br /&gt;
| سال نشر = 1372 ش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE03237AUTOMATIONCODE&lt;br /&gt;
| چاپ =1&lt;br /&gt;
| تعداد جلد =5&lt;br /&gt;
| کتابخانۀ دیجیتال نور =4809&lt;br /&gt;
| کد پدیدآور =&lt;br /&gt;
| پس از =&lt;br /&gt;
| پیش از =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
'''سفرنامه شاردن'''، تألیف [[شاردن، ژان|شاردن]] شرق شناس غربى كه گزارش سفر مؤلف به ايران مى‌باشدو توسط [[یغمایی، اقبال|ابوالفضل یغمایی]] به زبان فارسى ترجمه شده و در پنج مجلد به چاپ رسیده است. اين كتاب سفرها و مشاهدات [[شاردن، ژان|شاردن]] و در بردارنده اطلاعات و نکاتی درباره ايران زمان صفوي، به طور كلّي، و دربار شاه عبّاس دوّم(1642-1666م) و شاه سليمان صفوي (يا شاه صفي دوّم، 1666-1694م) و شهر اصفهان، به طور اخص مى‌باشد. در اين كتاب مى‌توان اسامي و تواريخ شاهان صفوي و نيز جدولي برای مقايسه ارزي مسكوكات ايران، فرانسه و انگلستان در زمان [[شاردن، ژان|شاردن]] را بدست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساختار ==&lt;br /&gt;
كتاب در پنج جلد مى‌باشد كه جلد اول شامل فهرست، پيشگفتار مترجم، پيشگفتار نویسنده و بيست دو فصل مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد دوم كتاب داراى فهرست مطالب و نوزده فصل مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد سوم كتاب نيز شامل فهرست مطالب و دو بخش به نام‌هاى «شرح دانش‌ها و هنرهاى ايرانيان» و «شرح سازمان سياسى و نظامى و كشورى ايران» مى‌باشد كه بخش اول به شانزده فصل و بخش دوم به يازده فصل تقسيم مى‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد چهارم كتاب شامل فهرست مطالب و چهار فصل در ادامه بخش دوم جلد سوم مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد پنجم كتاب نيز داراى فهرست مطالب، توضيح ناشر، يك فصل در ادامه فصل يازدهم جلد چهارم و توضيحات مترجم مى‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب ترجمه متن فرانسوى اين كتاب مى‌باشد كه با نثرى روان مطالب فرانسوى به فارسى تبديل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزارش محتوا ==&lt;br /&gt;
پيشگفتار مترجم درباره سياحان اروپايى كه به ايران سفر كرده‌اند، مى‌باشد به همراه اينكه درباره مؤلف و اثر مذكور نيز سخن به ميان مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيشگفتار مؤلف درباره مسيحيان و عقايد آنها و خود اثر مى‌باشد. فصل اول جلد اول با نام «كلشيدى‌ها در چه زمانى كيش حضرت مسيح را پذيرفتند»، مى‌باشد كه مؤلف با اين مطالب اين بخش را اين‌گونه آغاز مى‌كند كه به «طور كلى كلشيدى‌ها از اقوام و طوايف مختلفى تركيب يافته‌اند؛ اما خلقيّات و آداب و رسومشان تفاوت زياد ندارد....».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصول جلد دوم، عبارتند از: فصل اوّل شرح و وصف كليّات ايران، فصل دوّم آب و هواى ايران، فصل سوم و چهارم درختان، رستنى‌ها، داروهاى گياهى؛ فصل پنجم، ميوه‌هاى ايران، فصل ششم گلهاى ايران، فصل هفتم فلزات و كانى‌ها جواهرات نيز در همين فصل به شرح آمده است،...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد سوم، كتاب با نام شرح دانش‌ها و هنرهاى ايرانيان به مطالبى در اين مورد مى‌پردازد. فصول اين بخش عبارتند از: فصل اوّل علوم بر اطلاق، فصل دوّم مكتب‌ها، مدرسه‌ها و طرز تحصيل، فصل سوّم زبان‌هايى كه ايرانيان در سخن گفتن به كار مى‌برند، فصل چهارم هنر كتابت، فصل پنجم دستور زبان و اصول معانى بيان...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بخش دوم داراى فصول: «فصل اول باورهاى ايرانيان درباره حقّ حكومت، فصل دوم روش حكومت، فصل سوم اقتصاد سياسى، فصل چهارم نيروى نظامى و انضباط سپاهى‌گرى،...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه شاردن از همان ابتدا شهرت و محبوبيّت زيادي در ميان اروپاييان پيدا كرد، چه در ميان عامّه كتاب‌خوان كه اينك مايل به خواندن عجايب سرزمين‌هاي دور دست و افسان‌هاي مشرق زمين بودند و چه آنها كه نسبت به ويژگى‌هاي اقليمي و اوضاع اقتصادی و روابط اجتماعی ممالك ديگر كنجكاوي و دقت نظر بيشتري داشتند. مشاهدات [[شاردن، ژان|شاردن]] از بدو انتشار مورد نظر نويسندگاني؛ چون منتسكيو، گيبون، ولتر و رسو گرديد. مثلاً نظريه مشهور منتسكيو درمورد تأثير شرايط اقليمي بر طرز فكر و روابط اجتماعی جوامع، مطروح در آثاری؛ مانند نامه‌هاي ايراني و روح القوانين، به گزارشات [[شاردن، ژان|شاردن]] از ايران و هندوستان ارجاع دارد. گيبون نيز او را كنجكاوترين سيّاح دنياي جديد مى‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] خود برخی متون قديمی يوناني و رومي درباره ايران؛ از جمله آثار هرودوت و استرابورا را خوانده بود و نيز با آثار سياحان اروپايي پيش از خود هم آشنا بود و با ديدي انتقادي به نوشته‌هاي آنان درباره ايران مینگريست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارشات [[شاردن، ژان|شاردن]] درباره راه و رسم زندگی مردم، آئين دربار، وضعيت اصناف، معماری و فضاي دروني منازل، محوطه‌سازی باغ‌ها، درختكاری و گياه‌شناسی (حتّي ثبت شيوه‌هاي پيوند زدن درختان ميوه در ايران) و غيره، سواي اينكه از دقّت حرف‌هاي او در جواهرسازی كه پرداختن و توجّه به جزئيات را ايجاب مى‌كرد، سرچشمه مى‌گرفت، بيانگر جهان بيني عصر او نيز بود. [[شاردن، ژان|شاردن]] به تبع روحيه جستجوگر زمانه در پي كشف روابط مكنون در واقعيت پيرامون بود و هم از همين ديدگاه راه و روش ايرانيان را مى‌سنجيد و نقد مى‌كرد. مثلاً هر چند از طرفي ستايش‌گر ارج‌گزاري ايرانيان به علوم و دانش‌ها و به فضلا و دانشمندان بود؛ ولي از سوي ديگر از گرايش آنها به كليّات و عدم پیروی از ضابطه مشخّص علمي خرده مى‌گرفت. به زعم [[شاردن، ژان|شاردن]] ايرانيان به جاي آنكه شاخ‌هاي از علمي را گرفته و آن را گسترش بخشند، به دور باطل كلّى‌نگري و كلّى‌گويي در باب دانش‌ها افتاده بودند، و يا اينكه آنها به خلق و خوي شخص دانشمند اهميت بيشتري مى‌دادند تا به ثمره واقعي دانش او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همين منوال [[شاردن، ژان|شاردن]] از يكسو ايرانيان را دارای روحيه‌اي معتدل مى‌داند و آنها را به خاطر اينكه اهل مدارا و تساهل هستند، تحسين مى‌كند؛ ولي از سوي ديگر كم تجربگي و محافظه‌كاری و عدم رغبت آنان را به مسافرت ناشي از عدم دسترسي آنان به نقشه مى‌داند و از همين رو به نظر او ايرانيان تصوّر درستي از دنياي خارج در ذهن نداشتند و به طور كلّي در جغرافيا سررشته نداشتند. علومي كه ايرانيان در آن دستي داشتند، به زعم وي عبارت بود از: رياضيات و موسيقي (كه [[شاردن، ژان|شاردن]] آن را جزو رياضيات به حساب مى‌آورد) و به خصوص نجوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چند كه از اسطرلاب‌هاي ساخت ايران كه نوع مرغوبش ساخته خود رياضيدانان و منجميّن بود، بسيار تعريف مى‌كند؛ ولي به اعتبار علمي استفاده از اسطرلاب اعتقادي ندارد. [[شاردن، ژان|شاردن]] همچنين متذكر مى‌گردد كه در ايران، در قياس با دست‌هاي كه به علوم نظري و طبیعی مى‌پردازند، آن دسته كه به علوم ديني مشغولند ارج و اعتبار بيشتري دارند. تازه دسته اخير هم مبناي كار خود را بر اين گذاشته بودند كه هر چه بايد گفته شود، تا به حال توسط علماي سابق گفته شده و كار علماي كنوني بايد همان تكرار گفته‌هاي پيشينيان باشد و نه كوشش در ارائه تفاسير يا آراء جديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی وجهي از مشاهدات او در خصوص اوضاع اقليمي، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، آموزشي و هنري ايران عهد صفوي مى‌پردازد. به نظر [[شاردن، ژان|شاردن]] سرزمين ايران به دليل پهناور بودنش شرايط اقليمي متنوّعي دارد و اين امر در تنوّع آداب و رسوم آن مستقيماً مؤثّر بوده است. در مقايسه با اروپا در ايران فعّاليت مسافرتي كمتر به چشم مى‌خورد، به خصوص در زمستان‌ها كه بسیاری از راه‌ها به علت برف و سرما مسدود مى‌شوند. مسافرت غالباً به صورت گروهي و با كاروان انجام مى‌گيرد واز اين رو كاروانسراها كه تعدادشان هم زياد است، بسيار اهميّت دارند. [[شاردن، ژان|شاردن]] علاوه بر اصفهان از تبريز، قم، كاشان، شيراز و بندرعباس هم ياد مى‌كند و اطلاّعات گوناگوني در باب هر يك مى‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصفهان برای [[شاردن، ژان|شاردن]] جذابيّت زيادي داشت و او آنجا را زيباترين شهر مشرق زمين محسوب مى‌كرد و آب و هوايش را به دليل اعتدال از همه جاي دنيا سالم‌تر مى‌دانست. در واقع آن اصفهاني را كه [[شاردن، ژان|شاردن]] مى‌ديد، شهري بود در اوج ترقّي خود. او نيز از آن رو كه اعتماد و دوستي برخی افراد متنفّذ شهر از تجّار و علما و اهل دربار را جلب كرده بود، مى‌توانست با بخش‌هاي متنوّع جامعه ارتباط يابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيشتر ارزاق شهر از مزارع اطراف به شعاع حدود يازده كيلومتري شهر تأمين مى‌گرديد. در اطراف شهر حدود 000,3 برج كبوتر وجود داشت كه از آنها برای جمع‌آوري كود جهت تقويت محصولات صيفي، مخصوصاً خربزه و طالبي، استفاده مى‌شد. شاه حدود 800 باز و قِرقي نگه مى‌داشت كه هر كدام هم دارای نگهبان مخصوص خود بود. اعيان و اشراف هم دارای پرندگان شكاری بودند. شكار شامل شير، ببر و پلنگ بود. ماهي غالباً از بحر خزر به صورت خشك و نمك سود به اصفهان و چند شهر ديگر برده مى‌شد. ماهي خليج فارس هم، كه به زعم وي لذيذترين ماهي جهان بود، به بازار مى‌رسيد. [[شاردن، ژان|شاردن]] طرفدار نظم حكومتي و كارآيي اداري و نكوهنده استبداد سیاسی است. از اين نظر دربار صفوي را استوار بر بنيادي مى‌داند كه شاه عباس اوّل گذاشته بود و هر چند كه پس از او سلاطين نالايق بر سر كار آمدند؛ ولي نظام سیاسی و اداري ايران دارای عوامل نيرومندي؛ از جمله قدرت سلطنت و قدرت روحانیّت بود كه از درون متضمّن ادامه و بقاي آن بودند. امور عرفي مشروعيّت خود را به ميزان زيادي از تأييد روحانیّت كسب می‌كردند. خدا حاكم كّل آفرينندگان دانسته مى‌شد كه مردم را به وسيله پيامبران هدايت مى‌كرد و سلاطين نيز تا جايي كه به امر رهبري جامعه مربوط مى‌شد. جانشين پيامبران بودند، از اين رو نوعي قدرت الهي در قدرت و نهاد سلطنت متجلّي مى‌شد. به نظر [[شاردن، ژان|شاردن]] اين گونه اطاعت كامل از اوامر شاه مختصّ تمدن‌هاي قديم آسيا؛ مانند ژاپن و چين بود كه دارای حكومت‌هاي مطلقه و الهي بودند و هيچ يك از اين قبيل حكومت‌ها به راه تكامل سیاسی آن طور كه اروپا افتاده بود، نيفتاده بودند. ديگر اينكه در ايران خزانه‌داري و اداره حسابداري كّل ساختي متمركز و واحد داشتند؛ امّا نظام حقوقي كشور دارای يك مركزيّت سازماني نبود و هر كس بنا به ميل خود مى‌توانست به محكم‌هاي كه مى‌خواست رجوع كند. شغل متوليّان اوقاف هم يك كار اداري و عرفي شمرده مى‌شد و نه يك مسند روحانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع مدارس ايران به نظر [[شاردن، ژان|شاردن]] به همان روال گذشته‌شان بود. بيشتر بر دروسي؛ مانند صرف و نحو، كلام، فلسفه، رياضيات، نجوم، طّب قديم و ادب عرب تمركز می‌كردند و در آنها از دانش‌هاي معاصر مغرب زمين خبري نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] بدون اينكه صريحاً داوري كند، مى‌نويسد كه در مدارس علمي ايران طلاّب در آن واحد مى‌كوشيدند تا چند موضوع جداگانه را فرا گيرند. مدرّسين نيز معمولاً انواع دانش‌هاي رايج در نظام فكري و آموزشي قديم را تدريس می‌كردند و گاه حتّي يك مدرّس همزمان «چهار تا پنج موضوع جداگانه» را به شاگردان مى‌آموخت؛ شيوه‌هاي كه به گفته [[شاردن، ژان|شاردن]] هر چند در دنياي قديم مرسوم بود، در دنياي جديد جايي نداشت. بيشترين کتاب‌هایی كه در مدارس تدريس مى‌شد؛ از جمله شامل آثار خواجه نصيرالدين طوسي در زمينه اخلاق، نوشت‌ههاي اُلُغ بيگ و غياث‌الدين كاشاني در نجوم و رياضيات، و متون يعقوب [[ابن اسحاق، محمد|ابن اسحاق]] كَندي بود. در عين حال، آثار موجود در هر يك از بزرگترين كتابخانه‌ها از &amp;quot;چهارصد جلد&amp;quot; تجاوز نمى‌كرد. به علّت‌گراني كار استنساخ نسخ چنداني از آثار موجود در دسترس نبود و تحقيق كم صورت مى‌گرفت. منشيان و رونويسان به كرّات نسخ مخدوشي از كتب و مراجع قدیمی تهيه می‌كردند و اين خود از تعجيل و از عدم اشراف و آگاهي آنها به موضوع سرچشمه میگرفت. چاپخانه در آن زمان در ايران پا نگرفت، یکی به خاطر پايبندي ايرانيان به سنّت و ديگر به خاطر اينكه شاه سليمان صفوي به آن رغبتي نداشت. پيداست كه مجموع اين عوامل، در زماني كوتاه، راه آموزش و گسترش دانش‌هاي جديد در ايران را از راهي كه اروپا به تازگي در آن گام گذاشته بود، جدا ساخت. همان طور كه فرير نشان مى‌دهد، یکی از نخستين جلوه‌هاي اين جدايى را مى‌توان در جهان‌بيني كلّي [[شاردن، ژان|شاردن]] و برداشت او از طرز فكر و نگرش ايرانيان در نيمه دوم قرن هفدهم سراغ نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سیاحت نامه شاردن به دانشمدان ایرانی نیز اشاراتی می شود. دانشی که ایرانیان وقت در آن دستی داشتند، به زعم او، شامل ریاضیات و موسیقی (که شاردن آن را جزو ریاضیات به حساب می‌آورد) و به خصوص نجوم بود که از میرزا جلال الدین حکیم جنابدی نام برده همچنین که از اسطرلاب‌هایی که به وسیله ایرانیان ساخته ی خود ریاضی‌دانان و منجمین بود بسیار تعریف می‌کند، ولی به اعتبار علمی استفاده از اسطرلاب اعتقادی ندارد. شاردن همچنین یاد آور می گردد که در ایران، آن دسته که به علوم دینی مشغولند ارج و اعتبار بیشتری دارند در مقایسه با کسانی که به علوم نظری و طبیعی می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگى‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] در مدت اقامتش در اصفهان به خوبى با گوشه و كنار شهر آشنا شده بود؛ اهالى شهر او را به خانه‌هايشان دعوت كرده و از او پذيرايى می‌كردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شاردن، ژان|شاردن]] با آداب و رسوم دربار صفوى به خوبى آشنا شده بود و به روستاها و شهرهاى اطراف اصفهان سفر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه و طراحى‌هاى [[شاردن، ژان|شاردن]] در عين اين كه از با ارزشترين منابع اطلاعاتى براى كسانى است كه مايلند در زمينه تاريخ خاورميانه تحقيق كنند، تصوير روشن و دقيقى هم از زندگى در ايران قرن هفدهم به دست مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه شاردن مفصل‌ترين و بهترين سياحت نام‌هاى است كه اصولا در تاريخ اروپاى قرن هفدهم موجود است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كتاب از جهات بسيارى براى شناخت ايران دوران صفوى حائز اهميت است. او شخص تحصيل كرده‌هاى بود كه معلومات خود را مرتبا با كتب مختلف روز افزون مى‌ساخت. به زبان‌هاى تركى و فارسى به خوبى صحبت مى‌كرد و مى‌نوشت. [[شاردن، ژان|شاردن]] با نظرى ثاقب و بصيرتى مثال زدنى مسائل را بى‌طرفانه، عينى و منصفانه قضاوت مى‌كرد. هر آنچه در سفرنامه شاردن نوشته شده بود، به وسيله اغلب سفرنامه‌هاى بعدى تاييد گرديد و محققان عصر ما نيز هنوز از اين كتاب به عنوان منبعى براى تحقيقات خود بهره مى‌گيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سفرنامه شاردن علاوه بر توضيحات مفصل و مبسوطى كه وى از شهرها، ايالات، مردمان، آداب و رسوم آنان مى‌دهد، تصاوير بسيار با ارزشى نيز موجود است كه تعدادى از آنها را بايد به منزله سندى بى‌نظير از تاريخ و فرهنگ اين سرزمين تلقى كرد. مانند تصويرى از شهر تبريز كه يگانه تصويرى است كه تا قرن نوزدهم از اين شهر در دست است و يا تصوير ديگرى تحت عنوان «طرز جلوس ايرانيان» كه چهار زانو نشستن ايرانيان را به نمايش مى‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه و طراحى‌هاى [[شاردن، ژان|شاردن]] در عين اين كه از با ارزشترين منابع اطلاعاتى براى كسانى است كه مايلند در زمينه تاريخ خاورميانه تحقيق كنند، تصوير روشن و دقيقى هم از زندگى در ايران قرن هفدهم به دست مى‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعيت كتاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان جلد پنجم توضيحات ناشر و مترجم قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين كتاب كه با طراحى‌هاى [[شاردن، ژان|شاردن]] مصور شده كه كتاب جمع و جور جذاب و خاطره‌انگيزى از ايران صفوى را نشان مى‌دهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع مقاله ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه و متن كتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده: تاریخ (عمومی)]]&lt;br /&gt;
[[رده: تاریخ آسیا]]&lt;br /&gt;
[[رده: 25 شهریور الی 24 مهر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D9%84%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE&amp;diff=511962</id>
		<title>لب التواریخ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D9%84%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE&amp;diff=511962"/>
		<updated>2020-10-11T14:48:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: اضافه کردن بخش هایی از متن کتاب که نشان دهنده تشیع نویسنده است&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| تصویر =NUR16496J1.jpg&lt;br /&gt;
| عنوان =لب التواريخ&lt;br /&gt;
| عنوان‌های دیگر =&lt;br /&gt;
|پدیدآورندگان &lt;br /&gt;
| پدیدآوران = &lt;br /&gt;
[[قزويني، يحيي بن عبداللطيف]] (نويسنده)&lt;br /&gt;
[[محدث، هاشم]] (مصحح)&lt;br /&gt;
|زبان &lt;br /&gt;
| زبان =فارسی &lt;br /&gt;
| کد کنگره =‏DSR‎‏ ‎‏107‎‏ ‎‏/‎‏ق‎‏4‎‏ل‎‏2 &lt;br /&gt;
| موضوع =&lt;br /&gt;
 1.اسلام - تاريخ - متون قديمی تا قرن 14&lt;br /&gt;
3.چهارده معصوم - متون قديمی تا قرن 14&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|ناشر &lt;br /&gt;
| ناشر = &lt;br /&gt;
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی &lt;br /&gt;
| مکان نشر =ايران - تهران&lt;br /&gt;
| سال نشر =1386ش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE16496AUTOMATIONCODE&lt;br /&gt;
| چاپ =1&lt;br /&gt;
| شابک =978-964-528-128-9&lt;br /&gt;
| تعداد جلد =1&lt;br /&gt;
| کتابخانۀ دیجیتال نور =24717&lt;br /&gt;
| کد پدیدآور =&lt;br /&gt;
| پس از =&lt;br /&gt;
| پیش از =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لب التواریخ'''، تألیف یحیی بن عبداللطیف قزوینی (948ق)، خلاصه ای است از تاریخ عمومی تا سال 948ق که به زبان فارسی و در نیمه اول قرن دهم هجری نوشته شده است.&lt;br /&gt;
این کتاب، توسط میر‌هاشم محدث، تصحیح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده در مقدمه کتاب می‌گوید که از جوانی به علت علاقه به تاریخ، به ثبت همه وقایع مهم و تاریخ وفات مشاهیر از هجرت تا عهد خود می‌پرداخت و بنابراین، انگیزه‌های تألیف این کتاب جامع، از دوران شباب برایش فراهم آمده بود تا آنکه آن را به دستور بهرام میرزا پسر شاه اسماعیل فراهم آورد و در ذی الحجه سال 948ق به پایان رسانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر منابع، تألیف این کتاب را در سال 948ق نوشته‌اند. فقط استاد احمد منزوی، تألیف آن را بین سال‌های 944 تا 957ق مرقوم فرموده‌اند. در خود این کتاب، مؤلف پنج بار به 948 و یک بار به 957 اعتراف کرده است؛ پس می‌توانیم حدس بزنیم که قزوینی، تألیف این تاریخ را در 944ق شروع و در 948ق تمام کرده، ولی تا سال 957ق، مشغول اصلاح و تکمیل آن بوده است. شادروان محمدتقی دانش پژوه تاریخ نگارش کتاب را یک بار بین سال‌های 948 تا 954ق و بار دیگر، در سال 957ق می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مقدمه مصحح، ص10-11&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت هایی از مطالب این کتاب ترجمه شده و در مجله های اروپایی و همچنین در گاهنامه سال 1314ش (سید جلال تهرانی) به چاپ رسید که بخش هایی از آن را نیز تصحیح کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساختار ==&lt;br /&gt;
کتاب با سه مقدمه از ناشر، مصحح و مؤلف آغاز و مطالب در چهار قسم و هر قسم در چندین فصل و باب، تنظیم شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قزوینی نیز مانند سایر مؤلفین، در تألیف خود از منابعی سود جسته و با حفظ امانت، نام آن‌ها را آورده که عبارتند از:&lt;br /&gt;
#«نظام التواریخ» بیضاوی، پنج بار؛&lt;br /&gt;
#«تاریخ گزیده مستوفی»، هشت بار؛&lt;br /&gt;
#[[حمزه اصفهانی، حمزه بن حسن|حمزه اصفهانی]]، دو بار؛&lt;br /&gt;
#«مرآة الجنان» یافعی، سه بار؛&lt;br /&gt;
#«مرصاد العباد»، یک بار؛&lt;br /&gt;
#«روضة الصفا»، دو بار؛&lt;br /&gt;
#«ظفرنامه» یزدی، چهار بار؛&lt;br /&gt;
#«صفوة الصفا»، یک بار؛&lt;br /&gt;
#«عیون التواریخ»، یک بار؛&lt;br /&gt;
#«جامع التواریخ»، یک بار&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص11&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== گزارش محتوا ==&lt;br /&gt;
در مقدمه نخست، به اهمیت تاریخ و اهتمام خاص مغولان، اشاره و به این نکته تصریح شده است که توجهی که مغولان به تاریخ ضبط وقایع داشته‌اند، سبب شده است که این فن که یکی از شاخه‌های مهم ادبی است، اهمیت و اعتباری کسب کند و اگر بسیاری از فنون و دانش‌ها به سبب هجوم تاتاران از میان رفت و بسیاری از نویسندگان و هنرمندان زیر تیغ قهر مغول جان سپردند، چنان که جوینی می‌نویسد: «هر شهری و هر دهی را در چند نوبت کشش و غارت کردند... و هنوز تا رستخیز اگر توالد و تناسل باشد، غلبه مردم به عشر آنچه بوده، نخواهد رسید...»، اما تاریخ نه تنها آسیبی ندید، بلکه پیشی هم گرفت و کتاب‌های عمده تاریخی در این عهد نوشته شد و به نوشته مرحوم بهار: اگر دوره تیموریان را به این دوره پیوند دهیم، باید گفت که ایران، بلکه عالم اسلام، در هیچ دوره، زیادتر و بهتر از این دوره، از عهده این فن برنیامده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه نخست، ص1&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه مصحح، به این مطلب اشاره گردیده که درباره این کتاب و مؤلف و خاندان مؤلف، بهترین مطلبی که تاکنون نوشته شده، به قلم ذبیح‌الله صفا، در کتاب «تاریخ ادبیات در ایران» است و عینا همان مطالب، برای معرفی کتاب و نویسنده، ذکر گردیده و در انتها، اطلاعاتی پیرامون نحوه تصحیح و نسخ موجود از کتاب، ارائه شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه دوم، ص7-14&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقدمه نویسنده، ضمن بیان انگیزه نگارش کتاب، به موضوع بخش‌ها، فصول و ابواب کتاب، اشاره گردیده است&amp;lt;ref&amp;gt;مقدمه نویسنده، ص19-22&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب به چهار قسم، به شرح زیر تقسیم شده است:&lt;br /&gt;
قسم اول، در دو فصل، در بیان تاریخ و احوال پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) می‌باشد.&lt;br /&gt;
قسم دوم، در مورد پادشاهانی است که قبل از اسلام بوده‌اند و دارای چهار فصل است:&lt;br /&gt;
#پیشدادیان: یازده تن که مدت حکومتشان 2450 سال بوده است.&lt;br /&gt;
#کیانیان: یازده پادشاه که مدت ملکشان 734 سال بوده است.&lt;br /&gt;
#ملوک طوایف: بیست و دو تن که مدت ملکشان 317 سال بوده است.&lt;br /&gt;
#ساسانیان: اکاسره نیز خوانده شده‌اند و سی و یک تن بوده و مدت 520 سال، حکومت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم سوم، در سه مقاله و شش باب به شرح زیر، به پادشاهان دوره اسلامی اختصاص یافته است:&lt;br /&gt;
مقاله اول: خلفای راشدین، مقاله دوم: بنی امیه، مقاله سوم: بنی عباس و شش باب چنین است:&lt;br /&gt;
#طبقات سلاطین ایران که در زمان عباسیان، متصدی امر سلطنت بوده‌اند، شامل یازده فصل (طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان، آل بویه، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابکان، اسماعیلیان مغرب و ایران و سلاطین قراختای کرمان).&lt;br /&gt;
#مغولان از چنگیزخان تا ابوسعید میرزا بهادر خان.&lt;br /&gt;
#ملوک طوایف که بعد از سلاطین مغول در ایران حکومت کردند (بین مغول و تیمور). در پنج فصل (چوپانیان، ایلکانیان، شیخ ابواسحاق اینجو و مظفریان که خود مشتمل بر دو مقاله است در ذکر شیخ ابواسحاق و مظفریان، ملوک کرت و سربداران).&lt;br /&gt;
#امیر تیموریان.&lt;br /&gt;
#پادشاهان ترک که مشتمل است بر دو فصل ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو.&lt;br /&gt;
#ازبکیان که بعد از سال 900 هجری به ماوراء النهر و خراسان آمده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسم چهارم، تاریخ صفویان که مقصود اصلی از تألیف کتاب می‌باشد&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مقدمه نویسنده، ص02-22&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات قابل توجه کتاب آنکه نویسنده آن، مغضوب سلاطین صفوی گردیده، اما قبل از مغضوب شدن، در رکاب شاه طهماسب بوده است. چون وقتی به فتح قلعه‌های گلخندان و استا می‌رسد و کشته شدن مرادبیک و به آتش سوزاندن او و سپس خوردن گوشت وی را توسط سپاه کینه خواه!! شرح می‌دهد، می‌نویسد: «مؤلف این مختصر در این سفر، دولت آسا در رکاب ظفرانتساب بود و مشاهده این وقایع می‌نمود»&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مقدمه مصحح، ص12&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مذهب نویسنده، اکثر تذکره نویسان، او را سنی دانسته‌اند. همان طور که درباره زکریای قزوینی، فردوسی، ابن سینا و دانشمندان دیگر هم گفته شده است. همان طور که از گفته استاد فقید دکتر ذبیح‌الله صفا مستفاد می‌شود، چون وی نمی‌خواسته و نمی‌توانسته تشیع صفوی را بپذیرد، بنابراین، معاندین این وصله را به او چسبانده‌اند. در سراسر کتاب او هم مطلبی که دلالت بر سنی بودن او بکند، دیده نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: همان، ص11&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر اهمیتی که اثر حاضر داشته است، پس از تألیف، مورد استناد نویسندگان بعد از خود قرار گرفته؛ به طوری که اثر مستقیم و غیر مستقیم آن را در کتاب‌های «خلاصة التواریخ» و «تاریخ ایلچی» نظام شاه و «منتخب التواریخ» مظفری می‌بینیم&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب آورده شده است که شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود، بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس‌الدین لاهیجانی، میرزا جلال الدین محمد حکیم، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وضعیت کتاب ==&lt;br /&gt;
فهرست مطالب، در ابتدای کتاب و فهرست «آیات»، «اشخاص»، «امکنه»، «ایل‌ها، گروه‌ها و طایفه‌ها»، «کتاب‌ها» و «کشف الابیات اشعار مذکور در متن»، در انتهای آن آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاورقی‌ها، علاوه بر ذکر منابع و اشاره به اختلاف نسخ، به توضیح مفصل برخی از مطالب و موضوعات کتاب، پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخش‌هایی از این کتاب در مجلات سابق اروپایی و نیز در گاهنامه سال 1314ش (سید جلال تهرانی) چاپ شد و ترجمه لاتین آن در سال 1788م در‌هال به طبع رسید و نسخ بسیار از آن در دست است&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله، ج5، بخش3، ص1638&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منابع مقاله ==&lt;br /&gt;
#مقدمه و متن کتاب.&lt;br /&gt;
#صفا، ذبیح‌الله، «تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم هجری»، تهران، فردوس، چاپ دهم، 1378.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وابسته‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌شناسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آثار کلی. کلیات تاریخ ایران (قبل و بعد از اسلام)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511960</id>
		<title>تهرانی، سید جلال‌الدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511960"/>
		<updated>2020-10-11T11:19:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: حذف برخی مکررات زیرا که دوبار وقف کردن کتاب خانه و منزل مسکونی آورده شده بود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;wikiInfo&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:NUR07995.jpg|بندانگشتی|تهرانی، جلال‌الدین]]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable aboutAuthorTable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:Right&amp;quot; |+ |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام!! data-type=&amp;quot;authorName&amp;quot; |تهرانی، جلال‌الدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام‎های دیگر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorOtherNames&amp;quot; | ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م‍ن‍ج‍م‌ ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح‍س‍ی‍ن‍ی ‌طه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام پدر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorfatherName&amp;quot; |سید علی شیخ الاسلام مرندی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|متولد &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorbirthDate&amp;quot; |1272ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محل تولد&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorBirthPlace&amp;quot; |تهران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رحلت &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorDeathDate&amp;quot; |1366ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اساتید&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorTeachers&amp;quot; |ملا محمدمهدى منجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برخی آثار&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorWritings&amp;quot; |[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
|- class=&amp;quot;articleCode&amp;quot;&lt;br /&gt;
|کد مؤلف &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorCode&amp;quot; |AUTHORCODE07995AUTHORCODE&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کاربردهای دیگر|تهرانی (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سيد جلال‌الدين تهرانى''' (1277-1366ش)، ریاضی‌دان، منجم، سیاستمدار، رئیس شورای سلطنت پهلوی، استعفای او به عنوان شرط ملاقات با [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی]] در نوفل لوشاتو ضربه مهلکی به نظام پادشاهی در ایران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سال‌ها مدرس علوم معقول بوده و در ریاضیات عالیه تخصص داشت. در سال 1310 امتیاز '''گاهنامه''' را گرفت و مجموعه مقالات زیادی نوشت و به تصحیح و چاپ بعضی از متون همّت نمود و آثار نسبتاً زیادی از خویش بجای گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ولادت ==&lt;br /&gt;
فرزند سيد محمدعلى تهرانى (شيخ‌الاسلام) در 15 مرداد 1277ش در تهران متولد شد. برخى منابع محل تولدش را تبريز دانسته‌اند. مادرش بانويى متدين و با تقوا بود كه در روضه مبارکه رضويه مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
جلال‌الدين تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران آغاز كرد و پس از پايان دوره اين مدرسه، به تحصيلات حوزوى روى آورد و پس از مدتى تصميم گرفت به دنبال علم نجوم و رياضيات برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش موجب شد كه در علم نجوم صاحب‌نظر گردد و در تهران به نام «سيد جلال‌الدين منجم» معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى فراگيرى علم نجوم به مشهد مسافرت كرد و از محضر حاج ملا محمدمهدى منجم استفاده نمود. او در منزلش رصدخانه‌اى داير نمود و با اغلب رصدخانه‌هاى دنيا در تماس بود. چون در علم نجوم آشنايى داشت و در استخراج تقويم بصيرت يافته بود، در آستان قدس رضوى منصب منجم‌باشى يافت و چند سالى تقويم‌هاى آستانه را منتشر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال 1305ش به انتشار تحقيقات نجومى خود پرداخت و همه ساله كتابى تحت عنوان گاهنامه انتشار داد. در همين دوره، علم نجوم را به رضا شاه تعليم داد. در سال 1307ش كه سيد حسن مدرس در منزلش از طرف سرتيپ درگاهى توقيف و تبعيد شد، سيد جلال‌الدين در همانجا بازداشت و چندى در زندان بسر برد. در سال 1313ش تكليف شد كه از كسوت روحانیت خارج شود. او از دستور شهربانى طفره رفت و سرانجام به جاى تغيير لباس مخفيانه از ايران خارج و بلژيك را براى زندگى انتخاب كرد. وى پس از اخذ درجه دكترا در دانشگاه بروكسل در رشته رياضيات، نجوم و فیزیک، به استادى همان دانشگاه استخدام گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندين سال منجم رصدخانه سلطنتى بلژيك و عضو انجمن نجوم فرانسه، محقق دارالعلم بروكسل، عضو مؤسس دائمى انجمن نجومى فرانسه و عضو انجمن دولتى تاريخ علوم بلژيك بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از 12 سال اقامت در بلژيك به دعوت قوام‌السلطنه به ايران آمد و وزير مشاور و معاون پارلمانى نخست وزير شد. در اواسط 1326ش شاه براى خارج كردن قوام‌السلطنه از صحنه سياسى، دست به اقداماتى زد، از جمله به وزيران كابينه تكليف كرد همگى استعفا دهند. تمام وزيران جز سيد جلال‌الدين به خواست شاه تن دادند و با استعفاى خود زمينه سقوط دولت را فراهم ساختند. وى در دولت‌هاى احمد قوام (1326ش) وزير شاه و معاون نخست‌وزير محمد ساعد مراغه‌اى (1327ش) وزير مشاور و وزير پست و تلگراف (1328ش)، على منصور (1329ش) وزير پست تلگراف احمد قوام (1331ش) وزير مشاور و بالاخره در دولت على امينى عضو كابينه وى گرديد. در دولت دكتر مصدق (1330ش) نيابت توليت آستان قدس رضوى و 1330ش استاندارى خراسان به او سپرده شد و تا آخر اسفند 1331ش، در اين مناصب مشغول خدمت بود. در اين مدت با اوضاع پر هرج‌ومرج آن روز كشور، توانست بخشى از بدهى‌هاى آستان قدس را پرداخت نمايد و وضعيت مالى كاركنان و خدمه‌ى آستانه را بهبود بخشد. در نقره‌اى بين دارالحفاظ و راهرو كفشدارى مسجد گوهرشاد در اين زمان به اهتمام وى ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از يك سال خدمت، در آخر اسفند 1331ش به تهران بازگشت و دور از كارهاى سياسى، به حشر و نشر با علما و دانشمندان پرداخت و به تحقيقات خود در رياضيات و نجوم ادامه داد. در سال 1332ش در دوره دوم مجلس سنا به سناتورى تهران انتخاب شد و پس از آن به سمت سفير كبير ايران به بلژيك عزيمت و در دانشگاه آن شهر تدريس كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى براى دومين بار در سال 1340ش به استاندارى و نيابت توليت آستان قدس رضوى منصوب گرديد و در اين مأموريت توانست با انجام يك سرى اصلاحات، نابسامانى‌هاى موجود در آستان قدس را به سامان برساند و افراد سودجو را از آستانه طرد نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس بناى بيمارستان امام رضا(ع)، درمانگاه شبانه‌روزى آستان قدس رضوى، پوشش كاشى‌هاى هفت‌رنگ داخل ايوان سر در حرم امام(ع)، توسعه باغ ملك‌آباد، درختكارى و ايجاد فضاى سبز در اطراف شهر از جمله خدمات وى تا پايان مأموريتش (1342 ش) در آستانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از استعفا از مقام خود، در دوره سوم مجلس سنا در تهران به سناتورى برگزيده شد. شايد يكى از عواملى كه موجب استعفايش گرديد، مخالفت وى با اصلاحات ارضى در زمان تصدى استاندارى خراسان بود. در دوره چهارم مجلس سنا، سناتور انتصابى بود و با نخست‌وزيرى حسنعلى منصور به مخالفت برخاست و بيشتر به لوايح دولت رأى كبود مى‌داد. گزارش‌هایى كه از تهرانى به شاه رسيده بود، وى را بر آن داشت كه مانع از ورودش در دوره بعد به مجلس شود. پس از آن عمر سياسى سيد جلال پايان يافت، تنها عضويتش در شوراى نشر اسكناس بود و آن هم به خاطر اعتمادى بود كه مقامات به او داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1355ش دانشگاه بروكسل با تهرانى قراردادى در اروپا امضاء كرد كه وى سير تحول نجوم را در مشرق تدوين كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1357ش كه انقلاب اسلامى به اوج خود رسيده بود و شاه خود را رفتنى مى‌ديد، پيشنهاد شوراى سلطنت را داد. شاپور بختيار در 24 دى ماه 1357ش به عنوان نخست‌وزير، كه مأمور تشكيل شوراى سلطنت گرديده بود، اعضاى شوراى سلطنت را از چهره‌هاى به اصطلاح موجه به حضور شاه معرفى نمود. تهرانى يكى از اعضاى اين كابينه بود و در اولين جلسه به عنوان رئيس شورا انتخاب گرديد. شاه در 26 دى‌ماه ايران را ترك نمود و با خروج شاه از ايران، امام(ره) از پاريس طى بيانيه‌اى شوراى سلطنت را غير قانونى اعلام نمود. پس از صدور اين بيانيه، مسأله‌ى استعفا از سوى شورا از جمله سيد جلال عنوان گرديد. در 28 ديماه وى به عنوان رئيس شوراى سلطنت و از سوى شاپور بختيار به پاريس اعزام شد تا با امام ديدار نمايد. طبق نظر امام استعفايش را نوشت و زمينه ملاقات فراهم گرديد. از نظر امام استعفاى او و انحلال شورا كمكى به پيروزى انقلاب اسلامى بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى از پاريس به جنوب فرانسه رفت و به كار علمى و نوشتن تاريخ نجوم پرداخت. وى در ميان‌سالى با خانم سويسى ازدواج كرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد جلال علاوه بر تبحر در علوم مختلف، شاعر و خطاط هم بوده و در جمع‌آورى عتيقه و كتب خطى كوشا بود. منزل او از اين لحاظ بيشتر به موزه شباهت داشت. خانه مسكونى و تمام اثاثيه و عتيقه‌جات، از جمله كتابخانه شخصى‌اش را كه 383 نسخه خطى و 3450 نسخه چاپى بود وقف آستان قدس رضوى كرد. دستگاه‌هاى نجومى و اخترشناسى متعلق به خود را هم وقف دانشگاه تهران نمود. در کتاب &amp;quot;پژوهشی بر احوال و اسناد جلال الدین تهرانی&amp;quot; که توسط زهرا طلایی نگارش گردیده، آمده است که ایشان فرمودند : &amp;quot;میرزا جلال الدین محمد حکیم جنابادی از دانشمندان و مشاهیر و استوانه‌های علم نجوم بوده‌است و در عصر شاه اسماعیل صفوی می زیستند&amp;quot;. جلال الدین تهرانی خود از منجمان برجسته بودند همچنین نایب التولیه آستان قدس رضوی بود که دارای کتابخانه بزرگی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
تهرانى در دهم مرداد 1366ش در شانزه ليزه پاريس در سن نود سالگى وفات يافت. طبق وصيتش پس از پنج سال كه جنازه‌اش در پاريس نگهدارى گرديد، در 29 مهرماه 1371 به تهران حمل و در اول آبان 1371 به مشهد منتقل و در رواق مبارکه دارالسياده حرم مطهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه «كتاب التعريف بطبقات الامم» صاعد اندلسى، تصحيح و تحقيق چهار مقاله عروضى سمرقندى، تأليف تاريخ علم نجوم در اسلام، تحقيق و تصحيح جهانگشاهى جوينى، تأليف صور فلكى و تاريخ معرفت ملل قديمه، تحقيق بخشى از [[جامع التواريخ]] رشيدى، ترجمه كتاب هيئت فلاماريون، تصحيح كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب از روى چاپ مسكو 1312، تصحيح و چاپ كتاب‌هاى لب التواريخ يحيى ابن عبداللطيف قزوينى، محاسن اصفهان مافروخى، فارسنامه ابن بلخى، رساله ارشاد در شرح حال [[صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد|صاحب بن عباد]] و تاريخ قم (حسين بن محمد قمى)، تأليف رسم اشكال هندسى، كتابى در مسائل مختلف، حل مسائل مجسمات و قطع مخروط، كتاب منتخب الرمل و گاهنامه‌ها از سال 1307 تا سال 1315 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع مقاله==&lt;br /&gt;
مشاهير مدفون در حرم رضوى، ج3، ص69.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وابسته‌ها==&lt;br /&gt;
{{وابسته‌ها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زندگی‌نامه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردیبهشت(99)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511928</id>
		<title>تهرانی، سید جلال‌الدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511928"/>
		<updated>2020-10-11T07:42:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;wikiInfo&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:NUR07995.jpg|بندانگشتی|تهرانی، جلال‌الدین]]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable aboutAuthorTable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:Right&amp;quot; |+ |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام!! data-type=&amp;quot;authorName&amp;quot; |تهرانی، جلال‌الدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام‎های دیگر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorOtherNames&amp;quot; | ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م‍ن‍ج‍م‌ ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح‍س‍ی‍ن‍ی ‌طه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام پدر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorfatherName&amp;quot; |سید علی شیخ الاسلام مرندی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|متولد &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorbirthDate&amp;quot; |1272ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محل تولد&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorBirthPlace&amp;quot; |تهران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رحلت &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorDeathDate&amp;quot; |1366ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اساتید&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorTeachers&amp;quot; |ملا محمدمهدى منجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برخی آثار&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorWritings&amp;quot; |[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
|- class=&amp;quot;articleCode&amp;quot;&lt;br /&gt;
|کد مؤلف &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorCode&amp;quot; |AUTHORCODE07995AUTHORCODE&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کاربردهای دیگر|تهرانی (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سيد جلال‌الدين تهرانى''' (1277-1366ش)، ریاضی‌دان، منجم، سیاستمدار، رئیس شورای سلطنت پهلوی، استعفای او به عنوان شرط ملاقات با [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی]] در نوفل لوشاتو ضربه مهلکی به نظام پادشاهی در ایران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سال‌ها مدرس علوم معقول بوده و در ریاضیات عالیه تخصص داشت. در سال 1310 امتیاز [گاهنامه] را گرفت و مجموعه مقالات زیادی نوشت و به تصحیح و چاپ بعضی از متون همّت نمود و آثار نسبتاً زیادی از خویش بجای گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ولادت ==&lt;br /&gt;
فرزند سيد محمدعلى تهرانى (شيخ‌الاسلام) در 15 مرداد 1277ش در تهران متولد شد. برخى منابع محل تولدش را تبريز دانسته‌اند. مادرش بانويى متدين و با تقوا بود كه در روضه مبارکه رضويه مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گفتاورد ها ==&lt;br /&gt;
سید جلال الدین تهرانی منزلش در سه راه امین حضور تهران و کتابخانه و قسمتی از اشیاء نجوم و تمامی اثاثیه و مجموعه بی نظیری از اجناس عتقیه خود را وقف آستان قدس رضوی کرد. برخی از ابزارآلات اخترشناسی متعلق به خود را نیز به دانشگاه تهران اهدا کرد. از وی حدود ۳۸۰ جلد نسخه خطی به جای مانده که وقف کتابخانه آستان قدس رضوی شده‌است. در کتاب [[پژوهشی بر احوال و اسناد جلال الدین تهرانی]] که توسط زهرا طلایی نگارش گردیده، آمده است که ایشان فرمودند : &amp;quot;میرزا جلال الدین محمد حکیم جنابادی از دانشمندان و مشاهیر و استوانه‌های علم نجوم بوده‌است و در عصر شاه اسماعیل صفوی می زیستند&amp;quot;. جلال الدین تهرانی خود از منجمان برجسته بودند همچنین نایب التولیه آستان قدس رضوی بود که دارای کتابخانه بزرگی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
جلال‌الدين تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران آغاز كرد و پس از پايان دوره اين مدرسه، به تحصيلات حوزوى روى آورد و پس از مدتى تصميم گرفت به دنبال علم نجوم و رياضيات برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش موجب شد كه در علم نجوم صاحب‌نظر گردد و در تهران به نام «سيد جلال‌الدين منجم» معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى فراگيرى علم نجوم به مشهد مسافرت كرد و از محضر حاج ملا محمدمهدى منجم استفاده نمود. او در منزلش رصدخانه‌اى داير نمود و با اغلب رصدخانه‌هاى دنيا در تماس بود. چون در علم نجوم آشنايى داشت و در استخراج تقويم بصيرت يافته بود، در آستان قدس رضوى منصب منجم‌باشى يافت و چند سالى تقويم‌هاى آستانه را منتشر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال 1305ش به انتشار تحقيقات نجومى خود پرداخت و همه ساله كتابى تحت عنوان گاهنامه انتشار داد. در همين دوره، علم نجوم را به رضا شاه تعليم داد. در سال 1307ش كه سيد حسن مدرس در منزلش از طرف سرتيپ درگاهى توقيف و تبعيد شد، سيد جلال‌الدين در همانجا بازداشت و چندى در زندان بسر برد. در سال 1313ش تكليف شد كه از كسوت روحانیت خارج شود. او از دستور شهربانى طفره رفت و سرانجام به جاى تغيير لباس مخفيانه از ايران خارج و بلژيك را براى زندگى انتخاب كرد. وى پس از اخذ درجه دكترا در دانشگاه بروكسل در رشته رياضيات، نجوم و فیزیک، به استادى همان دانشگاه استخدام گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندين سال منجم رصدخانه سلطنتى بلژيك و عضو انجمن نجوم فرانسه، محقق دارالعلم بروكسل، عضو مؤسس دائمى انجمن نجومى فرانسه و عضو انجمن دولتى تاريخ علوم بلژيك بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از 12 سال اقامت در بلژيك به دعوت قوام‌السلطنه به ايران آمد و وزير مشاور و معاون پارلمانى نخست وزير شد. در اواسط 1326ش شاه براى خارج كردن قوام‌السلطنه از صحنه سياسى، دست به اقداماتى زد، از جمله به وزيران كابينه تكليف كرد همگى استعفا دهند. تمام وزيران جز سيد جلال‌الدين به خواست شاه تن دادند و با استعفاى خود زمينه سقوط دولت را فراهم ساختند. وى در دولت‌هاى احمد قوام (1326ش) وزير شاه و معاون نخست‌وزير محمد ساعد مراغه‌اى (1327ش) وزير مشاور و وزير پست و تلگراف (1328ش)، على منصور (1329ش) وزير پست تلگراف احمد قوام (1331ش) وزير مشاور و بالاخره در دولت على امينى عضو كابينه وى گرديد. در دولت دكتر مصدق (1330ش) نيابت توليت آستان قدس رضوى و 1330ش استاندارى خراسان به او سپرده شد و تا آخر اسفند 1331ش، در اين مناصب مشغول خدمت بود. در اين مدت با اوضاع پر هرج‌ومرج آن روز كشور، توانست بخشى از بدهى‌هاى آستان قدس را پرداخت نمايد و وضعيت مالى كاركنان و خدمه‌ى آستانه را بهبود بخشد. در نقره‌اى بين دارالحفاظ و راهرو كفشدارى مسجد گوهرشاد در اين زمان به اهتمام وى ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از يك سال خدمت، در آخر اسفند 1331ش به تهران بازگشت و دور از كارهاى سياسى، به حشر و نشر با علما و دانشمندان پرداخت و به تحقيقات خود در رياضيات و نجوم ادامه داد. در سال 1332ش در دوره دوم مجلس سنا به سناتورى تهران انتخاب شد و پس از آن به سمت سفير كبير ايران به بلژيك عزيمت و در دانشگاه آن شهر تدريس كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى براى دومين بار در سال 1340ش به استاندارى و نيابت توليت آستان قدس رضوى منصوب گرديد و در اين مأموريت توانست با انجام يك سرى اصلاحات، نابسامانى‌هاى موجود در آستان قدس را به سامان برساند و افراد سودجو را از آستانه طرد نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس بناى بيمارستان امام رضا(ع)، درمانگاه شبانه‌روزى آستان قدس رضوى، پوشش كاشى‌هاى هفت‌رنگ داخل ايوان سر در حرم امام(ع)، توسعه باغ ملك‌آباد، درختكارى و ايجاد فضاى سبز در اطراف شهر از جمله خدمات وى تا پايان مأموريتش (1342 ش) در آستانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از استعفا از مقام خود، در دوره سوم مجلس سنا در تهران به سناتورى برگزيده شد. شايد يكى از عواملى كه موجب استعفايش گرديد، مخالفت وى با اصلاحات ارضى در زمان تصدى استاندارى خراسان بود. در دوره چهارم مجلس سنا، سناتور انتصابى بود و با نخست‌وزيرى حسنعلى منصور به مخالفت برخاست و بيشتر به لوايح دولت رأى كبود مى‌داد. گزارش‌هایى كه از تهرانى به شاه رسيده بود، وى را بر آن داشت كه مانع از ورودش در دوره بعد به مجلس شود. پس از آن عمر سياسى سيد جلال پايان يافت، تنها عضويتش در شوراى نشر اسكناس بود و آن هم به خاطر اعتمادى بود كه مقامات به او داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1355ش دانشگاه بروكسل با تهرانى قراردادى در اروپا امضاء كرد كه وى سير تحول نجوم را در مشرق تدوين كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1357ش كه انقلاب اسلامى به اوج خود رسيده بود و شاه خود را رفتنى مى‌ديد، پيشنهاد شوراى سلطنت را داد. شاپور بختيار در 24 دى ماه 1357ش به عنوان نخست‌وزير، كه مأمور تشكيل شوراى سلطنت گرديده بود، اعضاى شوراى سلطنت را از چهره‌هاى به اصطلاح موجه به حضور شاه معرفى نمود. تهرانى يكى از اعضاى اين كابينه بود و در اولين جلسه به عنوان رئيس شورا انتخاب گرديد. شاه در 26 دى‌ماه ايران را ترك نمود و با خروج شاه از ايران، امام(ره) از پاريس طى بيانيه‌اى شوراى سلطنت را غير قانونى اعلام نمود. پس از صدور اين بيانيه، مسأله‌ى استعفا از سوى شورا از جمله سيد جلال عنوان گرديد. در 28 ديماه وى به عنوان رئيس شوراى سلطنت و از سوى شاپور بختيار به پاريس اعزام شد تا با امام ديدار نمايد. طبق نظر امام استعفايش را نوشت و زمينه ملاقات فراهم گرديد. از نظر امام استعفاى او و انحلال شورا كمكى به پيروزى انقلاب اسلامى بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى از پاريس به جنوب فرانسه رفت و به كار علمى و نوشتن تاريخ نجوم پرداخت. وى در ميان‌سالى با خانم سويسى ازدواج كرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد جلال علاوه بر تبحر در علوم مختلف، شاعر و خطاط هم بوده و در جمع‌آورى عتيقه و كتب خطى كوشا بود. منزل او از اين لحاظ بيشتر به موزه شباهت داشت. خانه مسكونى و تمام اثاثيه و عتيقه‌جات، از جمله كتابخانه شخصى‌اش را كه 383 نسخه خطى و 3450 نسخه چاپى بود وقف آستان قدس رضوى كرد. دستگاه‌هاى نجومى و اخترشناسى متعلق به خود را هم وقف دانشگاه تهران نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
تهرانى در دهم مرداد 1366ش در شانزه ليزه پاريس در سن نود سالگى وفات يافت. طبق وصيتش پس از پنج سال كه جنازه‌اش در پاريس نگهدارى گرديد، در 29 مهرماه 1371 به تهران حمل و در اول آبان 1371 به مشهد منتقل و در رواق مبارکه دارالسياده حرم مطهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه «كتاب التعريف بطبقات الامم» صاعد اندلسى، تصحيح و تحقيق چهار مقاله عروضى سمرقندى، تأليف تاريخ علم نجوم در اسلام، تحقيق و تصحيح جهانگشاهى جوينى، تأليف صور فلكى و تاريخ معرفت ملل قديمه، تحقيق بخشى از [[جامع التواريخ]] رشيدى، ترجمه كتاب هيئت فلاماريون، تصحيح كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب از روى چاپ مسكو 1312، تصحيح و چاپ كتاب‌هاى لب التواريخ يحيى ابن عبداللطيف قزوينى، محاسن اصفهان مافروخى، فارسنامه ابن بلخى، رساله ارشاد در شرح حال [[صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد|صاحب بن عباد]] و تاريخ قم (حسين بن محمد قمى)، تأليف رسم اشكال هندسى، كتابى در مسائل مختلف، حل مسائل مجسمات و قطع مخروط، كتاب منتخب الرمل و گاهنامه‌ها از سال 1307 تا سال 1315 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع مقاله==&lt;br /&gt;
مشاهير مدفون در حرم رضوى، ج3، ص69.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وابسته‌ها==&lt;br /&gt;
{{وابسته‌ها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زندگی‌نامه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردیبهشت(99)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511926</id>
		<title>تهرانی، سید جلال‌الدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511926"/>
		<updated>2020-10-11T07:34:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;wikiInfo&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:NUR07995.jpg|بندانگشتی|تهرانی، جلال‌الدین]]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable aboutAuthorTable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:Right&amp;quot; |+ |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام!! data-type=&amp;quot;authorName&amp;quot; |تهرانی، جلال‌الدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام‎های دیگر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorOtherNames&amp;quot; | ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م‍ن‍ج‍م‌ ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح‍س‍ی‍ن‍ی ‌طه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام پدر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorfatherName&amp;quot; |سید علی شیخ الاسلام مرندی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|متولد &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorbirthDate&amp;quot; |1272ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محل تولد&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorBirthPlace&amp;quot; |تهران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رحلت &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorDeathDate&amp;quot; |1366ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اساتید&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorTeachers&amp;quot; |ملا محمدمهدى منجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برخی آثار&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorWritings&amp;quot; |[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
|- class=&amp;quot;articleCode&amp;quot;&lt;br /&gt;
|کد مؤلف &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorCode&amp;quot; |AUTHORCODE07995AUTHORCODE&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کاربردهای دیگر|تهرانی (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سيد جلال‌الدين تهرانى''' (1277-1366ش)، ریاضی‌دان، منجم، سیاستمدار، رئیس شورای سلطنت پهلوی، استعفای او به عنوان شرط ملاقات با [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی]] در نوفل لوشاتو ضربه مهلکی به نظام پادشاهی در ایران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سال‌ها مدرس علوم معقول بوده و در ریاضیات عالیه تخصص داشت. در سال 1310 امتیاز [گاهنامه] را گرفت و مجموعه مقالات زیادی نوشت و به تصحیح و چاپ بعضی از متون همّت نمود و آثار نسبتاً زیادی از خویش بجای گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ولادت ==&lt;br /&gt;
فرزند سيد محمدعلى تهرانى (شيخ‌الاسلام) در 15 مرداد 1277ش در تهران متولد شد. برخى منابع محل تولدش را تبريز دانسته‌اند. مادرش بانويى متدين و با تقوا بود كه در روضه مبارکه رضويه مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گفتاورد ها ==&lt;br /&gt;
سید جلال الدین تهرانی منزلش در سه راه امین حضور تهران و کتابخانه و قسمتی از اشیاء نجوم و تمامی اثاثیه و مجموعه بی نظیری از اجناس عتقیه خود را وقف [[آستان قدس رضوی]] کرد. برخی از ابزارآلات اخترشناسی متعلق به خود را نیز به [[دانشگاه تهران]] اهدا کرد. از وی حدود ۳۸۰ جلد نسخه خطی به جای مانده که وقف کتابخانه آستان قدس رضوی شده‌است. در کتاب [[پژوهشی بر احوال و اسناد جلال الدین تهرانی]] که توسط [[زهرا طلایی]] نگارش گردیده، آمده است که ایشان فرمودند : &amp;quot;[[میرزا جلال الدین محمد حکیم جنابادی]] از دانشمندان و مشاهیر و استوانه‌های علم نجوم بوده‌است و در عصر شاه اسماعیل صفوی می زیستند&amp;quot;. جلال الدین تهرانی خود از منجمان برجسته بودند همچنین نایب التولیه آستان قدس رضوی بود که دارای کتابخانه بزرگی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
جلال‌الدين تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران آغاز كرد و پس از پايان دوره اين مدرسه، به تحصيلات حوزوى روى آورد و پس از مدتى تصميم گرفت به دنبال علم نجوم و رياضيات برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش موجب شد كه در علم نجوم صاحب‌نظر گردد و در تهران به نام «سيد جلال‌الدين منجم» معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى فراگيرى علم نجوم به مشهد مسافرت كرد و از محضر حاج ملا محمدمهدى منجم استفاده نمود. او در منزلش رصدخانه‌اى داير نمود و با اغلب رصدخانه‌هاى دنيا در تماس بود. چون در علم نجوم آشنايى داشت و در استخراج تقويم بصيرت يافته بود، در آستان قدس رضوى منصب منجم‌باشى يافت و چند سالى تقويم‌هاى آستانه را منتشر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال 1305ش به انتشار تحقيقات نجومى خود پرداخت و همه ساله كتابى تحت عنوان گاهنامه انتشار داد. در همين دوره، علم نجوم را به رضا شاه تعليم داد. در سال 1307ش كه سيد حسن مدرس در منزلش از طرف سرتيپ درگاهى توقيف و تبعيد شد، سيد جلال‌الدين در همانجا بازداشت و چندى در زندان بسر برد. در سال 1313ش تكليف شد كه از كسوت روحانیت خارج شود. او از دستور شهربانى طفره رفت و سرانجام به جاى تغيير لباس مخفيانه از ايران خارج و بلژيك را براى زندگى انتخاب كرد. وى پس از اخذ درجه دكترا در دانشگاه بروكسل در رشته رياضيات، نجوم و فیزیک، به استادى همان دانشگاه استخدام گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندين سال منجم رصدخانه سلطنتى بلژيك و عضو انجمن نجوم فرانسه، محقق دارالعلم بروكسل، عضو مؤسس دائمى انجمن نجومى فرانسه و عضو انجمن دولتى تاريخ علوم بلژيك بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از 12 سال اقامت در بلژيك به دعوت قوام‌السلطنه به ايران آمد و وزير مشاور و معاون پارلمانى نخست وزير شد. در اواسط 1326ش شاه براى خارج كردن قوام‌السلطنه از صحنه سياسى، دست به اقداماتى زد، از جمله به وزيران كابينه تكليف كرد همگى استعفا دهند. تمام وزيران جز سيد جلال‌الدين به خواست شاه تن دادند و با استعفاى خود زمينه سقوط دولت را فراهم ساختند. وى در دولت‌هاى احمد قوام (1326ش) وزير شاه و معاون نخست‌وزير محمد ساعد مراغه‌اى (1327ش) وزير مشاور و وزير پست و تلگراف (1328ش)، على منصور (1329ش) وزير پست تلگراف احمد قوام (1331ش) وزير مشاور و بالاخره در دولت على امينى عضو كابينه وى گرديد. در دولت دكتر مصدق (1330ش) نيابت توليت آستان قدس رضوى و 1330ش استاندارى خراسان به او سپرده شد و تا آخر اسفند 1331ش، در اين مناصب مشغول خدمت بود. در اين مدت با اوضاع پر هرج‌ومرج آن روز كشور، توانست بخشى از بدهى‌هاى آستان قدس را پرداخت نمايد و وضعيت مالى كاركنان و خدمه‌ى آستانه را بهبود بخشد. در نقره‌اى بين دارالحفاظ و راهرو كفشدارى مسجد گوهرشاد در اين زمان به اهتمام وى ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از يك سال خدمت، در آخر اسفند 1331ش به تهران بازگشت و دور از كارهاى سياسى، به حشر و نشر با علما و دانشمندان پرداخت و به تحقيقات خود در رياضيات و نجوم ادامه داد. در سال 1332ش در دوره دوم مجلس سنا به سناتورى تهران انتخاب شد و پس از آن به سمت سفير كبير ايران به بلژيك عزيمت و در دانشگاه آن شهر تدريس كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى براى دومين بار در سال 1340ش به استاندارى و نيابت توليت آستان قدس رضوى منصوب گرديد و در اين مأموريت توانست با انجام يك سرى اصلاحات، نابسامانى‌هاى موجود در آستان قدس را به سامان برساند و افراد سودجو را از آستانه طرد نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس بناى بيمارستان امام رضا(ع)، درمانگاه شبانه‌روزى آستان قدس رضوى، پوشش كاشى‌هاى هفت‌رنگ داخل ايوان سر در حرم امام(ع)، توسعه باغ ملك‌آباد، درختكارى و ايجاد فضاى سبز در اطراف شهر از جمله خدمات وى تا پايان مأموريتش (1342 ش) در آستانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از استعفا از مقام خود، در دوره سوم مجلس سنا در تهران به سناتورى برگزيده شد. شايد يكى از عواملى كه موجب استعفايش گرديد، مخالفت وى با اصلاحات ارضى در زمان تصدى استاندارى خراسان بود. در دوره چهارم مجلس سنا، سناتور انتصابى بود و با نخست‌وزيرى حسنعلى منصور به مخالفت برخاست و بيشتر به لوايح دولت رأى كبود مى‌داد. گزارش‌هایى كه از تهرانى به شاه رسيده بود، وى را بر آن داشت كه مانع از ورودش در دوره بعد به مجلس شود. پس از آن عمر سياسى سيد جلال پايان يافت، تنها عضويتش در شوراى نشر اسكناس بود و آن هم به خاطر اعتمادى بود كه مقامات به او داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1355ش دانشگاه بروكسل با تهرانى قراردادى در اروپا امضاء كرد كه وى سير تحول نجوم را در مشرق تدوين كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1357ش كه انقلاب اسلامى به اوج خود رسيده بود و شاه خود را رفتنى مى‌ديد، پيشنهاد شوراى سلطنت را داد. شاپور بختيار در 24 دى ماه 1357ش به عنوان نخست‌وزير، كه مأمور تشكيل شوراى سلطنت گرديده بود، اعضاى شوراى سلطنت را از چهره‌هاى به اصطلاح موجه به حضور شاه معرفى نمود. تهرانى يكى از اعضاى اين كابينه بود و در اولين جلسه به عنوان رئيس شورا انتخاب گرديد. شاه در 26 دى‌ماه ايران را ترك نمود و با خروج شاه از ايران، امام(ره) از پاريس طى بيانيه‌اى شوراى سلطنت را غير قانونى اعلام نمود. پس از صدور اين بيانيه، مسأله‌ى استعفا از سوى شورا از جمله سيد جلال عنوان گرديد. در 28 ديماه وى به عنوان رئيس شوراى سلطنت و از سوى شاپور بختيار به پاريس اعزام شد تا با امام ديدار نمايد. طبق نظر امام استعفايش را نوشت و زمينه ملاقات فراهم گرديد. از نظر امام استعفاى او و انحلال شورا كمكى به پيروزى انقلاب اسلامى بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى از پاريس به جنوب فرانسه رفت و به كار علمى و نوشتن تاريخ نجوم پرداخت. وى در ميان‌سالى با خانم سويسى ازدواج كرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد جلال علاوه بر تبحر در علوم مختلف، شاعر و خطاط هم بوده و در جمع‌آورى عتيقه و كتب خطى كوشا بود. منزل او از اين لحاظ بيشتر به موزه شباهت داشت. خانه مسكونى و تمام اثاثيه و عتيقه‌جات، از جمله كتابخانه شخصى‌اش را كه 383 نسخه خطى و 3450 نسخه چاپى بود وقف آستان قدس رضوى كرد. دستگاه‌هاى نجومى و اخترشناسى متعلق به خود را هم وقف دانشگاه تهران نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
تهرانى در دهم مرداد 1366ش در شانزه ليزه پاريس در سن نود سالگى وفات يافت. طبق وصيتش پس از پنج سال كه جنازه‌اش در پاريس نگهدارى گرديد، در 29 مهرماه 1371 به تهران حمل و در اول آبان 1371 به مشهد منتقل و در رواق مبارکه دارالسياده حرم مطهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه «كتاب التعريف بطبقات الامم» صاعد اندلسى، تصحيح و تحقيق چهار مقاله عروضى سمرقندى، تأليف تاريخ علم نجوم در اسلام، تحقيق و تصحيح جهانگشاهى جوينى، تأليف صور فلكى و تاريخ معرفت ملل قديمه، تحقيق بخشى از [[جامع التواريخ]] رشيدى، ترجمه كتاب هيئت فلاماريون، تصحيح كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب از روى چاپ مسكو 1312، تصحيح و چاپ كتاب‌هاى لب التواريخ يحيى ابن عبداللطيف قزوينى، محاسن اصفهان مافروخى، فارسنامه ابن بلخى، رساله ارشاد در شرح حال [[صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد|صاحب بن عباد]] و تاريخ قم (حسين بن محمد قمى)، تأليف رسم اشكال هندسى، كتابى در مسائل مختلف، حل مسائل مجسمات و قطع مخروط، كتاب منتخب الرمل و گاهنامه‌ها از سال 1307 تا سال 1315 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع مقاله==&lt;br /&gt;
مشاهير مدفون در حرم رضوى، ج3، ص69.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وابسته‌ها==&lt;br /&gt;
{{وابسته‌ها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زندگی‌نامه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردیبهشت(99)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511925</id>
		<title>تهرانی، سید جلال‌الدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511925"/>
		<updated>2020-10-11T07:32:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;wikiInfo&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:NUR07995.jpg|بندانگشتی|تهرانی، جلال‌الدین]]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable aboutAuthorTable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:Right&amp;quot; |+ |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام!! data-type=&amp;quot;authorName&amp;quot; |تهرانی، جلال‌الدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام‎های دیگر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorOtherNames&amp;quot; | ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م‍ن‍ج‍م‌ ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح‍س‍ی‍ن‍ی ‌طه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام پدر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorfatherName&amp;quot; |سید علی شیخ الاسلام مرندی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|متولد &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorbirthDate&amp;quot; |1272ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محل تولد&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorBirthPlace&amp;quot; |تهران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رحلت &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorDeathDate&amp;quot; |1366ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اساتید&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorTeachers&amp;quot; |ملا محمدمهدى منجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برخی آثار&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorWritings&amp;quot; |[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
|- class=&amp;quot;articleCode&amp;quot;&lt;br /&gt;
|کد مؤلف &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorCode&amp;quot; |AUTHORCODE07995AUTHORCODE&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کاربردهای دیگر|تهرانی (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سيد جلال‌الدين تهرانى''' (1277-1366ش)، ریاضی‌دان، منجم، سیاستمدار، رئیس شورای سلطنت پهلوی، استعفای او به عنوان شرط ملاقات با [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی]] در نوفل لوشاتو ضربه مهلکی به نظام پادشاهی در ایران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سال‌ها مدرس علوم معقول بوده و در ریاضیات عالیه تخصص داشت. در سال 1310 امتیاز [گاهنامه] را گرفت و مجموعه مقالات زیادی نوشت و به تصحیح و چاپ بعضی از متون همّت نمود و آثار نسبتاً زیادی از خویش بجای گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ولادت ==&lt;br /&gt;
فرزند سيد محمدعلى تهرانى (شيخ‌الاسلام) در 15 مرداد 1277ش در تهران متولد شد. برخى منابع محل تولدش را تبريز دانسته‌اند. مادرش بانويى متدين و با تقوا بود كه در روضه مبارکه رضويه مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گفتاورد ها ==&lt;br /&gt;
سید جلال الدین تهرانی منزلش در سه راه امین حضور تهران و کتابخانه و قسمتی از اشیاء نجوم و تمامی اثاثیه و مجموعه بی نظیری از اجناس عتقیه خود را وقف آستان قدس رضوی کرد. برخی از ابزارآلات اخترشناسی متعلق به خود را نیز به دانشگاه تهران اهدا کرد. از وی حدود ۳۸۰ جلد نسخه خطی به جای مانده که وقف کتابخانه آستان قدس رضوی شده‌است. در کتاب پژوهشی بر احوال و اسناد جلال الدین تهرانی که توسط زهرا طلایی نگارش گردیده، آمده است که ایشان فرمودند : &amp;quot;[[میرزا جلال الدین محمد حکیم جنابادی]] از دانشمندان و مشاهیر و استوانه‌های علم نجوم بوده‌است و در عصر شاه اسماعیل صفوی می زیستند&amp;quot;. جلال الدین تهرانی خود از منجمان برجسته بودند همچنین نایب التولیه آستان قدس رضوی بود که دارای کتابخانه بزرگی می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
جلال‌الدين تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران آغاز كرد و پس از پايان دوره اين مدرسه، به تحصيلات حوزوى روى آورد و پس از مدتى تصميم گرفت به دنبال علم نجوم و رياضيات برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش موجب شد كه در علم نجوم صاحب‌نظر گردد و در تهران به نام «سيد جلال‌الدين منجم» معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى فراگيرى علم نجوم به مشهد مسافرت كرد و از محضر حاج ملا محمدمهدى منجم استفاده نمود. او در منزلش رصدخانه‌اى داير نمود و با اغلب رصدخانه‌هاى دنيا در تماس بود. چون در علم نجوم آشنايى داشت و در استخراج تقويم بصيرت يافته بود، در آستان قدس رضوى منصب منجم‌باشى يافت و چند سالى تقويم‌هاى آستانه را منتشر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال 1305ش به انتشار تحقيقات نجومى خود پرداخت و همه ساله كتابى تحت عنوان گاهنامه انتشار داد. در همين دوره، علم نجوم را به رضا شاه تعليم داد. در سال 1307ش كه سيد حسن مدرس در منزلش از طرف سرتيپ درگاهى توقيف و تبعيد شد، سيد جلال‌الدين در همانجا بازداشت و چندى در زندان بسر برد. در سال 1313ش تكليف شد كه از كسوت روحانیت خارج شود. او از دستور شهربانى طفره رفت و سرانجام به جاى تغيير لباس مخفيانه از ايران خارج و بلژيك را براى زندگى انتخاب كرد. وى پس از اخذ درجه دكترا در دانشگاه بروكسل در رشته رياضيات، نجوم و فیزیک، به استادى همان دانشگاه استخدام گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندين سال منجم رصدخانه سلطنتى بلژيك و عضو انجمن نجوم فرانسه، محقق دارالعلم بروكسل، عضو مؤسس دائمى انجمن نجومى فرانسه و عضو انجمن دولتى تاريخ علوم بلژيك بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از 12 سال اقامت در بلژيك به دعوت قوام‌السلطنه به ايران آمد و وزير مشاور و معاون پارلمانى نخست وزير شد. در اواسط 1326ش شاه براى خارج كردن قوام‌السلطنه از صحنه سياسى، دست به اقداماتى زد، از جمله به وزيران كابينه تكليف كرد همگى استعفا دهند. تمام وزيران جز سيد جلال‌الدين به خواست شاه تن دادند و با استعفاى خود زمينه سقوط دولت را فراهم ساختند. وى در دولت‌هاى احمد قوام (1326ش) وزير شاه و معاون نخست‌وزير محمد ساعد مراغه‌اى (1327ش) وزير مشاور و وزير پست و تلگراف (1328ش)، على منصور (1329ش) وزير پست تلگراف احمد قوام (1331ش) وزير مشاور و بالاخره در دولت على امينى عضو كابينه وى گرديد. در دولت دكتر مصدق (1330ش) نيابت توليت آستان قدس رضوى و 1330ش استاندارى خراسان به او سپرده شد و تا آخر اسفند 1331ش، در اين مناصب مشغول خدمت بود. در اين مدت با اوضاع پر هرج‌ومرج آن روز كشور، توانست بخشى از بدهى‌هاى آستان قدس را پرداخت نمايد و وضعيت مالى كاركنان و خدمه‌ى آستانه را بهبود بخشد. در نقره‌اى بين دارالحفاظ و راهرو كفشدارى مسجد گوهرشاد در اين زمان به اهتمام وى ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از يك سال خدمت، در آخر اسفند 1331ش به تهران بازگشت و دور از كارهاى سياسى، به حشر و نشر با علما و دانشمندان پرداخت و به تحقيقات خود در رياضيات و نجوم ادامه داد. در سال 1332ش در دوره دوم مجلس سنا به سناتورى تهران انتخاب شد و پس از آن به سمت سفير كبير ايران به بلژيك عزيمت و در دانشگاه آن شهر تدريس كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى براى دومين بار در سال 1340ش به استاندارى و نيابت توليت آستان قدس رضوى منصوب گرديد و در اين مأموريت توانست با انجام يك سرى اصلاحات، نابسامانى‌هاى موجود در آستان قدس را به سامان برساند و افراد سودجو را از آستانه طرد نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس بناى بيمارستان امام رضا(ع)، درمانگاه شبانه‌روزى آستان قدس رضوى، پوشش كاشى‌هاى هفت‌رنگ داخل ايوان سر در حرم امام(ع)، توسعه باغ ملك‌آباد، درختكارى و ايجاد فضاى سبز در اطراف شهر از جمله خدمات وى تا پايان مأموريتش (1342 ش) در آستانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از استعفا از مقام خود، در دوره سوم مجلس سنا در تهران به سناتورى برگزيده شد. شايد يكى از عواملى كه موجب استعفايش گرديد، مخالفت وى با اصلاحات ارضى در زمان تصدى استاندارى خراسان بود. در دوره چهارم مجلس سنا، سناتور انتصابى بود و با نخست‌وزيرى حسنعلى منصور به مخالفت برخاست و بيشتر به لوايح دولت رأى كبود مى‌داد. گزارش‌هایى كه از تهرانى به شاه رسيده بود، وى را بر آن داشت كه مانع از ورودش در دوره بعد به مجلس شود. پس از آن عمر سياسى سيد جلال پايان يافت، تنها عضويتش در شوراى نشر اسكناس بود و آن هم به خاطر اعتمادى بود كه مقامات به او داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1355ش دانشگاه بروكسل با تهرانى قراردادى در اروپا امضاء كرد كه وى سير تحول نجوم را در مشرق تدوين كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1357ش كه انقلاب اسلامى به اوج خود رسيده بود و شاه خود را رفتنى مى‌ديد، پيشنهاد شوراى سلطنت را داد. شاپور بختيار در 24 دى ماه 1357ش به عنوان نخست‌وزير، كه مأمور تشكيل شوراى سلطنت گرديده بود، اعضاى شوراى سلطنت را از چهره‌هاى به اصطلاح موجه به حضور شاه معرفى نمود. تهرانى يكى از اعضاى اين كابينه بود و در اولين جلسه به عنوان رئيس شورا انتخاب گرديد. شاه در 26 دى‌ماه ايران را ترك نمود و با خروج شاه از ايران، امام(ره) از پاريس طى بيانيه‌اى شوراى سلطنت را غير قانونى اعلام نمود. پس از صدور اين بيانيه، مسأله‌ى استعفا از سوى شورا از جمله سيد جلال عنوان گرديد. در 28 ديماه وى به عنوان رئيس شوراى سلطنت و از سوى شاپور بختيار به پاريس اعزام شد تا با امام ديدار نمايد. طبق نظر امام استعفايش را نوشت و زمينه ملاقات فراهم گرديد. از نظر امام استعفاى او و انحلال شورا كمكى به پيروزى انقلاب اسلامى بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى از پاريس به جنوب فرانسه رفت و به كار علمى و نوشتن تاريخ نجوم پرداخت. وى در ميان‌سالى با خانم سويسى ازدواج كرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد جلال علاوه بر تبحر در علوم مختلف، شاعر و خطاط هم بوده و در جمع‌آورى عتيقه و كتب خطى كوشا بود. منزل او از اين لحاظ بيشتر به موزه شباهت داشت. خانه مسكونى و تمام اثاثيه و عتيقه‌جات، از جمله كتابخانه شخصى‌اش را كه 383 نسخه خطى و 3450 نسخه چاپى بود وقف آستان قدس رضوى كرد. دستگاه‌هاى نجومى و اخترشناسى متعلق به خود را هم وقف دانشگاه تهران نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
تهرانى در دهم مرداد 1366ش در شانزه ليزه پاريس در سن نود سالگى وفات يافت. طبق وصيتش پس از پنج سال كه جنازه‌اش در پاريس نگهدارى گرديد، در 29 مهرماه 1371 به تهران حمل و در اول آبان 1371 به مشهد منتقل و در رواق مبارکه دارالسياده حرم مطهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه «كتاب التعريف بطبقات الامم» صاعد اندلسى، تصحيح و تحقيق چهار مقاله عروضى سمرقندى، تأليف تاريخ علم نجوم در اسلام، تحقيق و تصحيح جهانگشاهى جوينى، تأليف صور فلكى و تاريخ معرفت ملل قديمه، تحقيق بخشى از [[جامع التواريخ]] رشيدى، ترجمه كتاب هيئت فلاماريون، تصحيح كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب از روى چاپ مسكو 1312، تصحيح و چاپ كتاب‌هاى لب التواريخ يحيى ابن عبداللطيف قزوينى، محاسن اصفهان مافروخى، فارسنامه ابن بلخى، رساله ارشاد در شرح حال [[صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد|صاحب بن عباد]] و تاريخ قم (حسين بن محمد قمى)، تأليف رسم اشكال هندسى، كتابى در مسائل مختلف، حل مسائل مجسمات و قطع مخروط، كتاب منتخب الرمل و گاهنامه‌ها از سال 1307 تا سال 1315 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع مقاله==&lt;br /&gt;
مشاهير مدفون در حرم رضوى، ج3، ص69.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وابسته‌ها==&lt;br /&gt;
{{وابسته‌ها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زندگی‌نامه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردیبهشت(99)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511918</id>
		<title>تهرانی، سید جلال‌الدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikinoor.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=511918"/>
		<updated>2020-10-11T07:26:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Majidalavi: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;wikiInfo&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:NUR07995.jpg|بندانگشتی|تهرانی، جلال‌الدین]]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable aboutAuthorTable&amp;quot; style=&amp;quot;text-align:Right&amp;quot; |+ |&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! نام!! data-type=&amp;quot;authorName&amp;quot; |تهرانی، جلال‌الدین&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام‎های دیگر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorOtherNames&amp;quot; | ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م‍ن‍ج‍م‌ ت‍ه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح‍س‍ی‍ن‍ی ‌طه‍ران‍ی‌، ج‍لال‌ ال‍دی‍ن‌&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نام پدر &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorfatherName&amp;quot; |سید علی شیخ الاسلام مرندی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|متولد &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorbirthDate&amp;quot; |1272ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محل تولد&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorBirthPlace&amp;quot; |تهران&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|رحلت &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorDeathDate&amp;quot; |1366ش&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اساتید&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorTeachers&amp;quot; |ملا محمدمهدى منجم&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|برخی آثار&lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorWritings&amp;quot; |[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
|- class=&amp;quot;articleCode&amp;quot;&lt;br /&gt;
|کد مؤلف &lt;br /&gt;
| data-type=&amp;quot;authorCode&amp;quot; |AUTHORCODE07995AUTHORCODE&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کاربردهای دیگر|تهرانی (ابهام زدایی)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سيد جلال‌الدين تهرانى''' (1277-1366ش)، ریاضی‌دان، منجم، سیاستمدار، رئیس شورای سلطنت پهلوی، استعفای او به عنوان شرط ملاقات با [[موسوی خمینی، سید روح‌الله|امام خمینی]] در نوفل لوشاتو ضربه مهلکی به نظام پادشاهی در ایران بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سال‌ها مدرس علوم معقول بوده و در ریاضیات عالیه تخصص داشت. در سال 1310 امتیاز [گاهنامه] را گرفت و مجموعه مقالات زیادی نوشت و به تصحیح و چاپ بعضی از متون همّت نمود و آثار نسبتاً زیادی از خویش بجای گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ولادت ==&lt;br /&gt;
فرزند سيد محمدعلى تهرانى (شيخ‌الاسلام) در 15 مرداد 1277ش در تهران متولد شد. برخى منابع محل تولدش را تبريز دانسته‌اند. مادرش بانويى متدين و با تقوا بود كه در روضه مبارکه رضويه مدفون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحصیلات ==&lt;br /&gt;
جلال‌الدين تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران آغاز كرد و پس از پايان دوره اين مدرسه، به تحصيلات حوزوى روى آورد و پس از مدتى تصميم گرفت به دنبال علم نجوم و رياضيات برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌اش موجب شد كه در علم نجوم صاحب‌نظر گردد و در تهران به نام «سيد جلال‌الدين منجم» معروف شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى فراگيرى علم نجوم به مشهد مسافرت كرد و از محضر حاج ملا محمدمهدى منجم استفاده نمود. او در منزلش رصدخانه‌اى داير نمود و با اغلب رصدخانه‌هاى دنيا در تماس بود. چون در علم نجوم آشنايى داشت و در استخراج تقويم بصيرت يافته بود، در آستان قدس رضوى منصب منجم‌باشى يافت و چند سالى تقويم‌هاى آستانه را منتشر مى‌كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال 1305ش به انتشار تحقيقات نجومى خود پرداخت و همه ساله كتابى تحت عنوان گاهنامه انتشار داد. در همين دوره، علم نجوم را به رضا شاه تعليم داد. در سال 1307ش كه سيد حسن مدرس در منزلش از طرف سرتيپ درگاهى توقيف و تبعيد شد، سيد جلال‌الدين در همانجا بازداشت و چندى در زندان بسر برد. در سال 1313ش تكليف شد كه از كسوت روحانیت خارج شود. او از دستور شهربانى طفره رفت و سرانجام به جاى تغيير لباس مخفيانه از ايران خارج و بلژيك را براى زندگى انتخاب كرد. وى پس از اخذ درجه دكترا در دانشگاه بروكسل در رشته رياضيات، نجوم و فیزیک، به استادى همان دانشگاه استخدام گرديد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندين سال منجم رصدخانه سلطنتى بلژيك و عضو انجمن نجوم فرانسه، محقق دارالعلم بروكسل، عضو مؤسس دائمى انجمن نجومى فرانسه و عضو انجمن دولتى تاريخ علوم بلژيك بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از 12 سال اقامت در بلژيك به دعوت قوام‌السلطنه به ايران آمد و وزير مشاور و معاون پارلمانى نخست وزير شد. در اواسط 1326ش شاه براى خارج كردن قوام‌السلطنه از صحنه سياسى، دست به اقداماتى زد، از جمله به وزيران كابينه تكليف كرد همگى استعفا دهند. تمام وزيران جز سيد جلال‌الدين به خواست شاه تن دادند و با استعفاى خود زمينه سقوط دولت را فراهم ساختند. وى در دولت‌هاى احمد قوام (1326ش) وزير شاه و معاون نخست‌وزير محمد ساعد مراغه‌اى (1327ش) وزير مشاور و وزير پست و تلگراف (1328ش)، على منصور (1329ش) وزير پست تلگراف احمد قوام (1331ش) وزير مشاور و بالاخره در دولت على امينى عضو كابينه وى گرديد. در دولت دكتر مصدق (1330ش) نيابت توليت آستان قدس رضوى و 1330ش استاندارى خراسان به او سپرده شد و تا آخر اسفند 1331ش، در اين مناصب مشغول خدمت بود. در اين مدت با اوضاع پر هرج‌ومرج آن روز كشور، توانست بخشى از بدهى‌هاى آستان قدس را پرداخت نمايد و وضعيت مالى كاركنان و خدمه‌ى آستانه را بهبود بخشد. در نقره‌اى بين دارالحفاظ و راهرو كفشدارى مسجد گوهرشاد در اين زمان به اهتمام وى ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از يك سال خدمت، در آخر اسفند 1331ش به تهران بازگشت و دور از كارهاى سياسى، به حشر و نشر با علما و دانشمندان پرداخت و به تحقيقات خود در رياضيات و نجوم ادامه داد. در سال 1332ش در دوره دوم مجلس سنا به سناتورى تهران انتخاب شد و پس از آن به سمت سفير كبير ايران به بلژيك عزيمت و در دانشگاه آن شهر تدريس كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى براى دومين بار در سال 1340ش به استاندارى و نيابت توليت آستان قدس رضوى منصوب گرديد و در اين مأموريت توانست با انجام يك سرى اصلاحات، نابسامانى‌هاى موجود در آستان قدس را به سامان برساند و افراد سودجو را از آستانه طرد نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسيس بناى بيمارستان امام رضا(ع)، درمانگاه شبانه‌روزى آستان قدس رضوى، پوشش كاشى‌هاى هفت‌رنگ داخل ايوان سر در حرم امام(ع)، توسعه باغ ملك‌آباد، درختكارى و ايجاد فضاى سبز در اطراف شهر از جمله خدمات وى تا پايان مأموريتش (1342 ش) در آستانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از استعفا از مقام خود، در دوره سوم مجلس سنا در تهران به سناتورى برگزيده شد. شايد يكى از عواملى كه موجب استعفايش گرديد، مخالفت وى با اصلاحات ارضى در زمان تصدى استاندارى خراسان بود. در دوره چهارم مجلس سنا، سناتور انتصابى بود و با نخست‌وزيرى حسنعلى منصور به مخالفت برخاست و بيشتر به لوايح دولت رأى كبود مى‌داد. گزارش‌هایى كه از تهرانى به شاه رسيده بود، وى را بر آن داشت كه مانع از ورودش در دوره بعد به مجلس شود. پس از آن عمر سياسى سيد جلال پايان يافت، تنها عضويتش در شوراى نشر اسكناس بود و آن هم به خاطر اعتمادى بود كه مقامات به او داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1355ش دانشگاه بروكسل با تهرانى قراردادى در اروپا امضاء كرد كه وى سير تحول نجوم را در مشرق تدوين كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1357ش كه انقلاب اسلامى به اوج خود رسيده بود و شاه خود را رفتنى مى‌ديد، پيشنهاد شوراى سلطنت را داد. شاپور بختيار در 24 دى ماه 1357ش به عنوان نخست‌وزير، كه مأمور تشكيل شوراى سلطنت گرديده بود، اعضاى شوراى سلطنت را از چهره‌هاى به اصطلاح موجه به حضور شاه معرفى نمود. تهرانى يكى از اعضاى اين كابينه بود و در اولين جلسه به عنوان رئيس شورا انتخاب گرديد. شاه در 26 دى‌ماه ايران را ترك نمود و با خروج شاه از ايران، امام(ره) از پاريس طى بيانيه‌اى شوراى سلطنت را غير قانونى اعلام نمود. پس از صدور اين بيانيه، مسأله‌ى استعفا از سوى شورا از جمله سيد جلال عنوان گرديد. در 28 ديماه وى به عنوان رئيس شوراى سلطنت و از سوى شاپور بختيار به پاريس اعزام شد تا با امام ديدار نمايد. طبق نظر امام استعفايش را نوشت و زمينه ملاقات فراهم گرديد. از نظر امام استعفاى او و انحلال شورا كمكى به پيروزى انقلاب اسلامى بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى از پاريس به جنوب فرانسه رفت و به كار علمى و نوشتن تاريخ نجوم پرداخت. وى در ميان‌سالى با خانم سويسى ازدواج كرده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيد جلال علاوه بر تبحر در علوم مختلف، شاعر و خطاط هم بوده و در جمع‌آورى عتيقه و كتب خطى كوشا بود. منزل او از اين لحاظ بيشتر به موزه شباهت داشت. خانه مسكونى و تمام اثاثيه و عتيقه‌جات، از جمله كتابخانه شخصى‌اش را كه 383 نسخه خطى و 3450 نسخه چاپى بود وقف آستان قدس رضوى كرد. دستگاه‌هاى نجومى و اخترشناسى متعلق به خود را هم وقف دانشگاه تهران نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وفات ==&lt;br /&gt;
تهرانى در دهم مرداد 1366ش در شانزه ليزه پاريس در سن نود سالگى وفات يافت. طبق وصيتش پس از پنج سال كه جنازه‌اش در پاريس نگهدارى گرديد، در 29 مهرماه 1371 به تهران حمل و در اول آبان 1371 به مشهد منتقل و در رواق مبارکه دارالسياده حرم مطهر به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه «كتاب التعريف بطبقات الامم» صاعد اندلسى، تصحيح و تحقيق چهار مقاله عروضى سمرقندى، تأليف تاريخ علم نجوم در اسلام، تحقيق و تصحيح جهانگشاهى جوينى، تأليف صور فلكى و تاريخ معرفت ملل قديمه، تحقيق بخشى از [[جامع التواريخ]] رشيدى، ترجمه كتاب هيئت فلاماريون، تصحيح كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب از روى چاپ مسكو 1312، تصحيح و چاپ كتاب‌هاى لب التواريخ يحيى ابن عبداللطيف قزوينى، محاسن اصفهان مافروخى، فارسنامه ابن بلخى، رساله ارشاد در شرح حال [[صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد|صاحب بن عباد]] و تاريخ قم (حسين بن محمد قمى)، تأليف رسم اشكال هندسى، كتابى در مسائل مختلف، حل مسائل مجسمات و قطع مخروط، كتاب منتخب الرمل و گاهنامه‌ها از سال 1307 تا سال 1315 ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع مقاله==&lt;br /&gt;
مشاهير مدفون در حرم رضوى، ج3، ص69.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وابسته‌ها==&lt;br /&gt;
{{وابسته‌ها}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تاریخ قم]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زندگی‌نامه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اردیبهشت(99)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Majidalavi</name></author>
	</entry>
</feed>